پژوهشگر و مدرس فلسفه سیاسی و مطالعات فرهنگی و تمدنی
مشروح سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین دکتر رضا غلامی در مجتمع فرهنگی رفاه تهران، مورخ 14/10/95
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله ربّ العالمین، الصلاة و السلام علی رسول الله و علی آله الطیّبین الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم اجمعین.
سلام عرض میکنم خدمت خواهران و برادران ارجمند و سپاسگزاری میکنم از متولّیان محترم این نشست، بویژه خواهر فرهیخته، سرکار خانم عباسی که این فرصت را برای بنده فراهم کردند تا دقائقی در خدمتتان باشم. البته عرائض بنده را یک مقدمه در نظر بگیرید، بحث اصلی راجع به ازدواج را انشاءالله جناب آقای دکتر بانکی که متخصص این عرصه هستند، انشاءالله مطرح میکنند، بنده خیلی کم راجع به این موضوع عرائضی خواهم داشت، بیشتر میخواهم وارد مقدماتی بشوم که فکر میکنم در شرائط فعلی لازم است.
اسلام آمده تا جامعۀ بشری را عقلانی بکند. اصولاً کارِ اصلیِ پیامبران الهی، زنده کردن عقول و عقلانی کردن زندگیِ فردی و جمعیِ انسان هاست. امیرالمؤمنین، علی«علیهالسلام» میفرماید: پیامبران آمدند تا با یک انقلاب درونی، دفینههای عقلی را از وجود انسان بیرون بکشند. در همۀ ما انسان ها، این دفینهها وجود دارد مثل یک معدن که در آن گنج هست؛ لکن موقعی این گنج قابل استفاده است که استخراج بشود، بیرون کشیده بشود. پیامبران الهی آمدند تا این گنج را از درون ما استخراج بکنند، بیرون بکشند. میفرماید: وَ یَثیروا لهم دفائنَ العقول. مأموریت اصلی پیامبران الهی، همین است. وقتی هدفِ اسلام، عقلانی کردن جامعۀ انسانی است، طبیعی است که امام علی«علیهالسلام» در خطبۀ 219 نهج البلاغه میفرمایند: نَعوذ بالله مِن سُبات العقل، یعنی به خدا پناه میبریم از تعطیلیِ عقلی در جامعه. چرا باید از تعطیلی عقل در جامعه به خدا پناه برد؟ برای اینکه در جامعهای که عقل تعطیل بشود، آن جامعه، جامعۀ نابیناست! آن جامعه، کر است. و جامعهای که کور و کر باشد، یک جامعۀ مرده و ظلمانی است، یک جامعۀ تاریک است. در جامعۀ مرده و ظلمانی، این جاهلان هستند که امور را بدست میگیرند. علماء و اولیای الهی، حکماء و اولیای الهی نقش چندانی ندارند، منزوی هستند، مطرود هستند؛ و طبیعی است در چنین جامعهای، قدرتطلبیها و شهوات حیوانی محورِ اصلیِ مناسبات اجتماعی است. عقل، محور اصلیِ مناسبات اجتماعی نیست، شهوات است که محور اصلیِ مناسبات اجتماعی است. قرآن مجید خطاب به پیامبر اسلام «صلیاللهعلیهوآلهوسلّم» میفرمایند: «کتابٌ أنزلناه الیک لتُخرجَ الناس مِن الظلمات الی النور»، یعنی کتابی بر تو نازل کردیم تا مردم را از تاریکی به روشنائی ببری، یعنی نورانی بکنی. اساساً اسلام به دنبال نورانیکردن زندگیِ ماست، به دنبال نورانیکردن جامعه است. خوب، برای این نور، معانیِ گوناگونی نقل شده است، یکی از مهمترین این معانی، علم است. نور یعنی علم. در حدیث داریم: العلمُ نورٌ یَقذِفُه اللهُ فی قلبِ مَن یشاء، علم نوری است که از معدنِ الهی به انسان داده میشود. یعنی سرچشمۀ علم، خداست و خداوند است که این علم را به قلب هر کسی که اراده بکند، وارد میکند. پس جامعۀ نورانی، جامعۀ عالم است، جامعهای است که با عقل که در واقع بابِ علم هست، باب معرفت هست، پیش میرود، به جلو میرود. لذاست که اسلام به دنبال بازکردنِ غل و زنجیرهای اسارت از پای انسان است. انسان جاهل، انسانی که درهای عقل و به تبع آن، درهای علم را به طرف خودش بسته، به سمت خودش بسته، به اسارت درآمده است، در حقیقت به انسانِ مرده تبدیل شده است. اسلام، این انسان را از این اسارت خارج میکند و طبیعی است که خروج از این اسارت موجب حیاتِ انسان میشود. این مطلب را توجه داشته باشید: احکام الهی با عقلِ فطری و تکوینی هیچ تعارضی ندارد. اصولاً عقل هیچوقت در برابر دین نیست، اشتباه است که بعضیها عقل را در برابر دین قرار میدهند، به قول استاد معظّم آیت الله جوادی آملی، عقل در برابر نقل قرار میگیرد لذا احکام الهی با عقل فطری و تکوینی تعارضی ندارد، بلکه باید بگوییم احکامِ الهی از بطنِ عقل تکوینی متولد میشود؛ بنابراین، خداوند برای آن، نقش حیاتبخش قائل شده است. احکام الهی آمدند که انسانها را زنده بکنند، حیات به آنها بدهند. آنهایی که از احکام الهی دوری میکنند، در حقیقت فرصت زنده شدن را از خودشان سلب کرده اند، این ها به تعبیر امیرَ المؤمنین: میّةُ الاحیاء هستند، مردههای زندهنما؛ فکر میکنند زندهاند، اما در واقع، مرده هستند. چرا؟ چون حیاتِ روحی ندارند. زندگی انسان به روحش است، به جسمش که نیست، جسم انسان بعد از مرگ از بین میرود. آنچه که میماند، روحِ انسان است. و کسی که روح را در خودش کشت و از بین برد، در حقیقت آن فرد مرده است، فکر میکند که زنده است؛ و طبیعی است وقتی انسان مرده بود، در مسیر رشد و تعالیِ حقیقی هم حرکت نمیکند، خودش را از چنین مسیری دور کرده، به اصطلاح، اَخلَد علی الارض شده، میخواهد تا اَبد در همین دنیا، در همین دنیای فانی و مادّی بماند، نمیخواهد پرواز بکند، نمیخواهد جهش بکند، میخواهد سرگرمِ همین لذائد دنیوی باشد! لذائد موقّت و زودگذری که ممکن است که یک احساس خوشی را در کوتاه مدت به انسان بدهد اما دچار زوال میشود، دچار نابودی میشود.
عرض بنده بعد از این مقدمه، این هست که: توجه بکنیم انقلاب اسلامی آمد و به انسان مسلمان هویت داد، این هویتبخشی به ویژه در ارتباط با زنان، یک اهمیتِ فوق العاده دارد، بویژه زنانِ مسلمان، پیش از انقلاب اسلامی دارای هویت و تشخّصِ حقیقی نبودند! این انقلاب اسلامی بود که این هویت را به آنها داد و آنها را صاحب یک هویتِ مترقّی کرد. جامعۀ زنان قدر این هویتبخشی را باید بدانند، اجازه ندهند غربزدگی و افتادن در باتلاق فرهنگ غربی، آنها را دوباره به بیهویتی بکشاند. یک عده میخواهند که این اتفاق بیفتد، لحظهشماری میکنند که این اتفاق بیفتد. انسانِ بیهویت، انسان فلج است، اجازه میدهد که او را به بردگی بکشانند، از او استفادۀ ابزاری بکنند، او را از حیّزِ انتفاع بیندازند. توجه بکنیم که انسان بیهویت چهجور انسانی است، مراقبت بکنیم. یکی از گرفتاری های جدیدِ ما سیاستزدهشدن امور زنان در ایران است، عدهای به خودشان اجازه میدهند تا زنان را وسیلهای برای رسیدن به اهداف و امیال سیاسیِ خودشان تبدیل بکنند. این ها خودشان را در شرائطی بعنوان سخنگوی زنان معرفی میکنند که جایگاهی در تودۀ زنانِ ایرانی ندارند، لکن با فشار، با تهدید، با زور به دنبال طرح مطالبات خودشان به اسم مطالبات زنان هستند، هر روز یک چیزی میبینید از یک طرفی بیان میشود! یک سری روزنامههای زنجیرهای هم آنها را منعکس میکنند. حقیقتاً جامعۀ بانوان در ایران به برکت انقلاب اسلامی رشید شده، به بلوغ فکری رسیده، بصیرت پیدا کرده است. امروز جامعۀ زنان آنگونه نیست که سخنگو نیاز داشته باشد، قیّم نیاز داشته باشد که یک عدهای به خودشان اجازه بدهند با نگاه سیاسی، با نگاه جناحی، دائماً یک سری مطالبات را، یک سری مسائل را به اسم مطالبات زنان ایران مطرح بکنند و دنبال بکنند، در مجامعِ مختلف داخلی و خارجی آنها را به عنوان مسائل زنان ایران منتقل بکنند. عرض بنده این است: اگر جامعۀ زنان از سیاستزدگی نجات پیدا بکند، قطعاً مسیر برای پیشرفت زنان در ایران و حل مسائل اساسیِ آنها که خیلی اوقات زیر این سیاستزدگیها مخفی می ماند، مهیّا میشود. وقتی این سیاستزدگی از بین برود، تازه مسائل اصلی، خودش را نشان میدهد! اجازۀ ظهور پیدا میکند، تازه مشخص میشود که مسألۀ اصلی چیست و چکار باید کرد که زنان در جایگاه حقیقیِ خودشان قرار بگیرند، آن منزلتِ واقعیِ خودشان را پیدا بکنند؛ هر چند که انقلاب اسلامی خدماتِ بینظیری به جامعۀ زنان کرده اما باید قبول بکنیم فاصلۀ ما با نقطۀ مطلوب بسیار زیاد است، هنوز واقعاً آن اتفاقِ بزرگی که انقلاب به دنبالش هست، وقوع پیدا نکرده است.
مطلب دیگری که میخواهم در همین جهت عرض بکنم، مداخلۀ مجامع بین المللی در امور زنان هست که این هم یکی از مصائب بزرگ زنان، هم در ایران، هم در سایر نقاط جهان است. چگونه میشود انتظار داشت مجامعی که عمیقاً تحت نفوذ نظام سلطه هستند و به راحتی عدالت را زیرپا میگذارند، مسائل را به درستی رتبهبندی کنند؟ بمباران مناطق مسکونی در یمن و کشتهشدن هزاران زن و کودک برایشان هیچ اهمیت ندارد اما یک مسألۀ فرعیِ حاشیهای در یک کشوری- با اغراض سیاسی- تبدیل میشود به یک مسألۀ بزرگ و یک مسألۀ اساسی! هدفِ اصلی این مجامع، غربیسازی کلّ جامعۀ زنان است. این، آن چیزی است که آنها اگر یک زمانی هم اِباء داشتند از اینکه به صراحت بیان بکنند، امروز دیگر دارند میگویند. اصلاً جامعۀ اصیل، انسانِ اصیل از نظر آنها، انسان غربی است، جامعۀ غربی است؛ و کسانی میتوانند در مسیر پیشرفت قرار بگیرند که از فرق سر تا ناخنِ پا غربی شده باشند! همان چیزی که امروز و دیروز غربزدهها در ایران میگفتند و یک عده هم به دنبال آنها، این را دائماً تکرار میکردند و هنوز هم میکنند. خوب، حالا در چنین شرائطی چطور این مجامع بین المللی میخواهند مشکلات زنانِ ما را درک بکنند تا بعد بتوانند حل بکنند؟ خودِ این مجامع بین المللی منبعِ بسیاری از مشکلات هستند، خودِ این فرهنگ غرب، امروز مسبِّب استفادۀ ابزاری از زن و بهرهکشی ظالمانه از او در جهان هست. چه کسی این را میتواند منکر بشود؟ شما امروز وضعیت کشورهای غربی را ببینید، حالا کشورهایی که اصطلاحاً اروپائی نیستند اما زیر چتر غرب هستند، فرقی نمیکند، چه در شرق باشند، چه در آمریکا باشند، هر جا که باشند، آنها هم غربی بحساب میآیند. واقعاً مسائل درونیِ آنها را ببینیم، چطور دارد از زن استفادۀ ابزاری میشود، چطور زنها را در جهت تحقق اهداف نظام سرمایهداری به یک وسیله تبدیل کردند، به یک عروسک خیمهشببازی تبدیل کردند. حالا شما با این تفکر، با این مبانیِ فکری، با این جهت گیری ها میخواهید مشکلات جامعۀ زنان را در دنیا حل کنید و در ایران حل کنید! آخر چطور میشود به شما اعتماد کرد؟ بعضی ها هم امروز قبلۀ خودشان را همین مجامع قرار دادند، هر آنچه این مجامع بین المللی مطرح میکنند انگار که وحیِ مُنزَل است. این در حالی است که واقعاً اینگونه نیست، چرا ما اینگونه توهماتِ خودمان را میخواهیم به جامعه سرایت بدهیم؟ واقعاً آنچه که مسلّم است، زنانِ مسلمان ایران چنین قبلهای ندارند، علیرغم همۀ تلاش هایی که شده علیه تعالیم اسلامی، علیه رواج احکام اسلامی، قبلۀ زنان مسلمان، همچنان فرهنگ و اندیشۀ مترقّیِ اسلام است و لذا هر تعهدی به سازمان ها و مجامعِ به ظاهر بین المللی که با تعالیم ناب اسلام منافات داشته باشد، از طرف هر کسی که امضا شده باشد، مردود است، باطل است. توی این هفتهها، توی این ماه ها بعضاً میشنویم زیر فلان معاهدۀ بین المللی را بعضی ها رفتند امضا کردند! خوب، بروند امضاء بکنند، این از طرف مردم ایران پذیرفته شدنی نیست، این که ما برویم در مثلاً زیرِ سندِ 2030 سازمان یونسکو را امضاء بکنیم، تعهداتی را برای خودمان در نظر بگیریم که این تعهدات با خیلی از سنّت های ما، با احکام ما ناسازگار هست، ما را در بطن پروژۀ غربیسازی قرار میدهد، باطل است. این مطلب را باید به صراحت عرض میکردیم و به نظر من باید نسبت به این مسأله خیلی هوشیار باشیم.
مطلب بعدی که میخواهم عرض بکنم، راجع به تشکّل هایِ مردمیِ انقلابی در حوزۀ زنان است. به لطف الهی در سال های اخیر، روز به روز شاهد رویش ها در این زمینه هستیم. امروز صدها تشکّلِ انقلابیِ مؤثّر و توانمند در اقصی نقاط کشور وجود دارد که میتوانند مسائل بویژۀ فرهنگی و اجتماعی در کشور را متحول بکنند. البته در پرانتز عرض بکنم: این واقعیت، بخش مهمیاش ثمرۀ حماسههایی است که در همین دهۀ اخیر در کشور ما اتفاق افتاد که مهمترین حماسه، همین حماسۀ 9 دی است که از سالگرد آن عبور کردیم. بعد از 9 دی بود که خیلی از این تشکّل ها متولد شدند، خیلیها به خودشان آمدند که باید وارد کار فرهنگی شد.
صاحب این انقلاب، مردم هستند، این مردم هستند که باید از این انقلابشان دفاع کنند، از مرزهای فرهنگی کشور دفاع کنند، صیانت بکنند. مقام معظم رهبری در یکی از سفرهای استانی که داشتند، در کرمانشاه بود، فرمودند: هر جا که ما امور را به خود مردم واگذار کردیم و مردمی کردیم، موفق شدیم. در خودِ انقلاب، در جنگ تحمیلی، این مردم بودند که مسائل را پیش بردند، مسائل را اداره کردند، خوب، پیروز هم شدیم. ایشان فرمودند در بعضی مسائل نتوانستیم مردم را وارد صحنه کنیم، یکیاش اقتصاد است، اقتصاد ما هنوز مردمی نشده، مردم نقشِ اول و اساسی در حوزۀ اقتصاد ندارند. یکیاش هم عرصۀ فرهنگ است. حقیقتاً باید خودِ مردم متولّی امور فرهنگی بشوند و طبعاً شایستگیاش را هم دارند. مردم ما، مردم مسلمان ایران، مردمِ رشید ما، شایستگی این را دارند که از مرزهای فرهنگیِ خودشان دفاع بکنند، حراست بکنند. امروز تشکّل های فراوانی در حوزههای مختلف، بویژه در حوزۀ زن و خانواده تأسیس شده که به نظر من باید تقویت بشود. البته این ها تنها نیستند، خیلی از مطالباتی که امروز مطالباتِ اصلیِ تشکّل ها در ایران هست، در خارج از کشور هم مطرح است، بسیاری از تشکّل های غیر ایرانی در نقاط مختلف دنیا هم همین مسائل را مطرح میکنند، لذا حقیقتاً تشکّل های انقلابیِ زنان تنها نیستند و امروز ما شاهد شکلگیری یک جنبش هستیم در سطح بین الملل که این جنبش میخواهد از زیر سلطۀ برنامههای غربی خارج بشود، از زیر سلطۀ پروژۀ جهانیسازی، خارج بشود، میخواهد مستقل بشود، میخواهد در واقع آن آزادیِ انتخاب را پیدا بکند، میخواهد از آن قالب های یکنواختی که درست شده و میخواهند همه را در آن قالب قرار بدهند، خودش را آزاد بکند.
یک مسألهای که در ارتباط با این تشکّل ها لازم میدانم عرض بکنم این است که این تشکّل ها باید روی پای خودشان بایستند، وابستگی خودشان را به دولت روز به روز کاهش بدهند و این، شدنی است و امروز ما تشکّل هایی داریم که موفق شدند از جهت اقتصادی، خودگران بشوند. تشکّل ها اگر دائماً وابسته به دولت ها باشند، طبیعی است که هر دولتی که بیاید و موافقِ بعضی رویهها و سیاست ها نباشد، جلوی خیلی از کمک ها به این تشکّل ها را میگیرد؛ و وقتی جلوی کمک را گرفت، ما شاهد تعطیلی دهها و صدها تشکّل هستیم. نباید این اتفاق بیفتد؛ و اتفاقاً مردمی بودن یک تشکّل به این است که: آن تشکّل بتواند با بودجههای غیر دولتی حیات خودش را تضمین بکند. دیروز بود من گزارشی را از بعضی از دوستان دریافت کردم که فقط سال گذشته خیّرین در کشور ما 500 میلیارد تومان بابت ساخت بیمارستان و مراکز بهداشتی و درمانی هزینه کردند، کم رقمی نیست! قطعاً در خیلی از مسائل اجتماعی هم خیّرین حاضرند کمک کنند، مردم خودشان حاضرند کمک کنند. شما هزینههایی که مردم از جیب خودشان در همین ماه محرّم فقط پرداخت میکنند را محاسبه بکنید! یکی از دوستان این را محاسبه کرده بود، خیلی این رقم بالاست، اصلاً در تصوّر ما نمیگنجد که مردم ظرف ده روز این رقم را در حسینهها، در مساجد، در تکایا هزینه میکنند، مثلاً غذای نذری درست میکنند و بدون منّت میان مردم توزیع میکنند. اصلاً چیزی نیست که در محاسبات ما بگنجد، مردم حاضرند هزینه بکنند، مردم برای سلامت فرهنگی، سلامت روحیِ جامعه، برای سلامت و بهداشت روانی فرزندان خودشان نگران هستند، مایل نیستند که ویروس ها به راحتی در فضای فرهنگی و اجتماعیِ کشور فعال باشند لذا حاضرند هزینه بکنند و این تشکّل ها از این موقعیت باید نهایت استفاده را بکنند البته به شیوۀ جهادی، نه به شیوۀ عادی. تشکّل ها باید وارد صحنه بشوند، و به نظر من یکی از میدان های اصلیای که تشکّل های مردمی امروز باید ورود بکنند، میدان مقابله با آسیبهای اجتماعی است. متأسفانه باید این را بگوییم که بخشی از آسیب های اجتماعی، امروز در کشور ما از حدّ طبیعی و نرمال خارج شده و به شدّت نگرانکننده شده است! آن چیزی که راجع به طلاق در آمارها بیان میشود، حقیقتاً نگرانکننده است، آنچه که به عنوان کاهش ازدواج مطرح است، حقیقتاً نگرانکننده است! البته در هر جامعهای، در هر کشوری به هر حال آسیب های اجتماعی هست، به شکل کامل و صد در صد نمیشود آسیب را از بین برد اما این ها یک حدّ طبیعی دارد، از آن حدّ طبیعی که بگذرد باید نگران بود و بهترین برخورد با آسیب اجتماعی این است که شما سرمنشأها را پیدا بکنید، سرچشمهها را پیدا بکنید و آنها را کور بکنید و الّا یک سری کارها فقط مُسکّن است؛ درد را پنهان میکند، یا موقتاً از بین میبرد، احساسِ آرامش کاذب به انسان میدهد و بعد دوباره بعد از مدتی میبینید که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده، این آسیب همچنان وجود دارد، دارد جامعه را از درون میخورد و از بین میبرد.
آسیب های اجتماعی در ایران به نظر من چند تا منشأ اصلی دارند، ما نباید این منشأها را از مردم پنهان کنیم، باید بگوییم. یکی اجرای مدل های نامتوازن توسعه. مدل توسعهای که در ایران اجرا شده و به آن توسعۀ نامتوازن هم می توان گفت، این مدل، منشأ اصلیِ بسیاری از آسیب های اجتماعی در ایران بوده و همچنان هست. دوّمین منشأ، کوتاهی ها و سیاست های غلط مدیریتی است. نمیشود این را هم منکر شد. در بعضی از زمینهها کوتاهیهایی اتفاق افتاده، سیاست های غلطی اتخاذ شده که ما امروز دچار بعضی مشکلات هستیم. منشأ بعدی که به نظر من از همه مهمتر است، به انزوا کشاندن سبک زندگیِ اسلامی و اشاعه دادن سبک زندگی غربی است. در واقع جامعۀ ما هر قدر با حیات طیّبۀ اسلامی و از نورانیت احکام اسلامی فاصله گرفته، خودش را از آن تربیتِ اسلامیِ حقیقی محروم کرده، بیشتر آلودۀ آسیب های اجتماعی شده است؛ و من خدمتتان عرض بکنم: امروز راه حقیقی برای غلبه بر آسیب های اجتماعی این است که ما با این چند منشأ مقابله بکنیم. این مدلِ توسعۀ نامتوازن غربی را کنار بگذاریم، آنچه که مقام معظم رهبری سال هاست فرمودند: باید الگوی اسلامی ایرانیِ پیشرفت در کشور ما حاکم بشود؛ و این هم به این نیست که ما اسم ها را عوض بکنیم، اسمِ توسعه را بگذاریم پیشرفت اما همان باطن! همان عمق! همان روح در جریان باشد. این، فایدهای ندارد. همچنین باید جلوی کوتاهیها، جلوی ناکارآمدی ها، جلوی ضعف ها را بگیریم بویژه در دستگاه هایی که مرتبط با امور اجتماعی هستند، نباید اجازه داد این ها به این کوتاهیها و تعلّل های خودشان ادامه بدهند. علاوه بر این، باید جلوی منزوی کردن سبک زندگی اسلامی را گرفت. اتفاقاً آنچه که باید منزوی بشود، همین سبک زندگیِ غربی است، این است که باید منزوی بشود، این است که باید کنار برود نه سبک زندگی اسلامی که کارنامهاش برای همۀ ما روشن هست.
یکی از آسیب های مهم اجتماعی که من خدمتتان اشاره کردم، همین بحث کاهش ازدواج است. خوب، متأسفانه در کشور ما آمار ازدواج آمار پائینی است. پسرانی که محروم از ازدواج هستند، کم نیستند؛ دخترانِ بازمانده از ازدواج، کم نیستند. حقیقتاً قلب انسان فشرده میشود از اینکه میبیند یک پسری، یک دختری، رشید، عاقل، توانمند، صاحب علم، صاحب مهارت، صاحب فضائل انسانی، این ها هنوز موفق نشده اند ازدواج بکنند! خیلی بد است، واقعاً باید در جامعه یک فکری برای این بشود. و برخلاف کسانی که امروز تئوریپردازی کردند و میکنند و میخواهند ازدواج را یک عمل پوچ و تهی معرفی بکنند، باید بگوییم: بروز و ظهور بخش مهمی از استعدادهای زن و مرد در گرو این است که ازدواج صورت بگیرد، در گرو این است که زن و مرد به همدیگر بپیوندند، آن تجربۀ زوجیّت زن و مرد اتفاق بیفتد، زنهای ما تجربۀ مادری را داشته باشند، طعم مادری را بچشند و مردهای ما طعم پدری را درک کنند؛ تا این اتفاق نیفتد، استعدادهای حقیقی بروز و ظهور پیدا نمیکند. آنچه که مسلّم هست، ما طرفدار گسترش آن ازدواجی هستیم که عقلانی باشد، آن ازدواجی که آگاهانه باشد، ازدواجی که پایدار باشد. درست است که در طلاق، عوامل گوناگونی دخالت دارد؛ عوامل اقتصادی حتماً دخالت دارند، بیکاری حتماً مؤثّر است، اعتیاد حتماً مؤثّر است اما بسیاری از بررسیهای میدانی نشان داده که آن عاملی که در رأس عوامل هست، عامل فرهنگی است، نبود آگاهیهای لازم هست. در دو جا یک کار عملیاتی موفق انجام شده و آمار طلاق به جدّ کاهش پیدا کرده: یکی در استان خراسان رضوی که چند سال یک تشکّل مردمی اتفاقاً با کمک بعضی از دستگاه های دولتی یک طرح فراگیری را اجرا کردند و توانستند آمار طلاق را به جدّ کاهش بدهند، و یکی هم در استان یزد. هر دوی این طرح ها، طرح های آموزشی و فرهنگی بوده است. این دو طرح نشان دادند، اثبات کردند که اگر کارِ فرهنگی درست انجام بشود، آموزش های لازم به زوجین داده بشود، جلوی بسیاری از این طلاق های پوچ گرفته میشود و واقعاً جلوی فروپاشی بسیاری از خانوادهها گرفته میشود. لذا ما طرفدار ازدواج پایدار هستیم، ازدواجی که بتواند سال های طولانی تداوم پیدا بکند، ثمربخش باشد، فرزندان صالح و رشیدی از خانوادههای اینچنین بیرون بیایند و انشاءالله آن سلول مرکزیِ جامعه که خانواده هست بتواند کارائیِ خودش را داشته باشد.
یک مسأله که در کلیپی که از رهبر معظم انقلاب اسلامی هم پخش شد، فرمودند، بحث ازدواج آسان هست. حقیقتاً یکی از موانع جدّی در برابر ازدواج، امروز همین تشریفات و همین ریخت و پاش هایی هست که متأسفانه تبدیل به فرهنگ عمومی شده است! باید این فرهنگ عمومی را ما عوض بکنیم. خوب، وقتی ازدواج با این هزینههای سرسامآور روبرو شد، طبیعی است افراد احتیاط میکنند، پرهیز میکنند از اینکه به سمت ازدواج بروند، چه پسر، چه دختر. ما میتوانیم ازدواج آسان را در کشورمان رایج بکنیم، اشاعه بدهیم. با بسیاری از این سنّت های غلط، عادات غلط میتوانیم مبارزه بکنیم و اتفاقاً در خیلی جاها این اتفاق افتاده است؛ خانوادههایی بودند که در سطح بالایی هم بودند، مرفّه بودند اما با یک کار فرهنگیِ درست و حسابشده، دست از بسیاری از این تشریفات و اشرافیگری ها و این ها کشیدند و هیچ اتفاقی هم نیفتاده است. اتفاقاً دختر آنها، یا پسر آنها، امروز یک زندگی بسیار مطلوبی دارند و آن تشریفات و آن بریز و بپاش ها که از بین رفته، هیچ کاستی در زندگی آنها بوجود نیاورده بلکه آوردهای بسیاری هم برای زندگی آنها داشته است.
یک مسألۀ دیگر هم که من مایلم در بحث ازدواج به آن اشاره بکنم ، همین بحث ارتباطی است که باید بین دختران و پسرانِ جامعۀ ما برقرار بشود برای اینکه ازدواج ها شکل بگیرد. خوب، در زندگی های شهری و در کلانشهرها یکی از آسیب های جدّی همین است که اصلاً ارتباطات اجتماعی دچار بیماری میشود، دچار معضل میشود، نسبت های اجتماعی دچار اختلال میشود. میبینیم که یک خانوادهای دارای دو فرزند، سه فرزند آماده ازدواج هست اما سال هاست که کسی درِ خانۀ این ها را نزده! کسی سراغِ این ها نیامده! یا پسری هست میخواهد ازدواج بکند، اما گزینۀ مطلوب خودش را پیدا نمیکند. یکی از اتفاقات خیلی خوبی که در سال های اخیر ما شاهدش هستیم، ایجاد مؤسسات مردمی است برای رساندن دختران و پسران به همدیگر. البته بعضی مجموعههای سوء استفادهگر هم در این زمینه فعال شدند که خوب، قوۀ قضائیه مجبور شده با این ها برخورد بکند. اما مؤسساتِ خوب، مؤسساتی که از سرِ دلسوزی توسط افرادِ امین در جامعه ایجاد شدند برای این منظور، کم نیستند. حتماً ما میتوانیم این ها را گسترش بدهیم؛ و چقدر واقعاً ثواب نقل شده برای کسانی که نقش واسطه را در اینجا ایفاء میکنند، واسطه به معنای دقیق کلمه. یک پسرِ خوب را به یک دخترِ خوب معرفی میکنند یا بالعکس. حتماً ما توی این زمینه میتوانیم ابتکاراتی داشته باشیم، فعالیت هایی بکنیم و این گرفتاری را که ویژۀ کلانشهرها و شهرهای بزرگ و شهرهای به ظاهر مدرن هست، انشاءالله حل بکنیم.
خوب، من وقتم تمام است. نکات دیگر هم داشتم که از آن صرفنظر میکنم. انشاءالله که خداوند متعال به ما این توفیق را بدهد که بتوانیم با کمک هم، با دستِ هم انشاءالله آن حیات طیبۀ اسلامی و آن حیات مطلوب اسلامی که به دور است از بسیاری از این آسیب ها و معضلات را بوجود بیاوریم.
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
بدون دیدگاه