پژوهشگر و مدرس فلسفه سیاسی و مطالعات فرهنگی و تمدنی
بسم الله الرحمن الرحیم
مشروح سخنان حجت الاسلام والمسلمین دکتر رضا غلامی، استاد فلسفه سیاسی و رئیس موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری
در یازدهمین نشست ارغنون خرد، ویژه تحلیل و بررسی حوادث مهرماه 1401
اشاره : در چهارم آبان ماه 1401 یازدهمین گفتگو از سلسله گفتگوهای انتقادی موسوم به ارغنون خرد 11، با حضور جمعی از اساتید جامعه شناسی و علوم سیاسی در محل موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات برگزار شد. در این نشست چهار سئوال اصلی پیش روی اساتید قرار گرفته بود. متن زیر، پاسخ های دکتر رضا غلامی به سئوالات چهارگانه است که تقدیم علاقمندان می شود.
***
یکم. جنابعالی چه توصیف و تحلیل جامعه شناختی ای میتوانید از وقایع مربوط به درگذشت مرحومه مهسا امینی ارائه دهید.
ضمن عرض سلام و تشکر از اساتید و حضار گرامی،
یکم. من این حادثه را یک حادثه چند وجهی می دانم. یک وجه آن، عکس العملی طبیعی از سوی شمار قابل توجهی از مردم به ویژه جوانان و نوجوانان در خصوص درگذشت خانم مهسا امینی بود. خود این عکس العمل هم شامل ابعاد گوناگونی است : یک بُعد آن برمی گردد به شخص خانم امینی؛ یک بُعد دیگر آن بر می گردد به موضوع قانون حجاب اجباری و بُعد سوم آن بر می گردد به انباشتی از ناراحتی هایی که از نظام وجود دارد. این ناراحتی خود به چهار نوع قابل تقسیم است : یکم. ناراحتی هایی که درباره مواجهه نظام با مسائل اجتماعی و فرهنگی هست؛ دوم. ناراحتی هایی که درباره مواجهه نظام با مسائل سیاسی و سبک حکمرانی وجود دارد؛ سوم. ناراحتی هایی که درباره عملکرد اقتصادی نظام وجود دارد و چهارم. ناراحتی های مجتمع شده از همه این انواع اعم از اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی. وجه دوم، ربط واقعی به مرحوم مهسا امینی ندارد بلکه خانم امینی یک بهانه است برای ایجاد اغتشاشی که برای موقعیتی مناسب از قبل از سوی جریان ضد انقلاب و دولت های دشمن جمهوری اسلامی برنامه ریزی شده بود.
بنده در تحلیل خودم، در وجه نخست، صرفاً قصد دارم وارد بُعد فرهنگی و اجتماعی شوم و در وجه دوم نیز قصد دارم کمی پروژه دشمن درباره ایران را تبیین کنم. ضمناً روش من در اینجا، تحلیل بر اساس مجموعه ای از فکت هاست و لذا تلاش می کنم از تحلیل ذهنی حادثه اجتناب کنم. البته همه می دانیم که به دلیل فاصله نگرفتن از این حوادث، رسیدن به جمع بندی مطمئن درباره این حوادث امکان پذیر نیست.
در ارتباط با وجه اول، واقعیت این است که خانم مهسا امینی در ۲۲ شهریور به خاطر بدحجابی نه کشف حجاب، از سوی گشت ارشاد دستگیر و به مرکز پلیس امنیت اخلاقی در خیابان وزرای تهران منتقل میشود و در آنجا به دلیل بیماری زمینه ای که داشته متاسفانه فوت می کند. در اینجا بحث بر سر ٣ چیز است :
یک. از سرگیری گشت ارشاد
دو. دستگیری خانم امینی به خاطر بدحجابی
سه. فوت خانم مهسا امینی
در ارتباط با گشت ارشاد حرف بسیار است اما می خواهم از دو منظر عمده در این زمینه صحبت کنم : منظر اول اینکه : فعالیت گشت ارشاد در گذشته به خاطر ناکارآمدی، جنجال سازی و حتی وجود سطحی از نفرت عمومی، متوقف و به جای آن طرح ناظر ۱ و ۲ فعال شده بود و ظاهرا بنای دولت بر این بود که طرح ناظر ۱ و ۲ تقویت شود. لذا باید دید راه اندازی مجدد گشت ارشاد با روش های قبل، با چه منطقی صورت گرفته است؟ و اما منظر دوم، سخن به این بحث قدیمی بر می گردد که آیا در شرایط عدم سرمایه گذاری صحیحِ فرهنگی در موضوع حجاب و عدم موفقیت در برنامه های ترویج حجاب در بین بخشی از مردم به ویژه نسل های جدید، اصولاً روش انتظامی و قضایی درباره حجاب جواب می دهد یا خیر جواب نمی دهد؟ از گذشته تقریباً روشن بود که روش های انتظامی نه تنها جواب نمی دهد بلکه مشکلات دیگری را اضافه می کند اما بعد از این حوادث، ثابت شد که روش انتظامی در این زمینه قطعاً روش نادرستی بوده است.
درباره دستگیری خانم مهسا امینی توسط گشت ارشاد می توان گفت که علی الظاهر از نظر شورای عالی انقلاب فرهنگی، ماموریت بخش امنیت اخلاقی فراجا، در ماههای گذشته برخورد با افراد بدحجاب نبوده بلکه صرفاً برخورد با افراد بی حجاب بوده است. ثالثاً. اگر هم مهسا امینی بدحجاب بوده، باید بدحجاب حادّ می بوده تا دستگیر و به مرکز منتقل شود که عکس ها چنین چیزی را نشان نمی دهد. لذا معتقدم چه راه اندازی مجدد گشت ارشاد به روش سنتی و چه دستگیری خانم مهسا امینی به عنوان یکی از مصادیق بدحجابی، یک خطا و یک اعمال سلیقه بوده است.
در ارتباط با فوت خانم مهسا امینی در مرکز پلیس امنیت اخلاقی، گزارش پزشکی قانونی که گزارش معتبری است، نشان می دهد که اولاً، او مورد ضرب و جرح قرار نگرفته و ثانیاً، مهسا امینی سابقه بیماری داشته و این سابقه در مرگ او تاثیر داشته است. با این وجود، دو نکته در اینجا باید مد نظر قرار بگیرد. یکم. باور عمومی به تاثیر استرس و هیجان عصبی ناشی از دستگیری در فوت مهسا امینی و دوم. نظر معدودی مبنی بر تاخیر در رسیدگی پزشکی و عملیات احیاء که اجماع کارشناسی درباره آن وجود ندارد.
خب. بعد از فوت خانم مهسا امینی که هم جوان و زیباست، هم کُرد است و هم سنی، به طور طبیعی عواطف بخشی از مردم ایران جریحه دار میشود و پلیس و دستگاههای گوناگون هم تلاش موثری برای مرهم نهادن بر روی عواطف جریحهدار شده نمی کنند. در این شرایط، عدهای ابتدا از جلوی بیمارستان، و سپس در نقاط دیگر مانند خیابان حجاب تقریباً به صورت خودجوش، به این حادثه که مقصر آنرا نظام و سیاست آن در مواجهه با مسائل اجتماعی یعنی حجاب می دانند، اعتراض می کنند و این اعتراضات در نقاط دیگری هم به شکل محدود و به مثابه یک موج کوچک اتفاق می افتد.
در این بین، جریان ضد انقلاب که بعداً توضیح خواهم داد از قبل برای ایجاد مجموعه ای از اغتشاشات در اواخر پاییز ۱۴۰۱ برنامه ریزی کرده بودند، فرصت را غنیمت می شمرند و با به میدان آوردن رسانه های خود و سوار شدن بر موضوع و سپس بهره برداری از جریحه دار شدن عواطف بخشی از مردم، با تحریک احساسات، تهییج مردم به اعتراض به ویژه از طریق دروغ پردازی درباره نحوه درگذشت مهسا امینی و سپس پروژه کشته سازی، اولاً، اعتراضات را در نقاط بیشتری از کشور گسترش می دهند و ثانیاً، اعتراضات را در اکثر موارد نه همه موارد، تبدیل به اغتشاشات می کنند.
شما می دانید که اعتراض یعنی ابراز مخالفت نسبت به یک اندیشه و یا عمل به منظور اصلاح و تغییر که معمولاً توام با خشونت نیستند و از طریق بیانیه، نقد رسانه ای یا تظاهرات شکل می گیرد.
و اما اغتشاش یعنی رفتار توام با خشونت عدهای از افراد که در مقابله با نظام حاکم بر سر مسائل مختلف اتفاق میافتد و همواره بینظمی و ناامنی با خود به همراه دارد.
البته ما در علوم سیاسی عامل اغتشاش را به صورت کلی به درونزا و بُرونزا تقسیم می کنیم : درونزا یعنی اگر باب نقد و سپس اعتراض بسته شود، و رسانههای آزاد نباشند، یا به اعتراضات از مسیر درست ترتیب اثر لازم داده نشود، اعتراضات کم کم به اغتشاش تبدیل میشود. برونزا یعنی بیگانه با طراحی قبلی و استخدام افرادی مزدور در یک کشوری اغتشاش بوجود آورد یا با عملیات روانی در یک کشور، بخشی از مردم آن کشور را وارد اغتشاش کند.
اعتراض در ج.ا.ا مجاز است. اصل ۲۷ قانون اساسی میگوید «تشکیل اجتماعات و راهپیماییها بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد، آزاد است.»
البته اعتراض در کشور ما نیازمند اخذ مجوز از وزارت کشور است ولی نظام حتی با اعتراضات غیر قانونی نیز بعضا مدارا کرده است، با این حال، طبیعی است که اغتشاش در هیچ کشور دموکرات و لیبرالی هم به دلیل مختل کردن زندگی مردم و لطمه زدن به اموال عمومی و خصوصی، تحمل نمی شود.
از این پس، ما بیشتر در کف خیابان تنها با اعتراض یعنی تظاهرات مسالمت آمیزِ بدون مجوز روبرو نیستم بلکه با اغتشاشات روبرو هستیم. البته این وضعیت در داخل دانشگاهها لزوماً اینگونه نیست. عمده اعتراضات در داخل دانشگاهها الا موارد خاص، به اغتشاش تبدیل نشده است.
انتظار می رفت که با اعلام رسمی نظر پزشکی قانونی درباره علت درگذشت مهسا امینی و افشا شدن دروغ پردازی های رسانه های بیگانه، اغتشاشات تمام شود اما به دو دلیل اغتشاشات تمام نمی شود. یک. با عملیات روانی گسترده رسانه های خارجی و خطاهای قبلی مانند ماجرای هواپیمای اوکراینی، متروپل و … اعتماد عمومی به گزارش های رسمی از جمله گزارش پزشک قانونی پایین است. چنانچه در نظر سنجی ۲۵ مهر یکی از مراکز معتبر نظرسنجی، 2/54 ( پنجاه و چهار دو ) درصد از پاسخ دهندگان بیانیه پزشکی قانونی را اصلاً باورپذیر ندانسته اند و 5/18 ( هجده و نیم ) درصد، کم باور پذیر دانسته اند.
دو. موضوع اعتراضات نه تنها از مهسا امینی و حتی قضیه حجاب عبور کرده بلکه به کشته های دیگر و موضوعاتی فراتر از حجاب سرایت کرده است.
با این ملاحظه اغتشاشات ادامه پیدا می کند.
اطلاعات معتبر درباره حوادث شهریور و مهر ۱۴۰۱ بسیار اندک است اما بر اساس اطلاعاتی که تا الان از سوی مراجع معتبر یا شاهدان میدانی ارائه شده است، درباره اغتشاشات چند گزاره عمده وجود دارد که در تحلیل ما میتواند مورد استفاده قرار گیرد :
یک. از حدود 8 تا 10 هزار نفری که ظاهراً در اغتشاشات از سوی مامورین انتظامی دستگیر شده اند، گفته شده حدوداً ۷۰ درصد زیر ۳۰ سال بوده اند.
دو. شاهدان میدانی تاکید می کنند که حضور دختران در اغتشاشات به ویژه در نقش لیدر بسیار پررنگ بوده است.
سه. عمده کسانی که در اغتشاشات حضور داشته اند، فاقد تحصیلات دانشگاهی بوده اند و دانشجویانی که وارد اغتشاش شده اند به 20 درصد نمی رسیده اند. ضمنا تعداد اندکی از دانشجویان در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری تحصیل می کردند.
چهار. برخی مأمورین گفته اند در میان معترضینی که اغتشاش گری کرده اند، قربانیان آسیب های اجتماعی به وفور حضور داشته اند.
پنج. بعضی از اغتشاشگران به مأمورین گفته اند که خود یا خانوادهشان از مشکلات اقتصادی و معیشتی در رنج بودهاند یا وانمود کرده اند که احساس تبعیض و بی عدالتی داشته و به عملکرد نظام در برخورد با مفاسد نیز اعتراض دارند.
شش. عمده افرادی که از اعتراض به سوی اغتشاش رفتهاند، جزو مجرمین سابقه دار و مشهور نبوده اند.
هفت. همه تایید می کنند که سطح خشونت حتی بی رحمی در اغتشاشات بسیار بالا بوده است و حتی در میان اغتشاشگران، سلاح سرد یعنی چاقو و قمه و کوکتل مولوتف در سطح وسیع توزیع شده است. لذا گفته میشود حدود ۱۰۰ اتوبوس، ۸۵ آمبولانس و ۳۰ ماشین آتش نشانی آتش زده شده.؛ ۳۰۰ بسیجی، ۱۰ نیروی هلال احمر زخمی شده اند؛ حتی به افراد عادی حمله شده است. بعضی از اغتشاشگران علی الظاهر مجذوب بازی های خشن رایانهای بوده اند و حی ورود در اغتشاشات را جزوی از بازی می دانستهاند!
هشت. شاهدان عینی و کسانی که با برخی از گروه هایی از اغتشاش گران ارتباط برقرار کرده اند، تصریح می کنند که آنها فاقد ایدئولوژی و در کل آگاهی های سیاسی بوده اند.
نه. برخی از جوانان و نوجوانان حاضر در اغتشاش گفته اند که نسبت به صداقت نظام عمیقاً شک دارند یا آن را قبول ندارند.
ده. کسانی که با برخی از گروه های اغتشاشگر ارتباط برقرار کرده اند تصریح کرده اند که بسیاری از جوانان و نوجوانانی که وارد اغتشاشات شدند از سابقه گروهک های تروریستی و تجزیه طلب در ایران آگاهی نداشته و همین امر، حساسیت آنان نسبت به همراهی با این گروهک ها در یک میدان را کاهش داده بود.
یازده. افرادی که در میدان حضور داشته اند می گویند هیجان حضور در اغتشاشات و همراهی با جنس مخالف بین بعضی از اغتشاشگران مشهود بوده است.
دوازده. چهره های هنری، فرهنگی و ورزشی کشور نقش بسیار مهمی در تحریک معتضرین به سمت اغتشاشات داشتهاند.
بر اساس گزاره هایی که بیان کردم، می توان چند نتیجه مهم گرفت :
اولاً، گسست ارزشی و معرفتی میان برخی از نسل های جدید و نسل های قبلی عینیت یافته است.
ثانیاً، فهم سیاسی در میان معترضین از نسل های جدید بسیار اندک است.
ثالثاً، سهم درگذشت مهسا امینی و مساله حجاب و رابطه آن با فراجا در اعتراضات و نیز اغتشاشات اندک است. به عنوان یک مستند، در نظرسنجی ۲۵ مهر یکی از مراکز نظرسنجی معتبر، تنها 8/3 ( سه و هشت ) درصد اعتراضات اخیر را به ناراحتی مردم از رفتار فراجا مرتبط دانسته اند.
رابعاً. حضور قشر تحصیلکرده و دانشجو در اغتشاشات بالا نیست.
خامساً. دختران و زنان نقش بارزی در مناسبات سیاسی غیر رسمی پیدا کرده و این نقش در آینده گسترش خواهد یافت.
سادساً. فضای مجازی بر زندگی برخی از نوجوانان و جوانان ایرانی سوار شده و به زیست فردی و جمعی آنها فرمان می دهد.
سابعاً. مرجعیت رسانه ملی در حوزه سیاسی نسبت به قبل با کاهش جدی روبرو شده است بطوریکه در نظرسنجی یک مرکز نظر سنجی معتبر در ۲۵ مهرماه، بهره گیری از رسانه ملی در ارتباط با حوادث اخیر، 5/58 ( پنجاه و هشت و نیم ) درصد اظهار شده اما میزان اعتماد به رسانه ملی 8/32 ( سی و دو و هشت ) درصد بوده است.
ثامناً. تقریبا هیچیک از جناح های سیاسی و گروههای رسمی سیاسی در ایران در مدیریت اغتشاشات نقشی نداشته اند. به تعبیر دیگر، از آنها به راحتی عبور شده است.
تاسعاً. نخبگان در ایران مرجعیت خودشان را تا حد زیادی از دست داده و مرجعیت را به سلبریتی ها واگذار کرده اند.
عاشراً. مساله کاهش سرمایه اجتماعی در ایران کاملا بر روی اعتراضات و نیز اغتشاشات سایه انداخته است. مجددا در یک نظرسنجی تازه، سرمایه اجتماعی در ایران با تعریف علمی و مولفه های گوناگون، از 20، تنها 5/8 ( پنج و هشت ) درصد بوده است.
***
دوم. با عنایت به فکت های که از مداخله بیگانه در مسائل بعد از درگذشت مهسا امینی، یعنی عملیات روانی و ایجاد اغتشاشات زنجیره ای در کشور وجود دارد، ارزیابی شما از نقش ضد انقلاب در ساماندهی اغتشاشات چیست؟
همانطور که در ابتدای عرایضم اشاره کردم، وجه دوم اعتراضاتی که به اغتشاش تبدیل شد، موج سواری جریان ضد انقلاب یا به تعبیر دیگر، تصاحب اعتراضات بخشی از مردم پس از درگذشت خانممهسا امینی است. البته من به هیچ وجه قصد ندارم بگویم همه آنهایی که وارد صحنه اعتراضات و سپس اغتشاشات شده اند دانسته عامل دشمن بوده اند اما دشمن در این اعتراضات و اغتشاشات برنامه خود را با کمک افرادی که حتی هیچ شناختی از برنامه دشمن نداشتند اجرا کرده است.
من در اینجا ابتدا مایلم به چند گزاره که نقش جریان ضد انقلاب را به خوبی نشان می دهد، اشاره کنم.
یک. شاهدان عینی گفته اند حضور اتباع بیگانه در اغتشاشات دیده شده بطوریکه ظاهراً دهها نفر از آنها نیز از سوی مأمورین دستگیر شده اند.
دو. مأمورینی گفته اند برخی از کسانی که وارد اغتشاشات شده اند، گفته اند در ازای مشارکت در اغتشاشات پول گرفته اند یا وعده پول به آنها داده شده است که احتمالا در این زمینه عناصر خارجی یا وابسته به خارج نقش داشته اند.
سه. نقش بارز دروغهای زنجیره ای شبکه های ماهواره ای ضد انقلاب مانند ایران اینترنشنال، بی. بی. سی فارسی و من و تو در شکل گیری و تشدید اغتشاشات بالا بوده است. ( یعنی مرجعیت خبری اکثر معتضرین و همچنین اغتشاشگران، رسانه های خارجی بوده است. )
چهار. اعتراضات خشونت آمیز برخی از ایرانیان در خارج از کشور، که آن هم از جهات گوناگون قابل تحلیل است در اغتشاشات در ایران بی تاثیر نبوده است.
پنج. شواهدی مبنی بر آموزش برخی از اغتشاشگران در گروهها و کانال هایی در شبکه های اجتماعی خارجی مانند اینستاگرام، تلگرام و واتساپ در جزئیات اغتشاش و نحوه استفاده از سلاح یا ساخت موارد منفجره، توسط عناصری از خارج از کشور وجود دارد.
شش. در حوادث اخیر، حمایت سران کشورهای غربی و چهره های هنری، فرهنگی ادبی و ورزشی خارجی از اغتشاشات بی سابقه بوده است.
هفت. تحریک اقوام و زنده کردن گرایشات تجزیهطلبی که از قدیم جزو اهداف دشمنان ایران بوده در حوادث اخیر جدی بوده است که نمونه بارز آن را در جنس اغتشاشات کردستان و زاهدان می توان مشاهده کرد.
با این حال، من بدون آنکه دچار توهم شده باشم، بر اساس مستندات فراوان، مواجهه جریان ضد انقلاب با جمهوری اسلامی را فراتر از این حادثه، یک پروژه کلان تفسیر میکنم. برای نشان دادن ابعاد گوناگون این پروژه، اجازه می خواهم به نسخه موسسه بروکینگز اشاره کنم. موسسه یا اندیشکده بروکینگز، یکی از باسابقه ترین و موثرترین اندیشکده ها در عرصه سیاست خارجی ایالات متحده است. چند ماه پیش، این اندیشکده برای مواجهه به جمهوری اسلامی یک نسخه ارائه کرده که یازده بند اصلی دارد :
یکم. فشار مضاعف اقتصادی به ایران
دوم. کمک به درک از جامعه جهانی از طریق ایجاد ارتباط ( جامعه جهانی منظور غرب )
سوم. گسترش رسانه های مجازی
چهارم. تغییر گفتمان ایرانی- اسلامی به ایرانی- جهانی
پنجم. تلاش برای اغتشاشگری های بیشتر در حوزه نهادها و مقاومات ( افشای فساد در ایران )
ششم. خلق مداوم مشکلات سیاسی اجتماعی برای حکومت
هفتم. عدم به نتیجه رساندن پرونده هسته ای
هشتم. برحسته سازی مشکلات داخلی
نهم. افزایش مطالبات اجتماعی
دهم. جدب مدیران و مقامات سابق ( توسط هسته های نفوذی )
یازدهم. استفاده از گسل های موجود ( قومیت، مذهب و نسل )
دوازدهم. فشارهای حقوق بشری به ایران
همانطور که ملاحظه می کنید، همه این یازده بند مهم است اما در بند پنج، توصیه به ایجاد اغتشاشات بیشتر در ایران می کند. در واقع، برنامه جریان ضد انقلاب برای ایران فراتر از موج سواری در قضیه درگذشت خانم مهسا امینی است و نشان می دهد، در عین حال که بخشی از مردم ما حقیقتاً به برخی مسائل از جمله مواجهه نظام با امور اجتماعی و فرهنگی اعتراضاتی دارند اما نقش دشمن در تشدید اعتراضات، جهت دهی به آنها و تبدیلش به اغتشاشات، غیر قابل انکار است.
البته من باید به یک نکته کلیدی در اینجا اشاره کنم و آن اینکه جریان ضد انقلاب و در کل دشمن، مانند حشرات آلوده خوار، از زخم های ما و از خطاهای سهوی و عمدی ما سوء استفاده می کند و چنانچه ما با افزایش هوشمندي و عملکرد صحیح و حساب شده، بسترهای عملیات دشمن را به دست خودمان ایجاد نکنیم، دشمن در خیلی از عرصه ها قدرت تحرکش را از دست خواهد داد.
***
سوم. چه ارزیابی ای از مواجهه دستگاه های نظام با وقایع پس از درگذشت مهسا امینی دارید؟ این مواجهه به طور خاص درباره مواجهه با دانشجویان چگونه بوده است؟
واقعیت این است که من در درجه اول، منشا این حادثه را خطای نظام در عدم جلوگیری از فعالیت مجدد و کنترلنشده گشت ارشاد می دانم. از طرف دیگر، فقط قضیه به حجاب، دستگیری مهسا امینی و درگذشت او محصور نمی شود بلکه همانطور که اشاره کردم، موضوع محصول مجموعه ای از ناراحتی هاست که چه بسا در صدر آن، ناراحتی های اقتصادی و مساله عدالت قرار دارد. البته این ناراحتی ها یک شبه ایجاد نشده بلکه در طول زمان بوجود آمده است.
در کنار این ناراحتی ها، باید به خطاهای حکمرانی هم بیش از این ها توجه داشت. در واقع بخشی از ناراحتی هایی که به آن اشاره کردم، مولود حکمرانی پر خطای ماست که من به برخی موارد مرتبط تر با این حوادث اشاره میکنم:
یک. نادیده گرفتن طیف هایی از جامعه که به آنها طیف های میانه، خاکستری، بی تفاوت و … اطلاق میشود.
دو. تبدیل بخشی از مردم با افکار، سلایق و ظواهری متفاوت به عناصر غیر خودی و هول دادن آنها به سمت جریان ضد انقلاب.
سه. عدم اصرار بر مشارکت سیاسی همه طیف های مردم.
چهار. عدم ایجاد میدان های مناسب برای نقد و اعتراض آزاد و قانونمند.
پنج. بی تفاوتی درباره نخبگان و گروههای مرجع و عدم تقویت و در مواردی احیاء آنها.
شش. عدم سرمایه گذاری برای افزایش سرمایه اجتماعی و در راس آن بالا بردن اعتماد عمومی به دولت.
هفت. نبود قاطعیت در برخورد فراگیر و موثر با بی عدالتی و تبعیض و سایر مفاسد.
هشت. نبود جسارت لازم برای اصلاحات ساختاری و روشی وسیع و عمیق در جهت افزایش کارآمدی مدیریتی کشور.
نه. بی عملی مفرط در برابر فضای مجازی و ساده انگاری درباره مواجهه با آن.
گذشته از اینها، بحث اصلی دیگر در اینجا این است که آیا دستگاههای مسئول می توانستند با هوشمندي، جلوی گسترش اعتراضات تبدیل شده به اغتشاشات را بگیرند. پاسخ من به طور نسبی مثبت است و قصد دارم به چند مسیر که می توانست جلوی اعتراضات را بگیرد اشاره کنم :
یک. نیروی انتظامی می توانست بعد از درگذشت مهسا امینی ضمن اذعان به خطای گشت ارشاد در دستگیری وی، پاسخ سریع تر، دقیق تر و قانع کننده تری به سئوالات مردم درباره علت فوت مهسا امینی ارائه کند.
دو. رسانه ملی می توانست با دعوت سریع از مسئولین و کارشناسان موجه، و یک برنامه ریزی حرفه ای و کاملا حساب شده، خلأها و ضعفهای اطلاع رسانی که مورد سوء استفاده رسانه های خارجی ضد انقلاب قرار گرفت را پُر کند.
سه. دولت می توانست با همکاری مجلس و قوه قضائیه، با ایجاد یک گروه حقیقت یاب بی طرف، تا حدی جلوی شدت دروغ سازی های رسانه های خارجی را بگیرد.
چهار. مسئولین ذی ربط با یاری نخبگان خوش نام، می توانستند با ارتباط گیری به موقع و هدفمند با طیف های گوناگون از معترضین حتی سلبریتی ها، و گفتگو با آنها، به کاهش التهابات کمک کنند.
پنج. مسئولین می توانستند جلوی کسانی را که به اسم انقلاب اسلامی سخنان از جنس نفرت پراکنی و تحریک کننده می زنند و معترضین را بیشتر عصبی می کنند مانند برخی ائمه جمعه و چهره های صاحب تریبون را بگیرند.
شش. مسئولین می توانستند ضمن ارتباطات فراجناحی و فرا ایدئولوژیک با طیف های گوناگون، جلوی افزایش شکاف اجتماعی و رو در رو قرار گرفتن مردم را بگیرند.
هفت. مسئولین می توانستند با تقویت و هماهنگ سازی دستگاههای اطلاعاتی و شناسایی سریع تر سرشاخه های وابسته به جریان ضد انقلاب، مسیر حضور دشمن در صحنه اغتشاشات و اعتراضات را کاملا ناهموار کنند.
و اما درباره دانشگاهها، ابتدا باید به این نکته توجه داشت که نه فقط دانشگاه میدان بروز فوری اعتراضات اجتماعی در هر جامعهای است و به طور طبیعی باید توقع داشت دانشگاهها زودتر از هر جا درگیر این ماجرا بشوند، بلکه جریان ضد انقلاب نیز روی دانشگاهها برای تحقق اهداف خود حساب ویژه باز کرده است. در قضیه دانشگاهها خصوصاً دانشگاه صنعتی شریف مساله اصلی، بر می گشت به ناتوانی برخی از روسای دانشگاه در جهت دهی اعتراضات به اعتراضات مسالمت آمیز؛ همچنین مداخله غیر قانونی نیروهای انتظامی بیرون دانشگاه در کنترل اعتراضات دانشگاهی و نیز درگیری دو طیف از دانشجویان معترض و غیر معترض با همدیگر. در عین حال، من مایلم چند عامل کلان تر را در وقوع حوادث دانشگاهی اخیر که غالب این ها به نظام آموزش عالی ما بر میگردد بیان کنم که اگر برای آنها فکری نشود، در آینده با تکرار حوادث اخیر روبرو خواهیم بود :
یکم. عدم اشراف مدیران نظام آموزش عالی به نگرش ها و نظرات نسل های جدید دانشجو و به ویژه تغییرات زیرپوستی در دانشگاهها.
دوم. قطع ارتباط با دانشجویانی که به هر دلیل در عرصه های فرهنگی و سیاسی رسمی دانشگاهها مایل به مشارکت نبوده اند یا نظر مثبتی به مشارکت نداشته اند.
سوم. سرمایهگذاری در حد صفرِ فرهنگی در دانشگاهها که البته منظور برنامه های کلیشه ای نیست.
چهارم. کم اثر شدن دروس معارف دانشگاهها در ایجاد ارتباط معرفتی و سیاسی میان نسلهای جدید دانشجو و انقلاب اسلامی.
پنجم. ایجاد نفرت پراکنی و جبهه بندی در دانشگاهها به نام اسلام و انقلاب اسلامی.
ششم. مداخلات آشکار و پنهان نیروهای تندرو و فاقد واقع بینی کافی در مناسبات مدیریتی برخی دانشگاهها.
هفتم. کمبود ارتباط زنده و چهره به چهره رئیس و مدیران دانشگاهها با دانشجویان و از دست رفتن نقش مرجعیت اساتید پیش کسوت.
هشتم. عدم شفافیت و نیز عدم اجرای قاطع و البته عادلانه مقررات انضباطی در دانشگاهها.
نهم. ضعف و آموزش نادیدگی نیروهای انتظامات دانشگاه و به تبع آن، ورود نیروهای انتظامی به ویژه لباس شخصی به صحنه اعتراضات داخل دانشگاه به رغم وجود ممنوعیت ( البته برخوردهای نامناسب حراست ها و انتظامات دانشگاه ها نیز نباید از نظرها مغفول بماند. )
***
چهارم. پیشنهاد شما برای آینده و عدم تکرار این وقایع چیست؟
همانطور که اشاره کردم این حادثه یک حادثه چند بُعدی است و فقط به موضوع حجاب محدود نمی شود، از سوی دیگر در ابتدای عرایضم تاکید داشتم که همه معترضین وارد میدان اغتشاشات نشدند لذا نباید اعتراض و اغتشاش را یکسان تلقی کرد و نام هر معترضی را اغتشاشگر گذاشت. البته من نتوانستم درباره همه ابعاد آن صحبت کنم اما در مقام ارائه پیشنهاد، لازم می دانم پیشنهاداتم تا حدی جامع باشد.
با این وصف، پیشنهادات خودم را به چند بخش تقسیم می کنم :
الف. درباره حجاب
یک. ترویج عالمانه و هنري سبک زندگی ایرانی-اسلامی به مثابه عامل اصلی بی حجابی
دو. سرمایهگذاری بر روی هویت بخشی به زنان و دختران ایرانی به مثابه عامل کلیدی دیگر در بی حجابی
سه. تمرکز بر روی فعالیت های فرهنگیِ عالمانه، جذاب و اثرگذار در عرصه حجاب
چهار. عدم حصر حجاب اسلامی به حجاب چادر، و متقابلا عدم معرفی دارندگان حجاب غیر چادر به بدحجاب
پنج. تنوع بخشی شکلی به حجاب شرعی
شش. مشارکت طلبی خود مردم در جهت اجرای قانون حجاب
هفت. تلقی تخلف نسبت به کشف حجاب و جایگزینی جریمه نقدیِ غیابی و البته بازدارنده یا برخی از محرومیت های اجتماعی عاقلانه و قانونمند به جای دستگیری و انتقال به مراکز پلیس امنیت اخلاقی و … ( البته در قالب قانون جدید مصوب مجلس )
هشت. عدم تکفیر عناصر بدحجاب یا بی حجاب و عدم قطع رابطه فرهنگی و سیاسی با آنها
ب. در ساحت سیاسی
یک. رفع خلأها و کاستی های نظری و عملیِ نظام مردمسالاری دینی
دو. تامین زمینه مشارکت سیاسی برای همه طیف ها
سه. فراهم سازی امکان مضاعف برای نقد و اعتراض آزاد و قانونمندسازی آن
چهار. عدم دامن زدن به شکاف اجتماعی با عناوینی چون خودی و غیر خودی، مسلمان و غیر مسلمان و غیره
پنج. خاموش سازی موتورهای نفرت پراکنی و دوقطبی سازی در همه جناح ها
شش. ارتباط رئیس جمهور محترم و بقیه وزرا با افراد گوناگون با فکر، سلیقه و ظاهر گوناگون بدون هراس از برخورد عناصر تندرو
هفت. برنامه ریزی به منظور شکل گیری انسجام ملی و درک مشترک همه جناح های سیاسی بر روی منافع ملی
هشت. برنامه ریزی به منظور شکل گیری حکمرانی علمی به جای حکرمانی ذوقی
نه. برنامه ریزی دقیق تر و هوشمندانه تر در پیشگیری و مقابله با نفوذ گسترده دشمن
ج. در عرصه قضایی
یک. مقابله بی رحمانه با فساد در درون دستگاه قضایی
دو. رواج قانون گرایی در داخل قوه قضائیه و نظارت مستمر بر آن
سه. برخورد قاطع، مداوم و سیستماتیک با فساد در کشور
د. در زمینه اقتصادی
یک. رونق اقتصادی، باز کردن بن بست ها و غلبه بر معضل بیکاری جوانان
دو. مدیریت قیمت ها و کنترل تورم به ویژه درباره مسکن
سه. تطبیق نسبی درآمدها به هزینه های ضروری
چهار. رسیدگی مضاعف به شرایط شکننده اقشار آسیب پذیر و آسیب دیده
پنج. برخورد قاطع با ویژهخواری و سایر مفاسد اقتصادی
ه. در ساحت فرهنگی و رسانه ای
یک. مواجهه واقع بینانه و علمی با مسائل فرهنگی و اجتماعی
دو. سرمایهگذاری هوشمندانه، عالمانه و گسترده در عرصه ترویج فرهنگ ایرانی-اسلامی
سه. تحول واقعی و همه جانبه در مدیریت فرهنگی کشور
چهار. ایجاد زمینه مشارکت گسترده خود مردم در پیشرفت فرهنگی
پنج. قانونمندسازی زیست حقیقی و حقوقی در فضای مجازی و سرمایه گذاری واقعی و هوشمندانه در جهت گسترش پلتفرم های ایرانی
شش. گسترش همیشگی گفتگوهای آزاد و انتقادی در عرصه فرهنگ
هفت. بازسازی جایگاه و نقش نخبگان در مرجعیت اجتماعی
هشت. قبول و مدارا با تنوع و تکثر فرهنگی در چارچوب قانون اساسی و مصلحت عامه
و. در ارتباط با دانشگاهها
یک. ایجاد ساختارهای مناسب برای شکل گیری فعالیت فرهنگی علمیِ جذاب و اثرگذار در دانشگاه
دو. تأسيس کلینیک های قوی پیشگیری و مقابله با آسیب های اجتماعی در دانشگاهها
سه. سرمایه گذاری مکفی برای فعالیت فرهنگی در دانشگاه در گام اول، به ازای هر دانشجو تعيين سرانه فرهنگی در سال
چهار. ایجاد فضای نشاط و امید در دانشگاهها از مسیرهای غیر کلیشه ای
پنج. متعهد شدن دولت به ایجاد امکان اشتغال حداقل 30 درصد دانشجویان دانشگاههای دولتی
شش. حضور منظم مسئولین کشور در دانشگاهها جهت گفتگو و ابهام زدایی
هفت. ایجاد و تقویت تشکل های دانشجویی متنوع و متکثر
هشت. بازسازی نقش مرجعیت اساتید پیش کسوت در دانشگاهها
نه. پرهیز از جبهه بندی های دینی یا سیاسی در دانشگاهها
ده. ایجاد تریبون های آزاد همراه با تضمین های امنیتی برای دانشجویان
یازده. تقویت کادر انتظامی خود دانشگاهها، آموزش آنها در خصوص نحوه مواجهه با اعتراضات دانشجویی و التزام جدی به عدم ورود پلیس و نیروهای مسلح به درون دانشگاهها
دوازده. شرط بهرهمندی از آگاهی های ایدئولوژیک و سیاسی و توانایی مدیریت نرم، در تعیین روسای دانشگاهها
از توجه شما سپاسگزارم.
بدون دیدگاه