پژوهشگر و مدرس فلسفه سیاسی و مطالعات فرهنگی و تمدنی
درآمدی بر همبستگی و مسئولیت اجتماعی ایرانیان مقیم اتریش
متن سخنرانی دکتر رضا غلامی، رایزن فرهنگی ایران در اتریش و استاد دانشگاه در نشست رونمایی و نقد و بررسی کتاب جامعه ایرانیان در اتریش مورخ ۲۵ شهریور ماه ۱۴۰۵، خانه حکمت ایرانیان، وین
به نام خدا
از مشارکت فعال شما عزیزان در این نشست سپاسگزارم. همچنین از حسن مدیریت سرکار خانم صفورا میراضی تشکر می کنم.
سخن گفتن از جامعه ایرانیان مقیم اتریش، سخن گفتن از گروهی صرفاً مهاجر یا مجموعهای از افراد پراکنده در یک کشور دیگر نیست.
ایرانیان مقیم اتریش بخشی از سرمایه انسانی، علمی، فرهنگی و اجتماعی ایران هستند؛ سرمایهای که در کنار هویت ایرانی، تجربه ارزشمند زندگی در یک جامعه قانونمدار و چندفرهنگی اروپایی را نیز با خود دارد.
جامعه ایرانی در اتریش، جامعهای ریشهدار و محترم است. ایرانیان در این کشور در عرصههای گوناگون علمی، دانشگاهی، پزشکی، اقتصادی، فرهنگی، هنری و حرفهای حضور دارند و بسیاری از آنان نهتنها شهروندانی قانونمدار و فرهیخته برای اتریش هستند، بلکه مایه افتخار برای شناسنامه ایرانی خود نیز هستند.
اما اگر بخواهیم درباره آینده این جامعه سخن بگوییم، تنها نباید از دستاوردهای فردی و اجتماعی آن سخن بگوییم؛ باید درباره کیفیت رابطه ایرانیان با یکدیگر نیز صادقانه گفتوگو کنیم.
یکی از کمبودهای مهم جامعه ایرانیان خارج از کشور، و از جمله در اتریش، کمبود گفتوگوی واقعی میان خود ایرانیان است.
ما ایرانیان بسیار با یکدیگر سخن میگوییم، اما همیشه با یکدیگر گفتوگو نمیکنیم.
گاهی در کنار هم هستیم، اما یکدیگر را نمیشنویم.
گاهی درباره یکدیگر قضاوت میکنیم، پیش از آنکه با یکدیگر صحبت کنیم.
گاهی اختلاف نظر سیاسی، فرهنگی یا اجتماعی، چنان پررنگ میشود که انسان مقابل خود را فراموش میکنیم.
این در حالی است که اختلاف نظر، بخش طبیعی زندگی انسانی است. جامعهای که همه اعضای آن دقیقاً یکسان میاندیشند، نه جامعهای پویا، بلکه جامعهای بیتحرک است.
مسئله ما اختلاف نیست؛ مسئله، ناتوانی در مدیریت اختلاف از طریق گفتوگوست.
ایرانیان مقیم اتریش میتوانند با دیدگاههای بسیار متفاوت، تجربههای متفاوت و حتی خاطرات متفاوت از ایران زندگی کنند؛ اما این تفاوتها نباید مانع آن شود که در کنار یکدیگر بنشینیم، یکدیگر را بشنویم و برای یکدیگر احترام قائل باشیم.
ما بیش از هر چیز به فرهنگ گفتوگو نیاز داریم.
گفتوگو به معنای این نیست که در پایان، همه به یک نظر برسیم. گفتوگو یعنی بتوانیم با کسی که با ما متفاوت میاندیشد، همچنان انسانی محترم، هموطن و شایسته شنیده شدن رفتار کنیم.
و در کنار گفتوگو، چیزی شاید حتی مهمتر از آن وجود دارد: مهر و نیکورزی.
جامعه ایرانی بیش از هر چیز نیازمند آن است که نسبت به خود مهربانتر باشد.
ما میتوانیم منتقد یکدیگر باشیم، بدون آنکه دشمن یکدیگر شویم.
میتوانیم با یکدیگر اختلاف سیاسی داشته باشیم، بدون آنکه کرامت انسانی یکدیگر را نادیده بگیریم.
میتوانیم درباره آینده ایران دیدگاههای متفاوتی داشته باشیم، اما همچنان برای موفقیت یکدیگر خوشحال باشیم.
اگر یک ایرانی در اتریش موفق میشود، موفقیت او باید موجب شادی ما باشد، نه نگرانی یا حس رقابت. اگر یک پزشک، استاد دانشگاه، هنرمند، پژوهشگر، کارآفرین یا جوان ایرانی در این جامعه به جایگاهی میرسد، شایسته است نخستین واکنش ما تبریک، تشویق و حمایت باشد.
این همان چیزی است که از فرهنگ ایرانی و از سنت اخلاقی ما انتظار میرود.
ما میراث بزرگی از مهر، مدارا، جوانمردی و نیکخواهی در فرهنگ ایرانی داریم. سعدی به ما آموخته است که انسانها اعضای یک پیکرند و حافظ، قرنهاست که از عشق، مدارا و رهایی از تعصب سخن میگوید.
اگر این میراث را فقط در کتابها ستایش کنیم، اما در رفتار روزمره خود با هموطنانمان به کار نبریم، بخشی از معنای آن را از دست دادهایم.
به گمان من، یکی از زیباترین کارهایی که جامعه ایرانیان اتریش میتواند انجام دهد این است که نمونهای از یک جامعه متکثر اما مهربان باشد.
جامعهای که در آن، اختلاف نظر وجود دارد، اما دشمنی نه؛
رقابت وجود دارد، اما تخریب نه؛
نقد وجود دارد، اما تحقیر نه؛
و تفاوت وجود دارد، اما بیگانگی نه.
از این منظر، نخستین نکتهای که باید درباره رابطه ما با ایران نیز بر آن تأکید کنیم، ضرورت تغییر نگاه به ایرانیان خارج از کشور است.
جامعه ایرانی خارج از کشور، جامعهای جداشده از ایران نیست؛ امتداد طبیعی و تمدنی ایران است. ایرانی ممکن است در تهران، شیراز، تبریز یا اصفهان زندگی کند و ایرانی دیگری در وین، گراتس یا سالزبورگ؛ اما زبان فارسی، حافظ، فردوسی، نوروز، فرهنگ و خاطره تاریخی، پیوندهایی هستند که مرزهای سیاسی نمیتوانند آنها را از میان ببرند.
البته این سخن به معنای آن نیست که همه ایرانیان خارج از کشور باید یکسان بیندیشند. اتفاقاً یکی از ویژگیهای جامعه ایرانی، تنوع دیدگاهها، تجربهها و انتخابهای فردی است.
یک ایرانی ممکن است دیدگاهی کاملاً متفاوت با دیگری درباره سیاست، فرهنگ یا آینده ایران داشته باشد. این تفاوت، به خودی خود نه تهدید است و نه دشمنی با ایران.
گاهی بدبینی نسبت به ایرانیان مقیم خارج، بیش از آنکه ناشی از واقعیت باشد، نتیجه ناآگاهی است. اگر یک هموطن ایرانی در وین یا گراتس از سیاستی انتقاد کند، حتی اگر این انتقاد همراه با خشم یا اعتراض باشد، نباید آن را به معنای دشمنی با اصل ایران تلقی کنیم.
ایران بزرگتر از دولتها، جریانهای سیاسی و سیاستهای روز است.
احزاب و دولتها میآیند و میروند؛ سیاستها تغییر میکنند؛ اما زبان فارسی، نوروز، حافظ، فردوسی، هنر ایرانی و متانت سلوک ایرانی و شیعی باقی میمانند.
تعلق به ایران نباید شرط و شروط ایدئولوژیک داشته باشد.
در همین چارچوب، به گمان من باید یک نگاه مثبت و فراگیر را نیز تقویت کنیم: ایران، خانه امن و مشترک تمام ایرانیان است؛ فارغ از اینکه در کجای جهان زندگی میکنند، چه عقیدهای دارند یا چه سبک زندگیای را برگزیدهاند. نگاه ما به ایرانیان خارج از کشور نباید نگاه به یک غریبه یا تهدید باشد؛ آنان، با همه تفاوتهایشان، شهروندانی برابر و بخشی از سرمایههای بیبدیل ملی هستند.
از همینجا میتوان به مفهوم مهم دیگری رسید: شهروندی فرامرزی. امروز میتوان به جای آنکه فاصله جغرافیایی را یک نقطه ضعف ببینیم، آن را به یک امکان و یک پنجره طلایی برای پیوند ایران با جهان تبدیل کنیم. ایرانیانی که در کشورهای مختلف زندگی میکنند، میتوانند همزمان در جوامع محل زندگی خود شهروندانی مسئول و موفق باشند و پیوند خود را با ایران نیز حفظ کنند. به رسمیت شناختن حقوق شهروندی، مالکیت و امنیت سرمایه آنان، در کنار ایجاد اعتماد متقابل، میتواند این امکان را فراهم کند که تخصص، تجربه و ارتباطات جهانی خود را با خیالی آسوده در مسیر پیشرفت و آبادانی ایران نیز به کار گیرند.
از همینجا به مسئولیت نهادهای فرهنگی و اجتماعی میرسیم. خانههای فرهنگ و نهادهای پیونددهنده باید چتر خود را برای همه ایرانیان باز نگه دارند؛ برای کسانی که دیدگاههای مختلف دارند، برای نسلهای مختلف و برای کسانی که شاید حتی در بسیاری از مسائل با یکدیگر اختلاف نظر دارند.
در این میان، یک مسئله دیگر نیز اهمیت بسیار زیادی دارد: نسل دوم و سوم ایرانیان در اتریش.
این نسلها در محیطی بزرگ میشوند که زبان، آموزش، رسانه و فضای اجتماعی آن با ایران متفاوت است. اگر نتوانیم پیوندی طبیعی، جذاب و غیرتحمیلی میان این نسلها و فرهنگ ایرانی ایجاد کنیم، ممکن است به تدریج فاصله آنان با زبان فارسی و بخشی از هویت فرهنگی و تاریخی خود بیشتر شود.
اما برای حفظ این پیوند، نباید صرفاً از وظیفه و تکلیف سخن گفت. باید ایران را برای نسل جوان، دوباره جذاب کرد.
باید نشان دهیم که فارسی فقط یک زبان میراثی نیست؛ زبان شعر، اندیشه و خلاقیت است. باید حافظ و فردوسی را نه فقط به عنوان نامهایی تاریخی، بلکه به عنوان بخشی زنده از فرهنگ معرفی کنیم. باید نوروز، موسیقی، هنر، ادبیات، فلسفه و تاریخ ایران را به زبان نسل جدید عرضه کنیم.
و مهمتر از همه، باید به این نسل نشان دهیم که ایرانی بودن با دوست داشتن، احترام و گفتوگو با دیگر ایرانیان نیز معنا پیدا میکند.
نسل دوم و سوم ایرانیان اتریش نباید احساس کند که برای ایرانی بودن باید میان هویت اتریشی و ایرانی خود یکی را انتخاب کند. میتوان همزمان یک شهروند موفق و مسئول اتریش بود و به فرهنگ و ریشه ایرانی نیز افتخار کرد.
اتفاقاً شاید یکی از زیباترین صورتهای هویت ایرانی در جهان امروز همین باشد: ایرانی بودن به معنای گشودگی به جهان، گفتوگو با دیگران و توانایی زندگی مسالمتآمیز در کنار تفاوتها.
جامعه ایرانیان اتریش میتواند یکی از بهترین نمونههای این ظرفیت باشد.
جامعهای که به جای درگیریهای فرسایشی داخلی، میتواند نماینده خرد، علم، هنر، مهر و گفتوگوپذیری ملت ایران در جامعه بینالمللی باشد.
در اینجا باید به یک اصل مهم دیگر نیز اشاره کنم.
هرچند موفقیت یک متخصص ایرانی در اتریش، عمدتاً پیش از هر چیز دستاورد شخصی خود و خانواده اوست، اما هنر عقلانیت این است که این اعتبار جهانی را به سرمایه نمادین برای کل ملت ایران تبدیل کنیم.
اگر یک پزشک ایرانی در وین موفق است، اگر یک پژوهشگر ایرانی در یک دانشگاه اتریشی میدرخشد، اگر یک هنرمند ایرانی در اروپا شناخته میشود یا اگر یک کارآفرین ایرانی کسبوکاری موفق ایجاد کرده است، اینها میتوانند تصویری مثبت از توانایی، دانش، فرهنگ و ظرفیت ایرانی نیز در جامعه جهانی ایجاد کنند.
در حقیقت، ایرانیان خارج از کشور فقط صاحبان یک هویت فرهنگی نیستند؛ آنان میتوانند راویان اصالت و تصویر بیواسطه ایران در جهان نیز باشند. دنیا نباید ایران را فقط از قاب اخبار بشناسد. جهان میتواند عظمت، مدارا، خلاقیت و هوش ایرانی را در آینه موفقیتها، منش انسانی و رفتار روزمره ایرانیان ببیند.
هر پزشک، استاد، پژوهشگر، هنرمند، کارآفرین، دانشجو و شهروند ایرانی که با دانش، اخلاق، گفتوگو و رفتار شایسته در جامعه خود حضور دارد، به نوعی پنجرهای روشن به سوی ایران میگشاید؛ پنجرهای که میتواند داستان واقعی یک ملت ریشهدار را با زبان علم، هنر و ارتباطات انسانی برای جهان روایت کند.
اگر با نگاه نادرست، بیاعتمادی یا برخوردهای فرسایشی، ایرانیان خارج از کشور را از خود دور کنیم، در واقع کشور را از یکی از سرمایههای بیبدیل خود محروم کردهایم: سرمایه انسانی و شبکه جهانی ایرانیان.
از سوی دیگر، اگر خود ایرانیان نیز به جای همدلی و همکاری، گرفتار رقابتهای ناسالم، سوءتفاهم و بیاعتمادی شوند، همین سرمایه درونی نیز به تدریج فرسوده خواهد شد.
بنابراین، آینده جامعه ایرانیان اتریش به دو تغییر همزمان نیاز دارد:
تغییر نگاه نهادها به ایرانیان، و تغییر فرهنگ رابطه ایرانیان با یکدیگر.
در نگاه نخست، باید از بدبینی به اعتماد، از بیتفاوتی به احترام و از نگاه امنیتی یا حاکمیتی به نگاه فرهنگی و انسانی حرکت کنیم.
و در نگاه دوم، باید از قضاوت به گفتوگو، از رقابت فرساینده به همکاری، از بیاعتمادی به اعتماد و از فاصله به مهر و نیکورزی حرکت کنیم.
آینده این جامعه را فقط سیاستها و نهادها نمیسازند؛ رفتار تکتک ما نیز آن را میسازد.
بیایید اگر با هم اختلاف داریم، باز هم با هم حرف بزنیم.
اگر یکدیگر را نمیپسندیم، باز هم کرامت یکدیگر را حفظ کنیم.
اگر دیدگاه متفاوتی داریم، به جای حذف دیگری، او را بشنویم.
و اگر یک ایرانی در کنار ما موفق شد، به جای پرسیدن اینکه «او چه نسبتی با ما دارد؟»، نخست بگوییم: خوشحالیم که یک ایرانی موفق شده است.
این شاید ساده به نظر برسد، اما جامعهای که بتواند چنین اخلاقی را در خود تقویت کند، جامعهای قدرتمند خواهد بود.
جامعه ایرانیان اتریش میتواند پلی میان ایران و اتریش باشد؛ پلی میان دانشگاهها و مراکز علمی، میان هنرمندان و اندیشمندان، میان نسلها و میان انسانهایی که شاید در بسیاری از مسائل با یکدیگر اختلاف نظر داشته باشند، اما میتوانند در گفتوگو با یکدیگر مشترک باشند.
و شاید مهمترین رسالت ما همین باشد:
ایجاد پل، نه دیوار؛
گفتوگو، نه حذف؛
اعتماد، نه سوءظن؛
مهر، نه کینه؛
همکاری، نه رقابت فرساینده؛
و پیوند فرهنگی، نه مرزبندی ایدئولوژیک.
سپاسگزارم.