گفت و گو با ماهنامه زمانه

گفت و گو با ماهنامه زمانه

سئوال1- تعیین نام یا شعار برای هر سال و هر دهه، یک تدبیر حکیمانه است که در طول دو دهه گذشته همواره از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی اتخاذ شده است. در واقع، انتخاب نام یا شعار برای سال یا دهه، فضای لازم را برای حرکت کشور به سمت جلو ایجاد می کند. باید توجه داشت که این نام گذاری ها از اشراف رهبری انقلاب نسبت به نیازهای کنونی و آینده کشور حکایت دارد. به عبارت دیگر، هم نیازها و اقتضائات روز کشور در نام گذاری ها دخیل است و هم آینده نگری، که هر دوی این ها را در اغلب نام گذاری ها مشاهده می کنیم. البته برخی تصور می کنند که اگر نام و شعاری برای سال یا حتی دهه تعیین شد، باید آن شعار در ظرف زمانی همان سال یا دهه به نحو ملموس محقق شود در حالیکه به گمان من، مقصود از نام گذاری ها چه در ایران و چه در سایر کشور ها این نیست. مهم این است که فضا و جریان لازم برای حرکت کشور به سمت اهداف، که ممکن است بعضا خود عنوان سال یا دهه هم یکی از آن اهداف باشد، ایجاد شود.

در ارتباط با عنوان سال 1387، یعنی نوآوری و شکوفایی، باید عرض کنم که به برکت انقلاب اسلامی و با وجود موانع بزرگی که دشمنان انقلاب برای جلوگیری از پیشرفت کشور در طول سه دهه اخیر ایجاد نموده اند، ما سال ها است که در مسیر پیشرفت قرار داریم؛ با این ملاحظه که پیشرفت یک پروسه است و در شرایط عادی و با در نظر گرفتن نقطه ای که هم اینک کشور در آن قرار گرفته است، به زمان معتنابهی نیاز دارد. بنابراین اگر قصد داشته باشیم با سرعت معمولی در جاده پیشرفت حرکت کنیم، بیش از گذشته، از جهان، که با سرعتی باورنکردنی در حال پیشرفت است، عقب می مانیم تا حدی که جبران عقب ماندگی و پُر کردن فاصله برای ما غیر ممکن خواهد شد. در این شرایط، مهم ترین عنصری که می تواند به حرکت کشور در مسیر پیشرفت سرعت بدهد، نوآوری است. البته طبیعی است که منظور از نوآوری صرفا نوآوری علمی و فناوری نیست بلکه نوآوری مدیریتی را نیز شامل می شود. یعنی رسیدن به طرح ها و نقشه های مبتکرانه و کارآمدی که بتواند به حرکت کشور در جاده پیشرفت سرعت و شتاب داده و خطرات احتمالی را نیز کاهش دهد. البته معنی سخن من این نیست که نوآوری تنها نقش سرعت بخش یا شتاب دهنده را دارد، چراکه نوآوری فی نفسه یکی از لوازم اساسی پیشرفت است، خصوصا در جایی که یک کشور به دنبال پیشرفت صوری و نمایشی نباشد و بخواهد با رعایت اصل استقلال و خوداتکایی به پیشرفت، آن هم از نوع پایدار آن، برسد.

در ارتباط با شکوفایی نیز منظور روشن است. در سه دهه گذشته کارهای بزرگ و منحصربفردی برای آبادانی کشور آغاز شده که به سرانجام رسیدن هر یک از آنها، قدرت کشور را برای حرکت به جلو افزایش می دهد. بنابراین، عنوان شکوفایی به این معنا است که باید عزم و اراده ملی برای به سرانجام رساندن کارهای نیمه تمام و همچنین افزایش بهره وری آنها ایجاد شود. لذا باید توجه داشت که مشکل کشور ما فقط تمام شدن کارهای نیمه تمام نیست بلکه بخشی از مشکل ما عدم انطباق هزینه کرد با خروجی در کارهای تمام شده است که شعار شکوفایی بر آن هم تاکید دارد.

در پاسخ به سئوال شما مایلم این نکته را هم متذکر شوم که رونق گرفتن نوآوری نیازمند شکل گیری چرخه کامل نوآوری در کشور است. در کشورهای به اصطلاح پیشرفته نیز این چرخه وجود دارد. تا زمانیکه چنین چرخه ای وجود نداشته باشد نوآوری به قاعده تبدیل نخواهد شد. این امر درباره شکوفایی نیز صادق است به بیان دیگر، شکوفایی نیز باید از یک چرخه کامل برخوردار باشد.

سئوال2- به اعتقاد من، در طول دهه اخیر و به ویژه پس از طرح و پیگیری جدی و مستمر موضوع نهضت تولید علم و نظریه پردازی از سوی مقام معظم رهبری، رشد علمی کشور خصوصا در علوم پایه ، پزشکی و فنی و مهندسی سیر سعودی داشته است. دستاوردهای علمی دانشمندان کشور در زمینه های گوناگون نیز بر این واقعیت حکایت دارد.  با این وجود، رشد علوم انسانی در کشور رضایت بخش و متناسب با موقعیت و نیازهای حیاتی کشور نیست. پیش از اینکه وارد مبحث علوم انسانی شویم، این نکته را درباره علوم پایه ، پزشکی و فنی و مهندسی باید مورد تاکید قرار دهم که علی رغم پیشرفت هایی که در این علوم احساس می شود، هنوز رشد علمی در این علوم نیز به یک پروسه تبدیل نشده است. مطمئنا اگر بتوانیم با نوسازی نظام آمورش عالی، پیشرفت کشور در این علوم را به یک پروسه تبدیل کنیم، دستاوردهای علمی و به تبع آن فناوری کشور دهها برابر خواهد شد.

سئوال3- اعتقاد دارم که در میان عرصه های گوناگون نوآوری، نوآوری علمی از همه نافع تر است و در میان علوم گوناگون، علوم انسانی از حیث میزان اثرگذاری رتبه نخست را دارد. ملاحظه بفرمایید، علوم انسانی علاوه بر آنکه خود در مدیریت جوامع انسانی نقش کلیدی دارد، در قبال فراهم شدن زمینه گسترش علوم دیگر نیز بسیار کارساز است. اگر بخواهم مثال بزنم، بهترین مثال نسبت زمین حاصل خیز به میزان و کیفیت محصولی است که در آن قابل تولید است. به نظر می رسد در جامعه ای که علوم انسانی رشد نداشته باشد ، علوم دیگر نیز از رشد واقعی بازخواهند ماند.

و اما درباره رشد علوم انسانی در ایران، با نظر شما کاملا موافقم. باید قبول کرد که علوم انسانی جدید در ایران همواره دچار رکود بوده است و این موضوع به زمان حال اختصاصی ندارد. دلایل متعددی برای رکود علوم انسانی در ایران می توان برشمرد که از نظر من مهم ترین آنها، به نحوه تولد علوم انسانی در ایران باز می گردد. صرف نظر از چون و چراهای جدی ای که می توان در فلسفه علوم انسانی جدید داشت، باید توجه نمود که علوم انسانی در ایران هیچگاه متولد نشد بلکه ترجمه شد. این ترجمه چندان هم اختیاری و با میل و رغبت نبود. ما در اثر مواجهه با غرب، با نوعی تحمیل علوم انسانی روبرو گردیدیم. الان که حدود یک سده از ورود علوم انسانی جدید به ایران گذشته است نیز می توان گفت که ما همچنان مشغول ترجمه علوم انسانی هستیم و هنوز از این کار فارغ نشده ایم. البته این سخن به هیچ  وجه به معنای نادیده انگاشتن فایده مندی ترجمه نیست ولی روشن است که ترجمه تنها یک آغاز است. ما در بوجود آمدن فلسفه اسلامی نیز وامدار فلاسفه یونانی هستیم و قبول داریم که ترجمه فلسفه یونان باستان به شکل گیری فلسفه اسلامی کمک شایانی نمود ولی فلاسفه ما هیچگاه به ترجمه اکتفا نکردند و وارد عرصه مهمی چون نقد شدند. همین نقد بود که ما را قادر به تولید یک فلسفه متفاوت تحت عنوان فلسفه اسلامی نمود. ترجمه علوم انسانی در ایران، علاوه بر توقف تولید علمی، مشکل دیگری را بوجود آورد و این مشکل، عدم انطباق فلسفه و متدولوژی علوم انسانی با جهان بینی مسلمانان است. علوم انسانی در یک بستر تاریخی خاص در غرب مسیحی که منجر به ظهور جهان بینی کاملا متفاوتی شد متولد گردید و رشد کرد. جهان بینی ای که تجربه بشری را میزان همه چیز می دانست. طبیعی است که فلسفه و متدلوژی علم نمی تواند از جهان بینی متاثر نباشد. بنابراین، بسیاری از رشته های علوم انسانی در ایران دچار ناکارآمدی است و همین امر هم سبب شده که بسیاری از دانشمندان علوم انسانی ما، برای خود صرفا نقش حاملان تاریخ علوم انسانی را قائل باشند و نخواهند یا نتوانند در حل مسائل روز انسانی و اجتماعی نقش موثری ایفا کنند.

سئوال 4- ابتدا باید توجه داشت که جهان بینی اسلامی یا معارف غنی اسلامی، هیچ مخالفتی با کاربست به جای متدولوژی تجربی در کشف مشکلات و پاسخ های آنها ندارند. اساسا اسلام نیامده تا باب وارسی های علمی در زندگی بشر را سد کند. تعداد قابل توجهی از آیات الهی در قرآن کریم بر اهمیت تجزیه و تحلیل علمی در جهت کشف حقیقت و یا مدیریت زندگی فردی و اجتماعی تاکید دارد. مشکل اساسی در مواجهه علم به معنای Science و دین یعنی اسلام، به جایگاه و قلمرو این علم و متقابلا دین بر می گردد. از نظر اسلام متدولوژی تجربی به تنهایی قادر به شناخت هستی، خدا و انسان نیست و حتی تکیه صرف به آن می تواند انسان را به گمراهی بکشاند. از طرف دیگر، دین نمی خواهد جلوی عقل و اختیار آدمی را بگیرد و وارد قلمرو اختصاصی علم شود. نه تنها نمی خواهد، بلکه اساسا چنین شأنی برای خود قائل نیست. شما چنین رویه ای را در سیره ائمه اطهار (ع) نیز نمی بینید که مردم را به جای حل نیازهای روزمره خود از طریق علم ، به مراجعه صرف به متون دینی فراخوانده باشند؛ اگر اینگونه بود دیگر شاهد پرورش دانشمندان بزرگ در مدرسه عظیم امام صادق (ع) و تاثیر عمیق آن دانشمندان در شکوفایی علمی در جهان نبودیم. این موضوع در ارتباط با علوم انسانی نیز صادق است لکن با این تفاوت که قلمرو علم به معنای  Scienceدر برخی رشته های علوم انسانی مانند فلسفه ، الهیات یا حقوق بسیار محدود است البته این سخن به این معنا نیست که در آن قلمرو به جای علم فقط دین حضور دارد ، بلکه در آن قلمرو، علاوه بر دین، عقل کلی یا برهانی در جایگاهی هم عرض دین حضور جدی دارد و به راحتی پرسشگری می کند. لذاست که ایمان در اسلام بدون تعقل و از سر تقلید کورکورانه بی ارزش و بدون دوام است. شما اگر توانستید چنین نسبتی را بین علم و دین در فلسفه که مادر همه علوم است برقرار کنید به طور طبیعی این نسبت در سایر علوم و خصوصا رشته های گوناگون علوم انسانی نیز برقرار می شود با این ملاحظه که هر رشته علمی خود از یک فلسفه برخوردار است که با فلسفه محض ارتباط طولی دارد.

در ارتباط با بخش دوم سئوال شما ، به نظر می رسد ابتدا باید به معنای نوآوری علمی توجه نماییم. پژوهش در علوم انسانی یعنی نوآوری چراکه شما در پژوهش مساله ای دارید که به دنبال حل آن هستید. اگر این مساله قبلا توسط دیگران و از همان راه مورد نظر شما حل شده باشد که کارتان عبث است و اساسا اطلاق عنوان پژوهش به چنین کاری غلط است. ولی اگر شما نخستین نفری هستید که موفق به حل یک مساله علمی از راه تازه شده اید ، پس دست به نوآوری علمی زده اید. البته طبیعی است که  مساله یابی کار ساده ای نیست و کسی می تواند به مساله تازه دست پیدا نماید که از طریق مطالعات وسیع ، به سابقه علمی رشته خود اشراف بالایی پیدا کرده باشد. در این میان ما شاهد پدید آمدن دائره المعارف ها ، دانش نامه ها و یا شرح و تالیف های متعدد از سوی علماء هستیم که گرچه عنوان پژوهش به آن داده نمی شود ولی در شکل گیری و انجام پژوهش که از یافتن مساله آغاز و با تجزیه و تحلیل آن به سمت حل مساله امتداد می یابد، نقش مهمی دارند.

همچنین باید توجه داشت که مسائل علمی از وزن و اهمیت یکسانی برخوردار نیستند. بعضی وقت ها حل یک مساله علمی اثر ناچیر و یا نامحسوسی دارد لکن گاهی اوقات حل یک مساله زمینه شکل گیری یک تحول و حتی انقلاب علمی را فراهم می کند. البته مسائل جزئی در علوم انسانی کم اهمیت نیستند چراکه انباشت تجارب علمی در شکل گیری تحول موثر است.

براساس آنچه عرض شد، نوآوری در علوم انسانی حد و مرزی ندارد حتی در علوم دینی مانند فقه نیز استنباط حکم شرعی از راه نو و با نتیحه تازه، می تواند نوآوری تلقی گردد. البته در اینجا بحث بدعت و تفاوت آن با نوآوری نیز مطرح است که ترجیح می دهم به دلیل ضیق وقت وارد آن بحث نشوم.

سئوال 5- درباره تاثیر دین اسلام بر گسترش علم و دانش زیاد بحث شده است و در همین حد عرض می کنم که نظیر تاکیدات اسلام خصوصا مذهب تشیع بر روی ارزش و کاربرد علم چه به معنای Knowledge و چه به معنای Science در سایر ادیان وجود ندارد. اگر ما در اواخر قرن چهارم و قرن پنجم هجری قمری شاهد شکل گیری تمدن شکوهمند اسلامی هستیم ، این واقعه بزرگ و البته تکرار پذیر، ناشی از بهاء دادن نظری و عملی اسلام و مسلمانان اعم از مردم و حاکمان به علم و دانش و به تبع آن عالم و دانشمند است.

در ارتباط با انقلاب اسلامی، باید توجه داشت که انقلاب اسلامی زمینه بازتولد علوم انسانی در ایران را فراهم نموده است. گرچه این اتفاق هنوز نیافتاده است ولی زمینه های آن همچنان وجود دارد. انقلاب اسلامی طی سه دهه گذشته حتی کانون علوم انسانی جدید یعنی غرب را نیز با چالش جدی روبرو نموده است. من بر خلاف برخی که تصور می کنند ما هم اکنون در اثر حملات فکری- فرهنگی غرب در حالت انفعال بسر می بریم، معتقدم که این غرب است که با پیروزی انقلاب و تاثیر جهانی آن در انفعال بسر می برد و این حملات فکری و فرهنگی ای که در این عصر به اسلام و انقلاب اسلامی می شود ناشی از همین است. این برای ما یک فرصت طلایی است که با شکستن تابوهای علمی، علوم انسانی مطلوب خود را متولد کنیم. بدون تردید این سخن به هیچ وجه به معنای نادیده انگاشتن تجربه علمی بشر نیست چراکه همانطور که قبلا عرض نمودم تولد علوم انسانی مطلوب از طریق نقد علوم انسانی موجود حاصل می شود. مشکل ما در گذشته این بوده است که یا معنا و فرایند صحیح نقد را متوجه نشده ایم و یا از نقد نظریه های پُر زرق و برق غربی که بعضا تاکنون هزاران کتاب و مقاله برای تثبیت آن نوشته شده است، ترسیده ایم. انقلاب اسلامی آمده است تا ما را به خودمان بیاورد ، توانایی هایمان را به رُخ مان بکشد و استقلال را در همه زمینه ها از جمله زمینه علمی به ما برگرداند در اینصورت مطئمن باشید که تازه تعامل ما از جهت علمی با دنیا شروع می شود ؛ ما الان در علوم انسانی با دنیا تعامل نداریم؛ قادر به تعامل هم نیستیم. همانطور که عرض کردم چیزی که امروز با آن روبرو هستیم ترجمه و در بهترین شرایط بازخوانی تاریخ علم است که البته همین کار هم خیلی اوقات درست انجام نمی شود.

سئوال6- به اعتقاد من در کار علمی و پژوهشی هیچ خط قرمزی وجود ندارد. صحبت کردن از لزوم احترام گذاشتن به باورهای مردم و طرح نکردن شبهات دینی برای عناصر غیر متخصص آن هم با اغراض سیاسی، خط قرمز نیست. کسانی که امروز از وجود خطوط قرمز حکومتی در کار علمی خود صحبت می کنند واقعا به دنبال کار علمی نیستند بلکه سیاست بازانی هستند که در لباس عالم در انظار ظاهر شده اند. باید اکیدا توجه داشت که آزاداندیشی در پژوهش های علوم انسانی و اجتماعی یک اصل تردیدناپذیر است و نظام اسلامی مطابق آموزه های اسلامی و قانون اساسی، باید خود را نسبت به پاسداری از آن متعهد بداند.

سئوال7-  ابتدا می بایست این نکته را مورد تاکید قرار دهم که گفت و گو ، بحث و مناظره لازمه رشد علم خصوصا علم انسانی و اجتماعی است چراکه اولا هر دیدگاه علمی نقد برانگیز است ثانیا رشد علمی با مشارکت و کار جمعی ارتباط تنگاتنگی دارد. اما اینکه در حال حاضر اراده ای در کار است که بحث ها و مناظره های علمی را تعطیل یا کم رونق کند با شما موافق نیستم. مناظره های پُر شور و حرارات اوائل انقلاب را نیز باید در فضا و شرایط حاکم بر آن دوران تحلیل کرد. من در اینجا می خواهم بحث دیگری را مطرح کنم و آن اینکه اولا وقتی ترجمه جای پژوهش را گرفت دیگر انگیزه ای برای بحث و مناظره نمی ماند چرا که اساسا مدعیانی وجود ندارند که بخواهد با یکدیگر وارد مناظره شوند. این مشکل در ارتباط با کسانی که با قصد سیاسی وارد عرصه علمی می شوند مضاعف است. عالمان سیاست باز به سرعت نقش نوار کاست را پیدا می کنند که فقط می گویند و هیچ گوشی برای شنیدن یا انگیزه ای برای بحث ندارد. مهم این است که حرف شان از طریق تریبون های گوناگون گفته شود. با این وصف، مناظره برای آنها نه تنها نافع نیست بلکه مضر هم هست. لذا به طور طبیعی عالمان سیاست باز از مناظره واقعی فرار می کنند و برای اینکه حیثیت شان به باد نرود دلیل خود را برای عدم حضور در بحث و مناظره، بی ادبی و بی سوادی طرف خود در بحث و مناظره اعلام می کنند.

سئوال8-جهانی شدن یا همان Globalization دو وجه دارد. وجه طبیعی و پروسه ای و وجه غیر طبیعی و پروژه ای که از آن به جهانی سازی، Westernization و Americanization و غیره نیز تعبیر می شود. وجه طبیعی جهانی شدن عمدتا ناشی از گسترش فناوری های جدید اطلاعاتی و ارتباطاتی است. البته این فناوری ها از جهت فکری- فرهنگی خنثی نیستند و به اصطلاح باردارند لکن فرصت هایی که از جانب آنها پدید می آید از تهدیدات آنها به مراتب بیشتر است. در شرایط جهانی شدن امکان انتقال علم و به تعبیر دیگر، تبادل و تعامل علمی به لحظه وجود دارد و خصوصا برای علوم پایه، پرشکی، فنی و مهندسی که در یک مسیر واحد و عمدتا به صورت طولی به پیش می روند به نحو بی نظیری فراهم می شود. درباره علوم انسانی، آنچه برای ما به عنوان فرصت قابل توجه است امکان به دست آوردن انبوهی اطلاعات از اقصی نقاط جهان است و الا همانطور که عرض کردم ما در شرایط کنونی از قدرت تعامل حقیقی با دیگران در حوزه علوم انسانی برخوردار نیستیم. در ارتباط با جهانی شدن، توجه به این نکته ضروری است که ما هنوز تجربه کاملی از پدیده جهانی شدن نداریم و در ابتدای راه هستیم ولی مطمئنا در آینده نزدیک روز به روز بیشتر با جهانی شدن درگیر خواهیم شد که نفس این درگیری چه به معنای مثبت آن و چه به معنای منفی آن، می تواند صدها مساله علمی ریز و دُرشت در علوم انسانی و سایر علوم برای ما پدید آورد. این را هم باید متذکر شوم که در وجه طبیعی و پروسه ای جهانی شدن ، فضا برای رقابت فراهم می شود که صرف نظر از عادلانه و یا ناعادلانه بودن این فضا، کشورها و ملت هایی در میدان رقابت سود بیشتر خواهند برد که در مسائل فکری- فرهنگی دست پُرتری داشته باشند.

سئوال9- احتمالا از عرایض قبلی برایتان روشن شده است که به اعتقاد من کشور ما در عرصه علوم انسانی جایگاه و موقعیت برجسته ای ندارد. وقتی در داخل کشور جایگاه و موقعیت ممتازی وجود نداشته باشد به طریق اولی در جهان نیز جایگاه و موقعیتی وجود ندارد. البته برخی از مسئولان دستگاه های علمی کشور در سالهای اخیر تلاش نموده اند تا با وضع مقررات سخت و فشار به دانشجویان مقاطع تحصیلات تکمیلی و اعضاء هیات علمی دانشگاهها، به بهانه بالابردن رتبه دانشگاههای ایران در میان دانشگاههای دنیا، تعداد مقالات ISI را افزایش دهند. غافل از اینکه از کوزه همان تراود که در اوست. اولا مشکل ما در علوم انسانی و البته در همه علوم، کمیت نیست بلکه کیفیت است. به عبارت دیگر، اگر  هزاران مقاله نیز در ژورنال های خارجی چاپ شود ولی مساله هایمان را حل نکند، به خود اتکایی کشور کمک نکند و یک قدم علم ما را به جلو نبرد چه سودی نصیب کشورمان خواهد شد؟ ثانیا وقتی بخواهیم مقالات ISI خود را در عرصه علوم انسانی افزایش دهیم، چاره ای جز تن دادن به مبانی علمیِ سکولار مجلات ISI که غالبا در خارج از ایران منتشر می شوند نداریم. در این صورت چه چیزی نصیب اساتید ما خواهد شد؟ آیا خدای ناکرده می خواهیم با بالا بردن تعداد مقالات ISI خودمان را فریب دهیم؟ آیا کشور ما به دنبال رشد ظاهری و ویترینی علم است یا رشد حقیقی؟ البته بعد از مخالفت هایی که با اجباری شدن انتشار مقالات ISI توسط اساتید صورت گرفت، نظام جدید برای ایران و دانشگاههای دنیای اسلام تحت عنوان ISC ایجاد شد که نقد آن به فرصت دیگری نیاز دارد ولی اصولا رفتن مسئولان به سمت بالا بردن تعداد مقالات، از هر طریق، اشتباه است. البته برخی در پاسخ می گویند مقالاتی که در مجلات معتبر منتشر می شوند توسط هیات های تحریریه قوی ارزیابی و تایید می شوند ولی باید توجه داشت که این نوع پاسخ ها برای کسانی که از رواج شکل گیری تحریریه های تشریفاتی در دنیا و حتی انتشار مقاله در قبال گرفتن پول نا آشنا نیستند، پاسخ قانع کننده ای نیست.

س10- به اعتقاد من، مهم ترین زیرساخت علوم انسانی، وجود نظام آموزش عالی قوی و با کیفیت است که از بطن آن نیروی انسانی قوی یعنی استاد و پژوهشگر مورد نیاز خارج شود. البته قوی و کیفی بودن نظام آموزش عالی به قوی و کیفی بودن نظام آموزش عمومی نیز بر می گردد. به عبارت دیگر اگر شرایط نظام آموزش عمومی کشور مناسب نباشد

این موضوع تاثیر قابل توجهی در کیفیت نظام آموزش عالی خواهد گذاشت. مثلا حفظ محوری که امروز در مدارس کشور رایج است، هم در طراحی آزمون ورودی دانشگاهها کاملا تاثیرگذار است و هم در طراحی درسی دانشگاهها.

متاسفانه باید اذعان کنیم که به دلایل کاملا روشن هر دو نظام آموزش عمومی و عالی کشور دچار ضعف و ایراد هستند و دستور مکرر رهبر معظم انقلاب اسلامی به شورای عالی انقلاب فرهنگی مبنی بر نوسازی این دو نظام احتمالا ناظر بر همین ضعف و ایراد است. علی رغم وضعیتی که در نظام آمورش عالی خصوصا در عرصه علوم انسانی شاهد هستیم، در دو دهه اخیر با توسعه بی رویه و نامتوازن دانشگاهها در جهت پاسخ به نیاز کاذب قشر جوان برای برخورداری از مدارج دانشگاهی روبرو بوده ایم. امروز هم این نوع توسعه حتی در مقطع کارشناسی که کشور سالها است در بسیاری از رشته ها از آن اشباع شده ادامه دارد بطوریکه چند سال پیش رئیس یکی از دانشگاههای کشور گفته بود باید در هر کوچه یک شعبه از فلان دانشگاه ایجاد شود؛ بعد هم ظرف دو سال ظرفیت پذیرش دانشجو در همان دانشگاه بدون توجه به نیازهای واقعی کشور افزایش یافت. این در حالی است که ورود دانشجوی مستعد و با انگیزه، وجود استاد ذی صلاح به نسبت منطقی دانشجویان ، طرح درسی حساب شده و متن درسی قابل قبول، از لوازم اصلی توسعه کمی است که به یقین در عرصه علوم انسانی این لوازم موجود نیست. فقط به یک نمونه اشاره می کنم: در حال حاضر در دبیرستان های کشور چند درصد از دانش آموزان ممتاز متمایل به تحصیل در رشته علوم انسانی هستند؟ نظام آموزش عمومی، علوم انسانی را رسما در چه مرتبه ای تعریف نموده و دانش آموزان ممتاز را به چه سمتی سوق می دهد؟ این فقط یک نمونه است.

از طرف دیگر نباید فراموش کرد فلسفه و متدلوژی علوم انسانی فعلی از جهاتی که به آن اشاره شد محل چون و چرای جدی است و تاسیس رشته های تازه و یا بالا بردن ظرفیت رشته های قبلی ، پیامدهای خوبی برای کشور نخواهد داشت. به اعتقاد من این حساسیت در ارتباط با مقاطع تحصیلات تکمیلی به مراتب بالا تر است چراکه بخش عمده ای از فارغ التحصیلان این مقاطع، نسل های بعدی استادان دانشگاههای کشور را تشکیل خواهند داد.

 س11- کسی نمی تواند با بروکراسی به نحو مطلق مخالف باشد. بروکراسی در دانشگاهها در یک حد و سطحی مورد نیاز است و الا هرج و مرج ایجاد می شود. اما باید توجه کرد که علم در چارچوب های خشک ، بی روح و انعطاف ناپذیر رشد نخواهد کرد. لذا بروکراسی اگر در خدمت رشد علم باشد مفید است والا باید از سر راه علم برداشته شود. اگر به دانشگاههای ممتاز دنیا نگاه کنیم ، در بسیاری از آنها، استاد و یا پژوهشگر، وقتی استعداد و توانایی علمی خود را نشان دهد، به او اعتماد می شود و دست او برای کار علمی کاملا باز گذاشته می شود. به گمان من، در دانشگاههای ما تر و خشک با هم می سوزند و میان باسواد و کم سواد یا با استعداد و بی استعداد در توزیع امکانات تفاوت چندانی وجود ندارد. وقتی معیارهای ارتقاء نیز کمی شد، کم سوادها هم می توانند ترقی کنند و به راحتی از مرتبه استادیاری به مرتبه استادی برسند.

در علوم انسانی، این مشکل در ارتباط با پژوهش تشدید شده است و لذا ملاحظه می فرمایید که در مراکز تحقیقاتی، صرف نظر از ترجمه، تالیف و گردآوری از پژوهش به معنای نوآوری، به مراتب رونق بیشتری دارد چراکه هم آسان تر است و هم سریع تر فرد را ارتقاء می دهد. علاوه بر این، بر روی ضعف مدیران مراکز پژوهشی هم سرپوش می گذارد. لذا طبیعی است در این شرایط میزان هزینه کرد با خروجی از جهت کیفی هیچ نسبت منطقی ای وجود ندارد.

س12- به اعتقاد من، یکی از علائم بارز ارتقاء جایگاه پژوهش های علوم انسانی در کشور، فراهم شدن امکان طبیعی تاسیس و اداره مراکز پژوهشی خصوصی است. به عبارت دیگر، اگر در این کشور یک مرکز پژوهشی توانست بدون وابستگی دولتی یا برخورداری از رانت، روی پای خود بایستد و از طریق گرفتن سفارشات پژوهشی برآمده از نیازهای واقعی و با تراز مالی مثبت خود را اداره کند، آن وقت پژوهش در کشور ما جای حقیقی خود را پیدا کرده است. الان بدون تعارف با وجود آنکه تعداد معتنابهی از مدیران ارشد کشور اعضاء هیات علمی دانشگاهها هستند، پژوهش در فرایند مدیریت کشور جه بخش دولتی و چه بخش خصوصی جایگاه تعریف شده ای ندارد و لذا تقاضای جدی برای پژوهش مشاهده نمی شود. به همین دلیل نزدیک به نود درصد پایان نامه های کارشناسی ارشد و دکتری که هزینه مادی و معنوی قابل توجهی برای آن شده بعد از دفاع در آرشیو دانشگاهها خاک می خورد. بخش قابل توجهی از اساتید هم انگیزه چندانی برای پژوهش ندارند مگر آنکه برای ارتقاء مرتبه خود به انتشار مقاله یا کتاب احساس نیاز کنند. از نظر من، پژوهش گرایی در مدیریت کشور به معنای جلسه گذاشتن با اساتید و گپ و گفت با آنها نیست بلکه به معنای طراحی پروژه های پژوهشی جدی و غیر تشریفاتی درباره مسائل کشور و سپس اعتناء به نتایج آن است.

البته سخن من به این معنا نیست که در دانشگاهها یا پژوهشگاههای ما در زمینه انجام به موقع و کیفی سفارشات پژوهشی، خصوصا در عرصه پژوهش های کابردی، مشکل و ضعفی وجود ندارد ولی باید توجه داشت یکی از دلایل پدید آمدن ضعف، نداشتن میدان کار و به تبع آن تجربه کافی است.

در ارتباط با بخش بعدی سئوال شما، قبلا خدمتتان عرض نمودم که علوم انسانی در قبال رشد تمامی علوم نقش بسیار موثری دارد. برای دست یابی کشور به پیشرفت فرهنگی نیز علوم انسانی در مقام موتور محرکه است یعنی با علوم انسانی ضعیف نمی توان به پیشرفت فرهنگی رسید چراکه فرهنگ به اندیشه تکیه دارد و با اندیشه سست یا وارداتی نمی توان به فرهنگ قوی ایرانی- اسلامی دست یافت. با این وصف انتظار می رود که تحول در علوم انسانی جزء اولویت های دستگاه علمی کشور باشد ولی متاسفانه اینگونه نیست.

با این وجود، نباید نا امید بود، مهم این است که دغدغه تحول در علوم انسانی همچنان در میان بسیاری از اساتید و همچنین مسئولین فهیم دستگاه علمی کشور وجود دارد. فرصت نیز برای ایجاد تحول از دست نرفته است.

https://r-gholami.ir/?p=98