پژوهشگر و مدرس فلسفه سیاسی و مطالعات فرهنگی و تمدنی
درس اول، 27 بهمن 1394
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمين، الصلاة والسلام على رسول الله و علي آله الطيبين الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين.
هرچند بنا نداریم در بحث اسلام و پیشرفت خیلی وارد مقدمات بعیده بشویم لکن از آنجا که بحثمان جنبه بنیادین دارد، یعنی می خواهد به برخی از مهم ترین سئوالات اساسی پاسخ بدهد، لاجرم هر کجا که لازم باشد وارد مقدمات بعیده هم می شویم.
امشب و در نخستین جلسه، بحث ما درباره هدف خلقت عالم خصوصا انسان است. توجه داشته باشید، بخشی از تعالیم اسلامی، به دنبال معنادار و هدفمند کردن زندگی فردی و جمعی، و خارج کردن انسان از باتلاق پوچی است. انسان یک موجود خردمند است و بالطبع از انجام کار بی دلیل و عبث ابا دارد، لذا اگر در زندگی احساس پوچی و بی معنایی بکند، به آخر خط رسیده است. فقط یک راه وجود دارد که انسان بتواند به زندگی بی معنا ادامه دهد و آن، مستی و ناهوشیاری خودخواسته یا تحمیلی است. امروز انسان های غیر مسلمان، اغلب به یک دین تکیه دارند؛ حدودا 2/5 میلیارد مسیحی در جهان وجود دارد و حدود 1/5 میلیارد مسلمان که فقط همین دو دین بزرگ، نزدیک به 60% از جمعیت جهان را تشکیل داده اند. حالا چه ادیان دیگر تحریف شده باشند و چه نشده باشند که ما معتقدیم تحریف شده اند، تکیه بیشتر انسان ها به سه دین بزرگ الهی است: اسلام، مسیحیت و یهود. البته هندوئیسم و بودیسم نیز با همه شرک آلود بودنشان و با همه ایرادات مبنایی ای که دارند، باز به نحوی منشأ الهی دارند. خوب، علت این میزان گرایش به دین چیست؟ پاسخ روشن است، چراکه دین، زندگی را به ویژه مرگ و حیات پس از مرگ را معنادار می کند. البته غرب مدرن به قدری دین را تضعیف کرده و علم را بر سر دین کوبیده است که عقاید دینی مثلا در مسیحیت، آنقدر که باید در میان بخشی از مسیحیان باور پذیر نیست. لذا فرد ممکن است با وجود مسیحی بودن باز احساس پوچی و بی معنایی بکند.
سئوال اول ما این است که آیا این جهان بیهوده و عبث آفریده شده است؟ قرآن مجید در سوره مؤمنون آيه 115 به این پرسش جواب می دهد : أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ. يعني آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریدیم و به سوی ما باز نمی گردید؟ خودش در آیه بعدی پاسخ می دهد : فَتَعالَي اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْکَريمِ. یعنی پس برتر است خداوندی که فرمانروای حق است از اینکه شما را بی هدف خلق کرده باشد؛ معبودی جز او نیست و او پروردگار عرش کریم است. البته این آیه شریفه در پاسخ به کسانی است که در برزخ و مشاهده نشانه های قیامت دچار حسرت می شوند و می گویند ای کاش دنیا را جدی گرفته بودیم!
مجددا ملاحظه بفرمایید، قرآن در سوره انبیاء آیه 16 می فرماید : وَ ما خَلَقْنا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبینَ. یعنی ما آسمان و زمین و آنچه میان آنهاست را از روی بازی نیافریدیم. در واقع، آیه شریفه تاکید دارد، این زمین گسترده، این آسمان پهناور، و این همه موجودات متنوع و بدیعی که با یک نظم خلل ناپذیر در آنهاست، نشان می دهد، در خلقت موجودات غرض مهمی در کار بوده است.
بعد در ادامه آیه می فرماید، بر فرض محال، اگر قرار بود سرگرمی انتخاب کنیم، چیزی متناسب خود انتخاب می کردیم. لَوْ أَرَدْنا أَن نَّتَّخِذَ لَهَْوًا لَاتَّخَذْناهُ مِن لَّدُنّا إِن کُنّا فاعِلینَ.
تا اینجا آیه شریفه، گویای دو حقیقت مهم است؛ اول اینکه محال است هدف پروردگار از خلقت عالم سرگرمی خودش باشد و دوم اینکه، بر فرض که هدف سرگرمی باشد، سرگرمی باید مناسب ذات او باشد، از عالم مجردات و مانند آن نه عالم محدود و پست ماده.
در آیه شریفه بعدی می فرماید : بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَي الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ. بلكه ما حق را بر سر باطل می کوبیم تا آن را هلاک سازد و اینگونه باطل محو و نابود می شود.
و در پایان آیه می فرماید : وَ لَکُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ. یعنی ای وای بر شما از این توصیفی که از بی هدفی عالم می کنید.
ما تا اینجا از آیاتی که تلاوت کردیم حداقل می توانیم دو نتیجه اساسی بگیریم؛ اول اینکه، معاد نقش کلیدی در هدف خلقت دارد؛ اگر معاد نباشد، و حسابرسی و عقاب و صواب نباشد، خلقت عالم بی معنا و البته غیرحکیمانه و ناعادلانه می شود. دوم اینکه، در این عالم، روبرو شدن دو جبهه حق و باطل و پیروزی مقطعی و سپس نهایی جبهه حق، خودش موضوعیت دارد هر چند نابودی باطل، تازه در قیامت هویداتر می شود.
به بیا دیگر، خداوند متعال در این دنیا قصد دارد پیروزی حق بر باطل را، و اینکه حق ماندنی و باطل رفتنی است را به انسان نشان دهد، و آدمی را بوسیله یک مبارزه سخت که نتیجه اش پیروزی است، به رشد و کمال برساند. البته این مبارزه، هم جنس بیرونی دارد که به تعبیر پیامبر اکرم (ص) جهاد اصغر است و هم جنبه درونی دارد که به تعبیر حضرت (ص)، جهاد اکبر است.
خوب، حالا سئوال می شود، اگر این عالم بر اساس هدفی مهم خلق شده است، به طور خاص تر هدف از خلقت انسان که به تعبیر خود قرآن خلیفة الله و به تعبیر روایات اشرف مخلوقات است، چیست؟ البته من در عرایض قبلی ناخواسته وارد این بحث هم شدم لکن میخواهم کمی دقیق تر به این موضوع بپردازم.
برای پاسخ به این سئوال، ابتدا باید ببینیم قرآن چه فرموده است. پاسخ روشن این سئوال را می توان در سوره ذاریات آیه 56 جستجو کرد که می فرماید : وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ. یعنی من جن و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند.
در این زمینه حدیثی هست در علل الشرایع صدوق جلد 1، صفحه 9 از امام صادق (ع) که فرمود امام حسین (ع) در برابر اصحابش آمدند و چنین فرمودند : إن الله عزوجل ما خلق العباد إلا ليعرفوه، فإذا عرفوه عبدوه، فإذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة من سواه. یعنی خداوند بزرگ بندگان را نیافریده مگر به خاطر اینکه او را بشناسند؛ هنگامی که او را بشناسند بندگی اش می کنند و هنگامی که بندگی او را بکنند، از بندگی غیر او بی نیاز می شوند.
حالا در پرانتز عرض کنم که به انتهای فرمایش امام حسین (ع) بیشتر دقت کنید؛ می فرماید : استغنوا بعبادته عن عبادة من سواه. هنگامی که بندگی او را بکنند، از بندگی غیر او بی نیاز می شوند. اینجا تاکید بر روی رهایی از شرک است. مهم ترین خطری که انسان را در این عالم تهدید می کند، خطر شرک است. لذا از منظر قرآن، یکی از نقاط اشتراک ادیان الهی تحریف نشده، رها کردن انسان از شرک است. حالا چرا اینقدر شرک خطرناک است؟ چرا خداوندن در سوره نساء آیه 48 می فرماید : إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَکَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ يَشاءًُ؟ یعنی خداوند ( هرگز ) شرک را نمی بخشد! و پایین تر از آن را برای هر کس ( بخواهد و شایسته بداند ) می بخشد. در پاسخ می توان گفت، شرک، اتصال انسان به مبدأ و معاد و اتصال او به حقیقت عالم که همه چیز بوسیله آن حیات حقیقی دارد را قطع می کند و آدمی را به یک موجود رها شده در این عالم تبدیل می کند که هیچ سرپرست و یاری کننده ای ندارد. أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصيرٍ؟ خوب، در چنین شرایطی، انسان مشرک نه در زندگی دنیوی سودی برده است و نه در زندگی اخروی جایگاهی دارد. خسر الدنيا و الاخره. و از این بدبختی بزرگ تر نمی توان پیدا کرد.
خوب، از این پرانتز که خارج شویم، این نکته را باید متذکر شویم که در و ما خلقت الجن و الإنس إلا ليعبدون، شماری از تفاسیر به استناد روایات که یکی از آنها را برای شما خواندم، ليعبدون را ليعرفون تفسیر کرده اند. یعنی هدف از خلقت جن و انس، شناخت خدا، و حقیقت مطلق حاکم بر هستی است. پس می توانیم نتیجه بگیریم، همه چیز بر محور شناخت است. همانطور که عرض شد، انسان یک موجود خردمند است و از ابزار شناخت یعنی عقل برخوردار است، و با شناخت است که به رشد و کمال وجودی می رسد. اگر خرد را از انسان بگیرند، مثل این است که بالهای یک پرنده تیز پرواز را ببرند. امروز سبک زندگی غربی با تحمیق انسان و محدود کردن عقل به عقل ابزاری، بال پرواز را از انسان گرفته است. در واقع، او را زمین گیر کرده است. دقت بفرمایید که عبادت و بندگی عملی، از نتایج شناخت است؛ یعنی این شناخت است که انسان را به سمت عبادت عملی و فرمانبرداری از پروردگار عالم می کشاند. لذا از امام صادق ( ع) پرسیدند عقل چیست؟ فرمود : العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان. یعنی عقل آن چیزی است که خداوند رحمان به سبب آن پرستش می شود و توسط عقل بهشت را کسب می کند. پس، عقل عملی، محصول عقل نظری است. محصول شناختی است که انسان از عالم، از خودش و خداوند کسب می کند. و شناخت خودش بر شناخت ربش تقدم دارد. من عرف نفسه عرف ربه. چرا؟ زیرا که با شناخت خود، شک و تردیدی باقی نمی ماند که این عالم، هم خالق دارد و هم رب. هم آفریننده وجود دارد و هم مدیریت کننده. بعد هم خدا را می توان در آینه وجودی خود دید که بحث مفصلی است.
در سوره آل عمران آیات 191-190 می فرماید : إِنَّ في خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ. الَّذينَ يَذْکُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلي جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَکَّرُونَ في خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ. یعنی همانا در خلقت آسمانها و زمین و اختلاف شب و روز برای خردمندان نشانه های آشکاری می باشد؛ کسانی که خدا را در حال قیام و نشسته و به پهلو آرمیده، یاد می کنند و در ایجاد آسمانها و زمین تفکر می نمایند و می گویند: ای پروردگارما، این دستگاه عظیم خلقت را بیهوده نیافریدی، پاک و منزهی تو، ما را از عذاب دوزخ نگاهدار.
بنابراین، مرحله نخست خردورزی و تفکر است که نتیجه آن رسیدن به هدفمندی عالم است و مرحله دوم استمداد از خداوند برای نجات از دوزخ و رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی است که راه نجاتی را که خداوند پیش روی انسان قرار می دهد، همان عبودیت و بندگی خالص است.
امام علی (ع) می فرمایند : و لو فكروا في عظيم القدرة و جسيم النعمة لرجعوا الي الطريق و خافوا عذاب الحريق و لكن القلوب عليلة و البصائر مدخولة و … یعنی اگر در عظمت قدرت الهی می اندیشیدند و همچنین در فراوانی نعمت های حق تأمل می کردند، به راه راست برگشته و از عذاب سوزان می ترسیدند، ولی چه باید کرد که دل ها مریض و چشم ها معیوب گشته و از دیدن و درک کردن حقایق بازمانده اند.
لذا در اسلام، عبادت کورکورانه و مسبوق و همراه با جهل و نادانی ارزشی ندارد.
قرآن در سوره یوسف آیه 108 می فرماید : قُلْ هذِهِ سَبيلي أَدْعُوا إِلَي اللَّهِ عَلي بَصيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَني … . یعنی بگو: «این راه من است من و پیروانم ، و با بصیرت کامل ، همه مردم را به سوی خدا دعوت می کنیم.
یا از امام علی (ع) در بحارالأنوار، جلد 78، صفحه 75 نقل شده که فرمودند : لا خير في عبادة لا علم فيها. یعنی عبادتی که از روی علم و آگاهی صورت نگیرد، خیری در آن نیست. به عبارت دیگر، ثمره ای ندارد؛ مثل اینکه انجام نشده باشد.
روی این حساب، اول علم و معرفت شکل می گیرد، بعد علم به قلب گره می خورد و ایمان پدید می آید و سپس ثمره ایمان یعنی عبودیت و بندگی بوجود می آید. دقت بفرمایید که خود علم فی نفسه، مساوی ایمان نیست؛ مقدمه واجب ایمان است. زمانیکه علم به قلب پیوند خورد و در قلب رسوخ کرد، تازه ایمان پدید خواهد آمد که در اینکه چه زمانی این پیوند و رسوخ شکل می گیرد بحث های دقیقی هست. از جمله این بحث ها این است که علم و معرفت، چه زمانیکه خودش بخواهد اوج بگیرد و به عمق مسائل دست پیدا بکند و چه زمانیکه می خواهد به قلب گره بخورد، نیازمند پاکیزگی و سلامت قلب است. اگر قلب با گناه آلوده شده باشد، چشمان انسان بینایی خود را از دست خواهد داد و علم ارزنده ای حاصل نخواهد شد چه رسد به اینکه این علم بخواهد در گام بعد به ایمان تبدیل شود. مانند یک زمین شوره زار که بهترین بذرها را نیز که در آن بپاشی، محصولی از آن به دست نخواهی آورد چراکه این زمین اساسا استعداد رویش را ندارد. قلب آلوده و مریض هم اینگونه است. در فرمایش امیرالمؤمنين علي (ع) بود که فرمود : و لكن القلوب عليلة و البصائر مدخولة. یعنی دل ها مریض و چشم ها معیوب گشته و از دیدن و درک کردن حقایق بازمانده اند. شاید فرمایش امام (ع) ناظر بر این مطلب باشد. ضمن اینکه ایمان مانند علم ذو مراتب است و سقفی نمی توان برایش در نظر گرفت لذا هر میزان قلب مطهر تر باشد، ایمان به مراتب بالاتری صعود می کند. به این مطلب نیز توجه داشته باشید که راه تطهیر قلب و مطهر نگه داشتن آن، اخلاق و شریعت است. قبل از اینکه انسان مسلمان بشود، از شریعت بهره ای ندارد لکن اخلاق که زاییده فطرت است، قلب او را مستعد علم و ایمان می کند؛ بعد که فرد اسلام آورد، شریعت نیز به اخلاق پیوند می خورد ضمن اینکه شریعت به اخلاق نیز بال و پر می دهد و اخلاق را در بطن خود جا می دهد که بحث ما نیست.
در قرآن دو هدف مهم دیگر نیز از خلقت انسان ذکر شده که گرچه این دو هدف نیز در ذیل همان و ما خلقت الجن و الإنس إلا لیعبدون قرار می گیرد اما جا دارد به دلیل اهمیت بحث به آن اشاره کنیم.
یکی از ایندو بحث امتحان است. در واقع، بعضی آیات الهی فلسفه خلقت انسان را امتحان و ابتلاء ذکر می کنند.
قرآن مجید در سوره هود آیه 7 می فرماید : وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَي الْماءِ لِيَبْلُوَکُمْ أَيُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً … . یعنی او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز [ شش دوران ] آفرید و عرش ( حکومت ) او، بر آب قرار داشت ( بخاطر این آفرید ) تا شما را بیازماید که کدامیک عملتان بهتر است.
یا در سوره کهف آیه 7 که می فرماید : إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَي الْأَرْضِ زينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً. یعنی ما آنچه را روی زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آنها را بیازماییم که کدامینشان بهتر عمل می کنند.
خوب، در این دو آیه شریفه بحث بر سر امتحان انسان است. یعنی خداوند متعال می خواهد با مواجه کردن انسان با امتحانات گوناگون، که کوچک و بزرگ بودن امتحان نیز به ظرفیت فرد بستگی دارد، زمینه کمال آدمی را فراهم کند. اگر امتحانی نباشد، و اگر عبور از مراحل سخت دنیا نباشد، کمالی به دست نمی آید چراکه انسان موجودی آزاد است و کمال او در انتخاب هایی است که بر سر دوراهی ها یا چندراهی ها می کند. دقت بفرمایید، امتحان مسبوق به دو چیز عمده است : یکی اختیار انسان است و دیگری، امداد رسانی دین. در واقع، خداوند متعال با مبعوث ساختن انبیاء (ع)، در عبور انسان از امتحانات سخت به او کمک می کند. انسان هر قدر که عقل و پیامبر درونی خود را به کار بگیرد، باز هم نمی تواند در همه مراحل درست عمل کند و این، برمی گردد به طبیعت دنیای مادی و عوارضی که برای انسان بوجود می آید و الا دین در طول عقل است و حقیقت عقل و دین یکی است اما در این دنیا عقل با موانعی روبروست که نمی تواند به طور کامل بروز و ظهور پیدا کند الا برای حضرات معصومین (ع). این بحث در آینده خیلی به ما کمک می کند.
بحث بعدی در فلسفه خلقت، موضوع خليفة اللهي است. یعنی انسان خلق شده تا به مقام جانشین خدا بر روی زمین برسد.
قرآن مجید در سوره بقره آیه 30 می فرماید : وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ. یعنی ( به خاطر بیاور ) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روی زمین ، جانشینی [ نماینده ای ] قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا!» آیا کسی را در آن قرار می دهی که فساد و خونریزی کند؟! ما تسبیح و حمد تو را بجا می آوریم، و تو را تقدیس می کنیم.» پروردگار فرمود: «من حقایقی را می دانم که شما نمی دانید.»
بحث در اینجا فراوان است لکن آنچه برای ما مهم تر است این است که انسان می تواند با علم و ایمان خود، و با بندگی خویش که ثمره علم و ایمان است، به مظهر خدا بر روی زمین تبدیل شود. یعنی انسان با نهایت لطف الهی، تبدیل بشود به مظهر اسماء و صفات الهی بر روی زمین. و همه عظمت انسان این است که به چنین جایگاهی برسد که ما از آن به انسان کامل تعبیر می کنیم. انسان کامل از جانب خداوند، منبع فیض و کانال رسیدن فیض به انسان ها می شود. این بحث یعنی مقام خلیفة اللهي نیز در آینده به ما خیلی کمک می کند و انشاالله در مباحث اسلام و پیشرفت به آن زیاد استناد خواهیم کرد.
از اینجا به بعد، سئوال مهمی را مطرح می کنیم و آن این است که معنای عبودیت و بندگی پروردگار متعال چیست؟ آیا منظور فقط نماز، ذکر و روزه و امثال این هاست یا خیر، باید آن را فراتر دانست؟ سخن ما در این فقره این است که اطاعت و فرمانبرداری خاضعانه و خاشعانه از دستورات الهی یعنی عبادت. حتی هر عملی که انسان خالصانه و برای رضایت الهی انجام دهد، عبادت محسوب می شود. حال چرا این بحث را مطرح می کنیم؟ برای اینکه بعضی از و ما خلقت الجن و الإنس إلا لیعبدون، سلب عمل و سلب تکلیف را نتیجه می گیرند و می گویند : مگر قرآن نفرموده که من جن و انس را نیافریدم مگر برای عبادتم؟ پس ما نیز به گوشه ای می خزیم و نماز می خوانیم، ذکر می گوییم و روزه می گیریم؛ حداکثر حج می گذاریم و صدقه می دهیم. خداوند از ما همین را خواسته است! بله، این تفکرات امروز نیز وجود دارد؛ در واقع، کسانی که می خواهند اسلام را به یک عمل عبادی فردی از جنس ارتباط عبد با خدا محدود کنند و تکلیف اجتماعی را در اسلام منکر شوند، به همین سخنان استناد می کنند که البته معنی آن می شود همان که در قرآن در سوره نساء آیه 150 ذکر شده است که : إِنَّ الَّذينَ يَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُريدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُريدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِکَ سَبيلاً. یعنی به بعضی از پیامبران الهی و قسمت هایی از دین خدا که خوشمان می آید عمل کنند و به دیگر پیامبران الهی و بخشی دیگر از دین پشت می کنند. یا می شود : الَّذينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضينَ. قرآن مجید در سوره حجر آیه 91 می فرماید : همانها که قرآن را تقسیم کردند ( یعنی آنچه به سودشان بود پذیرفتند و آنچه را بر خلاف هوس هایشان بود رها نمودند. )
حالا بنده چند روایت در این زمینه برایتان می خوانم که مؤید این برداشتی است که ما از عبادت و بندگی پروردگار داریم.
قال رسول الله (ص) : من أتي بما افترض الله عليه، فهو من أعبد الناس. پیامبر گرامی اسلام می فرماید : کسی که تکالیف واجبش را انجام دهد، پس أو از جمله عابدترین مردم است.
خوب تکالیف شرعی دایره وسیعی دارد و بخشی از آن شامل تکالیف اجتماعی است.
قال رسول الله (ص) : العبادة سبعون جزأ و أفضلها جزأ طلب الحلال. ( بحارالانوار، جلد 103، صفحه 7 ) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند : عبادت دارای هفتاد جزء است و برترین آنها به دست آوردن روزی حلال است.
سئوال من این است که روزی حلال وقتی جنبه اجتماعی پیدا می کند، نباید سیستمی را بوجود آورد تا زمینه کسب روزی حلال را برای مردم مهیا سازد؟
پیامبر اکرم (ص) در جای دیگر می فرمایند : کسی که برای رفع نیاز برادر مؤمن خود کوشش نماید، مانند این است که نه هزار سال خداوند متعال را عبادت نموده در حالیکه روزها را روزه گرفته و شب را هم شب زنده داری نموده است. ( بحارالانوار، جلد 74، صفحه 315 )
قال رسول الله (ص) : عدل ساعة خير من عبادة سبعين سنه قيام ليلها و صيام نهارها ( مشكاة الانوار، صفحه 544 ) پیامبر اکرم ( ص) فرمودند : ساعتی عدالت بهتر از هفتاد سال عبادت است که شب هایش به نماز و روزهایش به روزه بگذرد.
قال امیرالمؤمنين علی (ع) : طوبي لمن أخلص لله عمله و علمه و حبه و بغضه و أخذه و تركه و كلامه و صمته و فعله و قوله ( تحف العقول صفحه 100 ) اميرالمؤمنين امام علي (ص) می فرماید : خوشا به سعادت کسی که عمل، علم، دوستی، دشمنی، گرفتن، رها کردن، سخن، سکوت، کردار و گفتارش را برای خدا خالص گرداند.
در اینجا امام (ع) سخن کامل را فرموده که عمل خالص برای خدا بهترین نوع عبادت است. پس نتیجه می گیریم دایره عبادت و بندگی می تواند شامل تمامی افعال انسان بالمعنی الاعم باشد و چیزی که عبادت شد، انسان را به کمال می رساند.
قرآن مجید در سوره فاطر آیه 10 می فرماید : مَنْ کانَ يُريدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَميعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ. یعنی هر کس سربلندی می خواهد، سربلندی یکسره از آن خداست، سخنان پاکیزه به سوی او بالا می رود و کار شایسته به آن رفعت می بخشد.
اینجا منظور از الكلم الطيب، ایمان است و آیه شریفه احتمالا می خواهد بگوید ایمان زمانی به سود انسان است و انسان را به سوی خدا می برد که با عمل صالح اجین باشد. در واقع، ایمان بدون عمل ثمره ای ندارد.
من در پایان این جلسه می خواهم دو نکته را متذکر شوم : یکی اینکه روشن است خداوند غنی محض است و هیچ احتیاجی به این عبادت ها و بندگی های ما ندارد؛ این نهایت لطف خداوند متعال به انسان است که از این طریق زمینه کمال انسان را فراهم کرده است. قرآن در سوره ابراهیم آیه 8 میفرماید: إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمیعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمید.
نکته بعدی اینکه به قول شهید صدر (ره) در مقدمه حلقات اصول، وقتی انسان خردمند، متوجه شد که این عالم هدفمند است، او عبد است، و تدبیر عالم به دست رب می باشد، عقلا خود را مکلف می بیند که ببیند چه تکالیفی از جانب رب برای عبد تعیین شده است. خوب در زمان معصوم (ع) پیدا کردن تکلیف ساده تر است لکن در دوران غیبت معصوم (ع) این کار بر عهده فقه و فقیه است تا بر اساس قواعدی متقن تکالیف الهی را از منابع معتبر کشف و تبیین کند.
والسلام علیکم و رحمة الله و بركاته
بدون دیدگاه