فلسفه الهی تاریخ و امکان دست یابی به دانش جدید آینده پژوهی

متن سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین دکتر رضا غلامی در نشست روز جهانی آینده در محل دانشگاه امام صادق (ع)، مورخ 13 اسفند 1397

بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین، الصلاه و السلام علی رسول الله و علی آله الطیبین الطاهرین، و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.
در این جلسه، ادب حکم میکند که ابتدا از صحبت های جناب دکتر همایون، جناب دکتر بشیر و یا جناب دکتر افضلی استفاده کنیم اما حسب الامر اساتید گرامی، بنده بحث را آغاز کنم. البته قصد سخنرانی ندارم و بیشتر مایلم تأملاتم را با شما در میان بگذارم و از نظراتتان استفاده کنم.
بشر همیشه به دنبال شناخت آینده است و نمی تواند علاقه زائد الوصف خودش را به آگاهی از آینده پنهان کند.
دلیل اصلی این علاقه، نسبتی است که بین آگاهی از آینده و “قدرت” وجود دارد. البته منظور من از قدرت، فقط قدرت مادی نیست. منظور، قدرت توأمان مادی و معنوی است چیزی که در اندیشه اسلامی مطرح است. یعنی تفکر اسلامی به دنبال آن قدرتی است که در آن هر دو جنبه مادی و معنوی قدرت با هم آمیخته اند و دنیا و آخرت را به هم میرسانند.
انسان و جامعه انسانی میتواند با آگاهی از آینده، فرصت ها و تهدیدهای دراز مدت را بشناسد و برای استفاده از فرصت ها و مقابله با تهدیدها برنامه ریزی کند.
البته نباید از نظر دور داشت که انسان با این پیش فرض به دنبال آگاهی از آینده است که خودش را موجودی آزاد و مختار می داند و معتقد است که تا حد زیادی می تواند آینده دلخواه خودش را بسازد.
در گذشته، چه در عالم دین داران و چه در عالم ملحدان، شناخت آینده جزو علوم غریبه بود یا در خوش بینانه ترین وجه، عالمان نجوم و امثال آنها درباره آینده صحبت می کردند و خیلی اوقات، پیش بینی آینده با خرافه بافی و اراجیف گویی اجین بود.
پیامبران و اولیاء الهی آمدند و بساط این خرافه بافی ها را جمع کردند. البته جنس اخباری که پیامبران و به تبع آنان، اولیاء الهی به مردم رساندند و می رسانند، صرفا به این دنیای مادی اختصاص نداشت، بلکه کار عظیم و بی بدیل پیامبران و اولیای الهی، خبر دهی از ماوراء این عالم مادی بود که در رأس آن، خبر از حیات انسان پس از مرگ و رستاخیز عظیم بود. “عم یتسائلون عن النبأ العظیم” یعنی نبأ عظیم پیامبران علی الخصوص پیامبر خاتم (ع)، که انسان را از مستیِ این عالم خارج میکند، این است که ای انسان، تو با مرگ فیزیکی نخواهی مرد و در پس این عالم، عالم دیگری در انتظار توست.
با این حال، پیامبران الهی از آینده همین جهان هم به سه روش عمده خبر دادند : یک. با روش ملکوتی، و دو. به روش تبیین سنن الهی و سه. به روش تجربی که هر کدام را مختصرا توضیح خواهم داد.
روش ملکوتی این است که پیامبران و اولیاء الهی، به مصداق آیه شریفه “فسیری اللهُ عملکم و رسولُهُ و المؤمنون”، با باطن عالم که محیط بر عالم مادی است دسترسی داشتند و دارند و به اذن خدا، چیزی را می گفتند که دیگران قادر به فهم و بیان آن نبودند. البته به نظر میرسد نسبت منطقی بیان باطن و ملکوت عالم با اطلاع از غیب به معنای مصطلح، عموم و خصوص من وجه است یعنی هر آنچه باطن عالم محسوب میشود غیب مصطلح نیست بلکه این ما هستیم که به دلیل حجاب های نفسانی قادر به مشاهده قلبی آن نیستیم.
از طرفی دیگر، وحی آمد و با رمزگشایی از نظام احسن خلقت، از سنن و قوانینی رونمایی کرد که ” و لن تجد لسنه الله تبدیلا” “و لن تجد لسنه الله تحویلا”. یعنی سنن الهی در این عالم هیچ تغییری نمیکند و در هر شرایطی، عالم بر اساس این سنن به پیش میرود.
در واقع، پیامبران الهی به صراحت گفتند که با یک قیاس ساده منطقی، میتوان فهمید که نتیجه اعمال ما در این جهان، محصول علیّت است و از دانه گندم، جو بیرون نمی آید یا از درخت سیب گیلاس به دست نخواهد آمد. این عالم قوانینی دارد که گذشته، حال و آینده تحت سلطه این قوانین است. مثلا باطل در این عالم رفتنی است. “ان الباطل کان ذهوقا” و کسی نمی تواند این قانون را تغییر دهد و غیره.
البته چنانچه عرض شد، پیامبران و اولیاء الهی باب استفاده از تجربه را به ویژه برای آینده شناسی در امور معیشتی نبستند و حتی بشر را به استفاده از تجربه خود در اداره جزئیات حیات فردی و جمعی تشویق کردند. مثلا هیچوقت دین نمی گوید که برای پیش بینی آینده ی آب و هوای زمین، یا زراعت، یا فناوری و صنعت و امثال این ها، به وحی مراجعه کنید بلکه در این سلسله از امور، انسان متدین، مکلف به بکارگیری حداکثری دانش تجربی البته در ذیل جهان بینی معقول الهی است هر چند تجربه محدودیت هایی هم دارد.
از سوی دیگر، در استفاده از سنن و قوانین الهی برای آینده شناسی نیز فلسفه و علم تجربی قلمرو وسیعی دارد. یعنی لااقل در عصر غیبت، ایندو باید سنن الهی را بر وقایع مطابقت بدهند. مثلا واقعه بزرگی در تاریخ رخ داده است؛ سئوال اینجاست که از کجا معلوم که این واقعه با این سنت یا قانونی الهی منطبق است؟ این سئوال را در عصر غیبت فلسفه و علم تجربی پاسخ می دهد هر چند احتمال خطا در آن وجود دارد.
خب، ما می بینیم که امروز دانش آینده پژوهی یا همان future studies، تنها مسیر تجربی را، آن هم نه فقط برای فهم قطعی آینده بلکه برای گمانه زنی درباره آینده انتخاب می کند و البته پیشرفت های خوبی هم داشته است؛ به ویژه وقتی ریاضیات و حساب احتمالات با همه ظرفیت خود به کمک آینده پژوهی می آیند، کار از اتقان بالایی برخوردار میشود، لکن تجربه و ریاضیات روی هم رفته ظرفیت محدودی دارند و این محدودیت، برد آینده پژوهی را حتی در امور معیشتی پایین آورده است.
این را هم توجه داشته باشیم که یک سر آینده پژوهیِ تجربی، تاریخ است؛ یعنی این مطالعه گذشته و روندهای آن است که امکان پیش بینی آینده را فراهم می کند لذا اگر شما تاریخ را از آینده پژوه بگیرید، او خلع سلاح میشود و حرف چندانی برای گفتن ندارد.
ما برای بررسی کلان تاریخ، فلسفه تاریخ را داریم که هم میتواند مطالعه جزئی به کلی تلقی شود و هم کلی به جزئی. البته هر کجا پای فلسفه باز میشود، کلی نگری هم هست اما به ویژه در فلسفه های مدرن، کلان نگری بیشتر مولود جزئی نگری است و قوانین کلی، از دل جزئی نگری متولد میشود.
حالا می خواهیم ببینیم که ما در تعالیم دینی و فلسفی خودمان، می توانیم دستگاه فکری ای داشته باشیم که بهتر از آینده پژوهیِ مصطلح درباره آینده صحبت کند؟ با این ملاحظه که ما بیشتر به آگاهی از آینده دور مشتاقیم و آینده پژوهی چندان در دور نگری موفق نیست.
به نظر من، ما می توانیم از “فلسفه الهی تاریخ” سخن به میان بیاوریم که دو گام در آن برداشته میشود : گام اول، کشف سنن و قوانین الهی حاکم بر حیات انسان و جامعه انسانی با اتکاء به وحی. گام دوم، مطالعه کلان تاریخ و روندهای آن و انطباقش با سنن الهی و سپس اخذ نتایج مهم.
خب، ما برای آینده شناسی به گام سومی هم نیاز داریم که بیرون از قلمرو فلسفه الهی تاریخ است و آن، شبیه سازی آینده بوسیله تاریخ، و انطباق سنن و قوانین الهی بر وقایع محتمل در آینده که به نظر من بیشتر در قلمرو دانش تحربی است. حال اگر ما فلسفه الهی تاریخ را به علم تجربی پیوند بزنیم، دانش جدیدی متولد میشود که می توان از آن به “آینده پژوهی اسلامی” تعبیر کرد. به نظر من، دانش آینده پژوهی اسلامی هم از وحی، هم از فلسفه، و هم از علم تجربی توأماً استفاده می کند و به مراتب از آینده پژوهی فعلی و مصطلح دقیق تر و کارآمدتر است. صحبت از آینده پژوهی اسلامی وقتی داغ میشود که ما به دنبال گام گذاشتن در مسیر تمدن نوین اسلامی باشیم. اصولاً، بخش عمده تمدن نوین اسلامی متعلق به آینده است و پیش بینی آینده اعم از وضع خودمان و وضع رقبا، برای رسیدن به آینده مطلوب، نقش تعیین کننده ای دارد بطوریکه نمی توان از تمدن نوین اسلامی سخن به میان آورد اما در باب آینده نظر روشنی نداشت.
در پایان عرایضم، دو نکته را باید یادآوری کنم : یکم اینکه، حکم آینده پژوهی اسلامی در دوران غیبت امام معصوم (ع) با دوران حضور امام (ع) یکسان نیست. لااقل اینکه در حصور معصوم، اگر هم قرار به تغییر قواعد عالم ملکی نباشد که نیست، علم امام و هدایت های او تردیدی در باب انطباق وقایع با سنن الهی باقی نمی گذارد. دوم اینکه، آینده پژوهیِ “اینجهانی” با آینده پژوهیِ “آنجهانی” متفاوت است. البته منظور این نیست که در نگاه اسلام، دنیا و آخرت از یکدیگر قابل تفکیک است، بلکه منظورم این است که آینده پژوهیِ آنجهانی انحصاراً در قلمرو دین است و هیچ علمی جز علم دینی قادر به صحبت کردن درباره وقایع آنجهانی نیست.
از اینکه حوصله کردید و به عرایض من گوش دادید سپاسگزارم و خوشحال میشوم از نظراتتان استفاده کنم.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

https://r-gholami.ir/?p=2091