امر ملی و حکمرانی

متن کامل سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین دکتر رضا غلامی، عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در نشست گفتگوی انتقادی با عنوان «امر ملی و نسبت آن با حکمرانی»، 14 دی ماه 1401، تالار اندیشه پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

سلام عرض می کنم خدمت اساتید گرامی، همکاران محترم در پژوهشگاه علوم انسانی و حضورشان در این نشست متشکرم. از جناب آقای دکتر حسینی، معاون محترم فرهنگی پژوهشگاه به خاطر برگزاری این نشست قدردانی می کنم. همچنین جا دارد از جناب آقای دکتر مالک شجاعی که مدیریت این نشست را عهده دار شدند سپاسگزاری کنم. دوست داشتم امروز در خدمت همکار گرامی جناب آقای دکتر حسنی باشیم ولی مطلع شدم که بیمار شده اند. از خداوند متعال سلامتی ایشان را مسألت دارم. من قرار نبود در این نشست سخنرانی کنم بلکه بنا بر گفتگو با دکتر حسنی بود اما حسب نظر جناب آقای دکتر حسینی، عرایضی که قصد داشتم در گفتگو مورد تاکید قرار بدهم را به صورت سخنرانی خدمتتان مطرح می کنم و سپس از نظرات و نقدهای شما عزیزان استفاده خواهیم کرد.

همانطور که مستحضر هستید عنوان بحث «امر ملی و نسبت آن با حکمرانی» است. به نظر می رسد نمی توان نظم سیاسی دولت- ملت را پذیرفت، اما امر ملی را دست کم گرفت. هرچند پدیده «جهانی شدن» در دهه های اخیر بر جهان سلطه نسبی داشته اما همچنان امر ملی همچنان زنده است و در دوران کرونا هم جان تازه ای پیدا کرد.

از طرف دیگر، شما عزیزان می دانید که ناسيوناليسم مانند امرملی خارج از اتمسفر مدرن نیست، اما باید امر ملی را با ناسیونالیسم و تاریخ و فرهنگ حاکم بر آن متمایز کرد. البته نه اینکه امرملی با بخش مهمی از ناسیونالیسم هم‌پوشانی نداشته باشد، اما امرملی در قرائت ما، فاصله خودش را از رادیکالیسم که سطحی از آن در ذات ناسیونالیسم رسوخ کرده، حفظ کرده است.

در باب مفهوم و مولفه های امر ملی

ابتدا این مطلب را باید خدمتتان عرض کنم که در امر ملی چندین عنصر کانونی وجود دارد :

یک. ظهور «خودآگاهی اجتماعی» و شکل گیری هویت جمعی در برابر غفلت اجتماعی و فقدان تشخص اجتماعی

دو. انسجام ملی در مقابل شکاف و از هم گسستگی؛ انسجام بر چه اساسی؟ بر اساس نقاط مشترک فراوان، علایق و دلبستگی های مشترک فراوان؛ در جهت حفظ سنت ها و آداب و رسوم کلان و خرد که در مقابل تحجر مآبی و یا روشنفکرزدگی ها و به دور انداختن سنت ها قرار دارد. ( چقدر ما سنت های انسانی غنی در ایران داریم که به برکت اسلام چندین برابر شده است؛ یکی از سنت های خوب ایرانی، مرجعیت خردمندانِ ریش سفید در جامعه است که همواره می تواند اثر معجره گونه در انسجام ملی داشته باشد )

سه. تمامیت ارضی در مقابل تجزیه و تکه تکه شدن

چهار. عینیت یابی یک واحد سیاسی منسجم در برابر نوعی خودرأیی، استحاله تصمیمات، فقدان رابطه قوی بین ستاد و صف و حتی تن دادن به سطحی از آنارشیسم

پنج. استقلال سیاسی در برابر سرسپردگی سیاسی ( استقلال با تعامل جهانی منافاتی ندارد )

شش. منافع ملی در برابر منافع جناحی و گروهی و منافع صاحبان ثروت

هفت. غیرت‌ورزی در برابر مداخله بیگانه ( بیگانه در امر ملی، تا حدود زیادی، از تهدید به فرصت تبدیل می شود. )

هشت. مردم گرایی به مثابه ستون جامعه در برابر مردم را تشریفاتی و تزئینی دیدن و رعایت آزادی ها، حقوق و عدالت آنها را نکردن. ( در امر ملی، نگاه توده وار به مردم از جهتی خوبه و از جهتی خوب نیست. خوب نبودن آن به کمرنگ دیدن حقوق و آزادی های فردی و حقوق و آزادی های اقلیت ها برمی گردد. )

نه. نیک ورزی و شفقت و مهربانی و اعتماد مضاعف به هموطن ( که در سرمایه اجتماعی بحث مهمی است )

ده. شوق پیشرفت و رقابت مثبت و سازنده با دیگر کشورها

یازده. در نظر گرفتن قانون به منزله نخ تسبیح، در واقع، قانون سالاری یکی از مولفه های مهم در امر ملی محسوب می‌شود. نمی توان به امر ملی قائل بود اما با قانون بر اساس منافع جناحی و گروهی بازی کرد.

بعد از بیان عناصر اصلی «امرملی»، قصد دارم تعریف خودم را از امر ملی خدمتتان ارائه کنم : امر ملی که فرع بر شکل گیری نظم دولت- ملت است، در یک بیان ساده و بدور از افراط‌ورزی، عبارت است از : هویت و دلبستگی به کشور؛ وحدت و انسجام آحاد جامعه بر اساس دلبستگی به کشور؛ غیرت ورزی به کشور و اصرار بر روی استقلال و آزادی از هر گونه سلطه بیگانه؛ آمادگی برای فداکاری برای حفظ آن و نیز وجود انگیزه قوی برای رقابت با کشورهای دیگر و برتری یافتن بواسطه مشارکت حداکثری.

امرملی و هویت ملی

این مطلب را باید صراحتاً متذکر شوم که امر ملی در بستر هویت ملی می روید. در واقع، اگر هویت ملی در کشوری به شدت تضعیف شود، استفاده از ظرفیت امر ملی چندان امکان پذیر نیست ضمن آنکه حتماً عنایت داردید که فرهنگ و خودآگاهی اجتماعی، اساس هویت ملی است.

امر ملی و تشیع ایرانی

همچنانکه دین با نظم ملت- دولت مشکل ندارد و آن را پذیرفته است، امر ملی نیز با دینِ معقول مشکلی ندارد؛ البته این وضعیت همه جا یکسان نیست، اما در ایران، جدای از اینکه دین و تشیع، فرهنگ ایرانی را احاطه کرده است، رابطه ایران، اسلام و تشیع به گونه ای است که اتفاقاً دین، امر ملی را تثبیت می کند. در تاریخ معاصر، کار مرحوم میرزایی شیرازی در ماجرای قرارداد استعماری رژی و تحریم تنباکو انجام دادند؛ کاری که در بدو مشروطه توسط مرحوم بهبهانی و طباطبایی انجام شد و نهضت مشروطه با قیام آنها البته تحت عنوان نهضت «عدالتخانه» آغاز شد. کاری که مرحوم مدرس در جریان قرارداد 1919 انجام داد یا کمیته دفاع ملی را برای نجات تمامیت ایران تشکیل داد، کاری که آیت الله کاشانی با مشارکت دکتر مصدق در ملی شدن صنعت نفت انجام داد، و از همه مهم تر، کار عظیمی که امام خمینی در نجات ایران از استبداد و استعمار همه جانبه در ایران انجام داد که در طول تاریخ معاصر حقیقتاً بی نظیر بود و خیلی از امور دیگر. یعنی آن حدی که علماء و بزرگان دین در جهت تقویت امر ملی، در مسیر کوتاه کردن دست استعمار و برای حفظ تمامیت ارضی ایران و اعتلای ملت و دولت انجام داده اند، روشنفکران غربزده نکردند و حتی برعکس، بر ضد آن عمل کردند. مرحوم شریعتی یک جمله معروف دارند که می گویند : زیر هیچ قرارداد استعماری، امضای یک آخوند نجف رفته نیست، در حالیکه در زیر همه این قراردادهای استعماری، امضای آقای دکتر و آقای مهندس فرنگ رفته هست!

در واقع، باید توجه داشت، امر ملی وقتی با دین قابل جمع نیست که دین از مسیر عقلانیت خارج بشود و به سمت قشریگراییِ افراطی سوق پیدا کند. هرچند همانطورکه روشن است، حرکت دین، فراتر از امرملی یک امرجهانی است که در جای خود می توان درباره آن صحبت کرد.

امرملی و عقلانیت

امر ملی نباید در برابر واقع گرایی قرار گیرد و از دایره عقلانیت خارج شود. یعنی اگر امر ملی به سمت افراطی‌گری و رادیکالیسم، به سمت خرافات و موهومات، به سمت اسطوره پرستی و تابوگرایی برود، از بین می رود.

لذا بعضی امر ملی را در دل گفتمان عقلانیت rationality تعریف می کنند. یعنی لازمه تعهد به امر ملی، عقلانیت مدرن است که ما البته در ایران در این زمینه تغییراتی بوجود آورده ایم. یعنی هرچند خودمان را از نقاط قوت عقلانیت مدرن محروم نکرده ایم اما اولاً، تعارض دین و امر ملی را از بین برده ایم و ثانیاً، عقلانیت اسلامی را بر امر ملی حاکم کرده ایم. البته ممکن است کسی بگوید، تكوين و تكون عقلانیت اسلامی در عالم مدرن ممکن نیست یا این عقلانیت بر فرض شکل گیری، نمی تواند بر امر ملی احاطه پیدا کند اما عرض من این است که این کار تا حدود زیادی امکان پذیر است و تجربه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز این را تایید می کند.

نسبت امر ملی با حکمرانی

من در باب حکمرانی علمی قبلاً مباحث زیادی داشته ام که قصد ندارم در اینجا آنها را تکرار کنم. واقعیت این است که بحثی که بعضی در تقابل مدیریت علمی و مدیریت فقهی در اوائل انقلاب مطرح کردند، یک بحث انحرافی بود چراکه به نظر می رسد، اولاً فقه ( لااقل با قرائت بنده ) با علم ناسازگاری مطلق ندارد و ثانیاً، استفاده از ظرفیت فقه برای قانونگذاری، منافاتی با مدیریت علمی نخواهد داشت.

تعریف حکمرانی علمی :

حکمرانی علمی در یک بیان ساده به حکمرانی‌ای اطلاق می شود که نه تنها ساخت آن در فرایند علمی صورت می گیرد بلکه علم و دانش به صورت سیستماتیک مانند اکسیژن در فضای این حکمرانی جاری است.

حکمرانی علمی در برابر چه نوع حکمرانی است؟

این پرسش مهمی است که وقتی از حکمرانی علمی سخن به میان می آید، این نوع حکمرانی در برابر چه نوع حکمرانی‌ای قابل تصور خواهد بود. من در اینجا به سه مورد اشاره می کنم :

یک. حکمرانی علمی در برابر حکمرانی ذوقی و سلیقه ای

دو. حکمرانی علمی در برابر حکمرانی بر اساس آموزه های سنتی نقدناپذیر ( به این نوع حکمرانی، حکمرانی  ایدئولوژیک نیز اطلاق می شود. )

سه. حکمرانی علمی در برابر حمکرانی مقلدانه و بدون تطبیق با اقتضائات بومی ( منظور غربزدگی و تابوزدگی در برابر نظریات و مدل های حکمرانی غربی  )

حکمرانی علمی و امر ملی

آنچه مسلم است، حکمرانی علمی نه تنها هیچ تعارضی با امر ملی ندارد بلکه واقع گرایی نهفته در آن موجب می شود تا قدر و قیمت امر ملی را به خوبی درک کند. من در اینجا قصد دارم، آسیب شناسی حکمرانی مطلق نه لزوماً علمی را از منظر امر ملی بیان کنم :

 آسیب شناسی حکمرانی از منظر امر ملی

در باب آسیب شناسی مایلم به هفت مطلب اشاره کنم :

یک. جبهه بندی جامعه یا مفهوم خودی و غیر خودی ( البته یک تعریف از خودی و غیر خودی در امر ملی وجود دارد و آن دوست و دشمن است. دشمن در امر ملی بدون تردید غیرخودی است هرچند دشمن در امر ملی تعریف دقیقی دارد و به هر کسی نمی توان دشمن گفت. )

دو. عدم بهره گیری از مشارکت همه طیف ها در بسیج و به میدان آوردن ظرفیت های نخبگانی و مردمی ( مشارکت حداقلی و مشارکت حداکثری با یکدیگر متفاوت است و هر کدام از این ها ویژگی های خاص خود را دارند )

سه. کمبود اتفاق نظر نخبگانی در کشور در منافع ملی اصلی

چهار. جناح زدگی بیش از حد و تقدم منافع جناحی بر منافع ملی

پنج. کمبود بینش سیاسی در بین نوجوانان در خطوط بنیادی امر ملی ( مثلاً درک منافع ملی و فهم دوست و دشمن حقیقی )

شش. قدر و قیمت نشناسی قانون در کشور و کمبود قانون سالاری

هفت. کمبود واقع بینی و نبود انعطاف پذیری کافی ( خط قرمز سیاسیِ ثابت، باید حداقلی باشد. نمی شود دهها خط قرمز تعیین کرد و همه آنها را ثابت و لایتغیر معرفی نمود و بعد به انعطاف پذیری هم قائل بود. )

انقلاب اسلامی و امر ملی

هرچند درباره نسبتی که انقلاب اسلامی در ایران با امر ملی برقرار کرده است حرف بسیار است اما در همین حد عرض می کنم که انقلاب اسلامی به رغم اینکه یک نظام اسلامی را در ایران پایه گذاری کرده است، با حکمرانی علمی مشکلی ندارد؛ و این هم بر می گردد به رابطه وثیق علم و دین در گفتمان اسلامی است که قبلاً به آن اشاره کردم. امروز حقیقتاً جدای از نقش منحصربفرد امام خمینی، رهبر معظم انقلاب اسلامی، پرچم دار حقیقی امر ملی در ایران هستند و اگر ایشان نبودند معلوم نبود چه بر سر امر ملی آمده بود هرچند این سخن به معنای نقدناپذیر بودن مواجهه طرفداران انقلاب اسلامی با امر ملی نیست و در آسیب شناسی هم غیرمستقیم به برخی از این نقدها اشاره شد.

حکمرانی مطلوب در ایران

حکمرانی مطلوب آن حکمرانی است که :

 اولاً. از منظر نتایجه و اثر، سرمایه اجتماعی را به حداکثر برساند. یعنی چه؟ یعنی رضایت عمومی، یعنی اعتماد عمومی چه به احاد جامعه و چه به دولت، یعنی احساس عظمت و قدرت، یعنی دلبستگی بالا به کشور، امید بالا به آینده و محاسبه پذیر بودن آینده. حتی بالا رفتن کارآمدی را هم می توان در افزایش سرمایه اجتماعی جستجو کرد.

ثانیاً. توان پیش بینی چالش ها و غافلگیر نشدن.

 ثالثاً. قدرت حل مسائل و چالش ها و خروج از بن بست ها را در حداقل زمان ممکن فراهم کند.

 

***

پاسخ به ملاحظات و نقدها :

لازم می دانم از جناب آقای دکتر عبدالمجید مبلغی که با صحبت های تفصیلی‌شان جای خالی جناب آقای دکتر حسنی را تا حدی پر کردند، سپاسگزاری کنم. خیلی از صحبت های دکتر مبلغی استفاده کردم. همچنین از همه اساتیدی که اظهار نظر نمودند متشکرم. در اینجا قصد دارم چند نکته ناظر به فرمایشات جناب آقای دکتر مبلغی خدمتتان عرض کنم :

یکم. تمام بحث من در این سخنرانی در باب امر ملی، ناظر بر امر ملی در ایران نبود. بخشی از عرایضم به مطلق امر ملی از منظر فلسفه سیاسی مربوط می شد.

دوم. اینکه فرمودند، لزومی ندارد امر ملی را زاییده دولت- ملت در نظر گرفت، برای بنده قابل درک نیست؛ در اینکه ما پیش از ظهور مدرنیسم چیزی شبیه امر ملی داریم، حرفی نیست، همچنین در اینکه ما بسترهای منحصربفردی برای عینیت بخشی به یک ملت- دولت در ایران داشتیم و یا داریم حرفی نیست، اما تشابهات و قابلیت‌ها مساوی امر ملی نیستند. ضمن آنکه جامعیت امر ملی و روابط سیستماتیک مولفه های آن را نباید از نظر دور داشت. ایرانشهری، فرسنگ ها با ملت- دولتی که در اتمسفر مدرنیسم مطرح می شود، فاصله دارد. من در همین حد می توانم از ایرانشهری صحبت کنم که ایران را تا حدی نه کامل به یک واحد سیاسی نزدیک کرد، امکان ظهور شهر در ایران را مهیا نمود، حقوق فردی و اجتماعی را در حدی نه کامل محترم شمرد و نیز بستر همزیستی مسالمت آمیز در ایران را بوجود آورد که آن هم تا حد زیادی مدیون حکمت خسروانی و تعالیم زردشت است. لذا معتقدم آنچه در ایران باستان اتفاق افتاد، یا آنچه در دوره صفویه اتفاق افتاد، امر ملی به معنای دقیق کلمه نبود بلکه امر ملی در ایران را باید در مشروطه و بعد از تصویب قانون اساسی اول جستجو کرد.

سوم. امر ملی مدرن است، و توافق همگانی به گونه های مختلف در هسته مرکزی آن هست. این توافق می تواند مبانی و مدل های گوناگونی داشته باشد اما بالاخره توافق است. یعنی نمی توان از ملت و ملیّت صحبت کرد اما توافق را کنار گذاشت، و ما امروز امر ملی را با قرائتی خاص با تشیع ایرانی پیوند زده ایم. مانند پیوند جمهوریت و اسلامیت.

چهارم. وقتی از دولت- ملت صحبت می کنیم، درون زاییِ امر ملی را نفی نکرده ایم. اینکه این نظم سیاسی به مثابه یک وضع مدرن، زاییده ایران نیست، درست است، اما این قابلیت های ایران است که امر ملی را به منصه ظهور می‌رساند.

پنجم. قرائت دینی غیر از تشیع ایرانی، با امر ملی همخوانی کافی ندارد و حتی با بعضی برداشت های دینی، اسلام با ذات امر ملی مشکل دارد. اینکه چرا تشیع با امر ملی مشکلی ندارد و حتی به آن کمک می کند، به نظر می رسد :  اولاً به خاطر عقلگراتر بودن تشیع  است و ثانیاً، به خاطر کمک متقابلی است که امر ملی به شیعه از صفویه به بعد کرده است.

ششم. امر ملی با رویکرد تمدنی هم سازگاری کامل ندارد. البته امر ملی به شهر توجه فراوانی دارد اما شهر در اینجا با تمدن متفاوت است. تمدن ها به معنای دقیق کلمه، معمولاً به جهان وطنی گرایش دارند و تلاش می کنند از تنگناهای ملیت خود را خارج کنند و جهانی بشوند.

هفتم. همانطور که گفته شد، تنوع و تکثر اجتماعی در امر ملی نفی نمی شود. به بیان دیگر، امر ملی، فرد را قربانی جامعه به ویژه توده نمی کند. لذا بین فرد و جمع پیوند برقرار می کند.

هشتم. فقه با تنوع و تکثر حتی در لایه نرم دین، خیلی سازگار نیست و به همسان سازی گرایش دارد. به نظر می‌رسد، حکمت و فلسفه اسلامی با تنوع و تکثر سازگار تر است و لذا فقهایی در تقویت امر ملی در ایران نقش عمیق تر و نهادینه تر داشته اند که علاوه بر اینکه فقیه بوده اند، فیلسوف هم بوده اند که مصداق بارز آن امام خمینی است.

نهم. عرایض من پیام های زیادی داشت اما پیام اصلی بحث من در اینجا، توجه مضاعف به ملت و نیاز شدید به کاهش شکاف اجتماعی و به تبع آن، انسجام اجتماعی در ایران است که امروز حیات ایران را تا حد زیادی به مخاطره انداخته است.

 

از توجه همه شما عزیزان سپاسگزارم.

والسلام علیکم و رحمه الله

https://r-gholami.ir/?p=2980