نگاهی به نظریه سرمایه اجتماعی

( توأم با پیشنهاداتی برای تقویت سرمایه اجتماعی در ایران )

 

متن کامل سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین دکتر رضا غلامی، رئیس موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در نشست تخصصی معنا و مبنای سرمایه اجتماعی، تهران : 4 بهمن 1401، موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی، تالار فاربی

بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین، الصلاه و السلام علی رسول الله و علی آله الطیبین الطاهرین.

سلام عرض می کنم خدمت اساتید و دانش پژوهان گرامی و حضور همه عزیزان در این نشست، چه به صورت حضوری و چه به صورت مجازی سپاسگزاری می کنم. از سرکار خانم دکتر مریم شعبان که زحمات زیادی برای برگزاری این نشست متقبل شدند و دبیری علمی نشست را عهده دار شدند، قدردانی کنم. همچنین شایسته است از استاد گرانقدر جناب آقای دکتر عاملی که مشوّق و راهنمای موسسه در برگزاری این نشست بودند صمیمانه سپاسگزاری نمایم. علاوه بر این، سزاوار است از رئیس محترم مرکز برنامه ریزی و پژوهش شهر تهران که حامی مالی موسسه در این نشست هستند، تشکر نمایم.

عنوان بحث من نگاهی به نظریه سرمایه اجتماعی است لکن بنا دارم مباحثم را صرفاً در ساحت تئوریک محدود نکنم و در انتهای سخنرانی یک بسته پیشنهادی را هم تقدیم نمایم.

مفهوم سرمایه اجتماعی

اصطلاح «سرمایه اجتماعی» ممکن است ترکیبی تقریباً مبهم از دو واژه نامتجانس به نظر برسد. در واقع، پرسش این است که چگونه «جامعه» می تواند از جنس «سرمایه» باشد؟ البته این اصطلاح سرمایه اجتماعی با معنای سنتی سرمایه (از منظر اقتصادی) هماهنگی ندارد و بعضی جامعه شناسان، آن را یک ساده‌سازی بیش از حد از پدیده‌های پیچیده اجتماعی توصیف کرده اند. با این حال، این اصطلاح، یک پیوند جذاب میان جامعه شناسی و اقتصاد است، و از همین حیث، آن را باید یک اصطلاح علمی بین رشته ای و فرا رشته ای در نظر گرفت.

در مواردی، اصطلاح سرمایه با سایر اَشکال سرمایه اقتصادی قیاس می شود استفاده می‌شود، و توجیه آن این است که سرمایه اجتماعی دارای مزایای مشابه (هر چند کمتر قابل اندازه‌گیری) است. با این وجود، این قیاس ممکن است گمراه کننده باشد، در واقع، برخلاف اَشکال مالی سرمایه، سرمایه اجتماعی با استفاده از بین نمی رود؛ اما با عدم استفاده ( یعنی خوب استفاده نکردن از آن ) تضعیف و رنجور می شود. از این منظر، چه بسا با مفهوم اقتصادی سرمایه انسانی شباهت هایی دارد.

پیر بوردیو در «اَشکال سرمایه» میان سه شکل سرمایه تمایز قائل می‌شود: سرمایه اقتصادی، سرمایه فرهنگی و سرمایه اجتماعی. از دیدگاه بوردیو، سرمایه اجتماعی عبارت است از : «مجموعه منابع بالفعل یا بالقوه که به داشتن شبکه‌ای بادوام از روابط ( کم و بیش نهادینه شده از آشنایی و شناخت ) متقابل مرتبط است».

توماس ساندر، سرمایه اجتماعی را به‌مثابه «ارزش جمعی همه شبکه‌های اجتماعی (که مردم می‌شناسند) و تمایلاتی که از این شبکه‌ها برای انجام کارها برای یکدیگر (هنجارهای ارتباط) ناشی می‌شوند، تعریف می‌کند.»

جیمز کولمن، از سرمایه اجتماعی تلقی کارکردی دارد و می گوید سرمایه اجتماعی عبارت است از: «انواع موجودات با دو عنصر مشترک: همه آنها از ساختار اجتماعی تشکیل شده‌اند، و کُنش‌های خاصی از کنش‌گران را در درون ساختار تسهیل می‌کنند» در رویکرد کلمن، سرمایه اجتماعی یک منبع خنثی است که هر گونه کنش را تسهیل می کند، اما اینکه آیا جامعه در نتیجه وضعیت بهتری دارد، کاملاً به استفاده های آن فردی بستگی دارد که از آن استفاده می شود.

همچنین رابرت دی. پاتنام، معتقد است که سرمایه اجتماعی به «ارتباطات بین افراد – شبکه‌های اجتماعی و هنجارهای متقابل و اعتماد  که از آنها ناشی می‌شود» اشاره دارد.

همانطور که ملاحظه می فرمایید، سرمایه اجتماعی تعاریف، تفاسیر و کاربردهای متعدد و گاه گیج گننده ای دارد. حتی برخی از پژوهشگران، نگرانی‌هایی را در مورد عدم دقت در تعریف سرمایه اجتماعی مطرح کرده اند. در عین حال، می توان با احتیاط از تعاریف گوناگون به یک مخرج مشترک دست یافت و گفت که سرمایه اجتماعی عبارت است از : مجموعه منابع ارزشمندی که غنی بودن آن می تواند به پیوند ارگانیک و اندام وار عناصر اجتماعی منجر شده و ضمن تقویت ارتباطات و تعاملات اجتماعی، امکان تبدیل جامعه به یک شبکه کارآمد ( شامل زنجیره‌ای از شبکه های کوچک ) در مسیر پیشرفت را فراهم کند. در واقع، به افراد امکان می‌دهد در یک گروه ( یا یک جامعه کوچک و بزرگ ) با هم کار کنند تا به طور مؤثر به یک هدف مشترک دست یابند.

مبنای سرمایه اجتماعی

همانطور که اشاره شد، در سرمایه اجتماعی به انسجام اجتماعی و فرهنگی درونی جامعه اشاره دارد. به این ترتیب، سرمایه اجتماعی به عنوان یک چسب توصیف شده است.  برای افراد، سرمایه اجتماعی مهم است، زیرا منبع مهمی از قدرت و نفوذ است که به مردم کمک می کند تا “به پیش بروند” و “پیش بروند”.

اما وقتی یک جامعه تشکیل می‌شود یا دولت خلق می شود، چه چیزی بین افراد چسب می زند و محیط قابل اعتمادی را برای همکاری مردم با مردم و مردم با دولت فراهم‌می کند؟ سرمایه اجتماعی، در جوامع مدرن چنین نقشی را ایفا می کند هرچند از نظر ما ممکن است ناقص به نظر برسد.

حال پرسش اصلی این است که این این منبع یا عامل اتصال دهنده از کجا ناشی می شود؟ از اندیشه و فرهنگ، از قرارداد اجتماعی یا از آیین و دین؟ من تصور می کنم در جامعه سکولار، بیش از فرهنگ قرارداد اجتماعی و در جامعه دینی، از فرهنگ، دین و فضای ایمانی که دین آن را خلق می کند، ناشی می شود که بحث مفصلی است.

مولفه های سرمایه اجتماعی

مولفه «مادر» در سرمایه اجتماعی، خود «اجتماعی بودن» و شناخت میان اعضاء جامعه و ارتباط زنجیره ای میان آنهاست؛ یا این حال، حُسن نیت به هم داشتن، اعتماد و قابل اعتماد بودن، میل به همکاری و تعاون، همدردی، بخشش و گذشت را می‌توان از جمله مهم ترین مولفه های سرمایه اجتماعی در نظر گرفت. از سوی دیگر، جدای از اجتماعی بودن که از آن به مولفه مادر سخن به میان آمد، «اعتماد» مولفه اصلی و کلیدی در سرمایه اجتماعی محسوب می شود که به دو قسم قابل تقسیم است : اعتماد مردم به مردم و اعتماد مردم به دولت که البته هر دو این ها بر یکدیگر موثرند. یعنی اعتماد مردم به مردم می تواند به اعتماد مردم به دولت کمک کند و اعتماد مردم به دولت می تواند به تقویت اعتماد مردم به مردم کمک نماید.

مزایای سرمایه اجتماعی

مهم ترین مزیّت سرمایه اجتماعی، بهبود عملکرد جامعه به مثابه یک اندام واره یا سیستم ارگانیک است. اما از جهات گوناگون می توان درباره مزایای خُرد سرمایه اجتماعی صحبت کرد. سرمایه اجتماعی، برای رفاه اجتماعی اهمیت زیادی دارد، کارکرد افراد در شغل‌شان و در کل جامعه را ارتقاء می‌دهد و بهره وری و سودآوری را افزایش می دهد. جریان اطلاعات را تقویت می کند، به باز شدن درها و انتشار ایده ها منجر می شود، احساس رضایت از زندگی، آرامش روانی، امید به آینده را به جدّ ارتقاء می دهد.

علاوه بر این، سطوح بیشترِ سرمایه اجتماعی با نرخ کمتر جرم و جنایت در جامعه مطابقت دارد در کل، افراد را به نفع جامعه فعال می کند و مشارکت اجتماعی که اعتماد متقابل پیوند خورده است را بالا می برد. این مشارکت، همه ابعاد اجتماعی اعم از فرهنگی، سیاسی و اقتصادی را شامل می‌شود اما در بُرهه های حساس مانند تجاوز بیگانه، از اهمیت حیاتی برخوردار است و خود را در قامت ایثار و فداکاری برای کشور عینیت می بخشد. لذا وجود سرمایه اجتماعی بالا در حوزه دفاعی یک عامل بسیار مهمِ پیشگیرانه محسوب می شود یعنی کشورهایی که سرمایه اجتماعی بالایی دارند به ندرت مورد هجمه بیگانه قرار می گیرند. در زمینه بحران های اجتماعی مانند همین ویروس فراگیر کرونا هم دیدیم و لمس کردیم که چقدر سرمایه اجتماعی تعیین کننده است؛ هم در کمک مردم به همدیگر و هم در عمل فراگیر به دستورات دولت. کشورهایی که سرمایه اجتماعی قوی تری داشتند، در مواجهه با کرونا بهتر عمل کردند.

تحقیقات اخیر نشان داده است که سرمایه اجتماعی می تواند با برخی ویژگی های منفی نیز همراه باشد. مثلاً گروه‌های خاص اجتماعی به منزله جوامع کوچک نیز از سرمایه اجتماعی بهره‌مندند و اگر این‌گروه‌ها در وادی تبه‌کاری قدم بگذارند از سرمایه اجتماعی موجود در جهت اهداف خود حداکثر بهره را خواهند برد. یا قوی بودن سرمایه اجتماعی در برخی گروه‌ها می ت اند به رقابت منفی و مخرب با سایر گروه‌ها منجر شود.

مضرات کاهش سرمایه اجتماعی       

بسیاری بر این باورند که موفقیت یک جامعه به مثابه یک کل، سازمان و یا یک سیستم، به میزان سرمایه اجتماعی موجود بستگی دارد. پاره پاره شدن جامعه و شکاف اجتماعی، تضعیف شدید هویت ملی، رشد فرد گرایی، افزایش فقر و محرومیت، کاهش میل به دفاع از وطن و ایثار و فداکاری برای کشور، عدم امکان پیشرفت که بدون حمایت مردم از مردم و سامان یابی همکاری میان دولت و مردم و بالعکس حاصل نمی شود.

نظریه سرمایه اجتماعی

نظریه سرمایه اجتماعی معتقد است که روابط اجتماعی منابعی هستند که می توانند منجر به توسعه و انباشت سرمایه انسانی شوند. منظور از سرمایه انسانی، موجودی شایستگی‌ها، دانش، ویژگی‌های اجتماعی و شخصیتی شامل خلاقیت، تجسم در توانایی برای انجام کاری جهت تولید ارزش اقتصادی است. سرمایه انسانی دید اقتصادی جامعی از انسان فعال در اقتصاد شامل پتانسیل افراد برای تأمین منافع و ابداع راه حل هایی برای مشکلات از طریق عضویت در شبکه های اجتماعی است.

در بعضی دیدگاه ها، سرمایه اجتماعی حول سه بعد می چرخد: شبکه های به هم پیوسته روابط بین افراد و گروه ها (روابط اجتماعی یا مشارکت اجتماعی)، سطوح اعتمادی که این پیوندها را مشخص می کند، و منابع یا منافعی که هر دو به واسطه پیوندهای اجتماعی و مشارکت اجتماعی به دست می آیند و منتقل می شوند.

در این بین، مهم است که سرمایه اجتماعی از منظر فردگرایی تئوریزه شود یا از منظر جامعه گرایی؟ و مهم است که فرهنگ و روابط اجتماعی اصالت داشته باشد یا اقتصاد؟ یعنی سرمایه اجتماعی تماماً در خدمت سود و منفعت قرار گیرد یا خیر، سرمایه اجتماعی چه به سود و منعت اقتصادی منجر شود و چه نشود، به رشد فضائل انسانی و اجتماعی کمک می کند و زندگی را با محوریت فرهنگ و در جهت رشد انسانی ارتقاء می دهد؟

البته در نگاه غالب، سرمایه اجتماعی بر ابعاد اجتماعی‌ای تأکید دارد که معمولاً توسط پارادایم غالب فردگرایی و خردگرایی اقتصادی به حاشیه رانده شده اند. این به معکوس کردن دیدگاه غیراجتماعی کمک می کند که فرض می کند انسان ها منطقی و منفعت طلب هستند و تا حد زیادی فراتر از تأثیر عوامل اجتماعی هستند.  با قرار دادن عوامل اجتماعی به عنوان «سرمایه» به آنها در تصمیم‌گیری همراه با سایر اشکال سرمایه می‌دهد. این به جامعه شناسان اجازه می دهد تا در یک پازل با اقتصاددانان بازی کنند اما همچنین اجازه نفوذ اقتصادی به پدیده های جامعه شناختی و تقلیل به تفکر اقتصادی را می دهد.

تلاش های اولیه برای تعریف سرمایه اجتماعی بر میزانی متمرکز بود که سرمایه اجتماعی به عنوان یک منبع عمل می کند – چه برای منافع عمومی و چه برای منافع خصوصی.  رابرت دی. پاتنام پیشنهاد کرد که سرمایه اجتماعی همکاری و روابط حمایتی متقابل را در جوامع و ملت ها تسهیل می کند و بنابراین، ابزار ارزشمندی برای مبارزه با بسیاری از نابسامانی های اجتماعی ذاتی در جوامع مدرن، به عنوان مثال جرم و جنایت خواهد بود. در مقابل، دیگران بر منافع خصوصی ناشی از شبکه روابط اجتماعی که بازیگران فردی خود را در آن می‌یابند، تمرکز می‌کنند.

اقتصاددان سیاسی، فرانسیس فوکویاما، سرمایه اجتماعی را به‌عنوان قواعدی کلی تعریف می‌کنند که افراد را قادر می‌سازد تا با یکدیگر همکاری کنند، مانند هنجار تعامل متقابل یا دکترین مذهبی مانند مسیحیت.  سرمایه اجتماعی با تعاملات مکرر در طول زمان شکل می‌گیرد و به گفته او، برای توسعه حیاتی است و تولید آن از طریق سیاست‌گذاری عمومی دشوار است. اهمیت سرمایه اجتماعی برای توسعه اقتصادی این است که این هنجارهای رفتاری هزینه مبادله مبادلاتی مانند قراردادهای قانونی و مقررات دولتی را کاهش می دهند.  فوکویاما پیشنهاد می کند که در حالی که سرمایه اجتماعی برای توسعه مفید است، هزینه هایی را نیز بر اعضای غیر گروه تحمیل می کند که پیامدهای ناخواسته ای برای رفاه عمومی دارد.

فوکویاما استدلال می‌کند که سرمایه اجتماعی چیزی است که یک جامعه مدنی ایجاد می‌کند. در حالی که مشارکت مدنی بخش مهمی از دموکراسی و توسعه است.

همانطور که پیش تر اشاره شد، انتقادات اصلی به نظریه سرمایه اجتماعی این است که این نظریه به اندازه مورد انتظار اجتماعی نیست و همه ابعاد، اضلاع و پیچیدگی های جامعه را لحاظ نمی کند. اما باید توجه داشت که سرمایه اجتماعی به عنوان نوعی «علاج همه مشکلات» جامعه مدرن تلقی شده‌است.

کار اصلی سرمایه اجتماعی تبدیل جامعه به «شبکه‌های اجتماعی» در جهت پیشبرد سیاست بنیادین توسعه است اما واقعیت این است که اصولاً در جوامع بزرگ بدون وجود سرمایه اجتماعی زنده و پویا امکان زیست مشترک بر اساس اصول انسانی و شبه اخلاقی وجود ندارد. در واقع، این سرمایه اجتماعی است که از ظهور انواع مسائل، چالشها پیشگیری می کند و امکان زندگی توأم با سطح مناسبی از رضایت را برای اعضاء جامعه فراهم می کند.

امکان شکل گیری نظریه سرمایه اجتماعیِ اسلامی

اگر سرمایه اجتماعی را به مثابه یک چسبیا اتصال دهنده قوی در میان عناصر انسانی جامعه و همچنین میان جامعه و دولت و ایجاد یک شبکه در نظر بگیریم، چه بسا بتوان گفت که مرز اصلی‌ای میان سرمایه اجتماعی در جامعه مدرن و در جامعه اسلامی، به ریشه یا عامل اصلی این اتصال برمی گردد. اگر در جامعه مدرن، سود و منفعت عامل اصلی محسوب می شود، در جامعه اسلامی می توان از «ایمان» به عنوان عامل اصلی سخن به میان آورد. هرچند میوه های ایمان نیز در مواردی میوه هایی شبیه میوه های سرمایه اجتماعیِ جامعه مدرن است اما روح حاکم بر این میوه ها با میوه های سرمایه اجتماعی مدرن متفاوت است. برای مثال، در نظریه اسلامی سرمایه اجتماعی اعتماد، هم دردی و امثال این ها وجود دارد و شاید در نگاه اول این عناوین مشترک معنوی منظور شود اما اعتماد و همدردی در جامعه اسلامی، علاوه بر آنکه ریشه متفاوتی از عمق بیشتری نیز برخوردار است، و همین ریشه متفاوت می تواند در نحوه بروز و ظهور و صیانت از اعتماد یا همدردی اثرگذار باشد.

از سوی دیگر، در نظریه اسلامی، استکمال نفس، با تعریفی که از کمال وجود دارد، مقصد بکارگیری از سرمایه اجتماعی به شمار می رود و همین تفاوت نقش تعیین کننده ای دارد. اگر قائل به نظریه اسلامی سرمایه اجتماعی باشیم طبیعی است که جدای از تغییری که در ماهیت سرمایه اجتماعی رخ خواهد داد، برخی شاخص های اندازه گیری سرمایه اجتماعی و ضریب آنها نیز دستخوش تغییراتی خواهد شد. برای مثال، باورمندی به خدا، دینداری در عمل، اخلاقمندی و آخرت‌گرایی هم به مؤلفه ها و هم به شاخص های سرمایه اجتماعی بدل می‌شود. در عین حال، برخی معتقدند سرمایه اجتماعی اساساً تعلقی به جامعه غیرمدرن ندارد و تلاش برای آمیختن مفاهیم دینی با مفهوم سرمایه اجتماعی بی حاصل است اما تصور می شود که این نظر اغراق آمیز است و پیوند نسبی سنت و مدرنیته در این عرصه منتفی نیست.

وضعیت سرمایه اجتماعی در ایران

وضعیت سرمایه اجتماعی در ایران خوب نیست. آخرین اندازه گیری یکی از مراکر معتبر تحقیقاتی، میانگین سرمایه اجتماعی در ایران را بر اساس مولفه های رایج، 8 از 20 معرفی کرده است. البته این مطلب را نباید از نظر دور داشت که برخی حوادث و هیچانات ناشی از آن، معدل سرمایه اجتماعی را به صورت موقت و دفعی افزایش و کاهش می دهد اما با عبور از حادثه این عدد تثبیت می شود.  با این حال، اگر سرمایه اجتماعی را با ملاحظه میانگین قبلی در حدود 5 سال قبل که نزدیک به 12 بوده است بسنجیم، وضعیت سرمایه اجتماعی در ایران قابل قبول نیست.

البته خوب نبودن را می توان به اشکال گوناگون تفسیر کرد. مساله، چالش، بحران؟ به نظر می رسد امروز سرمایه اجتماعی از مسأله عبور کرده و به نقطه چالش رسیده است لکن هنوز به معنای مصطلح، بحرانی نشده است.

واقعیت این است که در کشور ما، نه تنها درک درستی از سرمایه اجتماعی و عوامل کاهش آن نیست بلکه یک برنامه راهبردی برای کمک به افزایش سرمایه اجتماعی وجود ندارد.

نباید از نظر دور داشت که سرمایه اجتماعی در یک پروسه شکل می گیرد هر چند پروژه ها در آن موثرند. هنر جامعه شناس و دانشمند علوم سیاسی این است که تکانه های گذرا در سرمایه اجتماعی را از واقعیت سرمایه‌اجتماعی تشخیص دهد‌.

فهم دلایل عمده و خُرد عوامل دخیل در کاهش سرمایه اجتماعی کار ظریف و پیچیده‌ای است. بخشی از عوامل آشکار، اما بعضی دیگر پنهان هستند؛ در این میان، مهم این است که دچار ساده‌انگاری و سطحی اندیشی نشویم.

شاید بتوان عوامل کاهش سرمایه اجتماعی ایران را باید به دو بخش درون زا و برون‌‌زا تقسیم کرد. عوامل درون زا در شکل گیری عوامل درون زا یا هموار سازی مسیر آنها بسیار اثر گذارند. ( حرفی که صراحتاً زده نمی شود  )

وقتی از برون زا بودن عوامل کاهش سرمایه اجتماعی صحبت میشود، لزوما منظور اقدامات خصمانه علیه جامعه ما نیست. برخی اتفاقات جهانی به طور طبیعی و پروسه ای نیز می تواند بر سرمایه اجتماعی اثرگذار باشد.

با وجود آنکه امروز میانگین نمره سرمایه اجتماعی در ایران پایین است اما در برخی شاخص ها مانند دلبستگی به کشور، معنویت خواهی یا احترام به مقدسات دینی، سرمایه اجتماعی سطح مطلوبی دارد و لذا ما نقاط قوت نیز در سرمایه اجتماعی خودمان داریم و اتفاقا تنها راه افزایش سرمایه اجتماعی در ایران، اتکاء به همین نقاط قوت است.

من در ادامه، و برای کاربردی بودن بحثم در این نشست و کمک فوری به کشور، مایلم دو پرسش را مطرح کنم : یکم. چگونه اعتماد مردم به نظام شکل می گیرد؟ و دوم. چگونه اعتماد مردم به مردم شکل می گیرد؟ در پاسخ به این دو پرسش، به شرایط فعلی کشور توجه دارم و طبیعی است که پاسخ های خودم را، تا حدی هم بر تحلیل شرایط فعلی استوار کرده ام و هم بر بومی‌سازی و دین نگری استوار ساخته ام. هر کدام از این پاسخ ها، بحث های مفصل می طلبد که آن را می گذاریم برای یک فرصت مفصل دیگر.

چگونه اعتماد مردم به نظام شکل می گیرد؟

1. کاهش شکاف حرف و عمل

2. انطاف مسئولان عالی نظام در مسائل مبنایی

3. خرد پذیر بودن سخنان و رفتار نظام و امکان دفاع عقلانی از آن

4. نبود تبعیض در اجرای قانون همه در برابر قانون مساوی باشند

5. پاکدستی مدیران عالی نظام و تبلور اراده نظام در مقابله موثر با فساد

6. شفافیت و ارائه اطلاعات کشور به صورت سیماستیک به مردم – صداقت ورزی

7. ساده زیستی مدیران نظام و دور بودن آنها از تجملات و دنیازدگی ها – رابطه نزدیک و طبیعی مردم با مسئولین

8. پیشگیری از شبهات و ابهامات درباره کارکرد نظام

9. مشارکت واقعی تر و گسترده تر مردم در امور سیاسی

10. لمس حرکت نظام در جهت تحقق وعده ها

11. منافع کشور قربانی تمایلات و گرایش های جناحی و گروهی نمی شود

چگوkه اعتماد مردم به مردم شکل می گیرد؟

ابتدا عرض کنم که چرا اعتماد به مردم مهم است؟ برای اینکه این مردم هستند که عمود خیمه یا ستون اصلی جامعه هستند و دولت ها بدون مردم اساساً موضوعیتی ندارند. از طرف دیگر، مشارکت مردم به معنای حداکثری آن، برای نظام مردم سالاری دینی از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.

1. رواج اخلاق غیر سودگرانه و وجدانی شدن آن

2. گسترش و نهادنیه شدن انصاف

3. اشاعه بیشتر فرهنگ گذشت و فداکاری

4. افزایش هویت و تشخیص ملی گرایی

5. ارتقاء ملی گرایی و عشق به وطن و هم وطن

6. تقویت علایق به سنت ها و آداب ملی

7. جا افتادن منطق وحدت در جهت حفظ ایران

8. پاره پاره نشدن جامعه و مقابله با دوقطبی گری و جبهه بندی در کشور (مهم)

9. رواج سعه صدر و مدارا در برابر سلایق ذائقه های متنوع و متکثر

10. ارتباط سازنده مسئولان عالی رتبه با همه طیف ها و اقشار مردم ایران و الگوسازی در این زمینه

از توجه شما عزیزان سپاسگزارم.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

https://r-gholami.ir/?p=2994