پژوهشگر و مدرس فلسفه سیاسی و مطالعات فرهنگی و تمدنی
متن سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین دکتر رضا غلامی، در شب ۲۳ ماه مبارک رمضان ۱۴۴۴، مصادف با ۲۵ فروردین ۱۴۰۲، مسجد حضرت خدیجه کبری (س)
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمين، الصلاة والسلام على رسول الله و علي آله الطيبين الطاهرين و لعنة الله على أعدائهم أجمعين
سلام عرض میکنم خدمت برادران و خواهران گرامی و آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه شما عزیزان را دارم.امشب موضوع بحث من، “ایمان روشنبینانه” است. در یک بیان ساده و کوتاه، ایمان روشنبیانه عبارت است از ایمانی که برآیند تحقیق عقلی آزاد و عمیق، و به تبع آن، اقناع منطقی است که البته برآیند حرکت شانه به شانه عقل در کنار قرآن و سنت در ساحت عمل محسوب میشود. بنابراین، ایمان روشنبینانه دو وجه دارد: وجه فکری و وجه عملی که ناظر به اقتضا و نتیجه ایمان است. درباره عقل و منزلت و موقعیت آن، روایات فراوانی وجود دارد، برای نمونه:
حضرت امام کاظم علیه السلام در زمینه حجیت عقل میفرمایند: «إنّ للّه على الناس حجّتين: حجّة ظاهرة و حجّة باطنة، فأمّا الظاهرة فالرسل و الأنبياء و الأئمّة، و أمّا الباطنة فالعقول.» یعنی امام كاظم عليه السلام: خداوند بر مردم دو حجت قرار داده است: حجت بيرونى و حجت درونى. حجت بيرونى پيامبران و امامان عليهم السلام هستند و حجت درونى عقلها هستند. در جای دیگری، روایت بسیار مهمی را از امام صادق علیه السلام دیدم که میفرمایند: پیامبر حجّت خدا بر مردم است (فرمان هاى خدا را به مردم مى رساند) امّا حجت میان مردم و خداوند عقل است. (اصول کافى، ج 1، ص 25، کتاب العقل و الجهل، ح 22)
همچنین در روایتی دیگر از رسول گرامی اسلام (ص) است که می فرمایند: اذا أتاکم عنّی حدیث فاعرضوه على کتاب الله و حجّة عقولکم فان وافقهما فاقبلوه و الّا فاضربوا به عرض الجدار» هرگاه حدیثى از من به شما برسد، آن را بر کتاب خدا عرضه کنید و با عقلتان بسنجید، اگر مطابق باشد قبول کرده و گرنه به پهنای دیوار بکوبید. یعنی عقل در عرض قرآن، معیار صحتسنجی سنت است. پس ملاحظه بفرمایید جایگاه و کارکرد عقل در اسلام، خیلی فراتر از آنچیزی است که تا الان ظهور و بروز پیدا کرده و چه بسا بخشی از مشکلات ما در نظر و عمل، محصول همین کمبهایی به عقل، هم در دين شناسی و هم دینداری است. بنا به آنچه بیان شد، مایلم در شروع، چند نکته که موجب شد بحث ایمان روشن بینانه را مطرح کنم خدمتتان عرض کنم:
اولاً، باید از موج تازه رواج خرافات و موهومات در متن دین و در زمینه دینداری، احساس خطر کرد. این خطر زمانی بیشتر احساس میشود که برخی از مروّجین کمسواد دین به جای آنکه با خرافات و موهومات مقابله کنند، خودشان در دام خرافات و موهومات بیفتند.
ثانیاً، تصویری که امروز برای بخشی از اقشار تحصیلکرده درباره دین جا افتاده و بعضی روحانیون ناآگاه در این تصویرسازی نقش اصلی را بر عهده داشته اند، تصویر جامع، نظاممند و عقلانیای نیست.
ثالثاً، یک دلیل مهم که دین آنطور که انتظار می رود فراتر از ظواهر در بطن زندگی فردی، و در عمق جامعه حضور جدی و موثری ندارد، کم حضوری روشمند عقل در ساحت دین شناسی و دینداری است.
رابعاً، جدای از خرافات و موهومات، در سالهای اخیر، هجمه شبهات به دین، افزایش بی سابقهای پیدا کرده و لازمه پاسخگویی به این شبهات، استفاده حداکثری از عقل و استدلال های متینِ عقلی است.
خامساً، زمانی می توان بدون لکنت زبان از اسلام اجتماعی، علوم انسانیِ اسلامی یا تمدن نوین اسلامی و امثال این ها صحبت کرد که دین به خلوص بالایی رسیده باشد و از اسارت خرافات، موهومات و انحرافات نجات پیدا کرده باشد.
بعد از این مقدمه کوتاه، در ادامه، قصد دارم به اختصار به نوزده پیامد فقدان ایمان روشبینانه در دو عرصه اندیشه و عمل شاره کنم :
یکم. جهان بینی تقلیدی و احساسی
ما اساساً بوسیله عقلِ خودمان به دین رو می آوریم و مؤمن می شویم. ایمانی که محصول خردورزی و تحقیق عقلی نباشد و از طریق تقلید و عواطف محض حاصل شده باشد، ثمره ای ندارد و خیلی زود دچار زوال میشود. امام صادق(ع) می فرمایند : جَاءَ حِبْرٌ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ حِينَ عَبَدْتَهُ قَالَ فَقَالَ وَيْلَكَ مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ قَالَ وَ كَيْفَ رَأَيْتَهُ قَالَ وَيْلَكَ لاَ تُدْرِكُهُ اَلْعُيُونُ فِي مُشَاهَدَةِ اَلْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ اَلْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ اَلْإِيمَانِ .
یعنی عالمي خدمت امير المومنين(ع) رسيد و گفت ای امير مومنان : آیا پروردگارت را هنگام پرستش ديدهای؟ فرمود: واي بر تو؛ من آن نيستم كه پروردگاری را كه نديده ام بپرستم، عرض كرد: چگونه او را ديده ای؟ فرمود: وای بر تو؛ ديدگان هنگام نظر افكندن او را درك نکنند ولی دلها با حقايق ايمان او را ديده اند.ملاحظه بفرمایید که علی علیه السلام تاکید دارند: من، خدایی که حقیقت آن صد در صد برایم آشکار نشده باشد، نمی پرستم. مشاهده قلبی، یکی از انواع مشاهدات عقلی است که از جنس مشاهده حضوری و بلاواسطه است و به مراتب ارزش آن، از علم حصولیِ یقینی بالاتر است. البته این نوع مشاهده عقلی برای همه مردم میسر نیست لذا مهم، گسترش شناخت برهانی است.
دوم. عقل گریزی بعد از ایمان
درست است که پایه جهان بینی قبل از ایمان، عقل و خردورزی آزاد است، اما بعد از شکلگیری ایمان، کار ما با عقل تمام نمیشود بلکه عقل در کنار دین به شکوفایی می رسد و کارکردهای آن دهها برابر افزایش پیدا میکند. پيامبر گرامی اسلام (ص) می فرمایند : اِنَّما يُدْرَكُ الْخَيْرُ كُلُّهُ بِالْعَقْلِ، وَ لا دينَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ؛یعنی همه خوبى ها با عقل شناخته مى شوند و كسى كه عقل ندارد، دين ندارد.
سوم. ممنوعیت پرسشگری و تحقیق
کسی بعد از مرحله شکل گیری ایمان اسلامی، اجازه ندارد مومنین را از شک مثبت، و از پرسشگری و تحقیق درباره دین باز بدارد یا خط قرمزهای را در این زمینه تعیین کند. بعضی افراد در مواجهه با جوان های پرسشگر رو ترش می کنند یا به آنها برچسب می زنند. این رفتارها اسلامی نیست. پرسشگری و تحقیق درباره دین صد درصد آزاد است و زمینه تقویت ایمان را فراهم میکند.امام علی علیه السلام می فرمایند : شک و شبهه، مقدمه اخلاص و یقین است.ما ارتابَ مُخلِصٌ و لا شَكَّ مُوقِنٌ؛ یعنی هيچ مخلصى دچار شبهه نشد، و هيچ يقين مندى شكّ نكرد. (غررالحکم ۹۵۳۲ )
چهارم. ظهور اسلام دلبخواهی
یکی از عواقب به حاشیه رفتن عقل در دین شناسی و در دینداری، چه در جامعه ادیان و چه به طور خاص در جامعه اسلامی، این است که افراد بر اساس منافع و تمایلات شخصی خودشان، هر چه را خواستند از دین انتخاب کنند و هر چه را نخواستند کنار بگذارند. قرآن مجید در سوره نساء آیه ۱۵۰ می فرماید : وَيَقولونَ نُؤمِنُ بِبَعضٍ وَنَكفُرُ بِبَعضٍ وَيُريدونَ أَن يَتَّخِذوا بَينَ ذٰلِكَ سَبيلًا﴿۱۵۰﴾میگویند: «به بعضی ایمان میآوریم، و بعضی را انکار می کنیم» و میخواهند در میان این دو، راهی برای خود انتخاب کنند … .
پنجم. نادیده گرفتن جامعیت و انسجام دین
دین برای رساندن انسان به کمال و تعالی و رساندن انسان به سعادت حقیقی جامعیت دارد، ضمن آنکه بین تعالیم دینی ناهماهنگی و تعارض نیست.
قرآنمجید در سوره نساء آیه ۸۲ هماهنگی آیات الهی را دالّ بر حقانیت قرآن معرفی می کند و می فرماید : أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ ۚ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا؛ یعنی آیا درباره قرآن نمیاندیشند؟! اگر از سوی غیر خدا بود، اختلاف فراوانی در آن مییافتند.توجه داشته باشید که وقتی کسی دین را جامع و منسجم ندید، آنوقت دچار رویکرد کاریکاتوری به دین میشود. رویکرد کاریکاتوری یعنی رویکرد نامتوازن به تعالیم اسلامی.
ششم. تحمیل انتظارات ناروا به دین
دین یک قلمروی خاص دارد. قلمرو دین، هدایت کلان انسان و جامعه انسانی به سمت سعادت حقیقی است. اینگونه نیست که دین بخواهد علم تجربی و عقل ابزاری را به تعطیلی بکشاند و به جای آنها بنشیند. این، یعنی توقعات نادرست از دین، یکی از خطاهایی است که زمینه وهن دین خدا را فراهم می کند. مثلا عده ای آمدند گفتند طب را تماما باید از اسلام گرفت! خب، روشن است که اسلام نیامده تا طب به ما بدهد.
هفتم. قربانی کردن مغز دین به پای پوسته دین
دین یک مغز دارد و یک پوسته؛ به تعبیر دیگر، یک باطن دارد و یک ظاهر. هر چند ظاهر و باطن، گاهی اوقات از هم قابل تفکیک نیست و در پی کنار گذاشتن ظاهر دین، بلاشک زمینه نابودی دین ایجاد میشود، اما گریز از عمقگرایی و ذبح کردن مغز دین به پای پوسته دین، و دلبستن به پوسته توخالی دین، یکی از انحرافات بزرگی است که تحت عنوان قشریگرایی جهان اسلام را به شدت به مخاطره انداخته است.
مرحوم علامه طباطبائی (ره) در این زمینه می نویسند: همه معارف گوناگون دین – یعنی اصول معارف الهی و اخلاق کریمه انسانی و احکام شرعی که عبارت از کلیات عبادات و معاملات و سیاسات و ولایات باشد و هم چنین، توصیف نظام آفرینش مانند عرش و کرسی و لوح و قلم و آسمان و زمین و فرشتگان و جن و شیاطین و گیاهان و حیوانات و انسان ها، و توصیف آغاز و انجام خلقت و چگونگی آن – اعتماد و تکیه گاه آن بر اصل واحد یعنی توحید است. ( المیزان، ج ۱۰، ص ۱۳۱ – ۱۲۸)
هشتم. بی رغبتی به رواج دینداری آگاهانه
بعضی نه تنها برای رواج دینداری محققانه و آگاهانه تلاش نمی کنند بلکه بدشان نمی آید تا دینداران خیلی اهل دقت نظر، اهل سخت گیری و اهل مطالبه استدلال نباشند. این در حالی است که قرآن دنبال دینداری متفکرانه است. در اسلام، یکساعت تفکر، برابری می کند با هفتاد سال عبادات خالی از تفکر.
قرآن مجید در سوره آل عمران آیه۱۹۱: الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّـهَ قِیَامًا وَ قُعُودًا وَ عَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَـٰذَا بَاطِلًا؛ یعنی آنها که خدا را در حال ایستاده و نشسته و بهیک پهلو خوابیده یاد میکنند و در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند (و بهدل و زبان میگویند) پروردگار ما! این همه را به بیهودگی نیافریدهای و تو از بیهودگیها منزه و پیراستهای!
نهم. عدم پیوند متوازن میان امور مادی و معنوی
در اسلام امور دنیوی و امور اخروی مانند دو روی یک سکه است. ایندو از هم جدا نیستند. دنیا مزرعه آخرت است. آبادانی دنیا بستر کمال و تعالی است؛ بنابراین، درجه دو و حاشیهای معرفی کردن امور دنیوی و بیاعتنایی به قوی شدن و پیشرفت در امور مادی، بیالتفاتی به خوشی مردم و بدتر از همه، نسبت دادن آن به دین، دین را به عامل عقب ماندگی و فقر و فلاکت مبدل می کند و این قطعاً ظلم به دین است.
دهم. چسباندن خرافات و موهومات به دین
خواب و خیال در دین جایگاهی ندارد. خواب در اسلام حجیت ندارد. عجیب است که بعضی به دنبال سازمان دادن دین مردم با خواب هستند. در امور اجتماعی و در قانونگذاری دینی، خواب هیچ جایگاهی دینی ندارد. در امور فردی نیز اگر شخصی در رویا چیزی را دید اما آن چیز با عقل سلیم و همچنین با آیات و روایات در تعارض بود، حتما این رویا هیچ وجاهتی ندارد و نباید به آن توجه کرد. شیخ مفید که موسس فقه شیعه محسوب میشود و جایگاه و منزلت منحصربفردی دارد، مینویسد:و مع ذلك فإنا لسنا نثبت الأحكام الدینیة من جهة المنامات؛ یعنی ما احكام دینى را به وسیله رویا و خواب اثبات نمىكنیم.
یازدهم. سیاستزده کردن دین
اسلام قطعا یک دین سیاسی است. یعنی اگر نگوییم تمام تعالیم اسلامی وجه سیاسی دارد و اسلام در پی ایجاد یک سیستم جامع سیاسی است حتما در فهم اسلام دچار خطای بزرگی شده ایم؛ با این حال، دین نباید سیاست زده شود. یعنی نباید آلوده اغراض جناح های سیاسی، احزاب و و بازیگران سیاسی دنیاپرست بشود؛ نباید به عامل عملیات روانی و شست و شوی مغزی تبدیل شود. این مساله خیلی مهم است.
دوازدهم. عوامزدگی و خواص زدگی
دین خدا بر اساس حقیقت پیش می رود نه علایق و تمایلات عمومی و خصوصی مردم. البته مردم را باید بوسیله اقناع عقلی با دین اصیل همراه کرد اما همراه نشدن مردم چه عموم مردم و چه نخبگان، مجوز جابجا شدن حقایق نیست. از طرف دیگر، حقایق دینی با دموکراسی هم به دست نمی آید. حقایق دینی تابع امیال افراد نیست. تابع حقیقت است حتی اگر عده قلیلی آنرا قبول کنند.
سیزدهم. تفسیر به رأی و اسلام ذوقی
عقل که به حاشیه برود، باب تفسیر به رأی باز میشود. باب غلوّها و اغراقگری ها باز میشود. دین شناسی به امری ذوقی تبدیل میشود. هر کسی به خود اجازه میدهد حقایق دینی را آنطور که دوست دارد و بدون قواعد عقلی تفسیر کند. رسول اکرم (ص) در مذمت شدید تفسیر به رأی میفرمایند : : «مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیِهِ فَلْیَتَبَوَّا مقْعَدَهُ مِنَ النّار»؛ یعنی هرکس قرآن را به رأى خویش تفسیر کند، براى خود جایى در آتش دوزخ انتخاب کرده استممکن است کسی بگوید، درست است من قرآن و معارف دین را ذوقی و بی ضابطه تفسیر می کند اما این تفاسیر درست است.
همچنین پیامبر اکرم (ص) می فرمایند : مَنْ فسَّرَ الْقُرآنَ وَ آَصابَ الْحَقّ فَقَدْ اَخْطَأَ»؛ یعنی هرکسى قرآن را به رأى خویش تفسیر کند هرچه هم صحیح باشد، باز خطا کرده است.
چهاردهم. یکدستسازیهای نابجا
در بخش نامنعطف و هسته سخت دین اسلام، وحدت و یکدستی اجتناب ناپذیر است لکن در عرصه نرم و متغیر دین، نادیده گرفتن تنوع و تکثرِ مشروع و معقول، و اصرار بر روی یکدست سازی دینداری همگان، عاقلانه نیست. علاوه بر این، انگیزهها و بضاعت های همه در دینداری یکسان نیست و این تفاوت در انگیزهها و در بضاعتها، فرم های متنوعی را در عرصه دینداری بوجود می آورد که تعارضی هم با روح دین ندارد و نمیبایست با آن مقابله نمود.
پانزدهم. مطلق اندیشی و قطعی پنداری
وقتی بهاء لازم به عقل داده نشود، آنوقت کسانی پیدا میشوند که تصور می کنند هر آنچه از دین فهم کردهاند، مطلق و قطعی است و هر نظر دیگری که در کنار و یا در مقابل آن ارائه شود، باطل است؛ این در حالی است که جدای از اصول درجه اول دین که با وجود لایه های عمیقی که دارد، امکان دستیابی شبه یقینی به آنها وجود دارد، در فروع دین، برداشت ها بر اساس اجتهادهای گوناگون متنوع و متکثر است.
شانزدهم. تقدسگستری ناروا
مقدس یعنی پاک و پاکیزه و منزه از هرگونه ناخالصی و آلودگی و در این میان، قطعا قرآن مقدس است، پیامبر خدا (ص) و ائمه (ع) مقدساند. تعالیم قطعی اسلام مقدس اند، اما مقدس کردن استنباطات متغیر دینی و یا خودْتقدسپنداری در اسلام مذموم است. بعضی ها با این هدف نظرات یا شخصشان را مقدس مینمایانند تا کسی جرأت چون و چرا درباره آنها نداشته باشد. بعضی هم مقدس کردن خودشان را وسیله ای برای تبدیل کردن دین به دکان مرید و مرید بازی می کنند. اداهای عجیب و غریب درمی آورند، ظواهر عجیب و غریب برای خودشان درست می کنند، القاب بزرگ و غلوّآمیز برای خودشان درست می کنند.
اینها همه نتیجه به حاشیه رفتن عقلانیت است و بدانید بخشی از خرافات و موهومات نیز مولود همین تبدیل کردن دین به دُکّان است و بزرگان دین باید با این رفتارها برخورد کنند. نقل می کنند که زمانیکه امام خمینی نجف بودند، اجازه نمی دانند در مسیر منزل تا حرم، کسی دنبال ایشان راه بیفتد! امام این رفتارها را تحمل نمی کردند.
هفدهم. تبدیل روحانیت به بخشی از دین
روحانیون خدمتگذار دین هستند نه اینکه خودشان بخشی از دین باشند. یک روحانی و عالم دین، دو وظیفه دارد : دفاع نَقلی و عقلی از دین، ترویج دین در جامعه با دو روش تعلیم و تربیت دینی. لازمه انجام این ماموریت ها نیز این است که بین حرف و عمل روحانی شکافی وجود نداشته باشد. پس ما روحانیون مساوی دین نیستیم تا اگر ضعف یا خطایی در نظر یا عمل ما بروز کرد که احتمالش هست، مساوی باشد با ضعف و خطای دین!
هجدهم. تحجر و نادیده گرفتن پویایی دین در اعصار گوناگون
تحجر یعنی چه؟ تحجر یعنی خشکمغزی، یعنی اصرار بلاوجه روی افکار خود و نپذیرفتن اندیشههای جدید. تعصب هم به معنای باور غیر منطقی و البته مصرانه و لجوجانه به یک چیز. تحجر و تعصب دو روی یک سکه هستند. باید توجه داشت، تحجّر و تعصّب در حوزه دین شناسی سبب نادیده گرفتن حقایق و اختلال در پویایی دین است و در عرصه عمل، علاوه بر اینکه زمینه خودْ حق پنداری و باطل دانستن دیگران را فراهم می کند، با رویکرد صفر و صدی به دینداری، عده زیادی را از دین داری خسته و دلزده می کند.
نوزدهم. افراطیگرایی
اسلام نه افراط را می پذیرد و نه تفریط را. امت اسلام برای این از سوی قرآن مجید امت برگزیده و شاهدی بر امت های دیگر معرفی شد که امت وسط و متعادل است.
وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا.
امام علی علیه السلام، افراط و تفریط را نشانه جاهلان می دانند و می فرمایند : لا تَرَى الجاهِلَ إلاّ مُفرِطا أو مُفَرِّطا؛ یعنی نادان را نمىبينى، مگر در حال زيادهروى يا كم گذاردن.دقت بفرمایید، وقتی افراطیگری سکه رایج شد، دافعه اسلام بالا می رود و جاذبه آن اندک میشود. اقشار تحصیلکرده از اسلام گریزان میشوند. وقتی افراطی گری اشاعه پیدا کرد، تکفیرهای ناحق صورت می گیرد. به راحتی به دیگران نسبت کفر میدهند! فلانی مسلم است و فلانی کافر است! اینطور نیست که در اثر مفقود شدن یک حلقه از حلقات فرعی دین، کفر بوجود بیاید. مثلا نمی شود گفت چون آن خانم حجاب ندارد کافر است. میشود گفت که او یک ضرورت دینی را کنار گذاشته اما نمی توان او را از دایره دینداری خارج کرد.
خب امشب شب بيست و سوم ماه مبارک رمضان و آخرین مرحله از تقدیر است. شب بيست و سوم، برای همه ما شب سرنوشت سازی است. امشب سه ویژگی دارد : یکی از شب های رمضان است، شب قدر است و شب جمعه و آنهم نیمه شب است. این ها موجب میشود امید زیادی داشته باشیم.
مرحوم استاد فاطمی می گفتند از پیامبر اکرم (ص) سوال کردند شب قدر چه چيزی از خداوند بخواهيم؟حضرت (ص) فرمودند : از خداوند عافيت طلب كنيد. عافيت فقط مربوط به حوزه سلامت نیست، همه ساحت های زندگی فردی و جمعی انسانها را شامل میشود. اگر خداوند به کسی عافيت بدهد او را در زندگی دنیوی و اخروی در عالی ترین سطح مورد لطف و مرحمت قرار داده است. لذا خوب است امشب از خداوند برای همدیگر عافيت طلب بکنیم. من معمولا به تبعیت از مرحوم استاد حاج آقا مجتبی تهرانی، شب بيست و سوم، روضه حضرت زهرا سلام الله علیها را می خوانم.
در روایت آمده، هنوز چیزی از ارتحال پیامبر اسلام نگذشته که درب خانه نور چشم پیامبر، مصداق بارز “انا اعطیناک الکوثر”، و سید و سرور زنان عالم را آتش زدند.خود حضرت زهرا سلامالله علیها نسبت به آن حادثه تلخ می فرمایند : «وَ رَکَلَ الْبَابَ بِرِجْلِهِ فَرَدَّهُ عَلَیَ وَ أَنَا حَامِلٌ»؛ چنان لگدی به آن درِ نیم سوخته زد که درب کنده شد و به روی من افتاد، و درب نیمه سوخته در حالی به روی من افتاد که من باردار بودم.
«وَ النَّارُ تُسْعَرُ»؛ آتش زبانه میکشید.حضرت زهرا سلامالله علیها میگوید: وقتی لگد زد و در را بر روی من انداخت، «وَ تَسْفَعُ وَجْهِی»؛ من با صورت بر روی زمین افتادم. آتش زبانه میکشید و چهره من را میسوزاند.«فَیَضْرِبُ بِیَدِه»؛ بعد با دست به من سیلی زد. امّا سیلی چگونه بود؟ «حَتَّى انْتَثَرَ قُرْطِی مِنْ أُذُنِی» چنان سیلی محکمی زد که گوشوارههای من پراکنده شد.
می گویند دستان علی علیه السلام در این زمان بسته بود، لکن خدا می داند علی علیه السلام با دیدن این صحنه چه کشید.
و سَیعلَمُ الّذینَ ظَلَموا أَی مَنقَلَبٍ ینقَلِبونَ
بدون دیدگاه