پژوهشگر و مدرس فلسفه سیاسی و مطالعات فرهنگی و تمدنی
متن صحبت های حجت الاسلام والمسلمین دکتر رضا غلامی در نخستین پیش نشست همایش ملی آموزش تفکر محور زمینه ساز تمدن نوین اسلامی، 16 آبان 1401، موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تالار فارابی
بسم الله الرحمن الرحیم
در بدو سخن، علاقمندم از تلاش های قدیمی همکارانم در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در عرصه فلسفه برای کودک صمیمانه تشکر کنم. من هرگونه تلاش برای رواج تفکر منطقی و عقل ورزی را لازم و قابل تقدیر می دانم به ویژه وقتی این تلاش ها برای مخاطب کودک و نوجوان صورت بگیرد. مطمئناً دوره کودکی و نوجوانی، بهترین مقطع سنی در تربیت پذیری است و اگر تفکر منطقی و به طور کل، فلسفه بتواند در این مقطع به صورت حساب شده در برنامه تربیتی کودک و نوجوان قرار بگیرد، حتماً احتمال رسوخ در شاکله شخصیتی و سبک زندگی کودک و نوجوان زیاد خواهد بود. در عین حال، درباره فلسفه برای کودک یا همان «فبک» نقدهای جدی هم هست که مطمئناً دوستان ما سعه صدر لازم را در شنیدن و ترتیب اثر دادن به این نقدها خواهند داشت.
به نظر می رسد، جوامعی که لزوما به دنبال سعادت به معنای تعالی معنوی نیستند، و مقصد خود را رفاه قدرت و دست یابی بیشتر به لذایذ حیوانی معرفی می کنند، برای رسیدن به یک سامان اجتماعی مناسب و توسعه با همین هدف، و کاهش تزاحمات و تعارضات، به عقل ورزی احتیاج مبرم دارند اما عقل ورزی آنها وقتی در تربیت اجتماعی قرار می گیرد، عموماً نه همیشه، بر روی عقل ورزیِ محاسباتی و ابزاری تمرکز دارد. یعنی آنها می خواهند شهروندان خود را مبتنی بر نفع فردی و اجتماعی، هر بیشتر محاسبهگر به بار بیاورند. در واقع، غیبت عقل ورزی، مساوی است با هرج و مرج و خطاهای فراوان، چه در حکمرانی و چه در بخش خصوص و زیست فردی و اجتماعی شهروندان.
اما چنانچه جامعه ای بر اساس گفتمان رایج در آن جامعه، به دنبال سعادتمندی مردم باشد، و سعادت را تعالی معنوی در نظر بگیرد، ( با هر تعریفی ) چاره ای جز بهاء دادن به خردورزی فرا محاسباتی و فرا ابزاری ندارد. یعنی لاجرم باید با بالابردت قدرت تعقل کلی و برهانی و حتی ریاضی، جامعه را در مسیری نسبتا مطمئن، به سمت بینش عقلیای که مقدمه سعادت و تعالی است سوق بدهد. این وضعیت، اختصاصی به دنیای فلسفه کلاسیک یا فلسفه اسلامی ندارد بلکه در دنیای فلسفه غرب هم می توان این وضعیت را به ویژه در مکتب فلسفی آلمان مثلاً جریان اگزیستانسیالیسم مشاهده کرد.
در عین حال، دوست دارم وارد دنیای دین و نسبت عقل و دین هم بشوم. باید توجه داشت گرایش انسان به دین نیز با فتوای عقل صورت می گیرد. یعنی آدمی در بستر جهان بینی عقلی به دین رو می آورد و به مقام ایمان دست پیدا می کند. اما باید توجه داشت که پس از رسیدن انسان به ایمان، عقل از حیات ایمانی رخت بر نمی بندد بلکه استوارتر از قبل، با دین در جهت رساندن انسان به سعادت و تعالی همراهی می کند.
علاوه بر این، کسی نباید تصور کند که رویکرد تعالیگرایانه به هدف حیات، مساوی با قهر کردن با عقل جزئی و ابزاری است. اصولاً سعادت معنوی، جز در دنیای آباد و خالی از فلاکت، فقر و گرفتاری حاصل نمی شود و لذا عقل ابزاری در کنار عقل کلی و البته مبتنی بر عقل کلی، مانند دو روی یک سکه در حیات انسان تعالیجو حضور دارد.
با این وصف، همت ما باید این باشد که کوکان و نوجوانان خود را عقلگرا تربیت کنیم. اصولاً رسیدن به آرمانشهر اسلامی یا تمدن نوین اسلامی که انسان مسلمان در آن نقش اصلی را بازی می کند، جز از مسیر عقلگرا تربیت کردن انسان ها محقق نمی شو و البته می دانیم که مقدمه تربیت انسان عقلگرا، تربیت انسان منطقی است. منطق که از آن به خطاسنج اندیشه تعبیر می شود در یک مفهوم پیشرفته تر، مجموعهای از تکنیکهای درست فکر کردن و کم خطا فکر کردن است. مانند بکارگیری انواع قضایای منطقی، انواع قیاس ها و براهین منطقی، و تشخیص انواع سفسطه و مغالطه و … که خیلی حائز اهمیت است. به بیان واضح تر، عقل گرایی و فلسفه، که مظهر آن است، بدون منطق و تکنیک های منطقی، انسان را به جهل مرکب میکشاند و حتی بهنام عقل، فجایع بزرگی را رقممی زند لذا مقدم بر ترویج عقل گرایی و فلسفه گرایی، منطق گرایی است.
در این بین، ممکن است کسی تصور کند آموزش منطق خالی از مضمون است اما من اینطور فکر نمی کنم. شما در آموزش منطق بالاجبار از مضامین گوناگون صحبت می کنید و مخاطب را وارد دنیای فلسفه می کنید. لذا من موافق این گزاره نیستم که فبک بی طرف است. اساساً امکان بی طرفی وجود ندارد.
ازسوی دیگر، وقتی از فلسفه صحبت می کنیم، منظورمان فقط فلسفه به معنای هستی شناسی نیست. می توان به فلسفه کمی فراتر از وجود شناسی نگاه کرد یا وجود شناسی را قدری وسیع تر دید. در این صورت، فلسفه، حکمت و دانایی است،؛ فلسفه سطحی کلی تر از علم به معنای ساینس است؛ فلسفه صرفاً صورت بندی یکسری از استدلال ها و یا آموزه ها نیست بلکه فلسفه، نوع و سبکی از از زندگی است؛ فلسفه توجیه کننده یا معنا کننده رفتارهای کلان بشر است یا فلسفه نقدکننده و به چالش کشاننده رفتارهای کلان بشر با تکیه به محکم ترین یا بدیهی ترین اصول عقلانی است.
پس هر چند آموزش و تربیت منطقی مقدم بر فلسفه است اما فلسفه برای کودک و نوجوان، به تعلیم منطق و تربیت منطقی محدود نمی شود. ما باید در کنار منطق، میدان های تفکر و خرد ورزی را برای کودک و نوجوان ایجاد کنیم و مهم است که این میدان ها بر اساس چه نوع جهانبینی و چه نوع انسان شناسیای انتخاب و پیش روی کودک و نوجوان قرار گیرد. یعنی مهم است که کدام فلسفه را برای کودک و نوجوان انتخاب می کنیم.
این میدانها شامل امور مادی هم میشود اما محصور به محاسبهگری های مادی نمیشود. من قصد دارممثال هایی بزنم و اینگونه نتیجه بگیرم که ما می ت آنیم یکسری مضامین کلیدی در فلسفه اسلامی را به زبان غیر تخصصی و البته به شکل جذاب، برای کودک و نوجوان بیان کنیم. مثلاً رابطه فیزیک و متافیزیک، مجرد و مادی، رابطه ذهن و عین، حقیقی و اعتباری، نفس و بدن، حرکت و زمان، حرکت جوهری، وجود و ماهیت، اصالت وجود، وحدت تشکیکی وجود، اتحاد عقل، عاقل و معقول و غیره
***
سخنان دکتر رضا غلامی درباره نقدها و نظرات اساتید :
یک. بر خلاف فرمایش یکی از اساتید، منظور من از آموزش فلسفه به کودکان با بهره گیری از فلسفه اسلامی، ساده سازی فلسفه اسلامی نیست کتاب های آموزش فلسفه یا منطق در آموزش و پرورش ما ثمره ای جز دفع کردن نوجوانان از منطق و فلسفه نداشته است. منظور من، آوردن فلسفه اسلامی در دل آثار ادبی و هنری و حتی بازی های رایانه ای و غیره است. مثلاً من فکر می کنم جدای از رمان، هنرهای تجسمی و در رأس آن نقاشی خیلی می تواند به ما کمک کند. تئاتر و سینما خیلی می تواند به ما کمک کند.
ما در فلسفه غرب رمان های مشهوری داریم که جزو رمان های فلسفی به شمار می روند و نقش مهمی در انتقال مفاهیم عمیق فلسفی به ذهن کودکان داشته اند. مثلاً دختر پرتغالی، دنیای صوفی، چنین گفت زرتشت، سقوط، همه می میرند، یادداشتهای زیرزمین و شبهای روشن و غیره. متقابلا در فلسفه اسلامی هم کارهایی شده است. هرچند کم کار شده اما اینطور هم نیست که دست خالی باشد. مثلاً کتاب پسر ششصد ساله یا رمان خانم شهید بنت الهدی صدر ( خواهر شهید علامه محمد باقر صدر ) در باب فلسفه اسلامی با عنوان در جستجوی حقیقت که کار برجسته ای است. البته این را هم باید تاکید کنم. تا کسی در دنیای فلسفه اسلامی یا عرفان اسلامی زیست واقعی نداشته باشد، نمی تواند به راحتی رمانی با مفاهیم فلسفه اسلامی خلق کند.
دو. فلسفه اسلامی بر مبنای بدیهیات اولیه و اصول موضوعه، به دنبال ساخت قضایایی است که نتیجه آن قطعیت است. این قطعیت، البته ذو مراتب است. فلسفه اسلامی آمده تا بهاء دادن به شک، نهایتاً بر شک غلبه کند نه اینکه با انداختن مخاطب در باتلاق نسبیت گرایی شک را تشدید کند. بنابراین، طبیعی است که در عالَم فلسفه اسلامی نسبیت گرایی جایی ندارد.
سه. در پاسخ به اینکه یکی از اساتید فرمودند، فلسفه اسلامی خاصیتی برای زندگی انسان ندارد، من معتقدم چه چیزی مهم تر از اینکه فلسفه اسلامی، امکان معنادار کردن و هدفمندتر کردن حیات را برای انسان فراهم می کند آن هم در شرایطی که معنادار کردن زندگی مهم ترین نیازی است که بشر دنبال پاسخ گویی به آن است. یعنی آنقدر مهم است که بدون آن، نهیلیسم در انتظار انسان است. من خواهش می کنم، بحران پوچ گرایی به معنای انهدام زندگی در جهان را دست کم نگیریم. فلسفه غرب نتوانسته پوچ گرایی را مهار کند بلکه آن را بسط هم داده است.
چهار. مرز فلسفه کلاسیک و اسلامی با فلسفه جدید که از نیچه به بعد، به علم نزدیک می شود، باید روشن باشد. در واقع، بحث اصلی این است که از دکارت یا نیچه به بعد، مسأله اصلی دیگر شناخت کنه یا ذات اشیاء نیست بلکه دست یابی به رفاه و قدرت است که می توان از آن به حیات اینجهانی تعبیر کرد. لذا مسائل ما در فلسفه جدید یا مسائل ما در فلسفه جدید متفاوت است. پس بله، من قبول دارم که دنیای فلسفه اسلامی با دنیای فلسفه غرب دو دنیای متفاوت و حتی در مواردی متعارض است. اگر فلسفه اسلامی دنیای خود را آنچیزی دانسته بود که ما آن را در به مثابه عالم مدرن می پسندیم، حق داشتیم آن را محکوم کنیم اما فلسفه اسلامی دنیای خودش را اینچنین معرفی نمی کند. البته تاکید دارم نباید فلسفه غرب را هم یکدست دید، باید تنوع و تکثر را در فلسفه غرب به رسمیت شناخت. من یکدست دیدن فلسفه غرب و متقابلاً فلسفه اسلامی را مولود رویکرد ایدئولوژیک به فلسفه می دانم. ضمناً این را هم عرض کنم، هر کسی که دنبال اینجهانیشدن و ماندن در این دنیاست، وارد کردن آن به دنیای فلسفه اسلامی از اساس اشتباه است و ما به کسانی که می خواهند دنیای مادی را به آغوش بکشند، نباید آدرس فلسفه اسلامی را بدهیم. البته بر خلاف فرمایش دوست عزیزمان، دنیا در منظر فلسفه اسلامی چرکین نیست، آنچه در فلسفه اسلامی چرکین است، دنیا پرستی و لذت پرستیِ اینجهانی است. لذا طبیعی است که فلسفه اسلامی به دنبال متوقف نشدن در دنیاست نه نادیده گرفتن واقعیت دنیا و اثر آن در رشد و تعالی است لذا در اسفار مرحوم ملاصدرا، انسان از سفر بالحق فی الحق به سفر من الحق الی الخلق بالحق و نهایتاً سفر فی الخلق بالحق می رسد.
پنج. همانطور که اشاره شد، اساساً ساخت دنیای مادی مسأله فلسفه اسلامی نیست چه رسد به تمرکز بر روی کودک که اصلاً مسأله درجه اول فلسفه اسلامی نیست، فلسفه اسلامی می خواهد انسان را از دوران کودکی عبور دهد و من معتقدم عبور ندادن انسان از دوران کودکی و نگاه داشتن انسان در موقعیت بازی، سرگرمی، وهم و خیال، خیانت به انسان است. ضمن اینکه هیچ روانشناسی نیست که قلت عقل در کودک را رد کند. عقل در انسان مانند جسم او، مرحله به مرحله رشد می کند و طبیعی است که کودک در مراحل اولیه عقل و با کسب تجربه به پختگی می رسد و این، به هبچ وجه تخفیف و تحقیر کودک نیست. در اینجا من نمی خواهم رویکرد فیزیکالیستی به عقل داشته باشم و عقل را در حد مغز و فعل و انفعالات مغزی تقلیل دهم. ولی عقل ایستا نیست. در یک سیر تکاملی است. گفتگو و تعامل با کودک را نیز به مثابه یک روش، رد نمی کنم اتفاقاً گفتگو با کودک همان عبور از دوران کودکی است. ( اینکه می گویید ما در کلاس های فلسفه برای کودک، چیزهای جدیدی از کودک یاد می گیرم تنها از نظر من به این دلیل است که فطرت کودک ناب است و به دلیل بینایی بالایی که دارد، زودتر به حقیقت می رسد ). خود اینکه شما دنبال یاد دادن تکنیک های عقل ورزی به کودکان هستید، معنایش این است که این خلأ و این کاستی در عقل کودک را قبول دارید و الا فلسفه برای کودک تحصیل حاصل است! حالا من قصد ندارم مانند پست مدرن ها همه چیز را در زبان خلاصه کنم که در اینصورت، کودک مرحله مرحله به زبان می رسد و با رشد زبان، به تکامل عقلی دست پیدا می کند. یکی از اساتید فرمودند پس انسان لال، بی عقل است. پاسخم این است که لال بودن حتماً یک نقیصه است اما می توان آنرا با تقویت سایر ظرفیت های ادراکی انسان رفع کرد. پس اینکه می خواهیم از کودکی عبور کنیم، یعنی نه فقط می خواهیم قدرت کودک را در عرصه عقل ابزاری افزایش دهیم، بلکه می خواهیم با توانمند کردن او در فهم حقیقت، فرصت دست یابی او به رشد و تعالی را دوچندان کنیم.
شش. من در پاسخ به استاد محترم که مطالبی را از فارابی درباره کودک خواندند که من آنها را قبول ندارم، عرض می کنم که از نظر حقیر، هرگونه تعصب ورزی، خروج از فلسفه است. لذا نه فلسفه اسلامی را صد در صد مساوی نظرات فلاسفه می دانم و نه هیچ تعصبی روی هیچیک از فلاسفه و نظریات آنها دارم. البته روشن است که تاریخ فلسفه و کُنش های ذهنی فلاسفه جزئی از فلسفه است اما من معتقدم هیچ چیز در فلسفه از نقد عقلی در امان نیست. نمی شود گفت چون فارابی گفته چون ملاصدرا گفته ما این را می پذیریم. خیر، از خدا که بالاتر نیست، فلسفه آموزه های الهی را هم به نقد می کشد چه رسد به فلاسفه. با این وصف، بنده فارابی، شیخ اشراق، ابن سینا، ملاصدرا و همه و همه را قابل نقد می دانم. از سوی دیگر، فلسفه اسلامی، اهل باید ها و نبایدها نیست که یکی از اساتید گفتند فلسفه اسلامی نوعی ایدئولوژی است! وقتی فلسفه اهل باید و نباید نبود، به طریق اولی اهل تحویز نیست، اهل توصیف و تعلیل هستی است و در این توصیف و تحلیل کاملاً آزاد است. حتی وصف اسلامی هم این آزادی را سلب نکرده بلکه پنجره های جدیدی را به روی فلسفه گشوده و بینایی او را زیاد کرده است، و الا فلسفه اسلامی هیچ امری را از دایره نقادی بی رحمانه عقلی خارج نمی کند. دقت کنیم که فلسفه کلام نیست بلکه در جاهایی حتی رقیب کلام هم هست. ضمناً تجویز مربوط به اخلاق است مربوط به شریعت است نه فلسفه. از سوی دیگر، توصیه می کنم صفر و صدی به فلسفه اسلامی نگاه نکنیم. فلسفه اسلامی یک راه است. هر کس وارد این راه می شود یک گونه حرکت می کند، تا حدی به جلو می رود و حتی ممکن است وارد بی راهه بشود.
ضمناً فلسفه اسلامی اگر به شیوه زندگی تبدیل شود، سبک زندگی خاص خود را انتخاب می کند، نه سبک زندگی غربی را. یعنی، سبک زندگی فلسفه اسلامی اینجهانی نخواهد بود، از جهان مادی به عنوان یک گذرگاه استفاده می کند و عبور می کند.
هفت. من این نظر بعضی از اساتید را قبول دارم که فلسفه برای کودک، نوعی تلاش برای مدرنیزاسیون است. باید قبول کنیم که حیات و منافع نظام سرمایهداری، با خردورزی و هوشیاری به مخاطره می افتد و لذا به دنبال رواج نوعی از سبک زندگی است که در آن خردورزی آزاد غایب است یا انسان در نوعی ناهوشیاری و مستی به سر می برد. لذا امروز می توان گفت شیوه زندگی غربی و مدرن مولود نوعی ناهوشیاری فردی و مدنی است. این آنچیزی نیست که ما در دنیای فلسفه اسلامی آن را می خواهیم.
هشت. یکی از اساتید محترم فرمودند، من علی الظاهر از فلسفه اسلامی دیگری صحبت می کنم که عینیت کامل ندارد؛ یا به تعبیری من به دنبال تحول در فلسفه اسلامی هستم. من این را رد نمی کنم. بنده سالهاست به تحول در فلسفه اسلامی و به پالایش فلسفه از مباحث غیرفلسفی فکر می کنم؛ به گشودن فلسفه اسلامی فکر می کنم؛ به امتداد فلسفه در زیست مدنی در جامعه الهی فکر می کنم و پروژه ای هم در این زمینه دارم که هنوز در مراحل ابتدایی قرار دارد. پروژه این است که از پدیدار شناسی و فلسفه تحلیلی برای تحول در فلسفه اسلامی کمک بگیریم که در جای خود می توانم خدمتتان توضیح دهم.
بدون دیدگاه