پژوهشگر و مدرس فلسفه سیاسی و مطالعات فرهنگی و تمدنی
متن سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین دکتر رضا غلامی در افتتاحیه نخستین کنفرانس فرهنگ، پژوهش و نوآوری در آموزش عالی، ۷ آبان ماه ۱۴۰۲،
موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، تالار فارابی
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین، الصلاة و السلام علی رسول الله و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین
سلام عرض می کنم خدمت اساتید و دانش پژوهان گرامی به ویژه همکاران ارجمند در موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری.
از جناب آقای دکتر علیرضا مرادی، دبیر محترم کنفرانس به خاطر حسن مدیریتی که داشتند و دارند و از همکارانم در موسسه که برای ارائه حاصل زحمات خود در این کنفرانس قبول زحمت نمودند، کمال تشکر را دارم. همچنین لازم می دانم از معاونین محترم وزارت علوم که زمینه بهرهگیری از مباحث این کنفرانس را فراهم کرده اند سپاسگزاری کنم.
می دانید که خوشبختانه بحث از رابطه دانشگاه و جامعه طی سالهای اخیر داغ شده و در ضوابط دانشگاهی خصوصاً مراحل ارتقاء اساتید نیز راه یافته است. با این حال، به نظر می رسد هنوز بحث درباره رابطه دانشگاه و جامعه از جامع نگری و عمق کافی برخوردار نیست.
وقتی از رابطه دانشگاه و جامعه سخن می گوییم، منظور صرفاً نقطه مقابل صنعت نیست، بلکه منظور معنای عام جامعه است که بدون آن، خبری از صنعت هم نخواهد بود. در این تلقی از جامعه، هر گونه برقراری ارتباط با صنعت نیز نیازمند درک اجتماعی است. به بیانی دیگر، صنعت مولود نوع خاصی از جامعه است و در برابر جامعه و پایایی آن مسئولیت دارد.
علاوه بر این، وقتی از جامعه صحبت می شود شامل دولت که آن نیز ثمره جامعه و مدنیت به شمار می رود و ماموریتش اداره درست جامعه می باشد نیز میشود. در کنار دولت، بخش خصوصی، صنوف و اتحادیه ها و توده مردم هم اجزاء دیگر جامعه هستند که دانشگاه نمی تواند در نسبت با جامعه آنها را نادیده بگیرد. بخش خصوصی بخش مهمی از جامعه است و چنانچه در عقلانیت اجتماعی، بنا بر کوچکسازی دولت باشد، نقش بخش خصوصی با مکانیزم های طبیعی خود و همچنین قانون، در پیشرفت جامعه از دولت بیشتر است.
با این وصف، در رابطه دانشگاه و جامعه پنج عنصر کلیدی یعنی “دولت”، “بخش خصوصی”، “صنعت”، “تشکل های صنفی” و “توده مردم” باید مد نظر قرار گیرند.
این نکته کلیدی نباید از نظر ها دور بماند که علوم گوناگون در هر دانشگاه، مواجهه خاص خود را با جامعه خواهند داشت و نمی توان توقع داشت علوم انسانی جای علوم دیگر را پر نموده و یا علوم دیگر وارد قلمرو علوم انسانی شوند. با این وجود، در بحث رابطه دانشگاه و جامعه، علوم انسانی و اجتماعی نقش تفکر حاکم و یا چتر بالای سر همه علوم را بر عهده دارد و از همین منظر در رابطه دانشگاه با صنعت نیز برکنار نمی شود.
ممکن است این پرسش مطرح شود که نسبت دانشگاه با جامعه، تا چه حدی منوط به مراجعه جامعه به دانشگاه است؟ به نظر میرسد دانشگاه در نسبت با جامعه منفعل نیست، هرچند جامعه، علاوه بر نیاز به دانشگاه، مسئولیت های مهمی نیز در مواجهه با دانشگاه دارد که نمی تواند به این مسئولیت ها بی تفاوت باشد.
با این ملاحظات، من در این سخنرانی بنا دارم خیلی مختصر، به الزامات رابطه دانشگاه و جامعه و بالعکس، رابطه جامعه و دانشگاه بپردازم. تصور می کنم بحث اینجانب می تواند به خارج شدن بحث رابطه دانشگاه با جامعه از سطحی اندیشی و کلیشهزدگی را تا حدی خارج کند.
***
الزامات رابطه دانشگاه با جامعه :
به نظر می رسد در باب الزامات رابطه دانشگاه با جامعه بتوان بر روی یازده مورد مهم تاکید داشت :
یکم. فهم جامعه و مسائل آن
درک دقیق، عمیق و همه جانبه از جامعه و لایه های تو در توی آن، زمینه ساز مسالهمندی است. استاد و پژوهشگری که خود مسالهمند نیست و از جامعه تقاضای معرفی مسائل خود را می کند، مواجههاش با جامعه، یک مواجهه صوری و تشریفاتی است.
دوم. احساس تعهد به جامعه
اگر دانشگاه و استادان دانشگاه خود را متعلق به جامعه ندانند و نسبت به سرنوشت جامعه احساس تعهد و مسئولیت نداشته باشند، قادر به ارتباطگیری با جامعه و خدمت واقعی به جامعه نیستند.
سوم. حضور جستجوگرانه توام با فروتنی در جامعه
جا دارد استاد و محقق دانشگاهی در کنار مردم، آن هم طیف های معمولی جامعه زیست داشته باشد و با فروتنی در مسیر همکاری و تعاون اجتماعی، و رفت و برگشت های فراوان با جامعه، اعضای جامعه را در فرایند فعالیت علمی خود، سزاوار تعامل و همافزایی بداند.
چهارم. نیفتادن در دام سیاستزدگی و نفع طلبی
سزاوار است تنها هدف استاد و پژوهشگر دانشگاهی تقرب به واقعیت باشد نه تامین منافع خود یا دیگران و افتادن در مناقشات سیاسی-جناحی. به بیان دیگر، دانشگاه زمانی به جامعه نزدیک خواهد شد که به تعبیر معروف، تنها دلبسته و خدمتگذار حقیقت باشد و مخاطب خود را هم طالبان حقیقت قلمداد کند. به نظر می رسد این لازمه در بین لوازم مواجهه دانشگاه با جامعه، کانونی است و در عرصه سرمایه اجتماعی، به عنوان نقطه اعتمادبخش به دانشگاه سهم منحصربفردی دارد.
پنجم. نادیده نگرفتن پارادیم ها و گفتمان های اجتماعی
هر جامعه ای تحت گفتمان یا پارادایم خاصی حیات دارد و دانشگاه در مواجهه با جامعه نمی تواند با رویکردی ساینتیستی، این گفتمان یا پارادایم حاکم را در اداراک جامعه و پاسخگویی به مسائل آن نادیده بگیرد. بحث از ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه یا شکل گیری علوم انسانیِ اسلامی را هم در گفتمان دینیِ حاکم بر بخش مهمی از جامعه باید فهم کرد.
ششم. عدم تابوهای از نظریه های علمی
نظریه های علمی یا ابطال پذیرند و یا ( در علوم انسانی ) نقد پذیرند و لذا اسطوره سازی یا تابوسازی از آنها و مواجهه ایدئولوژیک با کسانی که به هر دلیل نمی توانند وجاهت علمی یک نظریه را بپذیرند، و سپس جبهه سازی در برابر آنان، دانشگاه را از جامعه جدا خواهد کرد.
هفتم. تقویت وجه کاربردی علوم
هر علمی یک وجه نظری صرف دارد و یک وجه کاربردی که باید وجه کاربردی آن تقویت شود اما نکته مهم در اینجا این است که وجه کاربردی علوم به وجه نظری علوم تکیه دارند و نباید در اثر عملزدگی کور، وجه کاربردی علوم را از پشتوانه نظری مناسب محروم ساخت. در سالهای اخیر شاهد برخی تعابیر ناروا درباره مطالعات نظری و معرفی آنها به عنوان مطالعات بی ثمر یا کم ثمر هستیم که میتواند حیات علم را به مخاطره بیندازد.
هشتم. گسترش عرصه های بینرشتهای و چند رشتهای
تنوع و تکثر حاکم بر جامعه و چند وجهی بودن و پیچیدگی مسائل اجتماعی که دائما در حال تشدید است، بدون بهرهگیری از خواص عرصه های بین رشتهای و چند رشتهای برای رویارویی با این پیچیدگی ها ممکن نیست. بنابراین، دانشگاه برای ارتباط موثر با جامعه نیازمند بسطدهی به عرصه های بینرشتهای و چند رشته ای است.
نهم. توانایی حل مساله/ ورود به ساحت عمل و آزمون و خطا
تا استاد و محقق دانشگاهی خود به صورت واقعی در ساحت عمل وارد نشود و نظریه ها را به آزمون نگذارد، بستر مساعد برای توصیف و تبیین صحیح مساله و گام نهادن در جهت حل آنها مهیا نخواهد شد. بر خلاف تصور رایج، علوم به ویژه علوم انسانی در هر شرایطی از تجویز برکنار نیستند. حتی می توان گفت، در زیر پوست هر توصیف، تحلیل و پیش بینیای یک نسخه تجویزی قرار دارد.
دهم. اثبات کارآمدی نسخه های علمی به جامعه
اگر نسخه های دانشگاهی به دلیل عدم تناسب با شرایط و اقتضائات جامعه و یا ذهنی و انتزاعی بودن و سایر دلایل که در جای خود قابل بحث است، کارایی لازم را نداشته باشد، و جامعه را از علم نا امید کند، جامعه با هوشم.دی طبیعیای که دارد از دانشگاه دور شده و جایگزین هایی را برای دانشگاه پیدا خواهد کرد.
یازدهم. رویکرد سعادتبخشی به جامعه
دانشگاه نباید فعالیت علمی خود برای جامعه را برای منافع فردی و سازمانی عده ای خاص و یا خوشایند یا هورا کشیدن بخشی از مردم پیش ببرد، بلکه مهم این است که دانشگاه در هر حال، در مسیر سعادت و تعالیِ حقیقی جامعه قدم بردارد. البته مفهوم سعادت در هر جامعهای بر حسب گفتمان مسلط بر آن جامعه قابل ادراک است لکن مواجهه دانشگاه با سعادت باید حقیقتطلبانه باشد.
***
الزامات رابطه جامعه با دانشگاه :
به نظر می رسد در باب الزامات رابطه جامعه و دانشگاه بتوان بر روی هشت مورد مهم تاکید داشت :
یکم. احترام به منزلت علم و عالم
جامعهای که در آن علم از جایگاه فوق العادهای برخوردار باشد و به تبع آن، علماء در جامعه صاحب منزلت باشد، چنین جامعه ای دست خود را به دست دانشگاه خواهد داد و از مزیت های ارتباط با دانشگاه استفاده خواهد کرد.
دوم. نیاز به علمی شدن/حکمرانی علمی
اگر نیاز و سپس اشتیاق به علمی شدن در جامعه ای نباشد هیچگاه حکمرانی علمی متولد نخواهد شد و تا حکمرانی علمی ( در نقطه مقابل حکمرانی ذوقی و خودسر ) ظهور نکند، مجالی برای نقش آفرینی موثر دانشگاه در اداره کشور فراهم نخواهد گردید. به نظر می رسد این لازمه در بین لوازم مواجهه جامعه با دانشگاه، کاملاً کلیدی است.
سوم. ارتباط با دانشگاه و گفتگو درباره مسائل
جامعه باید دائما با دانشگاه ارتباط نزدیک و زنده داشته باشد و ضمن برقراری دیالوگ با دانشگاه درباره جزئیات شرایط اجتماعی، فرصت های عمق بخشی و روزآمدی آگاهیهای دانشگاه از جامعه و نظری پردازي حول مسائل اجتماعی را افزایش دهد.
چهارم. میدان دادن به دانشگاه
نمی توان از دانشگاه توقع نقش آفرینی موثر داشت اما اجازه لازم را برای درگیر شدن دانشگاه با میدان های اجتماعی اعم از دولت، صنوف، صنعت و متن زندگی توده مردم، و کسب تجربه را به دانشگاه نداد.
پنجم. وفور داده های شفاف/محرمانهزدگی
چه حکمرانی علمی و چه تامین سایر نیازهای اجتماعی، منوط به وجود فراوان اطلاعات معتبر و امکان دسترسی دانشگاه به این اطلاعات است. اگر سرمایهگذاری برای تولید و طبقه بندی چنین اطلاعاتی صورت نگیرد و یا با محرمانهگی های غیر منطقی، امکان بهرهگیری به موقع دانشگاه از این اطلاعات فراهم نشود، دانشگاه توانایی خود را در کمک به جامعه از دست خواهد داد.
ششم. تغییر فرهنگ تقلید و مونتاژگری به فرهنگ ابداع
اساساً جامعه مقلد و صنعت مونتاژگر و بیعلاقه به نوآوری و ابداع، نیازی به دانشگاه ندارد و یا شان و جایگاه دانشگاه را در حد جاده صاف کن تقلید و مونتاژ تقلیل خواهد داد. پس شرط لازم برای ورود موثر دانشگاه به جامعه، کنار گذاشتن فرهنگ تقلید و مونتاژگری است.
هفتم. درک سهم دانشگاه در حل مسائل و تعدیل انتظارات
هر چند دانشگاه در عرصه های گوناگون در حل مسائل جامعه نقش دارد اما بدون تلاش جامعه برای تحقق نسخه های دانشگاه، معجزه ای در جهت حل مسائل رخ نخواهد داد. در واقع، دانشگاه با فعالیت علمی خود ۵۰ درصد از حل مساله است و ۵۰ درصد دیگر منوط به کُنش یا کنشهای صحیحی است که جامعه رقم می زند.
هشتم. حمایت از دانشگاه
جا دارد این واقعیت درک کرد که مواجهه موثر دانشگاه با جامعه در شرایط فقدان یک دانشگاه مجهز و استاندارد ممکن نیست و جامعه نباید نقش خود را در جبران کاستی های دانشگاه و کمک به توسعه مستمر آن فراموش کند.
***
جمع بندی :
از بحثی که خدمتتان ارائه نمودم می توان چند نتیجه کلی داشت :
اولاً، باید از سادهانگاری و سطحی اندیشی در باب رابطه دانشگاه و جامعه و رویکرد شکلی و ویترینی به آن پرهیز کرد.
ثانیاً، دانشگاه به مثابه مغز متفکر جامعه، با جامعه رابطه ارگانیک دارد و نه مکانیکی و لذا در دل تحولات اجتماعی هم اثرگذار است و هم اثرپذیر.
ثالثاً، دانشگاه و جامعه با همدیگر رابطه متقابل دارند لذا باید علاوه بر رابطه دانشگاه با جامعه و لوازم آن، از رابطه جامعه با دانشگاه و الزامات آن نیز سخن گفت.
رابعاً، رابطه با جامعه منحصر به یک علم خاص نیست بلکه همه علوم در یک ارتباط موثر با جامعه نقش آفرین می باشند. البته علوم انسانی حتی در ساحت مواجهه با صنعت بیاثر نیست بلکه می تواند راهگشا باشد.
خامساً، از میان الزامات رابطه دانشگاه و جامعه و بالعکس، جامعه و دانشگاه، حقیقت طلبی دانشگاه و علم گرایی جامعه، از جایگاه کلیدی و کانونی برخوردارند.
از توجه شما عزیزان سپاسگزارم.
بدون دیدگاه