پژوهشگر و مدرس فلسفه سیاسی و مطالعات فرهنگی و تمدنی
نگاهی به کتاب “فلسفه و فرهنگ” اثر استاد کریم مجتهدی
فلسفه و فرهنگ نام اثری است از مرحوم استاد کریم مجتهدی که با کوشش جناب آقای محمد منصور هاشمی در سال ۱۳۸۹ توسط انتشارات کویر به زیور طبع آراسته شده است. این کتاب متشکل از مجموعهای از مقالات و سخنرانی های دکتر کریم مجتهدی است که به نظر می رسد هر کدام به جای خود دارای تفاسیر تازه از فلسفه اسلامی و غرب، اعم از کلاسیک و مدرن است و به راحتی نمی توان از آن گذر کرد. از آنجا که این کتاب یک مجموعه است، به نظرم رسید در معرفی آن، شایستهتر است تا یک موضوع اشتراکی را انتخاب کنم و آن مقالات یا سخنرانیهایی است که مرحوم استاد در باب ملاصدرا ارائه نمودهاند. استاد کریم مجتهدی در کتاب فلسفه و فرهنگ، چند بحث جذاب درباره دیدگاههای ملاصدرا و مقایسه آن با دیدگاههای فلاسفه دیگر به ویژه چند فیلسوف غرب مدرن دارند که تعبیر من از این مباحث، میزگردی با حضور ملاصدرا و فلاسفه غربی عصر مدرن است.
ابتدا استاد مجتهدی وامداری مبتکرانه و نه منفعلانه ملاصدرا از ابن سینا و سهروردی را آشکار می کند و می گوید : ملاصدرا وارث ابن سینا و سهروردی و وارث سنت فلسفی و عرفانی آندوست. درباره ملاصدرا نه از التقاط بلکه باید از نوعی تالیف صحبت بکنیم. حتی شاید از تالیف ماتقدم به سبکی کهکانت از آن سخن می گوید. او این مطالب را بی جهت کنار هم ننهاده، بلکه ذهناً و روحاً آنها را عمیقاً دریافته و ضمن تنظیم و یکدست سازی آنها، اصالت فلسفه و نظرگاه خود را نیز حفظ کرده است. (۱۵۰)
در ادامه، مرحوم استاد مجتهدی در مبحث انسان نورانی و صدرایی، بدون آنکه بتواند علاقه خود به “جهان سراسر نور” شیخ اشراق را مخفی کند، وارد مقایسه دیدگاههای ملاصدرا و سهروردی می شود. استاد ضمن تبیین مشابهت ها و تفاوت های نگاه سهروردی و ملاصدرا، می گوید : علم در نزد ملاصدرا جنبه ارتسامی و انطباقی ندارد و در نفس ما به اذن خداوند پدید می آید. باز در اینجا نیز یک عاملی، مثلاً تمنا و ذوق شناخت در درون نفس ما باید باشد که آنگاه به اذن خداوند، شناخت حاصل آید. گویی تا نگاه خود نور نداشته باشد، نمی تواند به نور توجه پیدا کند، زیرا در هر صورت، نور شرط هر نوع نگاه است. نور شرط شناخت نور است. اگر نفس هیچ استعدادی در مورد معرفت نداشته باشد، نمی تواند اصلا علم حاصل کند. علم، علمرا جستجو می کند و همین نیز شوق بیشتری برای استکمال پدید می آورد. (۱۵۱)
مرحوم مجتهدی تصریح دارد : اگر حکیم ملاصدرا از زیادت محض وجود بر ماهیت سخن گفته است، می توان تصور کرد که مفهوم حضور بدون اینکه این زیادت را انکار نماید، موجب میشود که ما اعتقاد او را به وحدت تشکیکی بهتر بفهمیم؛ زیرا در غیر اینصورت،شاید اصالت محض وجود، با جنبه تشکیکی آن متناقض یا در هر صورت، نامتناسب به نظر آید. (۱۵۶)
از منظر استاد کریم مجتهدی، اگر نور وسیله ای برای رویت اشیاء محسوس است، حضور به معنایی که در اینجا مطرح است، متکی شدن به قوه خیال محض است و از این لحاظ میان مفاهیم نور و حضور و خیال، نوعی سنخیت پیدا میشود. (۱۵۶)
بحث دیگری که در این کتاب جذاب می نماید، رابطه وجود و حضور در کتاب المشاعر حکیم ملاصدرا است. استاد مجتهدی معتقد است : آنچه فلسفه های عصر جدید غرب را با سنت های پیشین رایج در قرون وسطی و یا با سنتهای شرقی بطور کلی و مواضع متفکران ایرانی – اسلامی به نحو اخص، متمایز و متفاوت می شازد، نظر متفاوت آنها در مورد علم النفس است. … حتی می توان نشان داد که تا حدود زیادی، اولویت بحث المعرفه به بحث الوجود، و انتقال نظر فلاسفه غربی از مسأله هستی به مسأله شناخت در عصر جدید، از همین جا ناشی شده است. (۱۵۸)
از دیدگاه دکتر کریم محتهدی، قدرت فوق العاده موضع فلسفی صدرا موقعی آشکار می شود که او حرکت جوهری را در تمام مراتب و شئون عالم هستی تعمیم پذیر می داند و نفس را جسمانية الحدوث و روحانية البقاء می خواند. (۱۵۸)
دکتر مجتهدی تصریح دارد که سرّ وحدت وجود به نحوی که ملاصدرا به عنوان یک متفکر مشایی- اشراقی آن را فهمیده است، موقعی روشن میشود که خود او به این مفهوم وجود داشتن، به عنوان حضور یافتن تصریح می کند، به همین دلیل در بحث المعرفه او- یا بهتر است بگوییم در علم النفس او- نهایتاً اتحاد فاعل شناسا با متعلق آن، هم در حد حسّ و ادراک مطرح است، و هم در حد خیال و عقل به معنای اخص کلمه درجه اشتدادی که محل فعل هر موجودی را مشخص می کند، تابع حضور آن نسبت به خود و همچنین تابعی از اموری است که برای او حضور دارند. (۱۶۲)
بحث جذاب دیگر این کتاب، ملاحظاتی است که در باب مقایسه حکمت عملی صدرا با فلسفه اخلاق کانت توسط استاد مجتهدی ارائه شده است. دکتر محتهدی می گوید : فلسفه صدرا اصالت وجودی است و اولویت با بحث وجود است و این بحث نه تنها مدخل کل نظرات صدراست، بلکه از همان ابتدا خط مشی او را مشخص می کند. در صورتیکه که کانت – بدون آنکه بخواهیم بگوییم اصالت ماهیتی است یا نه- بحث خود را صرفا با توجه به بحث المعرفه آغاز می کند. (۱۶۵)
از منظر استاد مجتهدی، صدرا نیز به روش ساختار معماریگونه خود، مسائل را به حصر عقلی و به ترتیب معینی عنوان می کند ولی بر خلاف نظام فکری کانت نه فقط هیچ نوع تقطیع میان حکمت نظری و عملی دیده نمی شود، بلکه گویی کل وجود شناسی صدرا از ابتدا مدخلی برای درجات استکمالی انسان است و بحث ها نه فقط مکمل یکدیگر، بلکه کاملا در امتداد یکدیگرند. (۱۶۸)
نکته قابل توجه در نگاه دکتر کریم مجتهدی که نقدی صریح به اخلاق وظیفهگرای کانت نیز محسوب میشود در این عبارت هویدا میشود که استاد می گوید : اطاعت کورکورانه و خشک و خالی و یا صوری احکام مطرح نیست بلکه چنین شخصی با عشق به مبدأ و جهان مخلوق، به عالمی ثدممی گذارد که جوهره نهایی آن، عین تصرم استکمالی است و فقط در این تموج نشاطبخش هستی است که معنای باطنی حضور انسان در جهان پدیدار میشود. (۱۷۴)
مبحث جذاب دیگر، مقایسه کلی دیدگاههای ملاصدرا و هگل است. استاد محتهدی با این پرسش وارد ابن بحث میشوند که به چه معنا می توان میان تفکر ملاصدرا و فلسفه هگل به رابطه عموم و خصوص من وجه قائل شد؟
استاد محتهدی بر این باور است که در مقایسه این دو فیلسوف، ذهن متعاطی فلسفه، بلافاصله متوجه حرکت جوهری ملاصدرا بر اساس مفاهیم “حرکت”، “زمان” و “تضاد” و مدارج اتحاد حاس و محسوس و مدرِک و مدرَک و عاقل و معقول میشود و در فلسفه هگل مفهوم محوری صیرورت و امکان فهم تدریجی امور را بر اساس پدیدارشناسی و نهایتاً صورت عقلی آنها به یاد می آورد. منظور اینکه با برجسته کردن این نکات، محاوره ملاصدرا با هگل، همه جانبه میشود و از حاشیه احتمالی در مرکز متن اصلی قرار میگیرد و بحث عملاً و نه در سطح بلکه در عمق معنی پیدا میکند.
دکتر کریم مجتهدی می گوید : ملاصدرا و هگل را عمیقا می توان به گفتگو واداشت، بدون اینکه الزاماً به اثبات موضع یکی و به نفی نظر دیگری پرداخت. (۱۸۰)
در نهایت استاد پاسخ پرسشی را که در ابتدا طرح می کنند را اینگونه می دهند که : میان دو فلسفه ملاصدرا و فلسفه هگل می توان عموم و خصوص من وجه قائل شد و بر اساس بعضی مسائل مشترک میان آندو و همچنین از موضوعهایی که خاص هر یک از آنهاست، در فهم متقابل ظرائف فکری هر یک سود برد و یا با وجود اختلاف در مقدماتو نتایج در افکار آنها، با اطمینانمی توان اعتقاد داشت که سرنوشت آفاقی انفس، تا حدودی بر اساس سرنوشت انفسی آفاق تعیین میشود. (۱۸۹)
بحث دیگری که برای من در این کتاب جذاب می نماید، مقایسه دیدگاههای ملاصدرا و برگسن است.
استاد مجتهدی می گویند : اگر از لحاظی مقدمات کار ایندو متفکر از هم متفاوت است و ملاصدرا بیشتر توجه به سنت فلسفی ایرانی- اسلامی و نتایج ترکیبی آن دارد، در صورتیکه برگسن با توجه به جنبه های علمزده و صنعتزده غرب قرن نوزدهم میلادی آغاز به کار کرده است، ولی در هر صورت، از لفاظی هدف هر دو رسیدن به نوعی معنویت عمیق بوده است که نزد صدرا در عرفان شیعی تبلور یافته و نزد برگسن با استنباط خاص او از دین به پویایی و توانمندی جنبه های روحی و عرفانی انسان منجر شده است. ۱۹۲
مرحوم استاد تاکید دارد : حرکت جوهری و تحول خلاق به هر ترتیب نظر هر دو فیلسوف معطوف به فهم دقیق “حرکت” است. حرکت در هر صورت متضمن دو مفهوم مکان و زمان است و وقتی که حرکت متصف به جوهر و یا به صرف خلاقیت می شود، آنگاه این سوال اصلی برمی گردد که آن حرکت در چه نوعی از زمان و مکان رخ می دهد؟ (۱۹۳)
در این واکاوی بسیار مختصر، دو چیز خیلی نمایان است : یکم، عمقبینی توام با شفافگری استاد کریم مجتهدی در مطالعه فلسفه ملاصدراست. چه آنجایی که نور و وجود را به یکدیگر تطبیق می دهد و چه آنجا که حضور و وجود را لازم و ملزوم یکدیگر معرفی میکند. دوم، نظارهگری جهان های متفاوت فیلسوفان و پیدا کردن تشابهات میان آنهاست که البته اگر توسط شخص دیگری جز مرحوم استاد مجتهدی صورت گرفته بود، پذیرش آن آسان نبود. از مقایسه عقلانیت عملی ملاصدرا تا اخلاق کانتی، از حرکت جوهری صدرا تا حرکت تز، آنتی تز و سنتزی هگل و تا تطبیق دو رویکرد معنوی از دو جهان متفاوت یعنی جهان صدرا و جهان برگسن که مخاطب را به وجد می آورد.
*این یادداشت در ویژه نامه ای که به مناسبت چهلمین روز درگذشت استاد کریم مجتهدی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی انتشار یافته است، درج گردیده است.
بدون دیدگاه