تأملات بنیادی درباره اسلام و پیشرفت/ جلسه دوم/ دین و دنیا

بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمين، الصلاة والسلام على رسول الله و علي آله الطيبين الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين.

در جلسه قبل گفته شد که دین به دنبال معنا و هدف دار کردن زندگی است و به صراحت می گوید که این جهان با چنین شکوه و عظمتی، بیهوده خلق نشده است. بعد، به هدف خداوند از خلقت انسان اشاره کردیم که فرمود : و ما خلقت الجن و الإنس إلا لیعبدون که گفتیم لیعبدون، همان لیعرفون است چراکه همه چیز از شناخت آغاز و به شناخت ختم می شود. در واقع، ارزش همه چیز به شناختی است که پشت سر آن قرار دارد. البته به اهداف دیگر خلقت در منظر قرآن نیز پرداختیم و بیان کردیم که این ها با اینکه در ذیل لیعبدون قرار می گیرد، لکن خودشان از اهمیت فراوانی برخوردارند. یکی بحث امتحان و نقشی که در کمال انسان دارد، و دیگری رسیدن انسان به مقام خلیفة اللهي که اوج مقام انسان است و از این بالاتر نمی توان تصور کرد. در ادامه، به معنای عبودیت و بندگی پرداختیم و عرض کردیم که عبادت شامل هر فعلی می شود که با هدف انجام تکلیف یا کسب رضایت الهی صورت گیرد.
خوب، بحث اول ما در این جلسه درباره جایگاه دنیا در منظر اسلام است. ما با آیات و روایات فراوانی درباره مذمت دنیا و پست بودن آن روبرو هستیم که به برخی از مهم ترین آنها اشاره می کنیم :
قرآن مجید در سوره حدید آیه 20 می فرماید : اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ کَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَکُونُ حُطاماً وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ. یعنی بدانید که زندگی دنیا بازیچه و بیهوده و زینت و مایه تفاخری میان شما و وسیله افزودن ثروت و اولاد است. درست مانند بارانی که کفار از روییدن گیاهانش به شگفت می آیند و گیاهان به نهایت درجه رشد می رسند و به ناگاه می بینی که به زردی گراییده و خشک می شوند؛ دنیا چنین است و کفار در آخرت عذابی شدید دارند و برای مؤمنان مغفرت و رضوان الهی است و زندگی دنیا، جز متاعی فریبنده نیست.
آیه بعدی، آیه 14 سوره آل عمران است : زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنينَ وَ الْقَناطيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ. یعنی محبت امور مادی، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسب های ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است ولی اینها سرمایه زندگی پست مادی است و سرانجام نیک و زندگی والا و جاویدان، نزد خداست.
همچنین سوره عنکبوت آیه 64 که می فرماید : وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ کانُوا يَعْلَمُونَ. یعنی این زندگی دنیا جز سرگرمی و بازیچه نیست و زندگی حقیقی، همانا در سرای آخرت است؛ ای کاش می دانستند.
و اما روایات، که بویژه در کلام امیرالمؤمنين علی (ع) فراوان است و به چند نمونه اشاره می کنم :
اولی در خطبه 112 نهج البلاغه است :
وَ اُحَذِّرُكُمْ الدُّنْيا فَاِنَّها مَنْزِلُ قُلْعَة، وَلَيْسَتْ بِدارِ نُجْعَة. قَدْ تَزَيَّنَتْ بِغُرُورِها، وَ غَرَّتْ بِزينَتِها.دارٌ هانَتْ عَلى رَبِّها، فَخَلَطَ حَلالَها بِحَرامِها، وَ خَيْرَها بِشَرِّها، وَ حَياتَها بِمَوْتِها،  وَ حُلْوَها بِمُرِّها. لَمْ يُصَفِّهَا اللّهُ تَعالى لاَِوْلِيائِهِ، وَلَمْ يَضِنَّ بِها عَلى اَعْدائِهِ.
شما را از دنیا می ترسانم زیرا منزلگاهی برای عبور کردن، نه منزلی برای همیشه ماندن  است. دنیا خود را با غرور زینت داده و با زینت و زیبایی می فریبد؛ خانه ای که نزد خداوند بی مقدار است زیرا حلال آن با حرام، و خوبی آن با بدی، و زندگی در آن با مرگ و شیرینی آن با تلخی ها درآمیخته است. خداوند آن را برای دوستانش انتخاب نکرد و در بخشیدنش به دشمنانش دریغ نفرمود … .
بعدی در خطبه 110 نهج البلاغه که می فرماید :
اَمّا بَعْدُ، فَاِنّى اُحَذِّرُكُمُ الدُّنْيا، فَاِنَّها حُلْوَةٌ خَضِرَةٌ، حُفَّتْ بِالشَّهَواتِ، وَ تَحَبَّبَتْ بِالْعاجِلَةِ، وَ راقَتْ بِالْقَليلِ، وَ تَحَلَّتْ بِالاْمالِ، وَ تَزَيَّنَتْ بِالْغُرُورِ، لاتَدُومُ حَبْرَتُها، وَلا تُؤْمَنُ فَجْعَتُها،  غَرّارَةٌ ضَرّارَةٌ، حائِلَةٌ زائِلَهٌ، نافِدَةٌ بائِدَةٌ، اَكّالَةٌ غَوّالَةٌ.
یعنی اما بعد، پس شمایان را از دنیا بیم دهم و از آن به پرهیز آرم زیرا دنیا در کام، شیرین و در دیدگان سبزین است، و به خواهش ها و هوسها در پیچیده و با خوشی های زودگذر جلوه کرده، و اندک زیبایی های آن چشم را گرفته و دل را برده، و آرزوهای بی بنیاد چهره نموده و به فریب آرایش گرفته، شادمانی آن دوام نیابد و از درد و رنج آن امنیت نباشد. بسیار فریب دهنده، آزار رساننده، دگرگون شونده، رو به زوال و نابودی، فانی و از میان رفتنی و بسیار خورنده و هلاک کننده است. …
دیگری در خطبه 81 نهج البلاغه است که می فرماید :
ما اَصِفُ مِنْ دار اَوَّلُها عَناءٌ. وَ آخِرُها فَناءٌ. فى حَلالِها حِسابٌ، وَ فى حَرامِها عِقابٌ. مَنِ اسْتَغْنى فيها فُتِنَ، وَ مَنِ افْتَقَرَ فيها حَزِنَ وَ مَنْ ساعاها فاتَتْهُ، وَ مَنْ قَعَدَ عَنْها واتَتْهُ.
یعنی چگونه خانه دنیا را توصیف کنم که ابتدای آن سختی و مشقت، و پایان آن نابودی است. در حلال دنیا حساب و در حرام آن عذاب است. کسی که ثروتمند گردد فریب می خورد، و آن کس که نیازمند باشد، اندوهناک است؛ و تلاش کننده دنیا به آن نرسد، و به رها کننده آن روی می آورد.
خوب در انتهای این قسمت، علاقمندم به یک حدیث معروف از پیامبر اکرم (ص) نیز اشاره کنم که در امالی شیخ صدوق، جلد اول، صفحه 356 ذکر شده است. از جناب سلمان (ره) نقل شده که گفت از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود : إن أكثر الناس شبعا في الدنيا، أكثرهم جوعا في الآخره؛ يا سلمان! إنما الدنيا سجن المؤمن و جنة الكافر. یعنی بیشترین افراد سیر در دنیا، بیشترین افراد گرسنه در آخرت خواهند بود. ای سلمان! به راستی دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است.
در پرانتز عرض می کنم که دو تفسیر از إنما الدنيا سجن المؤمن و جنة الكافر می توان ارائه داد؛ یکی اینکه در دنیا انسان با امتحانات سخت و دشوار روبروست، و کسی در امتحانات موفق می شود که پرهیزکاری پیشه کند؛ لذا دنیا برای مؤمن محیط آسانی نیست زیرا دائما باید مراقبت داشته باشد. از طرف دیگر او با بلاهای گوناگون نیز روبروست. إن أشد الناس بلاء الأنبياء ثم الذين يلونهم ثم الأمثل فالامثل ( اصول کافی، جلد 2، صفحه 252 ) یعنی امتحان و بلای پیامبران از همه مردم بیشتر است؛ بعد از آنان، کسانی که به پیامبران نزدیکترند و بعد، کسانی که دارای مراتب بالاتری هستند. خوب البته این تفسیر با ایراداتی مواجه است چراکه ما معمولا اینگونه از تعالیم اسلامی استنباط می کنیم که ثمره تقوا آرامش است و لذتی که مؤمن از بندگی خدا می برد با هیچ لذتی در دنیا قابل مقایسه نیست. حتی اگر برای غلبه بر هواهای نفسانی سختی هایی هم می کشد، این سختی ها نیز برای او شیرین است. حتی مردان خدا با بلایاها هم راحت مواجه می شوند. با این وجود باید اذعان کرد که این وضع یعنی آرامش و لذت بندگی و غیره بر عامه مردم که از مراتب بالایی در ایمان ندارند، صدق نمی کند.
دوم اینکه، مؤمن با روح بلندی که دارد، در این دنیا و عالم ملک، فضایی برای پرواز ندارد چراکه روح، که اصل و گوهر وجودی انسان است، متعلق به عالم مجردات است و در عالم ماده، مثل اینکه آنرا در قفسی زندانی کرده باشند.
کما اینکه مولوی احتمالا متأثر از این روایت، می گوید :

مرغ باغ ملکوت نیم از عالم خاک                    چند روزی قفسی ساخته اندر بدنم

در واقع، عالم ماده، عالم دلپذیری برای روح نیست؛ به روح سخت می گذرد لذا برای مؤمن، مرگ و پرواز روح از بدن خاکی، خیلی لذت بخش است.
همانطور که ملاحظه کردید، از این تصویر بدتر برای دنیا کدام تصویر است؟ انسان وقتی این فرمایشات را به تنهایی می بیند، و از سایر فرمایشات امیرالمؤمنين (ع) يا پیامبر اکرم (ص) عبور می کند، می خواهد دنیا را به کلی کنار بگذارد و حتی رهبانیت پیشه کند. که البته روشن است که نه منظور معصوم (ع) کنار گذاشتن دنیا به طورکل است و نه رهبانیت در اسلام جایگاهی دارد. لا رهبانیة في الإسلام. برخلاف مسیحیت، رهبانیت در اسلام مذموم است چنانچه نقل شده وقتی پیامبر اسلام (ص) مطلع شدند شماری از مؤمنين از شهر به بیابان رفته و رهبانیت پیشه کرده اند، از ناراحتی رنگ صورت مبارکشان تغییر کرد و در حالی که عبایشان روی زمین کشیده می شد به طرف مسجد رفته و در بالای منبر فرمودند رهبانیت در اسلام ممنوع است، من که پیامبر خدا هستم از گوشت و سایر نعمات الهی استفاده می کنم، با همسرانم ارتباط دارم و غیره.
حالا فرمایشات دیگری از امیرالؤمنين علی (ع) را نقل می کنم که هم فرمایشات قبلی را تفسیر می کند و هم نوع مواجهه صحیح با دنیا را بیان می فرمایند.
یکی در همان خطبه 81 نهج البلاغه در جایی که می فرمایند، کسی که با چشم بصیرت به دنیا بنگرد، دنیا او را آگاهی بخشد و کسی که چشم به دنبال دنیا بدوزد، دنیا کورش می کند.  وَ مَنْ اَبْصَرَ بِـهـا بَـصَّـرَتْـهُ، وَ مَـنْ اَبْـصَـرَ اِلَـيْـها اَعْـمَـتْـهُ.
در این قسمت از خطبه 81 امام (ع) می فرمایند زندگی دنیوی توأم با داشتن چشم بصیرت، سود بخش است. یعنی با این شرط دنیا می تواند مفید باشد.
دیگری باز در همان خطبه 110 نهج البلاغه است که امام می فرماید : لا خير في شيء من ازوادها إلا التقوي. يعنی در توشه دنیا خیری نیست، مگر در پارسایی. در اینجا هم امام (ع) شرط پارسایی را مطرح می کنند. پس اگر کسی پارسا بود، دنیا برایش سودبخش خواهد بود.
و اما این روایت بسیار زیبا و در عین حال روشن کننده از اميرالمؤمنين امام علي (ص) در پاسخ به کسی که نزد ایشان از دنیا بدگویی می کرد که فرمودند : إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا وَ دَارُ عَافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا وَ دَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا وَ دَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّى مَلَائِكَةِ اللَّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْيِ اللَّهِ وَ مَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ اكْتَسَبُوا فِيهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِحُوا فِيهَا الْجَنَّةَ.
یعنی دنیا جایگاه صدق و راستی است برای آنکس که با آن به راستی رفتار کند، و خانه عافیت و تندرستی است برای آنکس که از آن چیزی بفهمد، و سرای بی نیازی است، برای کسیکه از آن توشه برگیرد، و محل اندرز است برای آن که از آن اندرز بگیرد؛ مسجد دوستان خدا، و نمازگاه فرشتگان و محل نزول وحی خدا و تجارتخانه اولیاء حق است؛ آنها در اینجا رحمت خدا را به دست می آورند و بهشت را به سود خود قرار داده اند.
آیات و روایات در باب مذمت دنیا و همچنین در تعلیل مذمت دنیا و نیز معرفی دنیای مطلوب فراوان است و ما فقط به نمونه های اندکی اشاره کردیم.
از اینجا به بعد، قصد دارم شش نکته مهم را خدمتتان عرض کنم :
در نکته اول می گوییم، در این که آخرت اصل و ماندگار است و دنیا فرع و رفتنی است، هیچ شکی وجود ندارد و ما در بحث اسلام و پیشرفت به خاطر این حقیقت به هیچ وجه دچار انفعال نمی شویم. و إن الدار الآخرة لهي الحيوان. یعنی حقیقت زندگی، در آخرت بروز و ظهور می یابد. به فرموده امام علي (ص)، الدنيا دار ممر لا دار مقر ( حكمت 133 ) يعنی دنیا سرای عبور است نه سرای اقامت. ما در این دنیا پا نگذاشته ایم که بمانیم، زندگی اصلی ما متعلق به دنیا نیست و ما در این دنیا همانند یک مسافریم که باید خیلی زود به محل اصلی خودش بازگردد.
نکته دوم اینکه، این دنیا با اینکه فرع و موقت است لکن خیلی مهم و تعیین کننده است. مهم بودن آن در حدی است که حیات و سعادت ابدی انسان که پس از مرگ و در جهان آخرت رخ می نماید، منوط به نوع زندگی انسان در این دنیاست. در واقع، منوط به موفقیت در امتحاناتی است که در برابر انسان قرار می گیرد. اینکه در روایات از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که فرمودند : الدنيا مزرعة الاخره، یعنی اینکه شما هرچه در این دنیا بکارید، ثمره اش را در آخرت دریافت خواهید کرد. پس دنیا را نمی توان جدی نگرفت و برای آن برنامه نداشت.
دیگر از این بالاتر نیست که انسان در این دنیا باید به مقام خليفة اللهي برسد. این مقام برای آخرت نیست. إني جاعل في الأرض خليفه. نگفت در آسمان خلیفه قرار دادم یا در زندگی اخروی، فرمود در زمین. البته روشن است که آثار خلیفه خدا شدن در آخرت به تمامه ظاهر می شود لکن باید توجه داشت که انسان از استعداد رسیدن به این موقعیت عظیم در همین دنیا برخوردار است. اميرالمؤمنين علي (ع) در نامه 55 نهج البلاغه فرمود : قد جعل الدنيا لما بعدها و ابتلي فيها أهلها ليعلم أيهم احسن عملا. يعنی خداوند انسان را در این دنیا آفرید تا انسان به کمال شایسته خود برسد. به واقع، ما در این دنیا قرار است به کمال برسیم. دنیا سرای عمل است و آخرت سرای محاسبه و عقاب و صواب. آخرت محل امتحان و کمال نیست. اگر هم مسیر کمال در زندگی اخروی هست جنسش کاملا متفاوت است. وقتی انسان می میرد، پرونده عملش بسته می شود و به میزانی که سرمایه اندوخته است در آخرت اوج می گیرد و بالا می رود. بعضی نیز از آنجا که هیچ سرمایه ای ندارند وزنی هم ندارند که بخواهند آنها را به روی ترازو ببرند. اینکه این همه گفته شده دنیا را جدی بگیرد و به شوخی و بازی با آن مواجه نشوید به خاطر همین است و شاید در آخرت عذابی بالاتر از این نباشد که انسان ببیند دستش خالی است و از مواهب اخروی که اساسا قابل مقایسه با مواهب دنیوی نیست نمی تواند بهره ای بگیرد.
نکته سوم اینکه، درست است که دنیا را می توان به خوب و بد تقسیم کرد لکن دنیا برای روح مؤمن یک جنسی و وضعی دارد که هیچگاه نمی تواند آن را به خوب مطلق تبدیل کند. لذا خوب بودن دنیا یک امر نسبی است و نسبت آن نیز بسته به درجه روحی انسان دارد. برای این موضوع دو دلیل عمده می توان بیا کرد. یکی نامتجانس بودن عالم ماده با روح و دیگری، به دلیل جاذبه ای که دنیا برای کشیدن انسانها به درون خودش دارد. ضمنا شیطان نیز در این زمینه از یک نقش کلیدی برخوردار است. بنابراین لازم نیست خودمان را خیلی به سختی بیندازیم که امکان شکل گیری دنیای صد در صد خوب حتی در دوران ظهور حضرت حجت ارواحنا فداه را اثبات کنیم. حقیقت این است که چهره منفی دنیا را برای مؤمن نمی توان از بین برد و بخشی از روایاتی که در باب مذمت دنیا به دستمان رسیده می خواهد از این حقیقت پرده برداری کند. توجه داشته باشید که ما در بحث اسلام و پیشرفت به خاطر این نگرش به دنیا منفعل و سرخورده نمی شویم چراکه قرار نیست مدل پیشرفت ما مانند مدل پیشرفت غربی باشد.
نکته چهارم اینکه، چنانچه ملاحظه نمودید، ما می توانیم میان حب به دنیا و به عبارتی دنیاپرستی و زندگی نسبتا سالم و سازنده در این دنیا تفکیک قائل شویم. صرف نظر از نکته سوم، آنچه نوک پیکان اکثر مذمت هاست، حب الدنيا است. اینکه از رسول گرامی اسلام (ص) و بعضی دیگر از حضرات معصومین (ع) نقل شده که حب الدنيا رأس كل خطية، يک واقعیت مسلم است و معنای آن این است که، کسی که مقصد او دنیا شد، منتهای آرزوی او دنیا شد، آخرت را به دنیا فروخت، این فرد با این کار، باب انواع گناهان و به تبعش، باب بدبختی را به روی خود گشوده است.
قرآن کریم در سوره بقره آیه 86 می فرماید : أُولئِکَ الَّذينَ اشْتَرَوُا الْحَياةَ الدُّنْيا بِالْآخِرَةِ فَلا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ. یعنی این ها همان کسانی هستند که آخرت را به زندگی ( پست و موقت ) دنیا فروخته اند و از این رو، به عذاب آنها تخفیف داده نمی شود و کسی آنها را یاری نخواهد کرد.
همچنین قرآن در سوره ابراهیم آیه 3 می فرماید : الَّذينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَي الْآخِرَةِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً أُولئِکَ في‏ ضَلالٍ بَعيدٍ. یعنی همانان که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح می دهند و مانع راه خدا می شوند و آن را کج می شمرند؛ آنانند که در گمراهی دور و درازی هستند.
ملاحظه بفرمایید که فرمود و يصدون عن سبيل الله … پس دنیا پرستی سر از طاغوت در می آورد و منشاء پیدایش همه طواغیت عالم، دنیاپرستی است.
یک نکته مهم در در آیات 200 و 201 سوره بقره مطرح است که باب نیکی، وقتی باز می شود که دنیا و آخرت با هم دیده شوند و دنیا به آخرت ترجیح داده نشود. فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللَّهَ کَذِکْرِکُمْ آباءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ. یعنی بعضی از مردم می گویند، خداوندا! به ما در دنیا نیکی عطا کن، ولی در آخرت بهره ای ندارند.
بعد در ادامه می فرماید : وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ. یعنی و بعضی می گویند پروردگارا! به ما در دنیا نیکی عطا کن و در آخرت نیز نیکی مرحمت فرما و ما را از عذاب آتش نگه دار.
در این دو آیه خداوند به صراحت تاکید می فرماید که کسب نیکی در دنیا به تنهایی فایده ای ندارد و لذا قرآن به ما تعلیم می دهد که بگوییم رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ.
از طرف دیگر باید توجه داشت که حرص زدن و سیری ناپذیری در دنیا نیز انسان را به هلاکت می افکند چنانکه از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمودند : مثل دنیا مثل آب دریاست که هر میزان انسان تشنه از آن بخورد، تشنه تر می شود تا نهایتا او را می کشد. یا از امیرالمؤمنين علي (ع) نقل است که فرمود : الدنيا لمن تركها و الآخرة لمن طلبها ( ميزان الحكمه، جلد 4، صفحه 75 ) يعنی دنیا از آن کسی است که آن را رها کند ( یعنی چسبندگی به آن نداشته باشد و آخرت را به دنیا نفروشد ) و آخرت برای کسی است که آن را بجوید. که چه در فرمایش امام صادق (ع) و چه در فرموده امام علی (ع) روشن است که منظور حرص زدن و از تعادل خارج شدن است و الا ما آیات و روایات فراوانی داریم که بر روی استفاده صحیح از نعمات دنیوی تاکید کرده‌اند. لذا عرض کردیم ما در اسلام مانند مسیحیت، رهبانیت نداریم.
ملاحظه بفرمایید، قرآن مجید در سوره مؤمنون آیه 51 می فرماید : يا أَيُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّيِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّي بِما تَعْمَلُونَ عَليمٌ. یعنی از چیزهای پاکیزه بخورید و کار شایسته کنید که من به آنچه انجام می دهید دانایم.
همچنین در سوره بقره آیه 172 می فرماید : يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ اشْکُرُوا لِلَّهِ إِنْ کُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ. یعنی ای کسانیکه ایمان آورده اید، از نعمت های پاک و پاکیزه که روزی شما ساخته ایم بخورید.
توجه داشته باشید که اینجا و در آیه قبل بخورید یعنی مصرف کنید. یعنی شامل همه نعمات الهی می شود چه خوردنی و چه غیر خوردنی. از طرف دیگر، اینجا شکر از لوازم پرستش و عبودیت خدا معرفی شده است و مسلما شکر فقط لسانی نیست. شکر اصلی، شکر عملی است. در واقع، شکر عملی، اطاعت از فرامین الهی و کسب رضایت خداوند است. بنابراین دقت کنید که دنیا برای زندگی است و زندگی مستلزم استفاده معقول از نعمات الهی است و مذمت دنیا، به منزله عدم استفاده از نعمات نیست.
نکته پنجم این است که درست است الدنيا مزرعة الاخره، لکن همانطور که بیان شد، کار خوب اگر مسبوق به ایمان باشد، در این دنیا نیز باب رحمت الهی و زمینه کثرت نعمات را فراهم می کند.
قرآن مجید در سوره اعراف آیه 96 می فرماید : وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُري‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ. یعنی و اگر اهل شهرها و آبادی ها ایمان می آوردند و تقوا پیشه می کردند، باب برکات زمین و آسمان را بر آنها می گشودیم… .
در اینجا بحث است که آیا این باز شدن باب های برکات آسمان و زمین، به شکل معجزه صورت می گیرد؟ یعنی در وضع عادی ایمان و تقوا چنین ثمره دنیوی ای ندارد و با اراده خداوند متعال و نوعی اعجاز چنین ثمره ای ایجاد می شود یا خیر، ایمان و تقوا بر اساس قاعده نظام خلقت به طور طبیعی و از جهت رابطه علی و معلولی چنین نتیجه ای دارد؟ به نظر می رسد برداشت دوم صحیح است یعنی این گشوده شدن باب های برکات، جزء قواعد نظام احسن است مگر اینکه خداوند به دلیل مثلا ابتلاء مانع باز شدن این ابواب شود.
یک بحث دیگر نیز اینجا مطرح است و آن اینکه رسیدن نعمات و برکات آسمانی و زمینی یک امر تقدیر شده است و برای مسلمانان، به میزان ایمان و عمل صالحشان بستگی دارد. خوب ممکن است سئوال کنید پس چطور بعضی کفار از نعمات زیادی برخوردارند؟ پاسخ این است که خداوند به کسی که فقط دنیا را بخواهد، دنیا را می دهد لکن بهره ای از آخرت برای آن فرد در نظر نمی گیرد. و عذاب بزرگ و دردناک همین است چراکه اصل زندگی انسان مربوط به آخرت است و لذت های دنیوی در عالی ترین سطح نیز که باشد، در برابر لذت های اخروی که دائمی نیز هست هیچ است. قرآن کریم در سوره شوری آیه 20 می فرماید : مَنْ کانَ يُريدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ في‏ حَرْثِهِ وَ مَنْ کانَ يُريدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصيبٍ. یعنی هرکس پاداش اّخرت را بخواهد،ما ان پاداش را افزون می کنیم، و هرکس پاداش دنیا را طلب کند به او می دهیم ولی در اّخرت بهره ای نخواهد داشت.
یا در سوره آل عمران آیه 10 که می فرماید : إِنَّ الَّذينَ کَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ أُولئِکَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ. یعنی همانا کسانی که کفر ورزیدند هیچ گاه اموال و فرزندانشان چیزی از ( عذاب ) خدا را از آنها دفع نخواهد کرد، و آنهایند که هیزم آتش ( جهنم ) اند.
ضمن اینکه خداوند برای کفار نیز به سبب کفر و ظلمشان عذاب هایی را در نظر گرفته است و این عذاب از نوع استدراج است که باید از چنین عذابی به خدا پناه برد.
قرآن مجید در سوره اعراف آیه 182 می فرماید : وَ الَّذينَ کَذَّبُوا بِآياتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ. یعنی و آنهایی که آیات ما را تکذیب کردند، به تدریج از جایی که نمی دانند، گرفتار مجازاتشان خواهیم کرد.
توجه داشته باشید، عذاب های الهی همیشه از نوع طوفان و سیل و زلزله نیست، گاهی عذاب ها، از نوع اجتماعی و فرهنگی است که به مراتب سخت تر از سایر عذاب هاست.
درباره و لو اهل القري …، تذکری را باید خدمتتان بدهم و آن این است که از بطن این آیه به هیچ وجه بی عملی و عدم سعی و تلاش برای دست یابی به نعمات الهی در نمی آید چراکه لازمه ایمان و تقوا غلبه بر تنبلی و ولگردی و تلاش و کوشش مؤثر و هوشمندانه فردی و اجتماعی است.
نکته ششم اینکه این دنیا باید آباد شود و آباد بماند. در واقع، آبادانی دنیا، علاوه بر اینکه تکلیف الهی انسان است لازمه زندگی مؤمنانه نیز هست ضمن اینکه از مقتضیات نفی سبیل نیز هست. نفی سبیل یعنی عدم قبول سلطه کفار بر مسلمین.
قرآن در سوره هود آیه 61 می فرماید :
یعنی و به سوی قوم ثمود برادرشان صالح را فرستادیم. گفت، ای قوم من! خدا را پرستش کنید که معبودی جز او برای شما نیست، اوست که شما را از زمین آفرید، و آبادانی آن را به شما واگذاشت.
پس آبادانی زمین یک تکلیف الهی است. ما از جانب خداوند برای عمران زمین ماموریم.
از طرف دیگر، پیامبر گرامی اسلام (ص) می فرماید : كاد الفقر أن يكون كفرا ( اصول كافي، جلد دوم صفحه 307 ) يعنی نزدیک است که فقر به کفر بیانجامد.
واقعیت این است که برای عامه مردم، فقر با ایمان جمع نمی شود. ممکن است در بین خواص اهل معرفت و معنویت فقر عامل سازنده و مقوم ایمان نیز تلقی شود کما اینکه خود پیامبر اکرم (ص) می فرمایند : الفقر فخري. لکن برای توده مردم عدم فقر و داشتن یک معیشت مناسب، نقش مؤثری در شکل گیری و حفظ ایمان و اساسا دینداری بالمعنی الاعم دارد.
اخیرا دو مطلب مهم از امیرالمؤمنين (ع) دیدم که برآیم خیلی تکان دهنده بود. یکی اینکه می فرمایند : الفقر الموت الاکبر یعنی فقر موت بزرگتر است و دیگری آنجا که می فرمایند : لو تمثل لي الفقر لقتلته (روائع نهج البلاغه، جرج جرداق، صفحه 233).   یعنی هر آینه با فقر روبرو شوم، گردن آن را خواهم زد که اینجا امام (ع)، هم میزان خطر فقر را به ما گوشزد می کنند و هم ضرورت برخورد ریشه ای و قاطع با فقر را.
این مطلب را هم تاکید کنم که منظور از فقر، لزوما نمی تواند فقر اقتصادی باشد. البته در بعضی روایات با قراینی متوجه می شویم که منظور فقر اقتصادی است لکن فقر انواعی دارد؛ یعنی فقر منحصر به اقتصاد نیست و فقر فکری، فرهنگی و سیاسی را هم شامل می شود لذا وقتی می گوییم در اسلام ریشه کن کردن فقر یک اصل مسلم است، مقصودمان ریشه کن ساختن همه نوع فقر است.

خوب، بحث بعدی، رشد انسان است؛ دقت داشته باشید که رشد معنوی و کمالات وجودی، در گوشه نشینی و انزوا حاصل نمی شود. انسان ها بخش عمده ای از کمالات خود را در زندگی مدنی، فعالیت اجتماعی، در خدمت به دیگران، و در بروز استعدادهای خدادادی خود می یابند. لذا هر میزان آبادانی بیشتر می شود، و هر قدر فقر زدایی بالمعنی الاعم بیشتر صورت می گیرد، رشد و کمال هم بیشتر می شود. در اینجا لازم است به ضرورت وجود آزادی به عنوان زمینه رشد و کمال انسان نیز اشاره کنم. دقت داشته باشید که بدون وجود آزادی معرفت و ایمان حاصل نمی شود و از این مهم تر، بستر فردی و اجتماعی برای اطاعت از پروردگار بوجود نمی آید لذا در جوامع استبدادی و جوامعی که فرعونیان بر آن حکمرانی می کنند، باب رشد و کمال نیز مسدود است. دلیلش هم روشن است چراکه ایمان و عمل صالح با استبداد و خودکامگی و با ظلم سازگاری ندارد و لذا استبدادگران عالم، جلوی آزادی انسان را می گیرند تا از این طریق به حیات ننگین خود ادامه دهند. همچنین عمران و آبادانی هم با خودکامگی جمع نمی شود چراکه حاکمان مستبد فقط به آباد کردن أطراف خود می اندیشند نه آباد کردن همه مناطق و برخوردار کردن همه مردم از آسایش و راحتی.
قرآن می فرماید :َ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي‏ کانَتْ عَلَيْهِمْ. یعنی ( پیامبری که آمده ) و بارهای سنگین، و زنجیرهایی را که بر آنها بود ، ( از دوش و گردنشان ) بر می دارد.
اسلام آمده است تا غل و زنجیر اسارت را که در راس همه اسارت ها، اسارت فکری است را از پای آدمی باز کند.
مطلب بعدی، نفی سبیل است. همانطور که اشاره شد، نفی سبیل به معنای رد کردن سلطه کفار بر مسلمین است. چه سلطه سیاسی، چه سلطه اقتصادی و چه سلطه فرهنگی که از همه مخرب تر است.
قرآن مجید در سوره نساء آیه 141 می فرماید :ِ وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرينَ عَلَي الْمُؤْمِنينَ سَبيلاً. یعنی و خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلطی نداده است.
با این اصل، ما اجازه نداریم از جوامع کفر که دشمنان مسلمین هستند و چشم دیدن ما را ندارند در هیچ زمینه ای از جمله قدرت مادی ضعیف تر باشیم.
در حدیث مهمی از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که فرمودند : الاسلام يعلوا و لا يعلي عليه. یعنی اسلام برتری دارد و چیزی بر آن برتری پیدا نمی کند. در اینجا نیز برتری شامل همه نوع برتری می شود.
حالا این سئوال مطرح است که آیا باید لزوما با مدل جوامع مادی به ظاهر پیشرفته به پیشرفت و قدرت برسیم یا نه ما با تعریفی که از دنیا و رابطه آن با آخرت داریم و با تعریف جامعی که از آبادانی داریم، باید مدل خاص خودمان را برای قوی شدن پیدا کنیم؟ طبیعی است که ما باید از بطن اسلام به یک مدل دست پیدا کنیم که مغز و گوهر و حتی در بعضی زمینه ها شکل و ظاهر پیشرفت نیز اسلامی باشد.
من در پایان عرایضم در این جلسه باید این مطلب را مورد تاکید قرار دهم که تعارض اصلی ما با تمدن غرب به ویژه در بحث پیشرفت، به تعارض رویکرد اسلام و غرب به دنیا، و همچنین به رابطه دنیا و آخرت برمی گردد.
البته این تعارض فقط مختص تاریخ معاصر نیست بلکه در گذشته نیز تعارض اصلی میان اسلام و کفر عمدتا بر سر همین تفاوت رویکرد بوده است. چیزی که کفار در پیش از اسلام و یا حین تاسیس اسلام می گفتند چه بود؟
قرآن مجید در سوره جاثیه آیه 24 می فرماید : وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ. یعنی گفتند چیزی جز همین زندگی دنیایی در کار نیست؛ گروهی از ما می میرند و گروهی جای آنها را می گیرند و جز طبیعت چیزی ما را هلاک نمی کند.
و طبیعی است که از درون این نگاه، اصالت دنیا، اصالت لذت، و توجیه انواع مظالم برای دست یابی به قدرت و ثروت در این دنیا متولد می شود.

والسلام علیکم و رحمة الله و بركاته

https://r-gholami.ir/?p=1095