پژوهشگر و مدرس فلسفه سیاسی و مطالعات فرهنگی و تمدنی
مشروح سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین رضا غلامی، در جمع مدیران بنیاد شهید و امور ایثارگران در تاریخ 14 دی ماه 1395، تهران
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمين، الصلاة والسلام على رسول الله و علي آله الطيبين الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين.
سلام عرض می کنم خدمت برادران گرامی و خداوند متعال را شاکرم که توفیق داد بار دیگر در خدمتتان باشم تا دقائقی را درباره مسائل فرهنگی صحبت کنیم.
ابتدا از باب مقدمه مطالبی را عرض می کنم و سپس چند نکته مهم را در باب مسائل فرهنگی کشور متذکر خواهم شد.
بعد از گذشت 28 سال از پایان دفاع مقدس، به لطف اهل بیت (ع)، چند سالی است باب شهادت دوباره به روی عاشقان شهادت باز شده است. ما هم که اینجا هستیم، جا مانده های چند باره کاروان شهادتیم.
توجه داشته باشید، ملتی که جوانانی از آن آرزوی شهادت دارند، و برای رسیدن به این فیض عظیم لحظه شماری می کنند، ملتی شکست ناپذیر است. مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا. وقتی چنین جوانانی با این نگاه بلند و روحانی در جامعه حضور دارند، هیچ قدرتی توان به زانو در آوردن این ملت را ندارد.
جوانان شهید ما، به قول امام راحل (ره)، ره صد ساله را یک شبه طی کردند. آنهایی که اهل عالم معنا و اهل ملکوتند می دانند که این راه صد ساله یعنی چه، و چه گردنه های صعب العبور و چه ناهمواری هایی دارد. شوخی نیست، خیلی از بزرگان در اوائل یا نیمه راه متوقف می شوند.
آیا این جوانان با احساس صرف به سمت شهادت رفتند؟ به قول بعضی عوام، احساساتی شدند و جان شیرین و تمام سرمایه خود را فدا کردند؟ خیر، ابدا؛ شهادت زاییده سطح بالایی از ایمان است و ایمان زاییده آن علم و معرفت یقینی است که به قلب انسان گره می خورد. شهید از جهت ایمان، به عنایت الهی و به مدد الهی، به مرتبه ای می رسد که روح او دیگر تاب و تحمل ماندن در عالم مادی را ندارد و حقیقتا دنیا برای او زندان است. چنانکه فرمود، الدنیا سجن المؤمن. در واقع، شهید کسی است که بی ارزشی مطلق دنیا و دنیاگرایی را در برابر عالم معنا شهود می کند و بوی تعفن ناشی از دنیازدگی او را به شدت آزار می دهد و لذا برای عروج از این عالم و لقاء پروردگار، در درون خود بی تابی می کند.
یکی از دوستان به نقل از یک عارف بزرگوار می گفت، آنچیزی که موجب می شود این بچه ها ره صد ساله را یک شبه بروند، شکل گیری ملکه شجاعت در آنهاست؛ وقتی تأمل می کنیم، می بینیم از ملکه شجاعت چنین چیزی برمی آید.
دوستان عزیز، باید منطق شهادت و فرهنگ مترقی آن را برای مردم به ویژه جوانان توضیح بدهیم. البته روشن است که شهادت با فرهنگ دنیا پرستی، با فرهنگ طاغوتیگری و اشرافیت، کاملا بیگانه است. آنهایی که در عالم دنیاپرستی سیر می کنند، قادر به درک الف الفبای شهادت هم نیستند، چه رسد به درک منطق شهادت. لذا باید گفت، جامعه ای که آلوده دنیاپرستی است، از شهادت بیگانه است. پس ترویج شهادت نمی تواند از مبارزه با دنیاپرستی و طاغوتیگری جدا شود. به بیان دیگر، اشاعه فرهنگ و منطق شهادت، و مبارزه با دنیازدگی، دو روی یک سکه اند.
از طرف دیگر، منطق شهادت نباید به نحوی بیان شود که تصور کنند شهادت مولود جنگ طلبی است. خیر، باید به صراحت گفت که شهادت مولود مقاومت است و هدف مقاومت رسیدن به صلح است. اسلام می خواهد جوامع انسانی در صلح بسر ببرند و صلح در عالم فراگیر شود. کیست که نداند مانع اصلی صلح در جهان نظام سلطه و ایادی آن هستند که منافع کثیف خود را در جنگ، تجاوز و آدم کشی جستجو می کنند؛ آنان طی سده اخیر چندین جنگ عظیم و خانمانسوز را به دنیا تحمیل کرده اند که آثار مخربش کاملا هویداست.
این نکته را هم مایلم متذکر شوم که شهادت در ذیل چتر امامت است که به نحو حداکثری ظهور و بروز می یابد. علت هم روشن است. اولا، این امام یا جانشین بر حق اوست که جبهه سراسری حق را بر علیه تمام جبهه باطل تشکیل می دهد و مرزهای این دو جبهه را مشخص می کند. ثانیا، این امام است که با شکوفا سازی عقول، میدان شهادت را به روی عاشقان شهادت باز می کند و ثالثا، این امام است که حقیقت شهادت را، چه در مفهوم و چه در مصداق، معنا می کند.
عزیزان، مقام معظم رهبری فرمودند، امروز فضیلت نگه داشتن یاد شهدا، کمتر از شهادت نیست. کسی که عمق این کلام را متوجه می شود، لحظه ای هم کار در میدان ترویج منطق و فرهنگ شهادت را از دست نمی دهد. به هرحال، قدر خودتان و قدر موقعیت منحصربفردی را که خداوند متعال به شماها عطا کرده را بدانید. ما که به حال شما غبطه می خوریم و آرزو می کنیم ای کاش در این مجموعه خدمت می کردیم.
ما چقدر از مزار شهدا به عنوان کانون بسط معنویت در جامعه، و مرکز ترویج فرهنگ شهادت استفاده می کنیم؟ چرا در برخی شهرها مزار شهدا به یک مکان متروک یا نهایتا به یک شبه موزه تبدیل شده است؟! مگر ما می خواهیم شهید را به موزه ببریم؟ این یک اصل قرآنی است که شهید زنده و نزد خداوند روزی می گیرد. أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ. خب، وقتی شهید زنده است، طبعا می تواند زمینه تحول در قلوب را فراهم کند. می تواند دستگیر ما در جامعه هم باشد و این یک حقیقت به اصطلاح مجرب است.
چرا در برخی مناطق دیگر آن جنب و جوشها و آن ابتکارات و نوآوری ها برای برقراری ارتباط مؤثر، دو سویه و الهام بخش با خانواده های معظم شهدا دیده نمی شود؟
از این مقدمه که بگذریم، بنده قصد دارم چند نکته کلیدی در خصوص کار فرهنگی خدمتتان عرض می کنم:
نکته نخست اینکه، در حال حاضر، هیچ کاری مهم تر و حائز اولویت تر از آشناسازی نسل های جدید با گفتمان انقلاب اسلامی نیست. دشمن دارد با تمام وجود در زمینه تحریف انقلاب و زیر سئوال بردن حقانیت آن کار می کند؛ ما باید در آستانه چهلمین سالگرد انقلاب، یک طراحی هوشمندانه برای تبیین ابعاد و زوایای انقلاب، و پاسخگویی به شبهات و سئوالات داشته باشیم.
یکی از کارهایی که در اثبات حقانیت انقلاب مؤثر است، بیان صحیح و هنرمندانه دستاوردهای عظیم انقلاب در عرصه های گوناگون است. نباید بعضی مشکلات و نقاط ضعف دولت ها، ما را در خصوص بیان قوی دستاوردهای انقلاب و نظام دچار انفعال کند.
امروز برخی به صورت هدفمند به دنبال جدا کردن آرمان های انقلابی از واقعیت ها هستند. می گویند ما باید واقعیت گرا باشیم؛ آرمانگرایی یعنی دور افتادن از واقعیت ها و قربانی شدن منافع کشور!
واقعا انسان تعجب می کند از این همه مغلطه. کدام آرمانی از آرمان های انقلاب اسلامی را سراغ دارید که با واقعیت مغایرت داشته باشد؟ آرمان استقلال خواهی، آرمان حریت و آزادی طلبی، آرمان عدالت خواهی، آرمان اسلام خواهی، آرمان بیداری اسلامی، آرمان دفاع از مظلومین و مستضعفین، آرمان فقر زدایی؟ کدام آرمان است که واقعیت ها و منافع کشور را قربانی کرده است؟ آن منافعی که شما از آن صحبت می کنید، منافع ایران نیست، منافع اربابان غربی شماست و شما امروز خواسته یا ناخواسته، نمایندگی دول استمرار را در ایران بر عهده گرفته اید.
دوستان عزیز، نه تنها هیچ تعارضی میان آرمان های انقلاب با واقعیت های پیش روی کشور نیست، بلکه این آرمان هاست که واقعیت های حقیقی و منافع اصیل ما را تضمین کرده است. در این 38 سال، تجربه نشان داده است که هرگاه ما را از آرمان های انقلابی دور کرده اند، ضربات سنگینی خورده ایم.
از حیث مخاطب هم عرض می کنم که مخاطب اصلی ما، نوجوانان و جوانان هستند. مخاطب اصلی ما، دانش آموزان هستند. نباید از آموزش و پرورش غافل شد. جا دارد نقطه تمرکز شما مدارس باشد. باید حسین فهمیده ها و بهنام محمدی ها از این مدارس بیرون بیایند. امام (ره) فرمود، رهبر ما آن طفل سیزده ساله ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم ما بزرگتر است، با نارنجک خود را به زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید. ما در آموزش و پرورش دنبال چنین کسانی هستیم. آن جوان 18 ساله ای که دائما به دنبال خوش گذرانی و تن آسایی یا پیگیری زندگی شخصی فلان بازیگر، فلان فوتبالیست و غیره است و اصلا مسائل کشور را پیگیری نمی کند، چگونه می خواهد پای خود را جای پای حسین فهمیده بگذارد؟ دشمن به دنبال این است که از نظام آموزشی کشور حسین فهمیده ها خارج نشوند و ما باید عکس خواسته دشمن عمل کنیم.
نکته دوم اینکه، این خود مردم هستند که باید از انقلابشان دفاع کنند. دورانی که چند دستگاه دولتی و شبه دولتی با پول حاضر و آماده، صفر تا صد کارهای فرهنگی را خودشان انجام دهند، منسوخ شده، ضمن اینکه فایده ای هم بر این نوع کارها متصور نیست.
البته دولت و دستگاههای فرهنگی در حوزه ستادی وظایف مهم و منحصربفردی دارند لکن کار را باید به دست تشکل های مردمی انقلابی داد که امروز به لطف الهی به یک جبهه تبدیل شدهاند. این را هم در پرانتز عرض کنم که شکل گیری جبهه مردمی، مولود حماسه 9 دی است. عدو شود سبب خیر؛ بعد از 9 دی رویش هایی در فضای انقلاب رخ داد که در حالت عادی امکان آن فراهم نبود.
امروز انسان با تشکل هایی روبرو می شود که به حق به اندازه یک دستگاه عریض و طویل و البته با یک هزارم بودجه یکدستگاه، ظرفیت کار دارند. شما همین جشنواره عمار را ببینید؛ این جشنواره یک حرکت صد در صد مردمی است لکن فضای سینمای ایران را، با همه پول و امکانات عظیمی که برای آن مصرف می شود به نفع انقلاب دگرگون کرده است.
من خواهش می کنم شماها نقش خودتان را در تقویت و به میدان آوردن تشکل های مردمی انقلابی در موضوع ایثار و شهادت پررنگ کنید. ما باید هر سال به واسطه نقش آفرینی بنیاد، دهها نوآوری در این زمینه ببینیم.
به عنوان نکته سوم عرض می کنم، کار دیگری که نباید از آن به عنوان یک کار حائز اولویت غفلت کنیم، معرفی ذات نظام سلطه و رأس این نظام، یعنی دولت ایالات متحده امریکاست. آمریکا دشمن درجه یک ماست و ما وظیفه داریم این دشمن سرسخت را به خوبی به نوجوانان و جوانان بشناسانیم. البته این دشمنی متقابل است به این معنا که امروز دشمن درجه یک آمریکا هم انقلاب اسلامی است. این دشمنی، فقط ناشی از تعارض منافع مادی نیست که با یک لبخند، فروش چند هواپیما یا آزاد کردن بخشی از بودجه بلوکه شده کشور، تمام شود. مسأله ما با امریکا به ذات شیطانی و ذات سلطه گر او بر می گردد و امریکا هم با ما بر سر حفظ موجودیت خود مبارزه می کند. باید، هم وسعت دشمنی های آمریکا را از کودتای 28 مرداد تا الآن به درستی نشان دهیم، و هم وسعت شکست ها، درماندگی ها و حقارتی که بوسیله انقلاب به آن دچار شده است را بیان نماییم.
نکته چهارم، پررنگ نگاه داشتن مرز بین حق و باطل است. بعضی می خواهند با کمرنگ کردن و سرانجام برداشتن مرز میان حق و باطل، منکر حق و باطل شوند، و یا از سر فریبکاری، باطل را به حق تبدیل کنند. نباید اجازه بدهیم این اتفاق بیفتد. باید با اعلام و روشنگری دائم درباره شاخص های جریان حق و شاخص های جریان باطل، مرز بین دو جریان حق و باطل را پررنگ کنیم تا کسی از سر جهل و فریب، در آغوش جریان باطل نیفتد. دقت کنید، بین جریان حق و باطل، باطل است. یعنی اساسا چیزی بین جریان حق و باطل به عنوان جریان با منطقه وسط وجود ندارد و اگر هم عده ای چیزی را به عنوان جریان وسط علم می کنند، بدانید که آن منطقه، منطقه باطل است. شما یک میلیمتر از جریان حق دور شوید، عملا وارد جریان باطل شده اید.
نکته بعدی، این است که انفعال در کار فرهنگی یا به میان کشیدن منطقی تحت عنوان دفع افسد به فاسد در گفتمان اسلام ناب هیچ وجاهتی ندارد. هنر ما این است که معارف اسلام ناب و گفتمان انقلاب را با حداکثر جذابیت و بدون ذره ای عقب نشینی از اصول، و جابجایی خطوط قرمز به مخاطبان خود ارائه بدهیم. به این مطلب بعضی توجه ندارند که مسیر و ابزار تحول فرهنگی در اسلام، با مسیر و ابزار تحول فرهنگی در نظامات مادی گرا تفاوت های ماهوی دارد. روش اسلام، استفاده از فطرت های الهی، زنده کردن عقول و تحول درونی است و من تقاضا می کنم روی این مطلب عمیقا تأمل کنید.
نکته ششم اینکه، باید با سیاست زده شدن عرصه فرهنگ مبارزه کرد. البته همه ما سیاسی هستیم. دیانت ما عین سیاست ماست و بالعکس لکن سیاست زده نیستیم. بازیگر سیاسی نیستیم. استفاده ابزاری از فرهنگ برای رسیدن به منافع سیاسی-جناحی، که معمولا به ذبح فرهنگ منجر می شود، خیانت به فرهنگ است. شما صاحب هر سلیقه و گرایش سیاسی هم که هستید، باید بین کار فرهنگی و گرایش سیاسی-جناحی خودتان دیوار کشی کنید و الا بدانید که به فرهنگ خیانت کرده اید.
نکته هفتم اینکه، این روزها خیلی از مدیران فرهنگی، غصه کمبود بودجه را می خورند. می گویند پول نداریم که کار کنیم. من می خواهم عرض کنم که بله، پول کم داریم؛ سرمایه گذاری دولت ها در فرهنگ که به قول رهبر معظم انقلاب، مثل اکسیژن و مثل هوایی که در آن نفس می کشیم ارزش دارد، منطقی نیست. با این وجود شماها نباید از ذخائر عظیم فرهنگی که در اختیار دارید غافل شوید. هزاران عنوان کتاب، هزاران قطعه عکس، صوت و فیلم که انحصارا در اختیار شماهاست. انبارهای خیلی از مجموعه های فرهنگی پر است از کارهایی که سالهاست دفن شده و هیچگاه درست به مصرف نرسیده است. ما می توانیم برای مصرف مجدد این آثار برنامه های مبتکرانه داشته باشیم.
نکته هشتم، اهمیت کار درباره آسیب های اجتماعی است. اصولا وارد شدن در این فضا، یعنی تمرین ایثار، تمرین گذشت و فداکاری؛ این مجموعه می تواند روی اردوهای جهادی به مثابه یک مسیر پرثمر برای ترویج فرهنگ ایثار و شهادت کار کند. با کمک خود مردم چند صد گروه جهادی درست کنید و در مناطق محروم وارد خدمات دهی شوید. تایید می کنید که خیلی از شهدای ما در دوران دفاع مقدس، محصول فرهنگ جهاد سازندگی و حرکت های جهادی ابتدای انقلاب بودند که با ابتکار امام (ره) آغاز شد.
نکته بعدی این است که شما نباید در گذشته بمانید. استفاده از ذخائر نیز باید با ملاحظه شرایط کنونی انجام شود. به نظر می رسد که بنیاد باید جایگاه خود را در میدان های جدید ایثار و شهادت که در بیرون مرزهای جغرافیایی ایران شکل گرفته است، باز تعریف کند. هیات های اندیشه ورز می توانند روی این موضوع کار کنند. من معتقدم، این مجموعه هنوز در زمینه شهدای مدافع حرم کار قابل توجهی نداشته است و باید جبران شود.
به عنوان نکته دهم عرض می کنم که دوستان عزیز، کادریابی، کار سازی و کادرپایی، یکی از مهم ترین وظایف مجموعه های فرهنگی است. باید افراد با استعداد و انقلابی را برای ورود به میدان فرهنگ شناسایی و سپس پرورش داد. بعد از پرورش، دو کار باید انجام شود : یک، صیانت فکری از آنها و دو، آوردن این ها به میدان برای بروز و ظهور ظرفیت هایشان.
نکته یازدهم این است که ما یک ستاد فرهنگی داریم و یک صف. متاسفانه خیلی از اوقات می بینیم ستادهای ما با اختصاص بودجه ها به خود، روز به روز چاق تر می شوند و در طرف مقابل، صف ها در اثر محرومیت ها، لاغرتر و نحیف تر می شوند. ستاد باید کوچک، چابک و سبک بار باشد. بودجه و امکانات نباید صرف کارهای ستادی بی خاصیت شود. ستاد خوب است که موجودیتش را در جهت خدمت به صف تعریف کند. از نظر من، ستاد چهار شأن اصلی دارد: یک، اشراف به مسائل فرهنگی و تولید تفکر قوی برای مواجهه هوشمندانه با این شرایط؛ دو، هدایت صف؛ سه، حمایت حساب شده از صف و چهار، نظارت روشمند بر عملیات.
یک مطلب را نیز در پرانتز عرض کنم و آن، درباره دیوان سالاری است. حقیقتا باید از تبدیل شدن واحدهای فرهنگی به کارمندستان و ادارات پر پیچ و خم پرهیز کرد. دیوان سالاری افراطی برای یک مجموعه فرهنگی کشنده است.
و نکته دوازدهم و آخرین نکته این است که رمز موفقیت در کار فرهنگی، اخلاص است. با خودپرستی و شرک، فرهنگ انقلابی دینی و انقلابی ترویج نمی شود. بدون داشتن قصد قربت کارهای ما ابتر و بی ثمر است. بنابراین، هم خودمان به تهذیب نفس بهاء بدهیم و هم فضای خودسازی و تهذیب نفس را در مجموعه ای که مدیریت آنرا بر عهده داریم بوجود بیاوریم.
والسلام علیکم و رحمة الله و بركاته.
بدون دیدگاه