تأملات بنیادی درباره اسلام و پیشرفت / جلسه سوم/تعارض نمایی میان دین و پیشرفت

جلسه سوم، 11 اسفند 1394- مرکز تحقیقات بسیج دانشگاه امام صادق (ع)- موضوع : تعارض نمایی میان دین و پیشرفت

بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمين، الصلاة والسلام على رسول الله و علي آله الطيبين الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين.
در جلسه قبل گفته شد که در نگاه اول، دنیا در آیات و روایات به شدت مذموم است بطوریکه حتی ممکن است انسان مسلمان را به سمت ترک دنیا سوق دهد؛ لکن در نگاهی عمیق تر به آیات و روایات، متوجه می شویم که دنیا خودش مذموم نیست بلکه حب به دنیا و دنیاپرستی، و به بیان دیگر، ترجیح دادن دنیا به آخرت مذموم است. البته بنده در بخشی از عرایضم تاکید کردم که دنیا به دلیل جنسی که دارد برای مؤمن هیچگاه صد در صد خوب نمی شود چراکه هم فضای پرواز گوهر وجودی او که روح است فراهم نیست، و هم دنیا فانی و رفتنی است. در ادامه، تلاش کردیم از آیات و روایات، لزوم آبادانی و آباد نگاه داشتن دنیا، فقرزدایی، آزادی و به طور کل، ایجاد محیط مساعد برای رشد حقیقی انسان را – به مثابه یک تکلیف الهی – تبیین کنیم. در واقع، بحث ما این است که کمال انسان در این دنیا رقم می خورد و دنیای خراب و نابسامان،بستر کمال را از انسان می گیرد. ضمنا تاکید کردیم که منظور از این خرابی و نابسامانی، سخت افزاری نیست، بلکه حتی جنبه های نرم افزاری، به مراتب مهم تر از جنبه های سخت افزاری می باشد.

در جلسه امشب، ابتدا به دنبال پاسخ به شبهاتی هستیم که می خواهد بگوید، مجموع تعالیم اسلامی، با همین عمران و آبادانی، فقر زدایی و آزادی و به طور کل، تلاش های اجتماعی، در تعارض است. توجه داشته باشیم که ما هنوز به طور جدی وارد بحث پیشرفت اسلامی نشده ایم، و پیشرفت اسلامی، معنای وسیع تری از عمران و امثالهم دارد؛ لکن از گذشته، به همین بحث هایی که جلسه قبل داشتیم ایراداتی وارد شده که سعی می کنیم انشاالله به اهم این ایرادات پاسخ دهیم.
ایراد اول که خیلی هم جدی تلقی می شود، بحث تعارض دنیا با آخرت است که جلسه پیش به آن پاسخ دادیم و من بنای بر تکرار مباحث قبلی را ندارم.
دومین ایراد، به بحث قضا و قدر بر می گردد؛ گفته می شود که وقتی انسان مسلمان به قضا و قدر الهی باور داشت، و معتقد بود که همه چیز از قبل در کتاب الهی مقدر و مضبوط شده است، پس دیگر چه انگیزه ای برای تلاش وجود دارد؟ خوب، می نشیند در خانه و منتظر تقدیر الهی می ماند! در اینجا، هم اختیار انسان محل سئوال است و هم انگیزه او برای کوشش و تلاش.
در مقام پاسخ نکاتی را خدمت شما عرض می کنم؛ البته قصد ورود به بحث های فلسفی- کلامی را ندارم.
سئوال این است که آیا مردم خلاف آنچه خداوند می داند عمل نمی کنند؟ خوب این را می توان نوعی سلب اختیار و جبر تلقی کرد. در حدیثی از امام رضا (ع) داریم که فرمودند : لا يجور في قضيته، الخلق الي ما علم منقادون و علي ما سطر في كتابه ماضون، لا يعملون خلاف ما علم منهم و لا غيره يريدون. این روایت در واقع روی نفی ظلم از جانب پروردگار متعال به بندگان تاکید دارد ولی می فرماید : خداوند به آنچه بندگان انجام می دهند عالم است و علم خدا مطابق اراده الهی است و لذا امکان تحقق خلاف آن وجود ندارد. لکن چطور می شود این، از منظر امام (ع) جور نباشد؟ به نظر می رسد علت این است که خود حضرت حق جل جلاله اراده فرموده بنده اش در این دنیا انتخابگر باشد و با علم مطلقی که بر ذات عالم و انسان دارد، خدا بر انتخاب بنده و سرانجامش نیز علم قطعی دارد.
در جای دیگر از امیرالمؤمنين علی (ع) نقل شده که روزی از زیر دیوار کج که احتمال خراب شدن آن بود به مکان دیگری رفتند. در این بین، کسی از حضرت (ع) پرسید : آیا از قضا الهی فرار می کنی؟ امام (ع) در پاسخ فرمودند : از قضای الهی به قدر الهی می گریزم.
توجه داشته باشید که قدر یعنی معین کردن امر، و قضا یعنی حتمی کردن این امر معین شده. امام علی (ع) با این فرمایش می خواهند تاکید کنند که با قضای الهی، باب تقدیر بسته نمی شود و خداوند بر حسب عمل و درخواست مؤمن ( دعا ) و نیز شرایط و اسباب که البته همه در کتاب الهی ثبت و ضبط است ( یعنی از دایره علم الهی بیرون نیست )،هم تقدیر می کند و هم در مقدرات بنده تجدید نظر می کند و چنانچه اشاره شد، همین تجدید نظر هم از ابتدا در تقدیر بنده ملحوظ بوده است.
در خلال جنگ صفین اتفاقی می افتد که موجب می شود امام (ع) قضا و قدر الهی را به روشنی توضیح دهند :
وَ مِنْ كَلاَمٍ لَهُ (ع) لِلسَّائِلِ الشَّامِيِّ لَمَّا سَأَلَهُ أَ كَانَ مَسِيرُنَا إِلَي الشَّامِ بِقَضَاءٍ مِنَ اللَّهِ وَ قَدَرٍ بَعْدَ كَلاَمٍ طَوِيلٍ هَذَا مُخْتَارُهُ وَيْحَكَ لَعَلَّكَ ظَنَنْتَ قَضَاءً لاَزِماً وَ قَدَراً حَاتِماً لَوْ كَانَ ذَلِكَ كَذَلِكَ لَبَطَلَ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ وَ سَقَطَ الْوَعْدُ وَ الْوَعِيدُ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَمَرَ عِبَادَهُ تَخْيِيراً وَ نَهَاهُمْ تَحْذِيراً وَ كَلَّفَ يَسِيراً وَ لَمْ يُكَلِّفْ عَسِيراً وَ أَعْطَي عَلَي الْقَلِيلِ كَثِيراً وَ لَمْ يُعْصَ مَغْلُوباً وَ لَمْ يُطَعْ مُكْرِهاً … .
یکی از همراهان امام علی (ع) درباره جنگیدن با معاویه و سپاه او پرسید که آیا این کار به قضا و قدر الهی بوده است؟ امام (ع) فرمودند : آری، ما بر هیچ بلندی قرار نگرفتیم و بر هیچ پستی وارد نشدیم، مگر اینکه به قضا و قدر خداوند بود. آن مرد دوباره پرسید : به خدا سوگند! در این صورت برای من هیچ اجر و پاداشی نیست. امام علی (ع) فرمود : خداوند شما را در این جهاد، هنگام رفتن و بازگشتن، پاداش عظیم عطا می فرماید و شما هرگز مجبور نبوده اید. مرد پرسید : چگونه مجبور نبوده ایم در حالی که به حکم قضا و قدر الهی بوده است؟ امیرالمؤمنين (ع) فرمودند : گویا قضا و قدر لازم و حتمی را موجب سلب اختیار انسان پنداشته ای؟! اگر چنین بود، پاداش و کیفر، باطل، و أمر و نهی و وعده و عید خدا، ساقط می گردید و خداوند هرگز گناهکاران را ملامت، و نیکوکاران را مدح و تکریم نمی کرد. مرد پرسید : پس مقصود از قضا و قدری که رفت و برگشت ما در این جهاد به مقتضای آن صورت گرفت، چیست؟ حضرت فرمود : مقصود از آن، این است که خداوند ما را به فرمانبرداری دستور داد و از گناه و نافرمانی نهی کرد؛ در این حال، به ما قدرت طاعت یا معصیت داد؛ به آنانی که او را پرستش کنند یاری می رساند و گناهکاران را به خذلان بی توفیقی گرفتار می کند … .( نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 87 )
در این پرسش و پاسخ دو چیز روشن شد، یکی اینکه انسان مجبور و بی اختیار را منطقا نمی توان در قیامت مورد بازخواست قرار داد و مجازات کرد؛ پس انسانی که به فرمانبرداری از پروردگار امر شده اختیار و توان فرمانبرداری را نیز دارد. دوم اینکه خداوند به بندگان درست کارش در این دنیا یاری هم می رساند که این یاری رسانی،خود انگیزه بنده را برای کار و تلاش و انتخاب صحیح، مضاعف می سازد.
خداوند در قرآن مجید سوره انسان آیه 3 می فرماید : إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا. یعنی ما او (یعنی انسان ) را به راه راست هدایت کردیم؛ حال، خود بپذیرد و شکر گذار باشد و خواه نپذیرد و کفران کند.
بنابراین، این یک نگاه عامیانه و غلط است که قضا و قدر الهی جلوی اختیار انسان را می گیرد و شما می دانید که از امام صادق (ع) نظر اسلام درباره جبر و تفویض سئوال شد و ایشان (ع) فرمودند : لا جبر و لا تفويض بل امر بين أمرين.  یعنی در عین اینکه افعال صادره از انسان، مستند به اوست، مستند به اراده خداوند نیز هست. اما باید توجه داشت که اراده انسان در عرض اراده خداوند نیست بلکه در طول اراده اوست.
در واقع، هیچ چیز در این عالم خارج از علم و اراده الهی نیست لکن خداوند متعال خود اراده فرموده که انسان در این عالم از آزادی برخوردار باشد و دست به انتخاب بزند؛ و اتفاقا فضیلت انسان نسبت به سایر موجودات نیز به سبب همین اختیار و آزادی است. از طرف دیگر، تفویض کامل هم نمی تواند صورت بگیرد چراکه انسان تسلط تام بر مقدمات و لوازم عمل خود ندارد و اگر خداوند اراده نفرماید، انسان قادر به انجام خواسته خود نیست. توجه بفرمایید، این عالم تحت مدیریت مطلق الهی است و اسباب هم هیچکدام از خود استقلالی ندارند لذا اگر یک لحظه اراده الهی بر بقاء عالم نباشد، این عالم در همان لحظه نیست می شود که وارد جزئیات این بحث نمی شوم. ضمن اینکه خداوند به مؤمنين و اصحاب حق وعده داده که به آنها کمک کند و همانطور که قبلا اشاره شد، این کمک می تواند در فراهم شدن مقدمات و لوازم تحقق اراده انسان مؤمن بروز و ظهور یابد.
خوب، همانطور که عرض کردم، ما در این جلسه وارد بحث های فلسفی و کلامی طول و دراز در موضوع قضا و قدر و جبر و تفویض نمی شویم لکن از همین میزان بحثی که شد نتیجه می گیریم که قضا و قدر الهی، نه تنها با فعالیت انسان برای عمران و آبادانی زندگی فردی و جمعی منافات ندارد، بلکه در صورت قرار گرفتن انسان در مسیر حق که همان مسیر خداست، پروردگار عالم او را از یاری خود نیز بهره مند می کند.
سومین ایراد، به بحث روزی رسانی خداوند بر می گردد که بخشی از پاسخ آن در بحث قضا و قدر بود. گفته می شود، اگر خداوند روزی انسان را می دهد، پس چه دلیلی دارد که انسان برای به دست آوردن روزی برای خود یا جامعه تلاش کند؟
قرآن مجید در سوره ذاریات آیه 58 می فرماید : إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِين. یعنی خداوند روزی دهنده و صاحب قدرت است.
همچنین در سوره رعد آیه 26 می فرماید : اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقْدِرُ. یعنی خدا هر كه را خواهد روزى بسيار دهد يا روزى اندك.
خوب، روایاتی هم که بر روی روزی رسانی الهی تاکید دارد کم نیستند و ما فقط به یک نمونه اشاره می کنیم :
إن لكل امريء رزقا هو يأتيه لا محالة فمن رضي به بورك له فيه و وسعه و من لم يرض لم يبارك له فيه و لم يسعه. إن الرزق ليطلب الرجل كما يطلبه أجله( اعلام الدين، صفحه 342 ). یعنی هر کس روزی ای دارد که حتماً بها خواهد رسید. پس هر کس به آن راضی شود، برایش پربرکت خواهد شد و او را بس خواهد بود و هر کس به آن راضی نباشد، نه برکت خواهد یافت و نه او را بس خواهد بود. روزی در پی انسان است، آنگونه که اجل در پی اوست.
آنچه مسلم است، به همان دلیل که خداوند بر عالم حاکمیت مطلق دارد، در روزی رسانی او به بندگانش هیچ شکی راه ندارد. یعنی در این عالم حتی یک برگ درخت خارج از علم و اراده خداوند نمی افتد کما اینکه قرآن مجید در سوره انعام آیه 59 می فرماید : وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ. یعنی کلیدهایی غیب نزد اوست؛ جز او کسی را از غیب آگاهی نیست؛ هر چه را که در خشکی و دریاست می داند؛ هیچ برگی از درختی نمی افتد مگر آنکه از آن آگاه است و هیچ دانه ای در تاریکی های زمین و هیچ تری و خشکی نیست جز آنکه در کتاب مبین آمده است.
با این وجود، روشن است که اراده الهی به این تعلق گرفته که انسان بنا بر اختیاری که به او داده، و بنا بر استعدادی که در این زمینه در او بوجود آورده است، خود بر اساس قاعده علت و معلول به دنبال روزی باشد لکن روزی او در کتاب الهی ثبت و ضبط شده است. یعنی خداوند می داند که انسان به چه میزان روزی دست خواهد یافت و زمینه را برای تحقق آن فراهم می نماید. در حقیقت، این استعداد و ظرفیت فوق العاده عقلی، که در انسان هست به چه دردی می خورد؟ آیا خداوند در خلقت انسان کار عبثی کرده که یک ظرفیت ممتاز به انسان داده و بعد به نحوی اراده فرموده که انسان هیچ استفاده ای از این ظرفیت نداشته باشد؟ این قطعا با حکمت الهی ناسازگار است. در عین حال، این که انسان خود باید به دنبال روزی اش برود، نباید به غفلت او از علت العلل که خداوند است  منجر شود؛ یا از هدایت ها و امداد الهی که بنا بر وعده الهی، شامل اصحاب حق می شود، غافل کند و در شرایط سخت، صبر و امید خود را از دست بدهد. البته اینکه گفتم خداوند علت العلل است تصور نشود که خداوند علت اولی است که به علت نیاز ندارد و بعد، سایر عللی که به او تکیه دارند در ادامه راه می توانند خود را فارغ از حضور او در نظر بگیرند. خیر، علل از مبدأ تا مقصد به علت العلل مطلقا وابسته اند و علت العلل همه جا حضور دارد و شاید روزی رسانی خداوند ناظر بر همین حقیقت باشد که بحثش طولانی است.
نقل شده امام صادق (ع) هنگامی که از حال یکی از یاران خود، عمر بن مسلم، جویا شدند، پاسخ شنیدند که او به عبادت روی آورده و دست از کار و تجارت کشیده است. حضرت (ع) با سرزنش درباره کار عمر بن مسلم فرمودند : وای بر او! آیا او نمی داند انسانی که به دنبال کسب روزی خود نیست، دعایش مستجاب نمی شود؟ سپس فرمودند : گروهی از یاران رسول خدا (ص)، هنگامی که آیه 2 و 3 سوره طلاق : وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِب نازل شد، درهای مغازه های خود را بستند و به عبادت پرداختند و گفتند این برای ما کافی است؛ وقتی این خبر به پیامبر اکرم (ص) رسید، حضرت (ص) آنان را خواستند و به آنان فرمودند، چه چیزی باعث شد شما این کار را بکنید؟ پاسخ دادند : یا رسول الله! روزی ما ضمانت شده است از این رو ما به عبادت می پردازیم. پیامبر (ص) فرمودند : هر کس چنین کند دعایش مستجاب نمی شود؛ بر شما لازم است که به دنبال کسب روزی بروید.
دقت بفرمایید، اینکه پیامبر اکرم (ص) می فرماید کسی که دنبال روزی نباشد دعایش مستجاب نمی شود، یعنی خداوند رویش را از این بنده بر می گرداند و این، تنبیه کمی نیست.
خوب آیاتی نیز در تایید این مطلب هست. برای نمونه، قرآن مجید در سوره رعد آیه 11 می فرماید : إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِم. یعنی خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملتی را تغییر نمی دهد مگر آنکه انسان آنچه را در خودشان است تغییر دهند.
یا قرآن مجید در سوره انفال آیه 53 می فرماید : ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيم. یعنی خداوند تغییر دهنده نعمتی که به قومی ( و ملتی ) داده است، نیست تا زمانیکه خود ایشان آنچه را که در نفسشان است تغییر دهند و خداوند شنوا و داناست.
این دو آیه شریفه که البته در بحث قضا و قدر نیز قابل استناد است، به وضوح نشان می دهد که تلاش انسان، نقش مؤثر و منحصربفردی در رقم زدن شرایط او در عالم دارد.
سومین ایراد به موضوع توکل باز می گردد که با بحث هایی که گذشت، پاسخ این ایراد هم تا حد زیادی روشن شد. می گویند توکل به خدا مانع از تلاش انسان مسلمان برای زندگی فردی و اجتماعی می شود. پاسخ ما به این ایراد این است که خیر، در اسلام، توکل بعد از تصمیم منجر به عمل معنا می دهد، پیش از این تصمیم و عزم، توکل معنایی ندارد لذا قرآن مجید در سوره آل عمران آیه 159 می فرماید : وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِين. یعنی در کارها با آنان مشورت کن و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن که خداوند توکل کنندگان را دوست دارد.
دقت نمایید، عزم در اینجا به معنای تصمیم محکم است؛ مرتبه شدید قصد را عزم می گویند که با عمل فاصله ای ندارد.
در واقع، توکل، هم امید ساز است، و هم اعتماد به این وعده الهی که حق همواره پیروز است را در انسان ایجاد می کند؛ علاوه بر این، موجب می شود که انسان غافل نشود که حاکمیت الهی بر هستی، مطلق است و هیچ چیزی در این عالم از قلمرو حکمرانی الهی بیرون نیست و ما فقط بندگان فقیر خدا هستیم. با این وصف، ما عقلا موظف هستیم که در تلاش های خود به خدا توکل کنیم و از خداوند بخواهیم به وعده یاری اصحاب حق عمل بکند و روشن است که این، یک قدرت مضاعف برای کار و تلاش به انسان می دهد. ملاحظه کنید، چگونه توکل را که تا این حد می تواند در جلو بردن انسان نقش ایفا کند را ضد کار و تلاش معرفی کرده اند؟!
ایراد چهارم به بحث قناعت برمی گردد. ما روایات فراوانی درباره قناعت داریم. برای نمونه چند مورد را ذکر می کنم :
پیامبر اکرم (ص) فرمودند : خوشا به حال آنکه معیشت او به حد کفاف باشد و قناعت کند. ( نهج الفصاحه، شماره 1980 )
پیامبر اکرم (ص) فرمودند : ما عال من اقتصد ( نهج الفصاحه، صفحه 538، حديث 2601 ) يعني هر کس میانه روی کند، محتاج نشود.
امام علی (ع) فرمودند : كل مقتصر عليه كاف. یعنی چیزی که می توان به آن زندگی را اداره کرد. بس است.
همچنین امیرالمؤمنين (ع) می فرمایند : ای پسر آدم! آنچه بیش از کفایت به دست آوری، در واقع، تو خزانه دار آن برای دیگران هستی. ( نهج البلاغه، حکمت 192 )
خوب، در اینجا چند نکته را باید عرض کنم :
اولا. قناعت در برابر حرص و طمع است. کسانی که به آنچه دارند و ممکن است برای زندگی آنها کفایت هم بکند، قانع نمی شوند و دائماً به دنبال جمع کردن مال و ثروت هستند.
ثانیاً. قناعت ثمرات زیادی دارد از جمله اینکه مانع تحقیر انسان، مانع نگرانی و اضطراب، مانع چشم طمع داشتن به مال دیگران و چشم و هم چشمی، و ثمرات دیگری که در این جا وارد آنها نمی شویم.
ثالثاً. دقت کنیم، بعضی از این تأکیداتی که روی قناعت شده، متعلق به دوران تنگناهای اقتصادی است؛ به ویژه در دوران پیامبر اکرم (ص) و امام علی (ع)، محرومین بر اثر تنگدستی تحت فشارهای روانی زیادی بودند و زمینه نیز برای گشایش اقتصادی در زندگی آنها نبود. این تأکید بر قناعت سبب می شد که آنها به ساده زیستی و رضایت به آنچه از آن برخوردارند رو بیاورند. البته این مطلب را مورد تأکید قرار می دهم که در همه شرایط قناعت مفید و اثربخش است لکن مرزهای آن در دوران گشایش اقتصادی متفاوت است. در تاریخ هست که کسی به لباس امام صادق (ع) ایراد گرفت و گفت چرا شما در پوشش خود از اجدادتان تبعیت نکرده اید و از پارچه نرم استفاده نموده اید؟ امام (ع) در پاسخ به این فرد، به تفاوت دوره ها اشاره فرمودند هر چند به او زیر لباس نرم خودشان را که از پارچه زیری تهیه شده بود نشان دادند. گفته می شود در دوران امام رضا (ع) نیز مشابه این سئوال مطرح شد و امام رضا (ع) مانند امام جعفر صادق (ع) پاسخ دادند. علاوه بر این، توجه داشته باشید که حد قناعت برای همه مردم یکسان نیست و به شأن و جایگاه افراد نیز بر می گردد. مثلا عرف حد قناعت یک تاجر را با حد قناعت یک کارگر ساده مساوی نمی داند.
رابعاً. قناعت جلوی کار و تلاش را نمی گیرد، بلکه محصول تلاش را در مسیری قرار می دهد که به جای شکل گیری زندگی های مصرف زده، اشرافی و فاصله طبقاتی، جامعه اسلامی به صورت متوازن و نه کاریکاتوری رشد کند و ثروت در تمامی رگ های جامعه به یکسان جاری و ساری شود. كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُم ( سوره حشر، آیه 7 )
خامساً. ما در پیشرفت، به دنبال پا گذاشتن در جای پای غرب و نظام سرمایه داری نیستیم لذا قناعت را در تعارض با پیشرفت اسلامی نمی دانیم هر چند قبول داریم قناعت، با پیشرفت غربی و مصرف گرایی که یکی از مؤلفه های آن است، در تعارض است. واقعیت این است که غربی ها یک متر به نام توسعه به ما تحمیل کرده اند و می خواهند همه چیز را با آن اندازه گیری کنیم و بگوییم چه چیز توسعه و چه چیز ضد توسعه است.
ایراد پنجم مربوط به بحث باطنی گرایی در جامعه اسلامی به خصوص جامعه شیعی است. بله، باطنی گرایی در تاریخ اسلام سابقه طولانی دارد و در بعضی مقاطع جدی بوده است. مثلا در قرون 7 و 8 هجری قمری یعنی در دوره مغول و بعد از آن، تصوف و سنت خانقاهی رونق دارد و اتفاقا همین باطنی گرایی صوفی در حفظ بعضی سنت ها و سبک زندگی اسلامی-شیعی مؤثر بوده است ولیکن صفویه وقتی سر کار آمد و خواست سیاست های خود را در جهت ساخت یک تمدن اسلامی پیاده کند، شیعه را مذهب رسمی اعلام کرد و نه تصوف را که از بطن آن متولد شده بود. علت نیز روشن بود چراکه با صوفیه نمی شد قانون مورد نیاز جامعه را ارائه داد و نظام اجتماعی دینی بوجود آورد. در عین حال، صوفیه با اینکه عملا وارد سیاست شده بود، ویژگی های خاص خود را حفظ کرد و ذات آن عوض نشد؛ لکن توجه داشته باشید که از صفویه به بعد، هیچگاه تصوف و باطنی گرایی در ایران یا نقاط دیگر جهان اسلام غلبه نداشته و امروز هم که ما از پیشرفت اسلامی سخن به میان آورده ایم، صوفیه و سایر فرق برآمده از باطنی گرایی، محلی از اعراب ندارد لذا این ایراد نمی تواند وارد باشد.
ایراد ششم به بحث انتظار فرج بر می گردد. می گویند، انتظار فرج موجب می شود که مسلمانان خصوصا شیعیان در دوران غیبت از تلاش و کوشش برای ساختن جامعه ای پیشرفته دست بکشند و منتظر بمانند تا با ظهور منجی عالم (ع) جامعه به آبادانی و پیشرفت برسد. خوب، پاسخ ما به این سئوال روشن است. قرآن مجید در سوره نور آیه 55 می فرماید : وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ. یعنی خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده‌اند و كارهاى شايسته كرده‌اند وعده داد كه در روى زمين جانشين ديگرانشان كند، همچنان كه مردمى را كه پيش از آنها بودند جانشين ديگران كرد. و دينشان را -كه خود برايشان پسنديده است- استوار سازد. و وحشتشان را به ايمنى بدل كند. مرا مى‌پرستند و هيچ چيزى را با من شريك نمى‌كنند. و آنها كه از اين پس ناسپاسى كنند، نافرمانند.
خوب، در این آیه شریفه تاکید بر روی چیست؟ خداوند به چه کسانی وعده می دهد؟ به آدم های ضعیف الایمان و بی عمل؟ به کسانی که در انجام تکالیف اجتماعی شان سستی می کنند؟ به کسانی که در برابر ظلم و ظالم کوتاه می آیند و دست از حمایت مظلوم می کشند؟ خیر، می فرماید : وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَات. وعده متعلق به کسانی است که ایمان و عمل صالح دارند نه اینکه به نام انتظار فرج به گوشه ای بخزند و ناظر شرایط نامطلوب جامعه اسلامی باشند. در حقیقت، ما آن انتظاری را انتظار فرج می دانیم که به تعبیر استاد شهید مطهری (ره)، سازنده و پیشبرنده باشد نه  نگهدارنده و مخرب. امید را در دل مؤمنين زنده نگه دارد و انرژی آنها را برای کار و تلاش مضاعف کند. در این صورت هیچ تعارضی میان عمران و پیشرفت و انتظار فرج نیست.
من در آخر چند نکته را باید متذکر شوم :
اولا. عوام زدگی و جهالت نسبت به تعالیم دینی یک واقعیت است. در حقیقت، بعضی برداشت های غلط در میان بعضی از عامه مردم و حتی متاسفانه شماری از نخبگان دینی رواج یافته که حتما باید به سمت اصلاح آن رفت. انقلاب اسلامی فرصت بی نظیری را برای اصلاح این برداشت ها در اختیار ما قرار داده است.
ثانیاً. دشمن به هیچ وجه بیکار ننشسته است؛ یعنی در طول این چهارده قرنی که از تأسیس اسلام سپری شده، دشمن همواره به دنبال دور کردن مسلمانان از پیشرفت اسلامی بوده است و برای این امر، به رواج افکار غلط و موهن در بین مسلمانان دامن زده ‌است.
ثالثاً. همانطور که اشاره کردم، این واقعیت را باید در نظر گرفت که مسیر جامعه اسلامی در عمران و پیشرفت، مسیر غرب و جوامع متمکن غیر اسلامی نیست لذا این موارد اتفاقا با معنای صحیح خود، نه تنها مانع پیشرفت در جامعه اسلامی نمی شود، بلکه به پیشرفت جامعه اسلامی کمک شایان توجهی نیز می کند. انشاالله در جلسات آینده توضیحات لازم در این زمینه ارائه خواهد شد.

والسلام علیکم و رحمة الله و بركاته.

https://r-gholami.ir/?p=1098