ویتگنشتاین و بن‌بست جهان‌شمولیِ سیاسی

تأملی بر مقالهٔ رضا غلامی در چهل‌و‌هفتمین سمپوزیوم بین‌المللی ویتگنشتاین

چهل‌و‌هفتمین سمپوزیوم بین‌المللی ویتگنشتاین، از ۹ تا ۱۵ اوت ۲۰۲۶ (۱۸ تا ۲۴ مرداد ۱۴۰۵) در شهر کرکس‌برون آم وکسل (Kirchberg am Wechsel) در اتریش و به همت انجمن اتریشیِ لودویگ ویتگنشتاین برگزار شد. این دورهٔ سمپوزیوم که با عنوان «۵۰ سال سمپوزیوم ویتگنشتاین» برپا شد، همزمان با پنجاهمین سالگرد تأسیس این سنت علمی و فلسفی، پژوهشگران و استادان فلسفه از کشورهای گوناگون را گرد هم آورد. در حاشیهٔ این رویداد، رضا غلامی طی سخنرانیِ ارائهٔ مقاله‌ای علمی به تحلیل یکی از دشوارترین تلقی‌های برخاسته از فلسفهٔ زبانیِ ویتگنشتاین متأخر پرداخت: امکان یا امتناع بنیان‌نهادن مفاهیم جهان‌شمول سیاسی — نظیر عدالت و آزادی — بر بستر نظریهٔ «بازی‌های زبانی». محور استدلال او این پرسش بنیادین بود که آیا معنایی برخاسته از شکل‌های زیستهٔ محلی و متکثر می‌تواند مبنایی برای داوری اخلاقی و سیاسیِ فراگیر فراهم آورد، یا آنکه چنین نظریه‌ای، در ذات خود، هرگونه امکان داوریِ فرا-فرهنگی را نفی می‌کند.

غلامی در آغاز سخن خود یادآور شد که آموزهٔ ویتگنشتاین — مبنی بر آنکه معنا نه از سنخ صورت‌های ثابت و مجرد، بلکه برخاسته از کاربردهای مشترک و شکل‌های زیستهٔ بشری است — خدمتی درخور به فلسفهٔ سیاسی کرده، چرا که آن را از سطحی‌نگری و تقلیل‌گراییِ رایج دربارهٔ مفاهیمی چون عدالت و آزادی مصون داشته است. با این‌همه، به باور او، این آموزه به‌تنهایی راهکاری برای مواجهه با جهانی که در آن شکل‌های زندگی دیگر منزوی از یکدیگر نیستند، در اختیار نمی‌نهد.

چهار صدا در برابر یک چالش واحد

سخنران، استدلال خود را حول محور دو اندیشمند اصلی — لئو اشتراوس و آنتونی کوئینتن — سامان داد، اما دامنهٔ بحث را به کانت، رالز و شارحان ویتگنشتاین نیز گسترد تا تصویری کامل‌تر از این مجادلهٔ فلسفی به‌دست دهد. اشتراوس، با تکیه بر سنت «حق طبیعی» و از رهگذر نقدی درون‌ماندگار بر تاریخی‌گری — که به باور او در اثبات ادعای خویش دچار تناقضی خودشکن می‌شود — از امکان و ضرورت جست‌وجوی معیاری فراتاریخی برای داوری سیاسی دفاع کرد؛ جست‌وجویی که به گفتهٔ او هرگز به تعریفی نهایی نمی‌رسد، اما همچنان می‌باید گشوده بماند. کانت، در مقابل، جهان‌شمولی را نه در ذاتی ثابت، بلکه در ساختار صوریِ عقل عملی می‌جوید؛ موضعی بنیان‌گرا اما غیرذات‌گرا. جان رالز نیز، در سیر تطور اندیشه‌اش، از بنیان‌گراییِ کانتیِ «نظریهٔ عدالت» به سمت اجماعی هم‌پوشان و سنت‌محورتر در «لیبرالیسم سیاسی» حرکت کرد؛ حرکتی که به گفتهٔ غلامی، رالز متأخر را به روح تجربی و سنت‌بنیاد کوئینتن نزدیک‌تر می‌سازد. سرانجام، آنتونی کوئینتن راهی میانه برگزید: او با وجود پذیرش نقش تعیین‌کنندهٔ تاریخ، فرهنگ و سنت در شکل‌گیری زندگی سیاسی، از سنجش عقلانیِ سنت‌ها با یکدیگر دست نمی‌کشد، و مشروعیت سیاسی را نه در اصول انتزاعی عقل، بلکه در تجربهٔ انباشتهٔ بشری می‌جوید.

بازی‌های زبانی و بازگشت معیار

غلامی سپس نشان داد که موضع ویتگنشتاین در قیاس با این چهار صدا، رادیکال‌تر است. بر اساس بند‌های ۲۴۱ و ۲۴۲ «پژوهش‌های فلسفی»، همنوایی در «شکل زندگی» و همنوایی در داوری‌ها، پیش‌شرط هرگونه زبان مشترک‌اند؛ بدین معنا که هیچ معیاری بیرون از یک بازی زبانی نمی‌تواند اعتبار آن را بسنجد. به گفتهٔ سخنران، حتی ابزار خودِ ویتگنشتاین برای گریز از ذات‌گرایی — مفهوم «شباهت خانوادگی» — از این قاعده مستثنا نیست؛ چراکه فقدان معیاری برای تمییز شباهت مربوط از نامربوط، این مفهوم را خود به شکلی دیگر از نسبی‌گرایی بازمی‌گرداند. غلامی این وضعیت را در چارچوب آنچه «بازگشت معیار» نامید صورت‌بندی کرد: هر معیاری که برای داوری میان معیارهای دیگر به کار رود، خود نیازمند توجیهی است که هرگز به نقطهٔ توقفی نهایی نمی‌رسد.

دوراهه‌ای بی‌گریز

بخش قابل‌توجهی از سخنرانی به تبیین آنچه غلامی «دوراههٔ ویتگنشتاینی» خواند اختصاص یافت: یا معیار داوری درون‌ماندگارِ هر شکل زندگی است — که در این صورت هیچ داوری فرافرهنگی میسر نیست — یا معیاری بیرون از بازی‌های زبانی فرض می‌شود، که در این صورت از حدود نظریهٔ خودِ ویتگنشتاین خارج شده‌ایم. سخنران با ارجاع به نمونه‌هایی چون نظام آپارتاید در آفریقای جنوبی و اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر، دشواریِ عملیِ این دوراهه را برای گفتمان معاصر حقوق بشر و عدالت جهانی برجسته ساخت. وی همچنین به نقد سه کوشش شناخته‌شده برای مصون‌داشتن ویتگنشتاین از اتهام نسبی‌گرایی — از سوی پیتر وینچ، استنلی کاول و هانا پیتکین — پرداخت و نتیجه گرفت که هیچ‌یک از این کوشش‌ها بر مسئلهٔ بازگشت معیار غالب نیامده‌اند.

بازتعریف نقش، نه نفی میراث

 

با این حال، سخنرانی غلامی به نفی مطلق میراث ویتگنشتاین نینجامید. وی پیشنهاد کرد که این میراث می‌باید به‌مثابه ابزاری برای زدودن ابهام از مفاهیم سیاسی به کار گرفته شود، در حالی‌که برای داوری اخلاقیِ فراگیر باید به منابع دیگری روی آورد: اجماع هم‌پوشانِ رالز متأخر، اخلاق گفت‌وگوییِ هابرماس، و رهیافت قابلیت‌های آمارتیا سن؛ رهیافت‌هایی که به باور سخنران، بی‌آنکه به مابعدالطبیعه‌ای کهن بازگردند، همچنان ادعایی محتاطانه به جهان‌شمولی را حفظ می‌کنند. غلامی افزود که پدیدهٔ جهانی‌شدن و درهم‌تنیدگیِ فزایندهٔ شکل‌های زندگی، خود نیازی تازه به معیارهایی فراتر از «شباهت خانوادگی» پدید آورده است؛ نیازی که کاربست ساده‌انگارانهٔ نظریهٔ بازی‌های زبانی در مقیاس جهانی از پاسخ‌گویی به آن ناتوان است.

جمع‌بندی

سخنران در پایان چنین نتیجه‌گیری کرد که ویتگنشتاین شاید نتواند بنیانی برای مدعیات جهان‌شمول سیاسی فراهم آورد، اما این آموزهٔ او — که حقیقت جهان‌شمول را نباید امری مسلّم انگاشت، بلکه باید آن را از رهگذر گفت‌وگو، تاریخ و تأمل به دست آورد — همچنان درسی گران‌بها برای فلسفهٔ سیاسی باقی می‌ماند. به تعبیر او، ویتگنشتاین معلمی سودمند برای فلسفهٔ سیاسی است، اما جایگزینی برای آن نیست.

این ارائهٔ مقاله با نشست پرسش‌و‌پاسخ میان ارائه‌دهنده و شرکت‌کنندگان به پایان رسید.

https://r-gholami.ir/?p=3859