فلسفه تمدن نوین اسلامی/ جلسه پنجم/ انسانِ در طراز تمدن نوین اسلامی

درسگفتار فلسفه تمدن نوین اسلامی، جلسه پنجم، انسانِ در طراز تمدن نوین اسلامی،
مورخ96/5/17، تهران، خانه اندیشمندان علوم انسانی

بسم الله الرحمن الرحيم، الحمدلله رب العالمين، الصلاة والسلام علی رسول لله و علی آله الطیبین الطاهرین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین
خلاصه جلسه قبل :
در جلسه قبل، بحث ما درباره ادوار تاریخی تمدن نوین اسلامی و سپس بررسی نسبت تمدن نوین اسلامی با تمدن تاریخی بود. برای این منظور، ابتدا مختصات اصلی چهار دوره عمده تمدنی را شرح دادیم. دوره صدر اسلام به مثابه دوره پایه گذاری تمدن اسلامی؛ دوره تمدن درخشان قرن 4 و 5 هجری قمری عمدتاً به مثابه ظهور میوه های تمدنی، از ابتدای هجرت تا غیبت کبری؛ دوره تمدنی صفوی در قرن 9 و 10 به منزله صعود خط تمدنی با رنگ و بوی شیعی- ایرانی در یک قلمرو محدود؛ و دوره انقلاب اسلامی نه به عنوان یک دوره تمدنی مانند سایر دوره ها، بلکه به عنوان دوره احیاء تفکر تمدن، پس از اتفاقاتی که از آن به مرگ تفکر تمدنی در دنیای اسلام تعبیر کردیم. در پایان نیز با هدف جمع بندی، تلاش شد نسبت تمدن نوین اسلامی با تمدن تاریخی مورد بررسی قرار گرفته و اجمالاً این نتیجه حاصل شود که سرمایه مادی و معنوی تمدن تاریخی به تمدن نوین اسلامی قابل انتقال است لکن منظور از تمدن نوین اسلامی، بازگشت به عقب و احیاء تمدن تاریخی نیست بلکه تمدن نوین اسلامی با استفاده از سرمایه تمدن تاریخی و ارزیابی ای که از نقاط قوت و ضعف آن دارد، درصدد نوسازی تمدن اسلامی متناسب با شرایط و تحولات نوپدید می باشد.
موضوع این جلسه، «انسانِ در طراز تمدن نوین اسلامی» است. به بیان واضح تر، در این جلسه بیشتر به دنبال توضیح انسان مسلمانی هستیم که در پی قدم گذاشتن در مسیر شکل گیری تمدن نوین اسلامی است. برای شروع طرح چند مطلب از باب مقدمه ضروری است :
اولاً، موضوع اصلی تمدن نوین اسلامی «انسان» است؛ یعنی هر آنچه از صفر تا صد تمدن نوین اسلامی اتفاق می افتد، برای انسان و در جهت ایجاد بسترهای رشد و تعالی انسان است.
ثانیاً، خالق تمدن نوین اسلامی و کنش گر اصلی در تمامی ابعاد آن انسان است؛ بنابراین، تا زمانیکه انسانِ در طراز تمدن نوین اسلامی پرورش پیدا نکرده باشد، گام نهادن در مسیر شکل گیری تمدن نوین اسلامی ممکن نیست هرچند این اصل، منافاتی با پرورش و رشد انسان در فرایند تمدن سازی ندارد. یعنی انسان با رشد تمدن رشد می کند ولی برای پا گذاشتن در مسیر تمدن سازی، باید انسان مسلمان از مرتبه مناسبی از رشد انسانی برخوردار باشد.
تفاوت انسان محوری در تمدن نوین اسلامی و انسان محوری در اندیشه مدرن
خب، در اینجا ممکن است شبهه ای در ذهن بعضی ها بوجود بیاید که انسان محوری در تمدن نوین اسلامی با اومانیسم و انسان محوری در اندیشه مدرن چه تفاوتی دارد؟ در پاسخ عرض می کنم، مفروض ما این است که انسان در تمدن نوین اسلامی، مسلمان و مؤمن است لذا در نقطه مقابل اومانیسم، انسانِ تمدن نوین اسلامی، نه تنها خود را در جای خدا نمی نشاند و دین خدا را به پشت سر نمی اندازند ( به تعبیر قرآن در سوره آل عمران آیه 187 : فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ ) بلکه خود را در همه حال بنده و منقاد محض خدا و مخاطب دین خدا تلقی می کند؛ بنابراین، روشن است که تمامی کنش های انسانی در تمدن نوین اسلامی زیر چتر چهان بینی الهی است و همانطور که در جلسات قبل اشاره کردم، فرض این است که این کنش ها اگر هم در همه جا منطبق با خطوط کلی اسلام و همچنین شریعت اسلامی نباشد، مغایرتی با این خطوط و شریعت اسلامی ندارد.
ثالثاً، ما در تمدن نوین اسلامی انسانیت را به دو لایه تقسیم می کنیم : انسانیت بالقوه و انسانیت بالفعل؛ خود انسانیت بالفعل هم به دو بخش قابل تفکیک است : انسانِ فعلیت یافته برای گام نهادن در مسیر شکل گیری تمدن نوین اسلامی، و انسانِ فعلیت یافته در مراتب عالی شکل گیری تمدن نوین اسلامی که در اینجا منظور ما غایت تمدن است و این حرف با صحبتی که قبلاً داشتیم و تمدن را بستر و ابزار تحقق اهداف عالی جامعه اسلامی معرفی کردیم ( نه خود اهداف عالی ) ندارد چراکه کارآمدی بستر و ابزار تحقق اهداف عالی، به کیفیت خروجی آن برمی گردد.
خودشناسی، مقدمه حرکت به سمت انسان در طراز تمدن نوین اسلامی
در لایه انسانیت بالقوه، بحث ما ناظر بر گوهر وجودی یا ظرفیت و استعداد وجودی انسان است که تا از سوی آدمی به درستی درک و فهم نشود، زمینه حرکت او را برای فعلیت بخشی به این ظرفیت ها و استعدادها فراهم نمی کند. در واقع، تا انسان برداشتی از مقصد نداشته باشد، به سمت آن حرکت نمی کند. بنابراین، مقدمه واجب برای شکل گیری انسانِ در طراز تمدن نوین اسلامی، خودشناسی است، چنانچه امیرالمؤمنین امام علی (ع) می فرمایند : من عرف نفسه، فقد عرف ربه. رب در این جا، همان مقصد نهایی انسانِ تمدن نوین اسلامی است.
البته یک مطلب مهمی را در پرانتز عرض کنم و آن این است که ضرر انصراف از خودشناسی، فقط حرکت نکردن به سمت مقصد نیست، بلکه زنده بگور شدن گوهر وجودی و حتی در مواردی، در اثر اصرار برگناهان بزرگ و عناد، مفقود شدن گوهر وجودی هم هست .
حال این سئوال مطرح می شود که خودشناسیِ مورد نظر ما از جنس دانش حصولی است یا دانش حضوری؟ در پاسخ عرض می کنم که دانش اصلی در عرصه خودشناسی، دانش حضوری است و لذا سواد شرط اصلی خودشناسی نیست؛ چه بسیار بی سوادهایی در تاریخ که در میدان خودشناسی، گوی سبقت را از علماء و دانشمندان عظیم ربوده اند. با این وجود، سخن بنده این است که دانش حصولی حتماً در خودشناسی حضوری اثر دارد و احتمالاً تاکیدات قرآن مجید بر ضرورت مشاهده و کسب تجربه و به طور کل، توجه به آیات آفاقی در کنار آیات انفسی از همین باب است. قرآن مجید در سوره فصلت آیه 53 می فرماید : سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في‏ أَنْفُسِهِمْ حَتَّي يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلي‏ کُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهيدٌ. یعنی ما به زودى آیات و نشانه هاى خود را در آفاق و اطراف جهان، وهمچنین در درون جـان خـود آنـها، به آنان ، نشان مى دهیم، تا براى آنها روشن شود که خداوند حق است.
نکته ای که در اینجا باید روی آن تاکید داشته باشم، این است که در ساحت دانش حضوری، سلامت قلب و پاک بودن آن از آلودگی های نفسانی، از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. در واقع، این قلب انسان است که مانند یک آینه، عالم را به انسان نشان می دهد و چطور می توان از درون یک آینه کثیف و زنگار گرفته عالم را آنطور که هست مشاهده کرد؟ بنابراین، عدم اصرار بر گناه و قدم گذاشتن در مسیر تهذیب نفس، جزو لوازم خودشناسی است. علاوه بر این، اثرگذاری علم حصولی در این عرصه نیز اهمیت علم آموزی را به انسان گوشزد می کند. در حقیقت، هر قدر انسان در عرصه علم حصولی، عالم تر است، به شرط تهذیب نفس، زمینه برای شکل گیری علم حضوری در او بالاتر است؛ لذا بنده معتقدم، اگر بشر از جهت علمی به جایی برسد که بتواند موجودی مانند انسان را هم خلق کند، این خلق، از آنجا که از قلمرو سلطنت الهی خارج نیست، نه تنها یک سر سوزن از استحکام درونی ایمان اسلامی نمی کاهد، بلکه استعداد تقویت جهشی ایمان دینی را هم بوجود می آورد و لذاست که در منطق اسلام، تعارض ذاتی با علم وجود ندارد، هرچند علم نمی تواند جای دین را بگیرد و در قلمرو دین حکمرانی کند.
در خودشناسی، مهم ترین گام، پاسخگویی به پرسش های سه گانه است : از کجا آمده ام؟ برای چه آمده ام؟ و به کجا می روم؟ البته پاسخ هایی که انسانِ مسلمان برای این سئوالات پیدا می کند، ذومراتب است و مراتب آن به اندازه این عالم که نهایتی برای آن متصور نیست، بی نهایت است؛ با این وجود، دست یابی به مرتبه ای قانع کننده از پاسخ در بدو حرکت ضروری است.
اصول هشت گانه انسان شناسیِ اسلامی
باید توجه نمود، علم انسان، چه حضوری و چه حصولی، به دلایلی که یکی از آن ها، وجود حجاب های گوناگون اعم از ظلمانی و نورانی است، بدون کمک وحی قادر به پاسخگویی کامل به سه سئوال بنیادی نیست و لذا وحی آمده تا از یافتن پاسخ برای این سئوالات از انسان دست گیری کند. بر این اساس، قرآن مجید بر روی چندین اصل اساسی تاکید دارد که اهمّ آنها عبارتند از اینکه :
یک، خداوند از روح خود در انسان دمیده است و لذا انسان شریف ترین موجود عالم است و دستور سجده به ملائک که ابلیس لعین از سر تکبر از آن سرپیچی کرد، از همین باب است. قرآن مجید در سوره حجر آیه 29 می فرماید : فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ. یعنی پس زمانیکه کارآن را به پایان رساندم و از روح خود در او دمیدم. همچنین در سوره حجر آیات 30 و 31 می فرماید : فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ؛ إِلاَّ إِبْليسَ أَبي‏ أَنْ يَکُونَ مَعَ السَّاجِدينَ. یعنی پس آنگاه همه ملائکه دسته جمعی سجده کردند جز ابلیس، که ابا کرد از اینکه با سجده کنندگان باشد.
دو، عالم و به طریق اولی انسان که اشرف مخلوقات است، برای بازی و سرگرمی خلق نشده است و خداوند حکیم، از خلقت عالم هدف مهمی دارد. قرآن مجید در سوره دخان آیه 38 می فرماید : وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبينَ. یعنی ما آسمانها و زمین و آنچه را که در میان این دو است به بازی ( و بی هدف ) نیافریدیم!
سه. هدف از خلفت انس و جن و کل عالم ، عبادت است و عبادت یعنی مطلق کسب رضای الهی که در هر صورت کمال انسان جز از این طریق ممکن نیست. در عین حال، عبادت و شناخت چنان در یکدیگر در هم تنیده اند که یکی شده اند؛ لذا در روایتی از حضرت امام صادق (ع) در تفسیر آیه 56 سوره ذاریات یعنی وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون آمده است، لیعبدون ای لیعرفون.
اگر فراتر از این بخواهم توضیح دهم، به آیه شریفه 10 سوره فاطر قرآن اشاره می کنم که فرمود : إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ؛ که در اینجا به استناد برخی روایات، منظور از «کلمه طیّب» که به کمک عمل صالح بالا می رود و ابدی است، ایمان است و ایمان، آن علمی است که به قلب انسان گره خورده است. با این وصف، معنای این شعر معروف مولوی که گفت : «ای برادر تو همه اندیشه ای؛ مابقی، تو استخوان و ریشه ای» مشخص می شود.
چهار، این عالم، یعنی دنیا، دار بقاء و حیات ابدی انسان نیست، بلکه دار عبور و آزمون است؛ لذا قرآن مجید در سوره عنکبوت آیه 64 می فرماید : وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ کانُوا يَعْلَمُونَ. یعنی این زندگی دنیا چیزی جز سرگرمی و بازی نیست و زندگی واقعی سرای آخرت است، اگر می دانستند! همچنین قرآن کریم در سوره توبه آیه 38 می فرماید : أَرَضيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلاَّ قَليلٌ. یعنی بدانید که آخرت زندگی حقیقی و جاوید است و بهره های دنیوی در زندگی مادی دنیا نسبت به زندگی آخرت جز یک امر بسیار حقیر واندک چیزی نیست. باید توجه نمود که إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ؛ مبدأ کل عالم و انسان خداست و همه ما به این مبدأ بازخواهیم گشت. بنابراین، مرگ، و انتقال از نشئة دنیا به نشئة آخرت حق است و درک این حق، مستلزم انتخاب گونه ای از حیات در این دنیاست که انسان را از حیات اخروی که همان حیات ابدی است، محروم نکند.
پنجم، انسان برای عبور موفق از این دنیا و رسیدن به حیات ابدی نیازمند دین به منزلة مجموعه ای از قوانین الهی است و اگر دین نباشد، یا دین باشد و به آن عمل نشود، گوهر وجودی انسان، نه فقط زنده به گور می شود بلکه دچار مرگ نسبی می شود لذا قرآن محید در سوره انفال آیه 24 می فرماید : يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما يُحْييکُمْ. یعنی ای کسانی که ایمان آورده اید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را به سوی چیزی می خواند که شما را حیات می بخشد!
آن وقت، مهم این است که بدانیم، اولاً، جز خدای یکتا معبودی نیست و دین هم حق یکی است و آن، دینِ معبود و خالق یکتای این عالم است که همه بلااستثناء تسلیم او هستند. قرآن مجید در این زمینه می فرماید : أَ فَغَيْرَ دينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ. یعنی آیا آنها غیر از آیین خدا می طلبند؟! ( آیین او همین اسلام است ) و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، از روی اختیار یا از روی اجبار ، در برابرِ ( فرمان ) او تسلیم اند، و همه به سوی او بازگردانده می شوند. ثانیاً، دین یک امر فطری است چنانچه قرآن در سوره روم آیه 30 به این مطلب تصریح می فرماید : فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ. یعنی پس روی خود را متوجّه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتی است که خداوند ، انسانها را بر آن آفریده دگرگونی در آفرینش الهی نیست این است آیین استوار ولی اکثر مردم نمی دانند! با این وصف، ایمان و شریعت الهی با فطرت و گرایش های فطری انسان سازگار است و همین امر توفیق انسان را در عمل به دستورات الهی تضمین می کند. قرآن مجید در سوره حجرات آیه 7 می فرماید : وَ لکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْکُمُ الْإيمانَ وَ زَيَّنَهُ في‏ قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَيْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ. یعنی و خداوند ایمان را محبوب شما کرد و آن را در قلبهایتان زینت داد و کفر و فسوق وعصیان را مورد نفرت شما قرار داد.
البته دقت شود که دین، هیچ منافاتی با اختیار انسان در قلمرو تشریع ندارد لذا قرآن مجید درسوره انعام آیه 104 می فرماید : قَدْ جاءَکُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِيَ فَعَلَيْها وَ ما أَنَا عَلَيْکُمْ بِحَفيظٍ. یعنی دلایل روشن از طرف پروردگارتان برای شما آمد کسی که ( به وسیله آن ، حقّ را ) ببیند، به سود خود اوست و کسی که از دیدن آن چشم بپوشد، به زیان خودش می باشد و من نگاهبان شما نیستم ( و شما را بر قبول ایمان مجبور نمی کنم ).
ششم، انسان در این عالم به اراده الهی موجودی مختار است؛ به بیان صریح تر، انسان در ساحت تشریع و نه تکوین، حق انتخاب دارد و خود این انتخابگری در شرافت بخشی به انسان نسبت به سایر موجودات عالم نقش داشته است. قرآن مجید در سوره انسان آیه 3 می فرماید : إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً. یعنی ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد ( و پذیرا گردد ) یا ناسپاس! و یا در سوره انفال آیه 53 می فرماید : ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَکُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلي‏ قَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَميعٌ عَليمٌ. یعنی این، بخاطر آن است که خداوند، هیچ نعمتی را که به گروهی داده، تغییر نمی دهد جز آنکه آنها خودشان را تغییر دهند و خداوند، شنوا و داناست! همچنین در سوره رعد آیه 11 تاکید می فرماید : إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ. یعنی خداوند سرنوشت هیچ قوم ( و ملّتی ) را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند!
هفتم، انسان برای زندگی اخروی و ابدی خود لاجرم از کانال قیامت عبور می کند و قیامت، جایی است که اعمال انسان در این دنیا وزن کشی می شود. قرآن مجید در سوره اعراف آیه 8 می فرماید : وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. یعنی وزن کردن ( اعمال، و سنجش ارزش آنها ) در آن روز، حقّ است! کسانی که میزانهای ( عمل ) آنها سنگین است، همان رستگارانند! و یا قرآن مجید در سوره زلزال آیات 7 و 8 می فرماید : فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ؛ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ. یعنی پس هر کس هموزن ذرّه ای کار خیر انجام دهد آن را می بیند و هر کس هموزن ذرّه ای کار بد کرده آن را می بیند!
با این وصف، نحوه و مراتب زندگی انسان در آخرت بر اساس نتیجه این وزن کشی مشخص می شود و چنانچه قرآن مجید در سوره آل عمران آیه 182 تاکید می کند : ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ أَيْديکُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبيدِ. یعنی این عذاب ( در قیامت ) به سبب اعمالی است که به دست خود پیش فرستادید و همانا خداوند نسبت به بندگانش ستمکار نیست؛ یعنی خداوند در این وزن کشی به کسی ظلم نمی کند.
در این میان، طبیعی است کسانی که به تعبیر قرآن در سوره کهف آیه 105 می فرماید : أُولئِکَ الَّذينَ کَفَرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً. یعنی به آیات الهی و دیدار خداوند کفر ورزیدند و اعمال آنها در اثر این کفر حبط و نابود شده است، اساساً وزنی ندارند تا وزن کشی شوند. به بیان دیگر قرآن در سوره ابراهیم آیه 43 می فرماید : وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ. یعنی دلهایشان توخالی است و وقتی دل انسان که اصل انسان است، توخالی بود، چه چیزی باید وزن کشی شود؟
در اینجا یک تذکری را در پرانتز عرض می کنم و آن اینکه باور به معاد و قیامت، تضمین کننده حرکت انسان در مسیر تعالی است گرچه برای انسان هایی که از درجات عالی ایمان برخوردارند چیزی فراتر از پاداش و کیفر تحرک بخش است و آن قرب الهی و لقاء خداست لکن برای عموم مردم موضوع پاداش و کیفر، هم حرکت زا، و هم توقف کننده است. حرکت به سمت تکلیف و صواب، و توقف در گناه و به تبع آن، عقاب؛ و هیچ چیزی نمی تواند حرکت انسان به سمت تعالی را به اندازه معاد و قیامت ضمانت کند و از به همین جهت، ایمان به معاد و قیامت که ورودی معاد است، یکی از اجزاء اصلی ایمان اسلامی است. حال شما مثلاً قرارداد اجتماعی و پاداش ها و کیفرهای دنیوی و بشری را بر فرض آنکه مشروع و عادلانه باشد را از جهت اثرگذاری با قیامت مقایسه کنید تا ببینید قیامت در انسان سازی، چه گوهر ارزشمند و بی بدیلی است.
هشتم، یک بحث اساسی در اینجا به اهمیت دنیا در تعیین سرنوشت انسان در حیات ابدی برمی گردد. همانطور که اشاره کردم، گرچه دنیا گذرا و فانی است لکن چنانچه اشاره شد، کانال عبور انسان به حیات اخروی، کانال قیامت است و در قیامت انسان بر اساس اعمال خود در دنیا پاداش و کیفر می گیرد؛ بنابراین، انسان باید این دنیا که در بیان شریف پیامبر اکرم (ص) مزرعه آخرت است را سامان بدهد. به بیان دیگر، اگر محصول خوبی در این دنیا کشت نکند، محصول خوبی در آخرت برداشت نخواهد کرد و همه چیز در آخرت، بستگی به عمل او در دنیا دارد؛ لذا انسان باید دنیای خود را سامان بدهد و این سامان دهی، هم وجه مادی دارد و هم وجه معنوی.
تا الآن تلاش کردیم علاوه بر مقدمه چینی، اصول و پایه های اصلی انسان شناسیِ اسلامی را اجمالاً توضیح دهیم؛ از این بحث که عبور کنیم، نوبت می رسد به بیان مختصات انسانِ در طراز تمدن نوین اسلامی.
مختصات ده گانه انسان در طراز شکل گیری تمدن نوین اسلامی
از نظر من، انسانِ مسلمان، آنگاه می تواند در مسیر شکل گیری تمدن نوین اسلامی قدم بگذارد که دارای یکسری مختصات باشد و مهم تر اینکه این مختصات را در خود به شکوفایی برساند. در ادامه، به مهم ترین مختصات اشاره م کنم، طبعاً مختصات دیگری هم می تواند باشد که به دلیل برخورداری از درجه اهمیت کمتر در بحث ما نخواهد آمد لکن شما می توانید این موارد را اضافه کنید :
یکم، دو ساحتی بودن انسان؛ یعنی انسانِ در طراز تمدن نوین اسلامی، یک انسان صرفاً مادی نیست و یا به رغم آنکه بُعد روحی انسان نسبت به بُعد جسمانی و مادی او اصالت دارد، نمی تواند بُعد مادی را نادیده بگیرد به آن پشت کند که در این صورت تمدن اسلامی منتفی است.
دوم، آزاد بودن انسان؛ در اینجا، آزادی مولود همان اختیار است که قبلاً توضیح آن داده شد لکن آزادی به معنای مصطلح، ناظر بر عینیت یافتن و ظهور و بروز اختیار در انسان است. انسانِ در طراز تمدن نوین اسلامی جدای از اینکه باید خود را از اسارت جهل، اسارت نفس، و بردگی شیطان خارج کند، باید در کنش های فردی و اجتماعی اعم از سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و فکری، دارای آزادی باشد و از نظر ما، تنها چیزی که می تواند آزادی انسان را محدود کند، اخلاق و عدالت است و اتفاقاً همانطور که در جلسات قبل اشاره کردم، آزادی مطلق که مایه تزاحم و تضاد است و در هیچ جامعه ای وجود خارجی ندارد لکن تضمین همین آزادی نسبی، مشروط به همراهی اخلاق و عدالت با آزادی است و الا در غیبت اخلاق و عدالت، باب آزادی بسته و به جای آن، باب استبداد باز است.
سوم، کرامت انسانی؛ انسانِ در طراز تمدن نوین اسلامی صاحب کرامت است؛ یعنی کسی نمی تواند او را بدون آنکه جرمی مرتکب شده باشد به زنجیر بکشد، او را خوار و ذلیل کند، آرامشش را سلب کند و یا او را از حقوق مسلم خود محروم کند. حق اندیشیدن، حق عبادت و دینداری، حق بیان، حق تحصیل علم، حق کار، حق ازدواج و تشکیل خانواده، حق برخورداری از اطلاعات، حق کسب ثروت و مالکیت، حق پیشرفت کردن، حق پاک زیستن، حق امنیت داشتن و غیره که همه این حقوق، مولود کرامت انسانی است.
چهارم، فضیلت گرایی؛ انسان مسلمان به حکم فطرت الهی خود فضیلت گراست و باطناً به رذائل، پلیدی ها و پلشتی ها علاقه ای ندارد، و در رأس فضائل، علم، اخلاق و عدالت است و در رأس فضائل اخلاقی تعادل است که اگر این سه فضیلت، یعنی علم، اخلاق و عدالت وجود داشته باشد، سایر فضائل نیز از بطن این سه فضیلت متولد خواهند شد. این نکته را متذکر شوم که منشأ گرایش انسانِ در طراز تمدن نوین اسلامی به فضائل، نفع و سود سیّال مادی و یا زور و اجبار نیست، بلکه منشأ آن، پاداش الهی و از آن بالاتر، قرب و لقاء الهی است. من معتقدم، امروز اخلاق کاربردی یا حرفه ای در غرب به خاطر جابجایی لبّ اخلاق از صواب و قرب الهی به نفع و سود مادی و اینجهانی، کارکردهای اخلاق را به شدت دچار اختلال کرده است و حتی آن را در خطرافتادن در باتلاق نسبیت قرار داده است که عواقب نسبی شدن اخلاق بر کسی پوشیده نیست.
پنجم، کنشگری و خلاقیت؛ جدای از ارزش کار در اسلام، نسبت کار و عمل با رشد انسان که قرآن مجید در سوره نجم آیه 39 می فرماید : وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَی؛ و در نهایت، تبدیل حاصل کار انسان به علم و نور و صعود آن، انسانِ در طراز تمدن نوین اسلامی، فعال و اثرگذار است و همین فعال بودن فرصت لازم برای نوآوری و خلاقیت را در او بوجود می آورد. جالب است که محرّک کنشگری و خلاقیت در اسلام لزوماً نیازهای مادی نیست بلکه نیازهای مادی در کنار نیازهای معنوی تواماً در ایجاد محرّک کنشگری و خلاقیت نقش ایفا می کنند و همین امر جلوب عمل زدگی را می گیرد.
ششم، پیشرفت خواهی؛ انسان مسلمانِ تمدن ساز، دائماً در پی پیشرفت است؛ در اینجا پیشرفت شامل همه ابعاد اجتماعی یعنی فکری، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی می شود و اساساً در ادبیات تمدن نوین اسلامی، هر کجا از پیشرفت صحبت می کنیم، منظور پیشرفت همه جانبه است، هرچند روشن است که تقدم رتبی فرهنگ و باز بودن چتر آن بر روی همه ابعاد پیشرفت، از بدیهیات مباحث پیشرفت اسلامی می باشد.
هفتم، تعاون و هم افزایی؛ انسانِ در طراز تمدن نوین اسلامی، مشارکت جوست و این مشارکت جویی، فراتر از تأمین نیازهای ضروری یا اضطراری انسان مثلاً در زمینه امنیت تلقی می شود. در واقع، تعاون و هم افزایی به دنبال تجمیع استعدادها و ظرفیت های انسان در جهت دست یابی به تمدن نوین اسلامی و سپس، ارتقاء و صیانت از آن می باشد. البته در منطق اسلام، تعاون و هم افزایی که البته بر مدار نیکی و تقواست، موجب هضم فرد انسانی در جامعه نمی شود. در حقیقت، با وجود تشوبق اسلام به تعاون و هم افزایی ، فرد انسانیِ مستقل از جامعه وجود خارجی دارد و اسیر جبر اجتماعی نمی شود.
هشتم، رقابت؛ در اسلام عنصر رقابت، نه تنها مذموم نیست، بلکه قرآن انسان مسلمان را به آن ترغیب می کند. لذا در سوره مائده آیه 48 می فرماید : فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَات. همانطور که ملاحظه می کنید، اسلام همچنانکه مشوّق همکاری بر اساس نیکی و تقواست، مشوّق رقابت بر سر خیر نیز هست و طبیعی است انسان را از رقابت بر سر شرّ و افعال قبیح که دنیا پرستی، رفاه زدگی و تفاخر هم جزو همین افعال قبیح است، نهی می کند. باید توجه نمود که همین نوع رقابت بر سر خیر به تنهایی فضای حاکم بر مسیر شکل گیری تمدن نوین اسلامی نسبت به مسیر شکل گیری تمدن های سکولار را متحول می کند.
نهم، همراهی حق و تکلیف؛ در اسلام، حق و تکلیف با هم است و در واقع، این تکلیف است که زمینه تأمین حقوق انسان را فراهم می کند چنانکه باید گفت، اگر تکلیف نباشد، حقوق هم نخواهد بود. شایان ذکر است، این همراهیِ حق و تکلیف، در سامان دهی جامعه اسلامی نقش بسیار مهمی دارد.
دهم، ولایت گرایی اجتماعی؛ در اینجا منظور از ولایت گرایی، حق و مسئولیتی است که تواماً مؤمن به اقتضای تولد ایمان نسبت به برادر و خواهر ایمانی خود و همچنین نسبت به جامعه و حکومت پیدا می کند و زمینه امر به معروف و نهی از منکر و اثر گذاری آن را در جامعه اسلامی مهیا می کند. قرآن مجید در سوره توبه آیه 71 می فرماید : وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ. یعنی مردان و زنان باایمان، ولیّ یکدیگرند امر به معروف، و نهی از منکر می کنند … . در واقع، اگر این ولایت نباشد، امر به معروف و نهی از منکر به همان معنای درست «امر» و «نهی» و نه موعظه و نصیحت، از حیث حقوقی منتفی است.
پرورش، تنها راه ظهور مختصات ده گانه در انسان مسلمان
خب، حالا سئوال می شود که این مختصات ده گانه چگونه در انسان مسلمان ظهور پیدا می کند؟ پاسخ من این است که راه ظهور این مختصات در انسان، پرورش است که اعم از دانایی و همچنین ملکه شدن مجموعه ای از رفتارها در انسان می باشد. لذا جامعه ای که آرزوی تمدن سازی دارد، علاوه بر اینکه درباره پرورش نظریه و مدل روشن و کارآمد دارد، بر روی پرورش به صورت گسترده و همه جانبه و با بهره گیری متوازن از همه نهادها، ابزارها و روش ها سرمایه گذاری می کند. طبیعی است وضعیت یک جامعة برخوردار از انسان های در طراز تمدن نوین اسلامی را می توان با شاخص های گوناگون سنجید و به آن نمره داد. دقت داشته باشید که ما در مسیر شکل گیری تمدن به دنبال حاکم کردن نگاه صفر و صدی به پرورش انسان نیستیم لکن آنچه مسلم است، آن انسان مسلمانی می تواند در مسیر تمدن سازی گام بردارد که از کف این پرورش بهره مند شده باشد.
موضوعی که باید در فرایند پرورش به آن توجه داشت، این است که انسان یک موجود دائم التحوّل است و لذا ساده انگاری در این زمینه و حاکم نمودن نگاه شبه صنعتیو مهندسی زده به پرورش، فرصت پرورش صحیح را از جامعه اسلامی می گیرد و حتی پرورش را در بعضی زمینه ها به ضد خود تبدیل می کند.
تعریف انسانِ در طراز تمدن نوین اسلامی
در پایان این جلسه، مایلم بر اساس آنچه بیان شد، تعریف انسانِ در طراز تمدن نوین اسلامی را خدمت شما ارائه کنم. از نظر من، انسان در طراز تمدن نوین اسلامی، موجودی است دو ساحتی با اصالت روح، آزاد، صاحب کرامت، فعّال، خلاّق، پیشرفت طلب، تعالی خواه، مشارکت جو، فضیلت گرا، مسئولیت پذیر، و از همه مهم تر «ابدزیست» که از شایستگی لازم برای قدم گذاشتن در مسیر تمدن نوین اسلامی برخوردار است و ساخت تمدن را به مثابه اهداف میانی جامعه اسلامی، مقدمه دست یابی به اهداف عالی جامعه اسلامی که همان رشد و تعالی تواماً فرد و جامعه است، قلمداد می کند.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

https://r-gholami.ir/?p=1786