پژوهشگر و مدرس فلسفه سیاسی و مطالعات فرهنگی و تمدنی
درسگفتار فلسفه تمدن نوین اسلامی، جلسه دوم، ضرورت، تمایزات، تعریف و مراحل تمدن توین اسلامی، مورخ 27/4/96، تهران، خانه اندیشمندان علوم انسانی
بسم الله الرحمن الرحيم، الحمدلله رب العالمين، الصلاة والسلام علی رسول لله و علی آله الطیبین الطاهرین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین
خلاصه جلسه قبل :
مباحث جلسه پیش در حکم مقدمه بود. در آن مباحث، تلاش شد تا ضمن بازکاوی مفهوم تمدن، بستر شکل گیری تمدن نیز مورد توجه قرار گیرد. در مرحله بعد، این موضوع که تمدن مولّد ارزش های جدید است مورد بحث و بررسی قرار گرفت و با اشاره به برخی آیات و روایات، اجمالاً مرجح بودن جوامع مدنی نسبت به جوامع بدوی و ساکن تبیین شد. سپس دیدگاه های مختلف درباره عنصر یا مؤلفه اصلی تمدن های بزرگ، اثرگذار و فراگیر مرور گردید و در جمع بندی، عنصر ترقی و پیشرفت نسبت به سایر عناصر به مثابه عنصر برتر معرفی شد. در مرحله دیگر، به دیدگاه های ضد تمدنی در میان روشنفکران غربی قرن نوزده میلادی اشاراتی صورت گرفت و نقدهایی به این دیدگاه ها وارد شد. در نهایت، تلاش گردید تا ضمن ارائه تعریفی جامع و دقیق از مطلق تمدن، اجزاء اصلی این تعریف مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
در این جلسه، ابتدا به دنبال پاسخ به این پرسش اساسی هستیم که آیا اساساً اسلام گرایشی به تمدن سازی دارد؟ و آیا مسلمانان موظف به گام برداشتن در مسیر خلق تمدنی بزرگ، اثرگذار و فراگیر هستند یا خیر، تمدن سازی متعلق به میدان دنیاگرایی و اینجهانی شدن است؟ حتی در اینجا دیدگاه هایی وجود دارد که معتقد است، تمدن سازی جامعه اسلامی را از مسیر اصلی خود که رشد و تعالی معنوی است دور می کند و آنچه تحت عنوان تمدن سازی مطرح است، بیش از همه، از علایق جوامع طاغوتی است.
از آنجا که من در درسگفتارهای اسلام و پیشرفت به میزان کفایت وارد این بحث شده ام، قصد ندارم در اینجا بحث تفصیلی داشته باشم و علاقمندان را به همان درسگفتارها ارجاع می دهم لکن لازم می دانم تا چند نکته کلیدی را در این زمینه ذکر کنم :
اولا. استفاده از دنیا و نعمات فراوان آن که لاجرم از مسیر آبادسازی دنیا می گذرد، جزو وظایف انسان مسلمان است وآنچه به عنوان دنیاگرایی یا دنیازدگی مطرح است، هیچ نسبتی با استفاده صحیح از نعمات دنیوی ندارد بلکه منظور، اصالت دادن به دنیا، نفی یا غفلت از معاد و دنیاپرستی است. قرآن مجید در سوره هود آیه 61 می فرماید : هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فيها فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَريبٌ مُجيبٌ. یعنی : اوست که شما را از زمین آفرید ، و آبادی آن را به شما واگذاشت! از او آمرزش بطلبید ، سپس به سوی او بازگردید ، که پروردگارم ( به بندگان خود ) نزدیک ، و اجابت کننده ( خواسته های آنها ) است!»
ثانیاً. ما در آیات و روایات، هیچگاه با تقبیح نفس جوامع مدنیِ عظیم و قدرتمند روبرو نیستیم بلکه آنجه مورد نقد قرار گرفته است، درون مایه و جهت گیری های مشرکانه و شیطانی بعضی جوامع و تمدن های بزرگ مانند هود، ثمود، عاد، لوط و فرعون است. حتی در نقطه مقابل، شاهد توصیف یکی از عظیم ترین تمدن های بشری در دوران نبوت حضرت سلیمان نبی (ع) و همچنین حضرت یوسف پیامبر (ع) به عنوان عزیز مصر هستیم که نه تنها در این توصیفات دست یابی به قدرت مادی تقبیح نشده است، بلکه از نصرت های الهی برای شکل گیری چنین قدرت هایی نیز پرده برداری شده است. بنابراین، اگر کسی تمدن را یک پدیده طاغوتی و ضد اسلامی بپندارد، طبعاً باید قادر باشد تا توجیه درخوری از تمدن های عظیم عصر سلیمان نبی (ع) یا یوسف پیامبر (ع) ارائه کند.
ثالثاً. تعالیم اسلامی دائماً بر روی عناصری چون قانون ( شریعت )، نظم، حکومت، آبادانی، فقرزدایی و امثالهم تاکید دارد و تمدن چیزی جز تجمیع نظام مند این عناصر و تأمین لوازم و اقتضائات آنها مانند اخلاق، عدالت، آزادی، پیشرفت و غیره نیست؛ لذا نه تنها نمی توان گفت اسلام با تمدن سازی مخالف است، بلکه شواهد فراوانی در زمینه سوق دهی مسلمانان به سمت تمدن سازی وجود دارد.
رابعاً. همانطور که در جلسه قبل اشاره شد، در تعالیم اسلامی عنایت خاصی بر روی مرز کشی میان جوامع مدنی و جوامع غیر مدنی صورت گرفته است. به بیان دیگر، از دیدگاه اسلام، جوامع مدنی چه از جهت فرصت هایی که برای بسط و تعمیق معرفت دینی فراهم می کنند؛ چه به خاطر زمینه سازی آنها برای شکوفا شدن ظرفیت ها و استعدادهای بشری؛ و چه به جهت آزمون های عظیم و خطیری که در برابر انسان و جامعه انسانی قرار می دهد، نسبت به جوامع غیر مدنی مرجح است.
خامساً. یکی از مسائل کلیدی در تمدن سازی موضوع «نفی سبیل» است. قرآن مجید در سوره نساء آیه 141 می فرماید : وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرينَ عَلَي الْمُؤْمِنينَ سَبيلاً. یعنی : و خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلّطی نداده است.
در واقع، جامعه اسلامی نه تنها نباید تحت سلطه جوامع مدنی و پیشرفتة کفار قرار بگیرد، بلکه باید قادر باشد از جهت مادی البته در مسیری صحیح، با آنها رقابت کرده و حتی آنها را از جهت مادی به تسلیم وادار کند و به نظر می رسد، همین تکلیف به تنهایی کافی است تا مسلمانان به مثابه یک رسالت دینی به سمت تمدن سازی حرکت کنند.
سابعاً. هیچ لزومی ندارد که تمدن نوین اسلامی از جهت تعریف، اصول، قواعد، مؤلفه ها و مختصات با تمدن های دیگر یعنی تمدن های سکولار مشترک باشد که تصور شود لازمه تمدن سازی، گام برداشتن در مسیر غیراسلامی است. به بیان دیگر، می توان با منطقی متفاوت و برگرفته از تعالیم اسلامی به سمت تمدن سازی حرکت کرد و جلوی ظهور جلوه های منفی و مخرب تمدن های سکولار اعم از مدرن و غیر مدرن را گرفت. البته این مطلب، فرع بر این اصل مهم است که امکان بهره گیری فعال و مبتکرانه از علم و فناوری های جدید، و غلبه نسبی بر جهت گیری های سکولار آنها وجود دارد.
بر اساس آنچه بیان شد، عرض من این است که نه تنها تمدن سازی منافاتی با مقاصد اسلامی ندارد، بلکه حرکت مسلمانان با استناد به دلایلی که گذشت، واجب است و جامعه اسلامی در صورت بهره مندی از بضاعت های لازم ( از جهت فکری یا از جهت سخت افزاری و نرم افزاری ) موظف به حرکت در مسیر تمدن سازی است؛ چنانچه می توان گفت، فقدان شکل گیری تمدن، فرصت های لازم برای ظهور عینی بخش مهمی از تعالیم اسلامی را از بین می برد.
خُب، بحث بعدی من، تفاوت های اصلی تمدن اسلامی با تمدن های سکولار است. البته در مباحث جلسه قبل تلاش شد تا یک تمدن از جهت کالبدی، صرف نظر از اینکه اسلامی هست یا نیست تعریف شود لکن نکته کلیدی در اینجا، آن عنصر یا عناصری است که به مثابه دورن مایه یا جهت گیری، تمدن اسلامی را از تمدن های دیگر متمایز می کند. به نظر می رسد، تمدن اسلامی از چند جهت یا تمدن های سکولار متفاوت است :
یکم. از جهت طرز تفکر حاکم بر تمدن اسلامی که مبتنی بر جهان بینی اسلامی است و توصیف روشنی که از مبدأ و معاد و سعادت و شقاوت انسان و از همه مهم تر، مسیر دست یابی به سعادت ارائه می کند. به بیان دیگر، انسان شناسی اسلامی، مقتضی زیست متفاوت انسان مسلمان در این عالم است و تمدن اسلامی بسترهای لازم را برای چنین زیستی مهیا می کند.
دوم. از جهت قانون و نظم حاکم بر جوامع مدنی که منبع بنیادی این قانون و نظم در تمدن اسلامی، بر خلاف تمدن های سکولار و اومانیستی، شریعت اسلامی است. البته اقتضای شکل گیری تمدن اسلامی، استقرار نظمی پیچیده است که مبتنی بر اصول و محکمات اسلامی و در منطقه الفراغ اسلامی در قالب اعتباریات انجام می شود. در واقع، اعتباریات، یکی از قابلیت های بشری برای تمدن سازی است که در تمدن اسلامی، بستر تحقق آن، منوط به ابتنای اعتباریات بر اصول و محکمات اسلامی، کاملاً فراهم است.
سوم. از جهت نوع تلقی تمدن اسلامی نسبت به موضوع ترقی و پیشرفت است. در واقع، تمدن اسلامی، ضمن همه جانبه دانستن پیشرفت، و نهادینه سازی عدالت در ساختار آن، روح حاکم بر پیشرفت را فرهنگ دینی قلمداد می کند. این روح ( یعنی فرهنگ دینی ) قادر است از تقابل هر یک از جنبه های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی پیشرفت با فرهنگ جلوگیری نموده و از مادی زدگی، ماشین وارگی و هویت زدایی در تمدن، و همچنین از ورود جامعه اسلامی به ساحت دنیا پرستی و مفاسد ناشی از آن جلوگیری کند.
چهارم. از جهت مقاصدی است که بر اساس طرز تفکر اسلامیِ حاکم بر تمدن اسلامی باید مدنظر جامعه اسلامی قرار بگیرد. در حقیقت، در مقاصد تمدن اسلامی، ضمن نفی اصالت دنیا و ترسیم حیات ابدی انسان پس از مرگ، جامعه اسلامی متمدن، به مسیر دست یابی به حیات اصیل و ابدی انسان تبدیل می شود.
بحث بعدی، تبیین مفهوم تمدن نوین است. آنچه در اینجا باید مدنظر قرار بگیرد، پاسخ به یک سئوال اساسی است که آیا در تمدن نوین اسلامی، وصف نوین ناظر به احیای تمدن تاریخی اسلام ( در یکی از نقاط عطف تاریخ تمدنی ) است یا خیر، اساساً امکان احیاء یک تمدن زوال یافته متصور نیست و یا اساساً احیاء، خاصیتی ندارد بلکه آنجه در تمدن نوین اسلامی دنبال می شود، بازسازی تمدن اسلامی بر حسب شرایط و امکانات جدید جامعه اسلامی است؟ البته یک اصل مهم در اینجا وجود دارد و آن، بهره برداری از تمدن تاریخی به مثابه یک سرمایه مادی با معنوی است. حتی اگر معتقد باشیم که با گذشت اعصار، دیگر سرمایه مادی ای برای استفاده وجود ندارد، بهره گیری از تجربه تمدن تاریخی اسلام، یک سرمایه بزرگ معنوی است. البته ما در آینده یک جلسه مستقل به بررسی تمدن تاریخی اسلامی و چگونگی اتصال آن به تمدن نوین اسلامی اختصاص خواهیم داد.
یک سئوالی که معمولاً مطرح است و در جای خود از اهمیت فراوانی نیز برخوردار است، برمی گردد به این نکته که آیا تمدن هایی که مشمول افول و غروب می شوند، دچار مرگ تمدنی شده اند و یا خیر، اصولاً افول و غروب را نباید در همه جا به منزله مرگ تمدن در نظر گرفت؟ در پاسخ باید عرض کنم، تمدن ها غالباً دارای یک روح و کالبد هستند؛ با این ملاحظه، باید توجه داشت که کالبد میراست لکن روح به رغم آنکه دچار ضعف می شود ولی به طور کل دچار میرایی نمی شود. البته این موضوع در ارتباط با تمدن های غیر اسلامی مستثنا هم دارد. مثلاً در جایی که قرآن مجید از تمدن های بزرگی صحبت می کند که به دلیل غرق در فساد به عذاب الهی دچار شدند، این تمدن ها از جهت روحی نیز مرده اند و لذا عذاب الهی با آنها کاری می کند که کانّه از ابتدا نبوده اند. قرآن مجید در سوره فجر آیات 6 تا 13 به این نوع تمدن ها و سرنوشت آنها اشاره روشنی دارد. «اَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعاد؛ إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ؛ الَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُها فِی الْبِلادِ؛ وَ ثَمُودَ الَّذِینَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ ؛ وَ فِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتادِ؛ الَّذِینَ طَغَوْا فِی الْبِلادِ؛ فَأَکْثَرُوا فِیهَا الْفَسادَ؛ فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذاب؛ إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ» یعنی : آیا ندیدى پروردگارت با قوم «عاد» چه کرد؟!؛ با آن شهر «اِرَم» با عظمت؛ همان شهرى که مانندش در شهرها آفریده نشده بود! و قوم «ثمود» که صخره هاى عظیم را از (کنار) دره مى بریدند (و از آن خانه و کاخ مى ساختند)؛ و فرعونى که قدرتمند و شکنجه گر بود؛ همان اقوامى که در شهرها طغیان کردند؛ و فساد فراوان در آنها به بار آوردند؛ به همین سبب خداوند تازیانه عذاب را بر آنان فرو ریخت! به یقین پروردگار تو در کمینگاه است. حال اگر موضوع تمدن اسلامی در میان باشد، و تمدن اسلامی خلوص خود را از دست نداده باشد، به دلیل اتصال روح این تمدن به جوهره اسلام، طبیعتاً روح تمدن با وجود ضعفی که ممکن است به دلایل بیرونی به آن عارض شود، حتماً دچار مرگ نخواهد شد. بنا بر آنچه بیان شد، گرچه امروز ظاهراً از تمدن اسلامی خبری نیست لکن می تدان گفت روح این تمدن از بین نرفته و به مثابه یک سرمایه ذی قیمت قابل بهره برداری است و از نظر ما، احیاء تمدن نیز در اینجا به همین معناست.
خوب است بدانید، دیدگاه این خلدون درباره حرکت دوری تمدن ها که سرنوشت محتوم تمدن ها را مرگ تمدن ها معرفی می کند، با همین نظریه ( روح و کالبد ) قابل نقد است. البته استاد شهید مطهری (ره) دیدگاهی تحت عنوان حرکت تکاملی تمدن ها را مطرح می کنند که بر اساس آن، با وجود حرکت سینوسی تمدن ها و فراز و فرودی که در مقاطع گوناگون تاریخ برای آن متصور است، یک تمدن می تواند بر اساس میانگین رشدی که دارد، به سمت تکامل باشد و همین تکامل آن را به یک تمدن زنده تبدیل کند. در این صورت، تمدن اسلامی با آنکه دچار فرود شده است اما در میانگین حرکت آن رشد دیده می شود و لذا زنده است. البته همانطور که گذشت، من با امکان احیاء تمدن اسلامی موافق نیستم و لذا دیدگاه نوسازی تمدن اسلامی را مطرح کردم لکن دیدگاه استاد مطهری را در کل، به نفع نظریه بازسازی تمدن اسلامی می دانم چرا که به انتقال سرمایه اعم از مادی و معنوی، از تمدن های تاریخی به تمدن های جدید اعتقاد دارم.
بحث دیگر، تعریف تمدن نوین اسلامی است. این تعریف با آن تعریفی که قبلاً از مطلق تمدن ارائه شد، تفاوت چندانی ندارد و آنچه در این تعریف اضافه می شود، درون مایه و جهت گیری هایی است که در تمدن نوین اسلامی ملحوظ می شود. با این توضیح، تمدن نوین اسلامی عبارت است از : ظهور و بروز مادی و معنوی پیشرفت های هدفمند، نظام مند و نوظهور امت اسلامی، با محوریت ایران، بر اساس تعالیم اسلامی در تمامی عرصه های اجتماعی، که شکلی معنادار و منضبط به خود گرفته و جامعه اسلامی را به مقاصد خود نزدیک می کند.
در این تعریف، مازاد بر تعریف تمدن که در جلسه قبل ارائه شد، روی چند عنصر تاکید شده است :
یکم. بر روی دو جنبه مادی و معنوی تمدن نوین اسلامی به مثابه دو روی یک سکه.
دوم. بر روی پیشرفت های نوظهور که تا حدی مرز ما با تمدن تاریخی را مشخص می کند.
سوم. بر روی محوریت ایران که محور و کانون تمدن نوین اسلامی تلقی می شود.
چهارم. بر روی تعالیم اسلامی که درون مایه و جهت تمدن نوین اسلامی را معین می کند.
پنجم. بر روی تمامی عرصه های اجتماعی که از طریق آن، سوق یافتن تمدن نوین اسلامی به سمت تمدن های تک ساحته یا مادی گرا نفی می شود.
بحث بعدی، امکان تولد تمدن نوین اسلامی است و اینکه آیا اساساً امروز ظرفیت یا بضاعت لازم برای قدم نهادن در مسیر شکل گیری تمدن نوین اسلامی هست یا خیر؟ بنده در همین حد عرض می کنم که آرمان دست یابی مجدد به تمدن اسلامی، یک آرمان قدیمی است، لکن در هیچ دوره ای از تاریخ مانند این دوره، این آرمان برای مسلمانان قابل وصول تلقی نشده است. علت اصلی این اتفاق نیز به پیروزی انقلاب اسلامی، مقاومت چهل ساله آن در برابر فشارهای عظیم غرب و پیشرفت هایی برمی گردد که در عرصه های گوناگون به ویژه در عرصه علمی در جمهوری اسلامی صورت گرفته است. با این حال، من مقاله ای نسبتاً مفصلی در همین موضوع دارم که در مجموعه مقالات نخستین هفته علمی تمدن نوین اسلامی منتشر شده و علاقمندان می توانند برای دریافت پاسخ سئوالاتشان به آن مقاله مراجعه کنند.
بحثی در اینجا قابل طرح است که اینجانب در نوشته های قبلی خود از آن به «محور» و «ساحت» تمدن نوین اسلامی تعبیر کرده ام. از این منظر، تمدن ها معمولاً در یک نقطة، مستعد شکوفایی هستند و بعداً منوط به وجود شرایط به نقاط دیگر سرایت می کنند. در خصوص تمدن نوین اسلامی نیز این دیدگاه وجود دارد که امروز کانون تولد و شکوفایی تمدن نوین اسلامی جمهوری اسلامی ایران است و دلیل آن، بضاعت خوبی است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی و گذشت حدوداً چهل سال از عمر انقلاب در جمهوری اسلامی برای حضور در میدان تمدن سازی بوجود آمده است. البته این تمدن مانند هر تمدن دیگری، قابل سرایت به نقاط گوناگون عالم خصوصاً جهان اسلام است با این ملاحظه که مشترکات بالقوه و بالفعل فراوانی میان جمهوری اسلامی ایران و سایر ملت های اسلامی، زمینه دست یابی به همگرایی و تشکیل یک کل واحد را بهتر از هر تمدنی در این تمدن مهیا کرده است.
بحث دیگر که از جهاتی جزو حرف های نسبتاً نوی این درسگفتار است، مراحل تمدن سازی است. من قائل به هشت مرحله عمده برای شکل گیری تمدن نوین اسلامی هستم که در ادامه به این نه مرحله اشاره نموده و عنداللزوم بعضی موارد را توضیح خواهم داد :
یک. بیداری و هویت یابی که از آن به انقلاب هم می توان تعبیر کرد چراکه مهم ترین خاصیت بیشتر انقلاب ها بیداری و هویت سازی است. مهم این است که بدانیم، تا ملتی به خودباوری نرسد، و عزم و اراده لازم را برای گام نهادن در مسیر تمدن سازی پیدا نکند، صحبت از تمدن، بیشتر به یک شوخی شباهت خواهد داشت.
دو. شکل گیری نظم و قانون است. ممکن است بفرمایید این نظم و قانون در شریعت اسلامی موجود است، اما من اینگونه به این مرحله نگاه نمی کنم زیرا اولاً، قائل به ظهور یک اجتهاد تمدنی هستم که بتواند قوانین و نظم مورد نیاز یک تمدن عظیم را استنباط و ارائه کند؛ و ثانیاً، همانطور که اشاره کردم، روی اعتباریات که از دل نظریه اعتباریات مرحوم علامه طباطبایی (ره) استخراج شده، حساب ویژه باز می کنم. در واقع، بخش مهمی از نیاز ما در تمدن نوین اسلامی به قانون و نظم، از طریق اعتباریات تأمین خواهد شد.
سه. دست یابی به اندیشه و نرم افزار تمدن، یعنی آن فکر منسجم و کاربردی ای که بتواند نقشه راه کلان تمدن جدید را حتی با فرض فرایندی بودن تمدن تولید کند و در پیچ و خم های مسیر شکل گیری تمدن، پاسخگوی نیازهای جامعه اسلامی باشد. البته بدیهی است که بخشی از تمدن خارج از برآورد و مدیریت است لکن این موضوع، منافاتی با وجود نرم افزار تمدن که البته فراتر از یک متن، از آن باید به یک جریان فکری تعبیر کرد، ندارد.
چهار. شکل گیری دولت تمدن ساز با این ملاحظه که هر دولت اسلامی ای از اندیشه، قابلیت و توان تمدن سازی برخوردار نیست. در تقریباً چهار دهه ای که از عمر انقلاب اسلامی سپری شده است، هنوز شاهد سرکار آمدن دولتی با رویکرد و بضاعت تمدنی نبوده ایم.
پنج. مشارکت اجتماعی فعال و حداکثری که شکل گیری آن، لوازم و اقتضائاتی دارد.
شش. پیشرفت همه جانبه، نظام مند و جهشی که در اینجا به ویژه بر روی جهشی بودن پیشرفت تاکید دارم؛ پیشرفت های معمولی جامعه اسلامی را در مسیر تمدن سازی قرار نمی دهد.
هفت. گسترش بیرونی و دست یابی به قدرت رقابت با تمدن های رقیب. در این مرحله، جامعه اسلامی به ظرفیت لازم برای رقایت همه جانبه با تمدن های بزرگ و رقیب دست پیدا می کند.
هشت. تولد تمدن نوین اسلامی که خود تمدن نیز یک وضعیت پویا و در حال رشد است و می تواند از سطحی به سطحی بالاتر صعود کند.
در اینجا چند نکته را لازم می دانم متذکر شوم :
اولاً. بعضی از این مراحل، می تواند هم عرض طی شود؛ در واقع، لزوماً همه این مراحل طولی نیست.
ثانیاً. همه این مراحل حتی مراحلی که باید پیوستگی طولی به هم داشته باشند، اتصال زمانی به هم ندارند و می توانند گپ های زمانی را مشروط به اینکه امکان حفظ سرمایه حاصله از آن مرحله وجود داشته باشد در درون خود هضم کنند.
ثالثاً. این مرحله بندی با فرایندی بودن تمدن که در تعریف روی آن تاکید داشتیم منافاتی ندارد؛ در حقیقت، خیلی از این مراحل، خودش در یک روند طبیعی قابل تحقق است هرچند برنامه ریزی ها در سرعت بخشیدن با جهت دادن به این روندها، مؤثرند.
خب، حالا سئوال می شود که از نظر شما، امروز جامعه ما در چه مرحله ای از مراحل نه گانه قرار دارد ؟ پاسخ سئوال بنده به این سئوال، این است که تعیین دقیق مرحله کار ساده ای نیست و به بررسی های میدانی وسیع نیاز دارد اما به صورت حدسی و غیر دقیق، و البته بر اساس برخی شواهد، می توان گفت که ما در این دوران، در مرحله یک تا سه به سر می بریم و حتی ممکن است برای سال های متمادی در این مراحل متوقف شویم. البته این سه مرحله، برای تمدن از اهمیت بسیار بالایی قرار دارد و نباید آن را دست کم گرفت و توقف آن را نشانه ضعف تلقی کرد.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.
بدون دیدگاه