روش و ضد روش در علوم انسانی

متن سخنرانی دکتر رضا غلامی، عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در نخستین همایش ملی روش های پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی، 29 بهمن ماه 1402

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام و عرض ادب دارم خدمت شما جمع فرهیخته و دانشور و از همکاران عزیز، جناب آقای دکتر فوزی، معاون محترم پژوهشی، سرکار خانم دکتر ابراهیمی مدیر محترم‌ گروه مدیریت، و سرکار خانم دکتر میرشاه‌ ولایتی، دبیر محترم اجرایی همایش و سایر اساتید گرامی به خاطر برگزاری این همایش مهم، کمال تشکر را دارم.

عنوان بحث من، “روش و ضد روش در علوم انسانی” است. تردیدی نیست که روش شناسی در بسط و گسترش نظریه‌پردازی ها، نوآوری ها و حتی تتبع‌های علمی از اهمیت فراوانی برخوردار است. روش شناسی کمک می‌کند تا اطمینان حاصل شود که نظریه، نوآوری یا محصول تتبع‌ورزی، به طور سیستماتیک و دقیق، و بر اساس اهداف مشخص و در یک فرآیند کاملاً روشن و علمی انجام یافته است.

علاوه بر این، روش‌شناسی کمک می‌کند تا تحقیقات: یکم، شروع و پایان قابل قبولی داشته باشد؛ دوم، بر شواهد صحیح و کافی استوار باشد؛ سوم، چارچوب تئوریک کارآمدی داشته باشد. چهارم، قدرت پاسخگویی به مسأله یا پرسش را بوجود بیاورد و ثمربخش باشد؛ پنجم، در سطوح و درجات گوناگون، ظرفیت ابداع و نوآوری داشته باشد.

از طرف دیگر، روش شناسی در تحقیقات، می تواند زمینه اعتبار سنجی و نقد نظریه یا نوآوری حاصل تحقیق را فراهم کند. نباید از نظر دور داشت، تحقیق علمی به تحقیقی اطلاق می‌شود که قابل آزمون و یا نقد باشد.

شما‌ می دانید که روش شناسی کارل پوپر به جای ابتنا بر اثبات‌گرایی، مبتنی بر ابطال پذیری در علوم طبیعی و نقدپذیری در علوم اجتماعی و انسانی است. اثبات‌گرایی فرمول‌بندی یک فرضیه‌ی آزمایش‌پذیر است که داده‌های تجربی را توضیح و با آزمایش اثبات می کند اما به دهها دلیل این آزمایشات به ویژه وقتی روح استقراء در کالبد آنهاست، نمی تواند به تقرب پژوهشگر به واقعیت کمک کند.

این نظر در نگاه اول یک بن بست در مسیر علم‌ قلمداد می‌شود اما پوپر با نظریه ابطال پذیری، این بن بست را می‌شکند. در ابطال پذیری، مهم وجود ظرفیت ابطال است و تنها نظریه‌ای که در برابر هجمه های ابطال جان به در ببرد، نظریه ای است که تقرب بیشتری به واقعیت دارد هر چند این احتمال که همان نظریه ساعتی بعد با هجمه ای سنگین تر ابطال شود دائماً وجاهت دارد.‌

همین مطلب در باب نقد پذیری هم‌ مطرح است. یعنی در علوم اجتماعی و انسانی، نظریه ای که اولاً پتانسیل نقد داشته باشد و ثانیاً، در برابر نقدها مقاومت بیشتری بکند، آن نظریه، به واقعیت نزدیک تر است هرچند ممکن است این نظریه نیز ساعتی بعد، با یک نقد قوی منهدم شود.

البته جای دقت دارد که قبول نقدپذیری در اعتبارسنجی علوم انسانی مستلزم التزام عملی به چند چیز است.

یک. وضوح زبان و ادبیات یک نظریه و پرهیز از مغلق‌گویی ها

دو. مرزبندی بین نظریه و شعر و داستان بافی ها

سه. روشن بودن روش شناسی تحقیق به علاوه مستندات

چهار. باز بودن آغوش پژوهشگر بر روی جریان نقدها

من فلسفه پوپر را در مسیر تقرب به واقعیت مفید تلقی می کنم، با این حال، نمی توان انکار کرد که با کاربست روش پوپر، پیشرفت علمی با دشواری هایی روبرو خواهد شد.‌

می خواهم تاکید کنم که به طور کلی، روش شناسی با هر رویکردی، برای حصول اطمینان از اینکه نوآوری ها و نظریه ها به گونه ای توسعه یافته اند که معتبر، مؤثر، کارآمد باشند، ضروری است.

صرف نظر از اینکه یک اثبات گرا باشیم یا ابطال‌پذیر و نقدپذیر، می توان به طور عمومی برای یک روش شناسی خوب که هم در اثبات گرایی، هم ابطال پذیری و هم نقد پذیری قابل بهره‌گیری باشد، ویژگی هایی را قائل شد.

در واقع عمده این روش ها روش های تکوین یک نظریه است نه روش های آزمون و ابطال یک نظریه هر چند با تغییر زاوبه، برای آزمون و ابطال هم قابل استفاده است.

یک روش شناسی خوب البته در تحقیق کیفی، باید دارای ویژگی های زیر باشد :

یکم.‌ توضیح و تفسیر دقیق تر و جزئی تر مسأله و حاکم سازی مسأله بر تحقیق با این‌ملاحظه مهم‌ که در علوم اجتماعی و انسانی، واقعیت عینی قطعی وجود ندارد و بلکه این تفسیر جهانِ اجتماعی است که واقعیت نامیده می‌شود.

دوم.‌ احصاء کامل تر و به روز تر داده های معتبر از میان انبوهی از داده های درست و غلط و ضعیف و قوی

سوم. ‌صورت بندی و توصیف متقن‌تر و شفاف تر داده ها با عمق‌نگری بالا و فرار از سطحی نگری یا ساده‌سازی با بهره گیری موثر از دانش هرمنوتیک

چهارم. ابتنا بخشی بهتر تحقیق به چارچوب نظری یا همان پیش فرض‌های فلسفی که بافت نظری پیدا کرده اند.

پنجم. تبیین و تحلیل و نقد بهتر داده ها و الگوپردازی از نتایج آن

ششم. تعلیل منطقی تر مدعیاتِ پیچیده و الگوپردازی از آن

هفتم. تامین گشودگی بیشتر در برابر نظرات متفاوت و بهره‌گیری از آنها که منظور فرار از دگماتیسم، تحجر و تعصب است.‌

هشتم. تامین آزادی و بی طرفی بیشتر چه در انتخاب داده ها، چه در بهره گیری از نظرگاهها، چه در تحلیل‌ها و تعلیلها و نتیجه‌گیری ها

نهم. هموارسازی راه ابداع و نوآوری در درجات و سطوح‌ گوناگون با این ملاحظه که در تحقیقاتی که صرفاً با هدف تتبع‌ورزی انجام‌ نمی‌شود، نوآوری یک انتظار مهم‌ محسوب می‌شود.

دهم. هموارسازی مسیر آزمون و نقد نتایج چه با رویکرد اثبات گرایی و چه با رویکرد ابطال پذیری و نقد پذیری؛

 

این ویژگی‌ها تضمین می‌کند که روش‌های تحقیق، درک عمیقی از موضوع ارائه می‌دهند و امکان کاوش پدیده‌های پیچیده را در یک زمینه طبیعی و اجتماعی فراهم می‌کنند.

نکته‌ مهم در اینجا این است‌که هر تحقیقی روش شناسی خاص خود را می طلبد و انتخاب روش، خود یکی از راه‌های ارزیابی توانایی یک پژوهشگر است. از طرف دیگر، هنر یک‌ پژوهشگر، جاری کردن روش مانند خون در رگ‌های یک تحقیق است؛ این در حالی است که بعضی از پژوهشگران روش را به دکور یک تحقیق که در ابتدای تحقیق تشریح می‌شود تقلیل می دهند.

پرسش مهم در اینجا این است که آیا اصرار بر روش شناسی لزوماً به نوآوری علمی کمک می کند؟

برخی از نظریه پردازان بر این باورند که اصرار بر روش شناسی در حد نزدیک به افراطی‌گری، نمی تواند به نوآوری علمی کمک کند. نوآوری زمانی شکوفا می شود که افراد در یک تیم، آشکارا بحث می کنند و با هم موافقت و مخالفت می کنند و در کوران بحث، شهوداتی اتفاق می افتد.

مخالفان روش علمی استدلال می کنند که در علم، مخالفان روش افراطی معمولاً می گویند که این روش‌شناسی‌ها بی فایده یا محدود کننده است و نمی‌تواند به همه سؤالات پاسخ دهد. به بیان دیگر، روش علمی به تنهایی نمی تواند درباره خوب یا بد بودن برخی چیزها قضاوت کند، زیرا فقط می تواند علل و پیامدهای عینی را مطالعه کند. همچنین علم نمی‌تواند به سؤالات مربوط به اخلاق پاسخ دهد، زیرا نتایج علمی خارج از محدوده تأثیرات فرهنگی، مذهبی و اجتماعی است. برخی از منتقدان استدلال می کنند که علم چندین چیز را بدون اثبات آنها فرض می کند و فقدان مبنای عقلانی و دقت شناختی خود را از طریق دانش و شهود جبران می کند. پیامی که در اینجا ارائه میشود این است که خلاقیت و نوآوری لزوما خودآگاهانه نیست. اگر به تاریخ علم دقت بیشتری داشته باشیم، جرقه بسیاری از نظریات بزرگ فیلسوفان بزرگ در شرایط نامنظم و شبه آشوب زده یا سکوت و انزوای کامل از جامعه خورده است. کانت کتاب مهم نقد عقل محض را بعد از ده سال سکوت ارائه داد. نیچه به کوههای آلپ رفت و «چنین گفت نیچه» که یک شاهکار فلسفی است را نوشت. هایدگر سالها به‌ کلبه ای در کوههای جنگل سیاه در جنوب آلمان رفت و بسیاری از معروف‌ترین نوشته‌ها، از سخنرانی‌های اولیه تا آخرین متن‌های معمایی‌اش را در این کلبه نوشت. حتی درباره ویتگنشتاین‌ نیز چنین احوالاتی در تاریخ ذکر شده است که حتما شنیده‌اید.

مخالفان روش شناسی تاکید دارند که شهود نقش بسزایی در اختراعات علمی دارد و دانشمندان و مخترعان را در مسیریابی پیچیدگی های کارشان راهنمایی می کند و جرقه اولیه نوآوری را می زند. در حالی که روش علمی بر داده‌ها و استنتاج تأکید می‌کند؛ شهود اغلب برای بریدن از آشفتگی‌های حاکم بر مراحل اولیه یک تحقیق، به عنوان یک دست نامرئی توصیف می شود که آینده را شکل می دهد و نوآوران و نظریه‌پردازان را در هنگام توسعه ایده های جدید راهنمایی می کند. البته شهود مانعی برای فرآیند علمی نیست، بلکه مهارتی است که وقتی با تفکر تحلیلی ترکیب شود، می تواند به پیشرفت ها و درک جدیدی منجر شود.

علیرغم تأکید بر دقت علمی، ارزش خلاقیت و شهود در علم، به طور فزاینده ای شناخته می شود. بنابراین، شهود بخشی جدایی ناپذیر از فرآیند ابداع است که جرقه‌زن یا مکمل روش‌های علمی است.

پس مخالفان ادعا می کنند که روش علمی خصوصا با رویکردی افراطی، مانع خلاقیت و شهود می شود و دسترسی به واقعیت را محدود محدود می کند با این‌خال خود معتقدان به شهود تاکید دارند که شهود جای روش شناسی را پر نمی کند و نقش جرقه‌زن یا مکمل را برای روش دارد.

با این حال، روش علمی هنوز یک کار نسبتاً موفق است، و مطالعه روش علمی تلاش برای تشخیص فعالیت‌هایی است که توسط آن موفقیت حاصل می‌شود.

موافقانِ اصرار بر روش شناسی استدلال می کنند که روش علم نه تنها حقیقت را آشکار می کند، بلکه خطاها و سوگیری ها را نیز آشکار می کند و بنابراین برای پیشرفت علمی ضروری است. از سوی دیگر، موافقان روش شناسی تاکید می کنند که کار علم تعیین پیش فرض های علم‌ نیست و این‌پیش فرض ها از خارج‌ قلمرو علم‌ مانند فلسفه و در مواردی مذهب متولد می‌شود. همچنین آنها مدعی اند که نباید از علم توقع تجویز و ورود به دنیای اخلاق یا بایدها و نبایدهای عقلی را داشت و ناتوانی علم در ایدئولوژی‌سازی را یک عیب برای علم برشمرد.

اگرچه مناقشه بین این دو طرف ادامه دارد، اما همانطور که اشاره شد، روش علمی هنوز برای بررسی حقایق طبیعی مورد پذیرش جهانی است.

اابته در دشمنی با روش یا برضد روش: جانمایه یک نظریه‌ی آشوبگرای دانش ( با عنوان اصلی: Against Method: Outline of an Anarchistic Theory of Knowledge)  کتابی منتشرشده در سال ۱۹۷۵ درباره‌ی فلسفه علم است که پاول فایرابند آن را نوشته‌است.

فایرابند در این کتاب استدلال می‌کند دانش تجربی به طور گستره‌ای آشوب‌بنیاد است و چنانکه کسانی مانند کارل پوپر می‌گویند، این دانش، روشمند و قاعده‌پذیر نیست. در این کتاب، واژه آشوب، درباره آشوبِ شناخت‌شناختی است. فایرابند با بررسی روند ساخت و سامان‌گیری دیدگاه‌های بزرگ و فراگیر در پهنه دانش‌های آزمودنی مانند دیدگاه‌های کوپرنیک، گالیله، نیوتن، انیشتین و نیلز بور (کوانتوم)، کاستی‌های آنها را در رویکرد روشمند یادآوری می‌کند.

شاید بر همین اساس است‌ که فایرابند حرکت خطی علم را رد می کند و از حرکت علم به خطوطی بریده بریده تعبیر می کند که احتمال دارد هر کدام جهت متفاوتی داشته باشد. اگر تایید نظر فایرابند در علوم طبیعی برای من دشوار باشد، تایید آن در علوم انسانی بسیار ساده است. در رشد علوم انسانی و اجتماعی تقریباً خط ممتدی وجود ندارد و آشوب‌زدگی ملموس است.

بعضی معتقدند که برخی شکاکان با استفاده از انواع تکنیک‌های تفکر انتقادی علیه فیزیک، اخترشناسی، اقلیم‌شناسی یا پزشکی فعالیت می‌کنند و این علوم را به نفع سرمایه‌سالاران، فریب و دروغ می‌خوانند و شکاکیت را به سلاحی مهم برای دفاع از منافع تجاری تبدیل کرده اند.

آنها می گویند که «آشوب‌زده» خواندن تحقیقات علمی دانشمندان و تلاش برای تردیدافکنی‌ در تحقیقات علمیِ دانشمندان، موجب سردرگمی مردم و از میان رفتن اعتماد عمومی به علم شده است. با این حال، به نظر می رسد چنانچه کسانی از این طرفندها نیز برای منافع خود استفاده کنند، باز نمی تواند ملاحظات مهم فایرابند و امثال او را با چنین درجه از فروکاست‌گرایی، نادیده گرفت.

من بنای بر جمع بندی قطعی ندارم چراکه تصور می کنم باب این بحث ها همچنان باید باز بماند. اما چند نکته را در پایان عرایضم تقدیمتان می کنم.

یک. اهمیت روش شناسی معتدل و اثر منحصربفرد آن در پیشرفت علم را نمی توان نادیده گرفت.

دو. یک روش شناسی خوب هم‌زمان باید قدرت اثبات و ابطال یا نقد یک نظریه و نوآوری علمی را داشته باشد.

سه.‌ افراط در روش شناسی و نادیده گرفتن شهودات علمی یک خطای بزرگ است. به بیان دیگر، برای تقویت رخدادهای شهودی، جا دارد بعضی از دیسیپلین های علمی را کنار گذاشت یا درباره آنها انعطاف نشان داد.

چهار. با وجود تقبیح جزم اندیشی از سوی علم، خود علم در نقاطی دچار جزم اندیشی می‌شود. در این شرایط، نقد از این زاویه، اهمیت فوق العاده‌ای پیدا می کند.

پنج. حرکت علمی در دنیا به دلیل رویایی با هجمه‌هایی از جنس ابطال یا نقد بنیان‌افکن نظریه‌ها و نوآوری ها لزوما و در همه جا خطی نبوده و نیست. حرکت علمی را می توان توأمان به خطوطی ممتد و در جاهایی بریده بریده تشبیه کرد. البته این دو وضعیت به رغم ظاهر شکننده‌ای که دارد، تجربه متراکمی را در اختیار بشر قرار داده است.

از توجه شما سپاسگزارم.

https://r-gholami.ir/?p=3481