علوم انسانی ِاسلامی در ساحت عمل

متن کامل سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین دکتر رضا غلامی در اردوگاه سید الشهداء آبعلی،

دوره آموزش تابستانة مدرسه علوم انسانیِ اسلامی صدرا، 96/6/6

بسم الله الرحمن الرحيم، الحمدلله رب العالمين، الصلاة والسلام علی رسول لله و علی آله الطیبین الطاهرین، و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین

سلام عرض می کنم حضور شما برادران و خواهران گرامی و تشکر می کنم از جناب آقای طونی، مدیر محترم مدرسه علوم انسانیِ اسلامی صدرا و همکاران محترمشان که این فرصت را برای بنده بوجود آوردند تا در جمع شما عزیزان حاضر شوم.

همانطور که می دانید، یکی از مهم ترین مباحث در عرصه علوم انسانیِ اسلامی، به کارآمدی این علوم در عرصه عمل برمی گردد. سئوال اساسی این است که چقدر علوم انسانیِ اسلامی- با مختصاتی که دارد- می تواند در ایجاد تحول در جهان واقع نقش آفرین باشد و لوازم و اقتضائات این نقش آفرینی چیست؟ برای شروع بحث، مایلم چند نکته را از باب مقدمه چینی خدمتتان عرض کنم :

رابطه علوم انسانیِ اسلامی با علوم اسلامی

اولاً. علوم انسانیِ اسلامی با علوم اسلامی به معنای مصطلح تفاوت دارد. به بیان دیگر، هرچند علوم انسانیِ اسلامی در زیربنا و حتی در بخشی از روبنا به علوم اسلامی یعنی فلسفه و کلام اسلامی، فقه و اصول، اخلاق و عرفان اسلامی، علوم قرآن و تفسیر، علوم حدیث و غیره تکیه دارد و لیکن رابطه منطقی علوم انسانیِ اسلامی با علوم اسلامی مصطلح، عموم و خصوص من وجه است. در واقع، به اقتضای قلمرو دین، قسمتی از علوم انسانیِ اسلامی مرکب از علوم عرفی و تجربی است که شرط اسلامیّت آن، صرفاً عدم مغایرت با خطوط کلی اسلام است؛ با این وصف، وقتی از کاربرد عملی علوم انسانیِ اسلامی صحبت می کنیم، باید به تفاوت آن با علوم اسلامی و اقتضائات تحقق عینی پیام های آن توجه کنیم.

یک تعریف جدید از علوم انسانیِ اسلامی

ثانیاً. من از گذشته، علوم انسانیِ اسلامی را مجموعه دانش هایی می دانستم که ضمن بررسی و درک ذوابعاد احوالات فردی و اجتماعیِ انسان، توأمان آموزه ها و گزاره هایی را در خصوص بهتر زندگی کردن در دو ساحت فردی و اجتماعی و رسیدن به سعادت و خوشبختی در اختیار انسان قرار می دهد. اما در این جلسه، قصد دارم بدون اینکه تعریف قبلی را کنار بگذارم، تعریف دقیق تری از علوم انسانیِ اسلامی ارائه کنم که از ناحیه این تعریف، رابطه علوم انسانیِ اسلامی و عمل روشن تر شود.

علوم انسانیِ اسلامی، عبارت است از کشف قوانین تکوینی و همچنین تحولات و مناسبات اجتماعی حاکم بر زندگی انسان و بهره گیری روشمند از دستورات اسلام و توصیه های علوم عقلی و تجربی، به منظوراستفاده از این قوانین برای بهبود زندگی انسان و ایجاد بسترهای مساعد برای رشد و تعالی آن.

بر اساس این تعریف، که در جای خودش قابل بحث است، علوم انسانیِ اسلامی، علومی است «زمینی شده» تا بر اساس قوانین حاکم بر حیات انسان، زندگی انسان را ضمن بهره مندسازی مشروع و معقول از مواهب دنیا، به مقصد نهایی یعنی رشد و تعالی نزدیک کند.

اقسام آموزه ها و گزاره ها در علوم انسانیِ اسلامی

ثالثاً. آموزها و گزاره های صادره از طرف علوم انسانیِ اسلامی، به چند قسم قابل تقسیم اند : قسم اول، آموزه ها و گزاره هایی که مربوط به کشف قوانین هستند و طبعاً «خبری» هستند و نه «انشایی». به بیان دیگر، این آموزه ها و گزاره ها، صرفاً از «هست ها» خبر می دهند که خود این ها هم به دو بخش یقینی و ظنّی قابل تقسیم اند لذا در اینجا، منظور ما از آموزه، یقینیّات و منظور از گزاره ها، ظنیّات است. قسم دوم، آموزه ها و گزاره هایی که نحوه استفاده از این قوانین را برای بهبود زندگی انسان و جامعه انسانی را توصیف می کنند؛ این آموزه ها و گزاره ها نیز در یک سطح پایین تر از «هست های» بنیادی، «خبری» هستند با این ملاحظه که به جز مواردی که از طرف شرع مقدس ( با استنادات قطعی ) یا عقل برهانی ارائه می شود، عمدتاً جزو احتمالات به حساب می آیند؛ و اما قسم سوم، آموزه ها و گزاره هایی که بر اساس آموزه ها و گزاره های قسم اول و دوم، راه را به انسان نشان می دهند که جنس عموم آنها «انشایی» است. در واقع، این آموزه ها و گزاره ها، «بایدها و نباید ها» را در زندگی انسان معین می کنند و حنبة «تجویزی» دارند.

رابعاً. از بین این سه دسته از آموزه ها و گزاره هایی که بیان شد، از دسته سوم، یعنی موارد انشایی و تجویزی،  انتظار می رود به طور مستقیم در جهان واقع اثر بگذارند و تحول آفرین باشند. به بیان دیگر، از سایر آموزه ها و گزاره ها، نمی توان توقع داشت که در عرصه عمل نقش مستقیم داشته باشند هرچند به شکل غیر مستقیم صاحب نقش هستند.

خُب، با این ملاحظه، باید دید که این قسم از آموزه ها و گزاره ها  که از آن به مجموعه باید ها و نبایدها تعبیر کردیم، چه ماهیتی دارند و آیا بلاواسطه در حوزه عمل نقش آفرینند یا خیر؟ در ادامه، تلاش می کنیم به این پرسش اساسی پاسخ دهیم.

تحریک نظام انگیزشی، مقدمه ایجاد و تغییر رفتار

گرچه عمل در دایره نسخه های تجویزی علوم انسانیِ اسلامی منحصر به «رفتار» نیست لکن ایجاد یا تغییر رفتار، اعم از رفتار فردی و اجتماعی، و یا رفتار سازمانی، مهم ترین و در عین حال، با ارزش ترین دستاورد عملی علوم انسانیِ اسلامی محسوب می شود. اما آیا یک باید و نباید صرف، – بر فرض شفافیت و تمرکز بر نقطة ثقل مسأله- می تواند به ایجاد یا تغییر رفتار منجر شود؟ قطعاً خیر؛ در واقع، بدون تحریک نظام انگیزشی فرد، جامعه یا سازمان، و قراردادن آن در مسیر ایجاد یا تغییر رفتار، اتقاقی در جهت ایجاد و یا تغییر رفتار و از همه مهم تر، تثبیت و تعمیق آن نخواهد افتاد. حال باید ببینیم، چه عواملی در تحریک نظام انگیزشی فرد، جامعه و سازمان مؤثر هستند. ضمناً علت اینکه از عنصر انگیزش به نظام انگیزشی تعبیر کردم، این است که عنصر انگیزش یک عنصر چند بُعدی و ذوبطون است که همه این ابعاد و بطون، با یکدیگر ارتباط زنجیره ای دارند لذا تأثیرگذاری بر روی یک حلقه، بدون توجه به سایر حلقات و ارتباط تعاملی حلقات با یکدیگر، ممکن به نظر نمی رسد؛ در عین حال، من معتقدم در نظام انگیزشی یک یا چند «شاه حلقه» وجود دارد که اثرگذاری بر روی آنها، زمینه تأثیرگذاری در کل نظام انگیزشی را میّسر می کند.

دالّ مرکزی نظام انگیزشی مورد اتکاء علوم انسانیِ سکولار

جا دارد قبل از آنکه وارد بحث علوم انسانیِ اسلامی بشوم، درباره دالّ مرکزی یا همان «شاه حلقه» در نظام انگیزشی مورد اتّکاء علوم انسانیِ سکولار نکاتی عرض کنم. به نظر می رسد، دالّ مرکزی در نظام انگیزشی سکولار، اصالت منفعت و سود است که چارچوب آن توسط «قرارداد اجتماعی» معین می شود. در حقیقت، آن عامل اصلی ای که موجب می شود، امکان تحقق نسخه های تجویزی علوم انسانیِ سکولار فراهم شود، اصالت نفع و سود است و علوم انسانیِ سکولار توانسته است با وعده تأمین حداکثری نفع و سود دنیوی و اثبات نسبی کارآمدی خود در طول زمان، جایگاهش را در قبال این نظام انگیزشی به روشنی تعریف کند. با این وجود، باید پرسید، چقدر نفع و سودگرایی و چارچوب سُست و سیّال آن، یعنی «قرارداد اجتماعی» قادر است این نظام انگیزشی را در خدمت علوم انسانیِ سکولار قرار دهد؟ پاسخ این است که این نظام انگیزشی، هرچند تا حد زیادی متجانس با علوم انسانیِ سکولار است، اما بیش از آنکه در خدمت تحقق نتایج علوم انسانیِ سکولار باشد، علوم انسانیِ سکولار را در خدمت و بلکه در اسارت خود قرار داده است. به بیان دیگر، علوم انسانی و اجتماعی که باید تأمین کننده کرامت و فضائل انسانی باشد و جامعه بشری را دائماً در جهت رهاسازی ظرفیت های انسانی خود قرار دهد، عملاً به یک ابزار خنثی در جهت تأمین میل افراطی به نفع و سود مادی جامعه انسانی تبدیل شده که مبانی و چارچوب آن از یک ماده و صورت توأماً نرم و سیّال تشکیل شده است بطوریکه این مبنا و چارچوب، نه تنها می تواند در هر دوره ای تعریف کرامت و فضائل انسانی را تغییر دهد، بلکه می تواند شاخص های نفع و سود و رفع تزاحمات اجتماعی در این عرصه را نیز با تغییر روبرو کند؛ لذا این سخن که نظم سکولار، امروز بر یک کسل عمیق بنا شده و هیچ تضمینی برای حفظ این نظم در مواجهه با تکانه های بزرگِ جامعه انسانی وجود ندارد، سخن غیردقیقی نیست.

ایمان اسلامی، شاه حلقه نظام انگیزشی مورد اتکاء علوم انسانیِ اسلامی

در نقطه مقابل، دالّ مرکزی یا شاه حلقه نظام انگیزشی در ساحت علوم انسانیِ اسلامی، مبتنی بر «ایمان» انسان مسلمان است. همانطور که می دانید، ایمان مساوی علم و معرفت نیست، بلکه ایمان یا باور، به معرفتی اطلاق می شود که با قلب انسان گره خورده و آن را مستحکم ساخته است. بر این اساس، نظام انگیزشی انسان مسلمان بر ایمان او تکیه دارد که قدرت تحریک آفرینی آن قابل مقایسه با هیچ عنصر دیگری نیست.

تلاش اسلام برای ارائه تصویری درست از نفع و سود

البته روشن است که ایمان دارای مراتب گوناگون است و به همین دلیل، قدرت تحریک آفرینی آن نیز بر حسب مرتبه آن، متفاوت است؛ در عین حال، اسلام به تأمین متعادل نفع و سود دنیوی انسان مسلمان نیز بی توجه نیست و ضمن آنکه تلاش می کند با ایجاد تصویری صحیح از نفع و سود و نفی سودگرایی و اصالت سود، زمینه بهره برداری متعادل و حلال از آن را مهیا کند. علاوه بر این، اسلام به جای تکیه دادن نفع و سود به قرارداد اجتماعی، نفع و سود را در چارچوب شریعت الهی در شاخه های پنچگانه حلال، حرام، مستحب، مکروه و مباح تعریف می کند؛ با این ملاحظه که شریعت الهی ضمن برخورداری از پویایی لازم در مواجهه با زمان و مکان، از یک هسته سخت و غیر سیّال نیز برخوردار است که موجب می شود، نظم اسلامی را در مواجهه با تکانه های بزرگ خصوصاً از جهت پاسداری از کرامت و فضائل انسانی، مورد حمایت قرار دهد.

بنا بر آنچه بیان شد، نظام انگیزشی در ساحت علوم انسانیِ اسلامی به دلیل بهره گیری از ایمان، به مراتب از نظام انگیزشی مورد اتکاء علوم انسانیِ سکولار قوی تر است و توقع می رود، نسخه های تجویزی علوم انسانیِ اسلامی را در ایجاد و یا تغییر رفتار، دوچندان کند. با این وجود، باید پرسید، آیا تنوع در مراتب ایمان و یا ابهاماتی که در مواجهه اسلام و به تبع آن، علوم انسانیِ اسلامی با دنیا و همچنین نفع، سود و لذت وجود دارد، در عمل، نسخه های تجویزی علوم انسانیِ اسلامی را کارآمد تر کرده است یا خیر؟

به نظر می رسد، خیر؛ علوم انسانیِ اسلامی هنوز نتوانسته است در عمل از برتری نظام انگیزشی اسلام به نفع خود استفاده کند و لذا معمولاً در ارزیابی ها، این علوم در مقایسه با علوم انسانیِ سکولار نمره کمتری دریافت می کند.

نقش گفتمان در مدیریت نظام انگیزشی

برای روشن شدن موضوع، یک مثال می زنم. شما به موضوع حجاب اسلامی دقت کنید؛ بر اساس بسیاری از نگرش سنجی های انجام شده در ایران، بیش از 85 درصد از بانوان ایرانی اظهار می کنند که به حجاب اسلامی و منطق آن، باور دارند، اما به همه اجزاء آن عمل نمی کنند. پس ما با یک شکاف جدی میان باور و عمل روبرو هستیم که خودش را در جامعه نیز کاملاً نشان می دهد. اما سئوال اینجاست که چه عاملی این شکاف را بوجود آورده است؟ آیا می توان با یک جمله که ایمان افراد ضعیف است، پاسخ مسأله را داد؟ حتی آیا می توان با یک جمله که نفع و سود افراد در رعایت حجاب نیست، پاسخگوی این سئوال بود؟ به نظر می رسد، پاسخ به این سئوال دشوارتر از این است. در واقع، به جز ایمان و نفع و سود که باید از این دو به عنوان دو سر یک طیف تعبیر کرد، عناصر دیگری وجود دارند که در ایجاد یا از بین بردن این شکاف، نقش کلیدی دارند. یکی از این عناصر، عنصر «گفتمانی» است که هرچند خودش از ایمان و منطق نفع و سود خالی نیست، لکن به عنوان یک دستگاه نگرش اجتماعیِ مرکب از دهها عنصر ریز و درشت، قادر است معادلات نظام انگیزشی را به نفع خود تغییر دهد. مجدداً مایلم برای روشن شدن موضوع، یک مثال ساده بزنم. گاهی اوقات پزشک به بیمار خود دستور می دهد که سیگار نکشد. بیمار، از طرفی به پزشک خود باور دارد، و از طرف دیگر، نفع و سود خود را در گرو عمل به دستور پزشک و ترک سیگار می شناسد، اما به دلیل غلبه یک فضای اجتماعی، به راحتی و به کرّات دستور پزشک خود را نادیده می گیرد و سیگار می کشد. حالا فرض کنید این موضوع، درباره حجاب رخ دهد. در اینصورت، ملاحظه خواهید کرد که همین شکاف عجیب، بین باور به حجاب و عمل به حجاب شکل گرفته است.

بنابر آنچه بیان شد، گفتمان حاکم بر جامعه، نظام انگیزشی فرد و جامعه را تا حد زیادی مدیریت می کند و اگر علوم انسانیِ اسلامی نتواند گفتمان حاکم بر جامعه را تغییر دهد، امکان عمل به نسخه های تجویزی خود را کاهش داده است.

مفهوم گفتمان اجتماعی

برای روشن تر شدن بحث، جا دارد کمی درباره گفتمان و تحولات گفتمانی توضیح بدهم. از نظر من، گفتمان یعنی طرز تفکر و نگرش های موجود در یک جامعه در مسائل فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی که هرچند بی ارتباط با حوزه عقاید بنیادین نیست، لکن بیش از همه، بر اساس تصویری که از واقعیت های اجتماعی در ذهن مردم ایجاد می شود، بوجود می آید. در شکل گیری یک گفتمان، تغییرات اجتماعی اعم از ملی و جهانی، و بیم ها و امیدهای ناشی از این تحولات، نقش به سزایی دارند. در واقع، گفتمان، آن عینکی است که مردم برای مشاهده واقعیت ها به چشم خود می زنند و طبعاً تصمیمات عملی آنها، یا به عبارتی دقیق تر، اراده آنها بر اساس برداشتی است که از این واقعیت ها پیدا کرده اند. مسأله اصلی در اینجا، این است که گفتمان یعنی یک طرز تفکر مشترک در یک مجموعه انسانی که البته در یک مسابقه طبیعی، گفتمانی خاص می تواند بر سایر گفتمان ها فایق آمده و خود را بر کل جامعه مسلط کند که ما از آن به گفتمان حاکم و مسلط تعبیر می کنیم.

حال برگردیم به مثال قبلی، یک بانوی ایرانی، به حجاب از جهت دینی عقیده دارد، نفع و سود حقیقی آن را هم درک می کند، اما به دلیل گفتمان حاکم بر جامعه که گفتمان حجاب نیست، و نفع و سود نیز بر اساس این گفتمان با تفاسیر متفاوتی روبرو می شود، نسبت به حجاب تعهد عملی ندارد و احساس می کند که حجاب داشتن یعنی شنا کردن بر خلاف جریان آب. همین مطلب درباره مثال دوم نیز قابل تظبیق است. آن بیمار، با آنکه به پزشک خود باور دارد و نفع و سود خود را نیز در ترک سیگار درک می کند، لکن به دلیل گفتمان حاکم بر جامعه و تغییری که در اثر این گفتمان در مناسبات او در حیات فردی و اجتماعی رخ داده است، به سیگار کشیدن ادامه می دهد.

ممکن است بعضی بگویند که من مفهوم گفتمان را بیش از حد ساده کردم لکن واقعیت این است که همه گفتمان های اجتماعی مبتنی بر اندیشه های عقلی نیستند و نفع و سود جامعه را بر اساس استدلال عقلی تفسیر نمی کنند. در همین انتخابات ریاست جمهوری سال 96، عده ای توانستند با ایجاد یک گفتمان اجتماعی و مهندسی اذهان، بخش مهمی از مردم را بر خلاف تشخیصی که از نفع و سود واقعی خودشان داشتند، به سمت خود جذب کنند.

در ایجاد یک گفتمان، نمادها و فضاسازی های اجتماعی، چینش و مهندسی اطلاعات و بهره گیری از عواطف و احساسات مردم، نقش مهمی بر عهده دارند لکن این سئوال قابل طرح است که آیا می توان تصویر مثبتی از گفتمان اجتماعی داشت و آن را بر اساس کرامت و فضائل انسانی و در جهت تحقق سود و نفع واقعی مردم پدید آورد؟ پاسخ این است که بله؛ به نظر می رسد، گفتمان های اجتماعی می توانند بر اساس یک اندیشه مستدل و عقلانی، نگرش اجتماعی اعضاء جامعه را همنوا با ایمان دینی، با نفع و سود حقیقی آن جامعه پیوند زده و آثار سوء گفتمان های رقیب را از بین ببرند؛ لذا ما نیز در فعالیت های اجتماعی قائل به گفتمان سازی با روش ها و ابزارهای حلال هستیم. برای روشن شدن موضوع یک مثال واضح می زنم. در شرایطی که در جمهوری اسلامی، گفتمان رقیب، نفع و سود را در تسلیم جامعه در برابر جریان سلطه تفسیر می کند، گفتمان دیگری به نام گفتمان انقلاب، با ارائه تصویری صحیح از واقعیت های اجتماعی، و نفع و سود واقعی، نگرش عمومی را به نگرش «مقاومت» در برابر نظام سلطه تبدیل نموده و با غلبه بر گفتمان رقیب، امکان چند دهه مقاومت جامعه ایرانی در برابر نظام سلطه را فراهم می کند. بنابراین، گفتمان ها می توانند در نسبتی که با حقیقت پیدا می کنند به خوب و بد تقسیم شوند.

علوم انسانیِ اسلامی و نیاز به بسترهای گفتمانی

خُب، بحث اصلی من در اینجا، این است که نسخه های تجویزی علوم انسانیِ اسلامی برای تحقق عینی، نیازمند بسترهای گفتمانی است و تا این بسترهای گفتمانی به نفع علوم انسانیِ اسلامی تغییر نکند، علوم انسانیِ اسلامی هر قدر هم که از پایگاه ایمانی و عقلانی قوی برخوردار باشد، قادر نیست تحقق نسخه های تجویزی خود را در سطحی فراگیر تضمین کند. ضمن اینکه باز هم تکرار می کنم، نوع مواجهه ما با نفع و سود فردی و اجتماعی نیز یکی از چالش های جدی ای است که عینیت یافتن علوم انسانیِ اسلامی در صحنه جامعه را با مشکل روبرو کرده است و لذا پیدا کردن یک میدان جدید ما بین بی اعتنایی به نفع و سود و همچنین سودگرایی و نفع گرایی، می تواند علوم انسانیِ اسلامی را در صحنه عمل با توفیقات جدید رو برو کند.

از این بحث که بگذریم، بحث بعدی، به سایر عواملی برمی گردد که در یک جامعه، از نقش مهمی برای تحقق نسخه های تجویزی علوم انسانی ِاسلامی برخوردارند. البته این عوامل، با گفتمان حاکم بر جامعه، بی نسبت نیستند لکن بررسی جداگانه آنها و توجه به آثاری که مستقل از گفتمان حاکم، در ساختار و پیچیدگی های یک جامعه دارند، مفید و راهگشاست. من در اینجا، به سه عامل عمده اشاره می کنم :

یک. نظام تشویق و تنبیه

در هر جامعه ای، نظام تشویق و تنبیه، نقش کلیدی در تحقق منویّات آن جامعه که عمدتاً در قالب قانون بُروز و ظهور پیدا می کند، دارد. البته در اکثر جوامع، تنبیه بر تشویق غلبه پیدا کرده است و طبعاً این مجازات است که به اشکال گوناگون افراد را به سمت اجرای قانون سوق می دهد؛ با این حال، ما معتقدیم اگر تشویق به اندازه تنبیه اهمیت پیدا کند، و عامل سلبی، قسمتی عادلانه از جای خود را به عامل ایجابی بدهد، حتماً جامعه در پایدار کردن مسیر عمل به قانون موفق تر خواهد بود؛ با این همه، اسلام چیزی دارد که فراتر از تشویق مادی، می تواند در جهت دادن جامعه به اجرای تجویزات علوم انسانیِ اسلامی مؤثر باشد و آن، نه فقط تشویق انسان به پاداش های اخروی و جاودانه، بلکه زنده کردن میل و گرایش قلبی انسان به رشد و تعالی واقعی است که می تواند یک سیستم «خودمدیریتی» را در جامعه فعال کند. با این وجود، همه می دانیم که این میل و گرایش، عمومی نیست لذا جامعه در جای خود به نظام تشویق و تنبیه توأماً مادی و معنوی نیاز دارد با این تفاوت که در اسلام، این تشویق و تنبیه، فراتر از دنیا، حیات پس از مرگ انسان را هم می سازد. بنا بر آنچه بیان شد، ما معتقدیم، اگر در جامعه اسلامی، نظام تشویق و تنبیه ( که مولود اندیشه حاکم بر جامعه است ) همسو با علوم انسانیِ اسلامی باشد، علوم انسانیِ اسلامی شانس بالایی را برای عینیت یافتگی در محیط جامعه پیدا خواهد کرد.

دو. ساختارها و فرایندها

در جوامع جدید که ظهور سطحی از بروکراسی اجتناب ناپذیر است، ساختارها و فرایندهای اجتماعی نقش مهمی در تحقق تجویزات علوم انسانیِ اسلامی دارند. در واقع، این ساختارها و فرایندها، اگر از بطن علوم انسانیِ اسلامی متولد نشده باشند و بر عکس زاییده علوم انسانیِ سکولار باشند، به طور طبیعی، موانع جدی برای تحقق تجویزات علوم انسانیِ اسلامی به شمار خواهند رفت. برای روشن شدن بحث، یک مثال ساده می زنم. اگر شما در مسائل پولی و بانکی، تجویزات بسیار مترقی و راهگشایی ارائه دهید اما جنس ساختارها و فرایندها با تجویزات شما منطبق نبوده و محصول یک جهان دیگر باشند، مطمئن باشید، این ساختارها و فرایندها، نه تنها امکان تحقق تجویزات را فراهم نمی کنند، بلکه این تحویزات را به ضد خود تبدیل می کنند؛ چیزی که ما امروز در عرصه بانکداری شاهد آن هستیم. بنابراین، عرض می کنم، ساختارها و فرایندهای اجتماعی می بایست، فرزند علوم انسانیِ اسلامی باشند و نه فرزند خوانده آن.

سه. چشاندن کارآمدی

علوم انسانیِ اسلامی باید بتواند با ایجاد میدان های کاری مشخص و یا پیدا کردن قلمروهای اجتماعی کوچک تر، در عمل کارایی خود را نشان بدهد. در حقیقت، نمی توان از کارآمدی علوم انسانیِ اسلامی صحبت کرد اما مخاطب را از تجربه این کارآمدی که من از آن به چشاندن کارآمدی تعبیر کردم، محروم نمود. با این وصف، بنده اعتقاد دارم، علوم انسانیِ اسلامی باید با تلاش صاحبان قدرت در جامعه اسلامی، به سمت نمونه سازی حرکت کند، با این ملاحظه که جدای از امکان اصلاح نقاط ضعف علوم انسانیِ اسلامی در این مسیر، بخشی از استعداد و ظرفیت علوم انسانیِ اسلامی نیز در میدان عمل و در رویارویی با چالش ها بروز و ظهور پیدا می کند. بنابراین، حضور پررنگ تر میدانی علوم انسانیِ اسلامی، در فرانید ساخت و تکمیل این علوم در عرصه تئوریک نیز از نقش مهمی برخوردار است.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

https://r-gholami.ir/?p=1808