اندیشه آرمان‌شهری اسلامی با تاکید بر نقش عدالت اجتماعی در آن

بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین، الصلاه و السلام علی رسول الله و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین

سلام عرض می کنم خدمت استادان و دانش پژوهان گرامی و حضورتان خیر مقدم عرض می کنم. جا دارد در بدو سخن از جناب حجت الاسلام والمسلمین دکتر مظفری از سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی که هم مبدع این نشست هستند و هم دبیری علمی نشست را عهده دار شدند کمال تشکر را داشته باشم. همچنین از همه اساتیدی که دعوت موسسه را برای سخنرانی پذیرفتند و از همکارانم در موسسه که به برگزاری شایسته این نشست کمک کردند تشکر می کنم. موضوع بحث من اندیشه آرمان شهری اسلامی با تاکید بر نقش عدالت اجتماعی در آن است. اجازه می خواهم بدون مقدمه چینی وارد بحث شوم.

معنا و امکان تحقق آرمان شهر اسلامی

 وقتی از اتوپیا صحبت می‌شود برخی به سرعت با تاثیرپذیری از سر توماس مور در سال ۱۵۱۶ میلادی، که واژه لاتینی هیچ‌مکان‌ یا ناکجا آباد در یونان باستان را به اتوپیا برگرداند، آن را جامعه‌ای توصیف می‌کنند که دارای ویژگی‌های بسیار مطلوب یا تقریباً عالی برای اعضای خود است اما این‌ جامعه، چیزی جز یک جامعه خیالی، “غیر ممکن”، “دور از ذهن” یا “متوهمانه” نیست که بر فرض تحقق، اولا جز در شرایط جزیره ای یعنی بدور از ارتباطات و تعاملات جهانی محقق نمی شود و ثانیاً، اعضاء آن ( بر خلاف طبع انسانی ) در تمایلات وخواسته های خود به نوعی همسانی رسیده اند.

بر خلاف آنچه از اتوپیا گفته شده، آرمان شهر اسلامی یا مدینه فاضله در اندیشه اسلامی لزوماً ساخته و پرداخته ذهن انسان مسلمان و یک شهر خیالی و وهم‌آمیز نیست، بلکه شهر مطلوبی است که از دل حکمت ورزی و تاملات عقلی و یا از دل منابع اسلامی به روش اجتهادی استخراج شده است.

به نظر من، بر خلاف آنچه درباره اتوپیا گفته میشود، اولا آرمان شهر اسلامی یک جامعه مطلق نیست بلکه یک جامعه نسبی است‌ که‌ موفق می‌شود در هر عصری و در هر مکانی، به نحو روزآمد، به مطلوب ترین شهر مطلوب تقرب پیدا کند. (( اصولا هر کجا که درباره آرمانشهر دچار مطلق گویی شویم، به همان ناکجا آباد پرداخته ایم. حتی در دوران حضور امام معصوم‌ (ع) نیز آرمانشهر در ساحت نظریه مطلق، اما در ساحت عمل نسبی است چرا که قواعد حاکم بر خلقت انسان و دنیا، امکان مطلق خواهی در ساحت عمل را از ما به کلی سلب می‌کند.)) ثانیاً، این آرمان شهر، با اقتضائات انسان صاحب اختیار و دارای آزادی و اراده نسبی و مختصاتی که برای آن متصور است و همچنین اقتضائات زیست در این عالم منافاتی ندارد. ثالثاً، تحقق آرمان شهر صرفاً منوط به جزیره‌ای زیستن‌ نیست، بلکه یکی از وجوه امتیاز این شهر به شهرهای دیگر، حفظ مطلوبیت های خود در شرایط ارتباط و تعامل با سایر شهرها و مدینه هاست و رابعاً، لازمه شکل گیری آرمان‌شهر، نادیده انگاشتن تنوع و تکثر طبیعی در میان اعضاء جامعه نمی‌تواند باشد، بلکه آرمان شهر اسلامی، مرکب از دو لایه ثابت و متغیر است، و در لایه متغیر خود، می تواند تنوع و تکثر را به رسمیت‌ شناخته و با لحاظ همین تنوع و تکثر خود را به عالی ترین نوع شهر برساند.

پس دوباره تاکید می کنم، آرمانشهر اسلامی، تحقق نسبی مطلوبیت ها در شرایط طبیعی است نه شرایط گلخانه‌ای و مصنوعی و چنانچه غیر این باشد، صحبت کردن از آرمانشهر بیهوده و موجب اتلاف وقت است.

البته باید در پرانتز عرض کنم که من با این بیان، قصد ندارم خیال پردازی درباره آینده را بی ثمر تلقی کنک چراکه شاید این خیال پردازی ها بتواند به ساخت آینده بشر کمک کند اما آنچه مهم است، مدینه فاضله یا آرمان شهر مطلوب خیال پردازی نیست. در عین حال این جنس از خیال پردازی، امکان تحقق دارد هرچند بشر امروز از درک لازم برای تحقق آن برخوردار نیست.

 پیشینه آرمان شهر اسلامی در سنت اسلامی

مستحضرید که بحث از آرمان شهر یا مدینه فاضله، بحثی بسیار با قدمت و مشهور است. شاید بتوان گفت که تاریخ شکل‌گیری بحث آرمانشهر، با تاریخ شکل گیری حکمت و تفکرِ روشمند در جهان، یکی است. جدای از ایرانیان خردورز عصر باستان یا فلاسفه یونان باستان که در باب مدینه فاضله صحبت کرده اند، این بحث در میان حکما و فلاسفه اسلامی هم بسیار پر رونق بوده است. در عالم اسلامی می توان از فارابی به عنوان نظریه پردازِ مبدع و متقدم در زمینه مدینه فاضله نام برد که بعد از او، خواجه نصیر الدین طوسی به شکلی پیشرفته نظریه فارابی را بسط و عمق داده است. بعد از خواجه نصیر هم علما و اندیشمندان اسلامی یا حول نظریه فارابی به بحث و گفتگو پرداخته اند و یا در مواردی نظرات جدیدی به اندیشه فارابی افزوده اند که مهم ترین آنها ملاصدرا است که به نظر می رسد اندیشه او، قرائت متقنی از گونه ای از آرمانشهر عقلانی و اسلامی است که در فرایند سفرهای چهارگانه‌ی فرد و جامعه شکل می‌گیرد و غایت آن سعادت فردی و اجتماعی است.

 رشد مادی و معنوی در آرمان شهر اسلامی

در آرمانشهر اسلامی رشد مادی و رشد معنوی لازم و ملزوم یکدیگر و دو روی یک سکه محسوب می‌شود. هر کس آرمانشهر اسلامی‌ای را ترسیم کند که رشد مادی مناسب و قابل رقابت با بلاد کفر در آن‌ متصور نباشد، از حقیقت بحث آرمانشهر فاصله گرفته است. با این حال مرز میان جامعه اسلامی و جامعه مدرن در مواجهه با دنیا را نباید نادیده گرفت.

 فوائد ترسیم آرمان شهر اسلامی

برای آرمان شهری اسلامی می توان فوائد زیادی در نظر داشت. من در اینجا فهرست وار به چهار فایده اصلی اشاره می کنم :

 یک. به منصه ظهور رساندن یا به اوج رساندن نظریه سعادت در مواجهه با عمل و در قامت یک شهر

 دو. الگوسازی ( اگر آرمانشهر را یک چشم انداز ببینیم. )

‌ سه. جهت بخشی برای حرکت ها

 چهار. امید بخشی

امکان تحقق آرمان شهر اسلامی

سئوال مهمی که در اینجا قابل طرح است، این است که آیا اساساً امکان تحقق آرمان شهر اسلامی متصور است یا آرمان شهر اسلامی یک امر صرفاً ذهنی یا یک آرمان بلند و غیر قابل وصول تلقی می شود؟ در پاسخ به این سئوال چند نکته را خدمتتان عرض می کنم :

 یکم. آرمان شهر اسلامی، آرزوی دور دست و غیر قابل تحقق نیست که با واقعیت نسبتی نداشته باشد.

 دوم. آن آرمان شهری که امکان تحقق نداشته باشد، هیچ خاصیتی برای ترسیم آن وجود ندارد و سخن گفتن  از آن عبث و بیهوده است؛ به بیان دیگر، چنین آرمان شهری، حتی صلاحیت الگو شدن را هم ندارد.

 سوم. اصولا هر گونه آرمان‌گرایی در مقابل واقعیت‌گرایی نیست

چهارم. آرمان شهر دوران غیبت با دوران ظهور یکی نیست اما ایندو را می تواند در طول هم دید. معنای این سخن این است که آرمان شهر اسلامی در دوران غیبت اگر تعلق آن به اسلام‌ناب محرز شود، مقدمه شکل‌گیری آرمان شهر اسلامی در دوران ظهور است.

آرمان شهر اسلامی از دو بخش ثابت و متغیر تشکیل شده است

لحاظ کردن لایه متغیر برای آرمان شهر اسلامی این امکان را فراهم‌ می کند تا آرمان شهر اسلامی نه تنها فرم متنوعی داشته باشد، بلکه در هر عصری با اقتضائات مطلوب آن عصر هماهنگی داشته باشد.

نظریه آرمان شهر اسلامی بسیار!

از همین جا یعنی در نظر گرفتن لایه ثابت و متغیر برای آرمان شهر و همچنین رسمیت قائل شدن برای تنوع و تکثر طبعی، که قبلا اشاره کردم، به نظریه آرمان شهرهای اسلامی بسیار رسید. یعنی گفت که می تواند آرمان شهر اسلامی می تواند یکی نباشد.

آرمان شهر اسلامی نمی تواند جای بحث احیای تمدن اسلامی را بگیرد

با همه تلاشی که برای ترسیم رئالیستی آرمان شهر اسلامی داشتم، باید اعتراف کنم که اولاً، با ملاحظه بار تاریخی سنگینی که اصطلاح آرمانشهر دارد، و ثانیاً، با ملاحظه پیوند خوردن آن با کلان نگری، و محدود بودن ظرفیت آن برای جزئی نگری و لحاظ ظرایف و پیچیدگی های رسیدن به مدینه مطلوب، نمی توان توقع از آرمانشهر را به اندازه بحث از تمدن و تمدن نوین اسلامی بالابرد و این اصطلاح را در همه جا جایگزین بحث از احیاء تمدن اسلامی کرد.

تعریف عدالت اجتماعی در اندیشه اسلامی

اگر قرار باشد یک تعریف جامع و واقعی از عدالت بیان شود، باید گفت عدالت در یک معنای ساده، عبارت است از قرارگرفتن و قراردادن امور در جایگاه حقیقی خود یا تحقق و احقاق حقوق اصیل افراد و جامعه به‌نحوی‌که امکان بروز و ظهور استعدادها و ظرفیت‌های فردی و اجتماعی در جهت رشد و تعالی فراهم شده و ضمن پیشگیری از بی‌عدالتی و ظلم، با مصادیق عینی آن مقابله گردد.

در ارتباط با این تعریف چند مطلب قابل‌توجه است:

اولاً. این فرمایش امام علی (ع) که فرمودند: «العدل یضع الامورَ مواضعها» دربردارنده همه معانی عدل و هر آن چیزی است که ما از آن به شرایط نبود ظلم و جور تعبیر کردیم. بنابراین، اساس و گوهر تعریف بالا را همان فرمایش امام علی (ع) تشکیل داده است.

ثانیاً. عدالت گاهی ناظر به فعلی است که باید انجام شود، گاهی ناظر به مفعول عدالت است و گاهی نیز ناظر به نتیجه و محصولی است که از فعل عدالت پیدا می‌شود و در تعریفی که از عدالت ارائه شد، هم به فعل اشاره شده، هم به مفعول و هم به نتیجه فعل.

ثالثاً. گاهی قوانین تکوینی حاکم بر نظام احسن حلقت، شرایط جامعه و رشد فضائل الهی به نحوی است که امور به شکل طبیعی در جایگاه حقیقی خود قرار می‌گیرند یا حقوق افراد به شکل طبیعی محقق می‌شوند که در تعریف بالا از عدالت این موضوع مدنظر قرار گرفته است. البته نباید از نظر دور داشت که بنا بر طبع دنیا، عدالت در بیشتر موارد جنبه اقدامی دارد و اگر کسانی نباشند تا اجرای عدالت را با جدیت دنبال کنند، جامعه از عدالت بهره‌مند نخواهد شد. قرآن کریم در سوره اعراف آیه 159 می‌فرماید: «و مِن قوم موسی امّه یَهدون بالحقِ و به یَعدِلون» یعنی و از قوم موسی گروهی هستند که مردم را با (موازین و روش‌های) حق هدایت می‌کنند و به‌درستی و راستی داوری می‌کنند.

رابعاً. عدالت، هم یک موضوع فردی است و هم یک موضوع اجتماعی است. یعنی عدالت را علاوه بر اینکه می‌توان درباره خود اجرا کرد، می‌توان آن را درباره جامعه نیز اجرا کرد. البته باید قبول کرد که عدالت در ساحت فرد یک موضوع خصوصی است و تنها را مداخله در آن تعلیم‌وتربیت است. از طرف دیگر، گاهی یک فرد و شخصیت حقیقی به‌مثابه عضوی از جامعه محتاج اجرای عدالت است و گاهی جامعه یعنی کثیری از اعضای جامعه منتظر اجرای عدالت است که این مهم در تعریفی که از عدالت ارائه شد مدنظر بوده است.

خامساً. عدالت هم جنبه پیشگیرانه دارد و هم جنبه مقابله‌ای. به بیان دیگر، گاهی هدف، ایجاد بسترهای لازم برای عدم ایجاد بی‌عدالتی است و گاهی بی‌عدالتی یعنی ظلمی رخ‌داده و اقامه عدالت به منزله مقابله با بی‌عدالتی است. درعین‌حال باید توجه داشت که پیشگیری بر مقابله تقدم دارد ضمن آنکه هزینه‌های پیشگیری به‌مراتب از مقابله کم‌تر است.

سادساً. هرچند معمولاً در مقام سنجش و ارزیابی عدالت، موضوع برخورداری یا عدم تبعیض تبدیل به شاخص می‌شود و لکن در تعریفی که از عدالت ارائه شد، مهم‌ترین شاخص تحقق عدالت، رشد و تعالی توأماً مادی و معنوی بر اساس ظرفیت‌ها و استعدادهاست. یعنی اگر به دنبال ارزیابی میزان تحقق عدالت در جامعه باشیم، باید میزانِ رشد و تعالی را سنجش کنیم و طبعاً موضوع برخورداری و یا وجود فرصت‌های مساوی برای بروز و ظهور استعدادها و ظرفیت‌ها، مقدمه رشد و تعالی است.

حق و صاحب حق دو نقطه کانونی در عدالت

 حق و صاحب حق دو عنصری حیاتی در عدالت اجتماعیِ اسلامی محسوب میشود که جز از طریق پیوند عقل و دین امکان شناخت حقیقی آن وجود ندارد و این مطلب را باید نقطه کانونی در عدالت اجتماعی اسلامی برشمرد.  از همین رو نظریه استحقاق در بسیاری از قرائت ها از عدالت اجتماعی در اسلام، نقش محوری دارد بطوریکه عدالت در اسلام را چیزی جز زمینه سازی برای اعطاء حق به کسی که حقیقتاً استحقاق آن را دارد تفسیر نمی کند. به بیان دیگر، حتی برابری و محرومیت زدایی در عدالت اجتماعیِ اسلامی به مقتضی استحقاق است نه اینکه خود مستقلاً شأنی داشته باشند.

جایگاه و منزلت عدالت اجتماعی در آرمان‌شهر اسلامی

سوره حدید آیه ۲۵، قرآن کریم ‌می فرماید :”لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ” یعنی ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حقّ از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند. به واقع، این آیه شریفه تاکید دارد که همه پیامبران الهی (ص) و همه کتب آسمانی آمده اند تا در نهایت یک اقدام مشترک داشته باشند و آن، تحقق عدالت است.

 با این وصف، به خوبی می توان برای عدالت در سنت اسلامی جایگاه رکنی و رئیسی قائل شد. در انقلاب مهدوی (ع) هم عدالت جایگاه رکنی دارد با این تفاوت که در زمان ظهور منجی عالم بشریت، امکان دسترسی به عالی ترین طرح از عدالت اجتماعی وعده داده شده است.

البته نباید از نظر در داشت، آنقدر بحث عدالت مهم و در حال رسیدن به آن سخت و دشوار است که بعضی ها تحقق کامل عدالت را جز در عصر معصوم (ع) امکان پذیر نمی دانند و صحبت از امکان اجرای عدالت را ذهنی، خیالی و توهم آمیز توصیف می‌کنند! با این حال، به نظر می رسد، در عصر غیبت تلاش برای تحقق هر سطحی از عدالت لازم و ممدوح است و می تواند از گام های ضروری در مسیر فراهم شدن مقدمات ظهور منجی قلمداد گردد.

عدالت اجتماعی در اسلام؛ آموزه با نظریه؟

 اصل عدالت احتماعی در اسلام، یک آموزه است اما جزئیات، شیوه و مکانیزم تحقق آن را به مثابه یک تئوری باید دید. ثمره تئوری دیدن جزئیات و شیوه تحقق عدالت در جامعه اسلامی، جدای از متنوع و متکثر لحاظ کردن شیوه ها و ابزارهای تحقق عدالت، زمینه نقدپذیری تئوری ها را فراهم می کند. مهم این است که تئوری های عدالت مقدس نیستند و نقد و به چالش کشیدن آنها در جامعه اسلامی با هدف رسیدن به تئوری ها قوی تر و مقاوم تر، با هیچ ممنوعیتی روبرو نیست.

مرزهای اصلی عدالت اجتماعی در اسلام با سایر مکاتب

عدالت اجتماعی در اسلام، نه به معنای برابری است و نه به تبع آن، توزیع مساوی نابرابری در جوامع است. همچنین عدالت اجتماعی در اسلام، با لیبرالیسم و هر مکتب فکری ای که به اسم آزادی فردی، حقوق اجتماعی را تضعیف می کند، محور کنترل حقوق اجتماعی یعنی دولت را تضعیف می کند، فرصت چرخش ثروت و سرمایه در رگ ها و مویرگ های جامعه را به شدت کاهش می دهد، و از همه مهم تر، در به فعلیت رساندن استعدادها انحصار پنهان یا آشکار بوجود می آورد، سازگاری ندارد.

آیا عدالت اجتماعی با پیشرفت و تمدن سازی در تعارض است؟

عدالت اجتماعی مورد نظر اسلام، مساوی با برابری نیست و اگر هم در جایی از برابری سخن می گوید، این برابری مقتضای عدالت است. از طرف دیگر، عدالت اجتماعی اسلامی نه حقوق و آزادی های فردی مانند حق ماکلیت را نفی می کندو نه با دولت سالاری سازگاری دارد. با این تفاصیل، قرائتی که اسلام از عدالت اجتماعی ارائه می دهد، هرچند نوع خاصی از پیشرفت و تمدن سازی را توصیه می کند، اما با نفس پیشرفت مادی و تمدن سازی که حتماً یکی از وجوه مهم آن مادی تلقی می شود منافاتی ندارد.

لوازم و اقتضائات اصلی و کلان تحقق عدالت اجتماعی

وقتی از عدالت اجتماعی سخن به میان می آید، بعضی به سرعت از نحوه اجرایی شدن عدالت سئوال می کنند. من در اینجا فقط روی این مطلب تاکید می کنم، که تحقق عدالت در جامعه اسلامی، لوازم و اقتضائاتی دارد و نمی شود بدون فراهم کردن این لوازم، از تحقق عدالت در جامعه سخن به میان آورد.

یک. عقلانیت عملی کارآمد به مثابه مغزافزار تحقق عدالت اجتماعی

دو. دولت اسلامی و ملاحظه نقش بی بدیل آن در ایصال به مطلوب

سه. حکمرانی عدالت گرا در مقابل حکمرانی هایی که عدالت را نفی نمی کنند اما نقش محوری برای عدالت قائل نیستند.

چهار. شکل گیری خط نظریه ها و مدل های تحقق عدالت و رقابت آنها در یک بستر انتقادی

پنج. شکل‌گیری گفتمان (discourse ) عدالت به معنای دقیق کلمه.

عدالت در عمل به منصه ظهور می رسد

ضمناً تحقق عدالت اجتماعی یک پروسه است نه یک پروژه چرا که بخش مهمی از تحقق عدالت وابسته به مواجهه آن با ساحت عمل و پیچیدگی های آن است. با این ملاحظه، صحبت از عدالت صرفاً در حد نظر، و نداشتن مجال لازم برای به جریان افتادن طبیعی مدل های تحقق عدالت در متن جامعه، و اصلاح مدل ها بواسطه نقدها یا تجارب آزمون و خطا، فرصت تحقق عدالت را از بین می برد.

از توجه شما عزیزان سپاسگزارم.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

https://r-gholami.ir/?p=2942