پژوهشگر و مدرس فلسفه سیاسی و مطالعات فرهنگی و تمدنی
متن سخنرانی حجت الاسلام والمسلمين دکتر رضا غلامی در مراسم آغاز به کار گروه انقلاب و تمدن نوین اسلامی در بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد مقدس، مورخ 20 بهمن1394
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمين، الصلاة والسلام على رسول الله و علي آله الطيبين الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين. سلام عرض می کنم خدمت برادران گرامی و عرض تبریک دارم به مناسبت ایام الله دهه فجر. از جناب حجت الاسلام والمسلمین آقای شریعتی تبار، مدیرعامل محترم بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی و همکاران گرامی شان به خاطر فرصتی که برای بنده ایجاد کردند و توفیق پیدا شد تا در خدمتتان باشم سپاسگزارم. یک تبریک ویژه هم دارم به خاطر راه اندازی گروه پژوهشی انقلاب و تمدن نوین اسلامی در بنیاد. کار بسیار مهم و ارزنده ای انجام شده و امیدوارم در آینده شاهد آثار و محصولات ارزشمند این گروه باشیم.
ما امروز باید متوجه باشیم درباره چه پدیده با عظمتی صحبت می کنیم. انقلابی که حتما جزء الطاف بزرگ الهی به ملت ایران و ملل مسلمان عالم است. انقلابی که ملت مسلمان ایران را از قرن ها اسارت و سرسپردگی به طواغیت داخلی و خارجی نجات داد. انقلابی که برای نخستین بار به خواسته ملت مسلمان ایران مبنی بر تاسیس نظام اسلامی جامه عمل پوشاند. انقلابی که با و قوعش، مسیر جهان را تغییر داد و برنامه جهانی سلطه را با اختلال جدی روبرو کرد. انقلابی که منحصربفرد است و با انقلاب های دیگر در عالم تفاوت دارد. انقلابی که بسیاری از تحلیل گران دنیا از تحلیلش درمانده اند و انقلابی که جهان اسلام را از خواب غفلت بیدار کرد، به آن هویت داد و آرمان فراموش شده احیاء تمدن اسلامی را در دنیای اسلام زنده نمود. حالا اینکه چقدر قدردان این نعمت الهی هستیم و شکر آن را به جا آورده ایم، سئوالی است که باید از خودمان بپرسیم.
بحث من در این نشست محترم، درباره انقلاب پژوهی است و انشاالله قصد دارم در حد وقتی که هست، نکاتی را درباره این عرصه مطالعاتی خدمتتان عرض کنم.
نکته اول اینکه ما در انقلاب پژوهی عقب هستیم. هنوز بخش هایی از این انقلاب ناشناخته است و پژوهش های درخوری درباره آنها نشده است. هنوز صدها پرسش پاسخ داده نشده درباره انقلاب وجود دارد که پیش روی انقلاب پژوهان است. به ویژه طی سال های اخیر، دستگاه دروغ سازی دشمن برای تحریف انقلاب به شدت فعال بوده و روی جوانان اثرات مخربی نیز گذاشته است. بنابراین عرض بنده این است که انقلاب پژوهی جزء عرصه هایی است که می بایست روی آن سرمایه گذاری ویژه کرد. حتی می خواهم عرض کنم هر قدر در انقلاب پژوهی کار بشود باز کم است. هم باید نیروی متخصص در این عرصه تربیت کنیم یعنی در مقطع کارشناسی ارشد و دکترا یک رشته قوی به نام انقلاب شناسی راه اندازی شود و هم باید بر اساس یک نظام موضوعات و مسائل، دهها پروژه کوتاه مدت و بلند مدت و به عبارتی، عظیم و ماندگار برای این حوزه داشته باشیم.
نکته دوم این است که ما به انقلاب اسلامی صرفا به مثابه یک پدیده تاریخی نگاه نمی کنیم بلکه نگاه ما به انقلاب، به منزله یک پدیده زنده و پویاست. اساسا یکی از تفاوت های انقلاب اسلامی با سایر انقلاب ها نیز در همین زنده دیدن انقلاب است.
البته ما نمی توانیم منکر بخش تاریخی انقلاب بشویم طبیعی است که هر میزان از عمر انقلاب سپری می شود آن را می توان مورد مطالعه تاریخی قرار داد؛ حتی برای بررسی ریشه های انقلاب، ما معمولا از قبل از مقطع مشروطه مطالعه تاریخی را آغاز می کنیم اما به هیچ وجه انقلاب را یک پدیده تمام شده و پیوسته به تاریخ قلمداد نمی کنیم. بعضی ها می گویند انقلاب اسلامی در بهمن 57 تمام شد و از بطنش یک نظام سیاسی متولد شد. حتی پا را فراتر از این می گذارند و می گویند، انقلاب به تاریخ پیوست و اهداف و آرمان هایش نیز تاریخی شد لذا امروز با یک نظام سیاسی روبرو هستیم که مجزا از انقلاب و انقلابی گری باید دیده شود. خوب، ما با این حرف صد در صد مخالفیم لذا از نظر ما انقلاب اسلامی صرفا یک دگرگونی بنیادی نیست بلکه شامل تداوم حرکت در جهت تحقق اهداف و آرمان های انقلاب نیز می شود لکن در این تداوم، اولا روح انقلاب و روحیه انقلابی در رگ های کشور جاری است و ثانیا انقلاب های کوچکی در ذیل انقلاب اسلامی شکل می گیرد که لازمه تحقق اهداف و آرمان های انقلاب است. مثل انقلاب در دانشگاهها، انقلاب در نظام اقتصادی، انقلاب در سبک زندگی و غیره. توجه داشته باشید، شاید لازم باشد در آینده دهها انقلاب در بخش های مختلف کشور رخ بدهد تا انقلاب زنده بماند. در اینجا منظورمان انقلاب به معنای دقیق کلمه است، نه جنبش، اصلاح و غیره.
نکته سوم اینکه ما در انقلاب پژوهی، با دو جنس پژوهش روبرو هستیم: یکی پژوهش های تاریخی و دیگری پژوهش های روز از زاویه سیاسی، جامعه شناختی، مدیریتی و حتی اقتصادی.
در پژوهش های تاریخی، هم می توانیم در قامت یک روایت کننده تاریخی ظاهر شویم که دغدغه آن بررسی جزئیات تاریخی و پاسخ به سئوالات جزئی است و البته باید بر اساس مستندات معتبر انجام شود، و هم می توانیم در قامت یک فیلسوف تاریخ ظاهر شویم که هدف آن تحلیل کلان تاریخ انقلاب و کشف اصول و قواعد حاکم بر آن است.
یکی از بحث هایی که در انقلاب پژوهی مهم است، آینده پژوهی است. خود آینده پژوهی نیز به دو شاخه تقسیم می شود: شاخه اول، تبیین آینده مطلوب و حداکثر، تبیین عوامل دست یابی به آن، و شاخه دوم، تبیین آینده محتمل با روش های پوزیتیویستی. در این نوع آینده نگری، پژوهشگر کاری به نقاط مطلوب یا ایده آل ندارد بلکه می خواهد با بررسی شرایط روز، نقاط قوت و ضعف، و فرصت ها و تهدیدها، ببیند انقلاب در آینده، احتمالا با چه وضعی روبرو خواهد بود. البته من معتقدم روش های فعلی آینده پژوهی جوابگوی نیاز ما نیست و درباره انقلاب و پدیده های مشابه پراشتباه عمل می کند چراکه انقلاب اسلامی با قواعد و محاسبات مادی متولد نشده تا بتوان با محاسبات مادی درباره آینده آن نظر داد.
در نکته چهارم، چنانچه درباره آینده نگاری هم بیان شد، می خواهیم تاکید کنیم که علوم انسانی سکولار چه در عرصه جامعه شناسی و چه در عرصه سیاسی یا مطالعات فرهنگی، قادر به درک و فهم عمیق و همه جانبه انقلاب نیست چراکه تعلقی به زیست مؤمنانه و انقلابی ندارد؛ بنابراین در انقلاب پژوهی باید به فکر دست یابی به روش ها و قواعدی بود که با زیست مؤمنانه و زیست انقلابی نسبتی داشته باشد و از عهده تحلیل لایه های عمیق انقلاب و رفتارهای انقلابی بربیاید.
نکته پنجم این است که یکی از عرصه های مهم تحقیقی، بررسی کارنامه انقلاب است لکن ما در اینجا باید بین کارنامه انقلاب و نظام که مولود انقلاب است تفکیک قائل شویم. ما جهانی بودن انقلاب را هم با همین نگاه تبیین می کنیم یعنی می گوییم انقلاب اسلامی یک پدیده فرامرزی و جهانی است زیرا پیام های آن اختصاص به ایران ندارد لکن نظام جمهوری اسلامی ایران که زاییده انقلاب است، با شرایط و اقتضائات ایران شکل گرفته است. بر این اساس، هرچند نظام جمهوری اسلامی با محوریت ولی فقیه یکی از مترقی ترین نظامات اسلامی است لکن می توان تصور کرد از درون انقلاب اسلامی در سایر کشورها نظامات سیاسی متفاوتی متولد شود که با اقتضائات آن کشورها منطبق باشد. البته توجه داشته باشید که پایه های نظامات برآمده از انقلاب یکی است لکن شکل و صورت آن قابل تغییر است.
نکته ششم اینکه، برای اینکه بتوانیم انقلاب را مورد ارزیابی قرار دهیم، تشخیص سیرت و صورت انقلاب ضروری است. ایندو نباید با هم خلط شوند. خوب، توجه بفرمایید که اولا منبع ما برای دریافت معارف اصیل انقلاب، بیانات امام راحل و مقام معظم رهبری است و لازمه کشف سیرت و صورت انقلاب دست یابی به معارف ناب انقلاب است. ثانیا. سیرت انقلاب را می توان همان اهداف و آرمان های اصلی و کلیدی انقلاب دانست. به بیان دیگر، این ها روح انقلاب را می سازند و ضامن بقاء و تداوم آن می باشند. مواردی مانند: آزادی و حریت، استقلال و خوداتکایی، مردم سالاری دینی، اسلامی کردن سیستم اداره کشور، فقرزدایی و عدالت اجتماعی، دفاع از مظلومین و مقابله دائمی با نظام سلطه.
دقت داشته باشیم، اگر روح انقلاب نباشد، ظاهر و شکل انقلاب به چه دردی می خورد؟ لذا انقلاب زمانی زنده است که روح آن زنده باشد آن هم در میدان عمل.
نکته هفتم اینکه، در ارزیابی انقلاب، توجه به دو مطلب ضروری است: مطلب اول مربوط به ریزش ها و رویش هاست. در واقع، خیلی ها میزان ریزش ها را شاخص سنجش حیات انقلاب های مردمی و فرهنگی تلقی می کنند. شاید درست هم باشد؛ یعنی اگر ریزش ها بر رویش ها غلبه ملموس داشته باشد، به سختی می توان گفت انقلاب حیات دارد یا می تواند به حیات خود ادامه دهد. سخن بنده این است که تاکنون بحمدالله رویش های انقلاب به مراتب از ریزش هایش بیشتر بوده است. البته نمی توانیم وجود ریزش ها را انکار کنیم لکن رویش ها حتی در نسل های تازه که تجربه زیادی از انقلاب و وقایع مهم دهه اول آن ندارند، چشم گیر است. ما در نسل های تازه، با جوان های کم سن و سالی روبرو می شویم که حاضرند جان خود را فدای انقلاب کنند و این چیز کمی نیست. مطلب دوم راجع به اهمیت گفتمان واقع بینی در ارزیابی انقلاب است. گفتمان واقع بینی یعنی نقاط ضعف را در کنار نقاط قوت دیدن؛ یعنی پرهیز از سیاه نمایی یا سفیدنمایی مطلق؛ بعضی چنان درباره مشکلات انقلاب یا نظام صحبت می کنند که مثل اینکه هیچ نقطه روشنی در انقلاب یا نظام نیست. این ظلم در حق انقلاب و نظام است. امروز حتی مجموعه های خودی نظیر رسانه ها و در رأس همه صدا و سیما، چنان عمل می کنند که آدم فکر می کند این ها رسالتی به جز سیاه نمایی ندارند! خوب، از رسانه های بیگانه و ضد انقلاب جز این انتظار نمی رود اما سیاه نمایی توسط رسانه های خودی به بهانه جذاب و دیدنی کردن برنامه ها یا گرفتن ژست چندصدایی را چگونه باید توجیه کرد؟
نکته هشتم این است که بعضی در انقلاب پژوهی با همان رویکرد غلط تاریخ انگاری انقلاب، می خواهند بین آرمان ها و واقعیت ها تفکیک قائل شوند. می گویند انقلاب با آرمان هایش به تاریخ پیوست و ما امروز باید بر اساس واقعیت ها حرکت کنیم. مثلا می گویند درست است که استقلال و خوداتکایی آرمان انقلاب بوده اما امروز باید ببینیم استقلال با واقعیت ها نسبتی دارد یا نه؟ یا مقابله با نظام استکبار جهانی، دفاع از مظلومین عالم و امثال این. به نظر ما، این دیدگاه، هم از جهت منطقی غلط است چرا که واقعیت های حاکم بر جوامع در خلأ متولد نمی شوند؛ در کشورهای دیگر و حتی لیبرال ترین کشورها نیز واقعیت ها با آرمانها نسبت منطقی دارند، و هم این دیدگاه، با حقیقت انقلاب و مسائل ایران انطباق ندارد. نمی توان انکار کرد که مردم در انقلاب اسلامی به طور آگاهانه دست روی آرمان هایی گذاشتند که همچنان مترقی، عقلانی و قابل وصول است. مردم ما، واقعیت و سعادت را در تحقق همین آرمان ها جستجو می کنند و تعارضی بین این آرمانها و واقعیت ها نمی بینند.
نکته نهم، باز به موضوع ارزیابی انقلاب اسلامی مرتبط می شود و آن، بحث ذاتی و عرضی بودن معضلات و اشکالات منسوب به انقلاب و نظام برآمده از آن است. به نظر من، هنر یک انقلاب پژوه این است که اشکالات ذاتی را از اشکالات عرضی تمییز بدهد. مثلا بعضی اتفاقات تلخ می افتد مانند فلان اختلاس چند میلیاردی که حقیقتا موجب رنج نیروهای انقلاب شد؛ یا فلان رفتار غلط یک دولت یا دستگاه خاص و امثال این ها. حالا سئوال این است که باید این اتفاقات تلخ را ذاتی دانست یا عارضی؟ به نظر ما، ذات انقلاب از این نوع اشکالات مبراست. یک بار، یکی از دانشجویان در کلاس از من سئوال کرد که در دوران پهلوی نیز این مسائل بود پس چه فرقی بین جمهوری اسلامی و رژیم پهلوی است؟ من در پاسخ گفتم ذات رژیم پهلوی فاسد و دزد بود؛ اساسا نطفه این رژیم را با خیانت و بی قانونی گذاشتند حالا چگونه می توان ذات پاک انقلاب را با آن رژیم منحوس مقایسه کرد؟ البته این را نیز هشدار بدهم که عوارض اگر مهار نشوند، تدریجا به ذات سرایت می کنند لذا باید با تمام توان جلوی این عارضه ها را گرفت.
مجددا از فرصتی که در اختیار من گذاشتید تشکر می کنم و برای همه شما عزیزان آرزوی سلامتی و مزید توفیق دارم. والسلام علیکم و رحمة الله و بركاته.
بدون دیدگاه