پژوهشگر و مدرس فلسفه سیاسی و مطالعات فرهنگی و تمدنی
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین، الصلاه و السلام علی رسول الله و علی آله الطیبین الطاهرین.
سلام عرض می کنم خدمت سروران گرامی، اساتید و دانشپژوهان ارجمند. از استاد گرامی جناب آقای دکتر گودرزی و همچنین برادر گرامی و محقق فاضل جناب آقای دکتر موحد ابطحی که مقدمه برگزاری این نشست مهم را فراهم کردند، کمال تشکر را دارم. همانطور که می دانید، موضوع سخنرانی بنده، روش شناسی آیندهپژوهی علوم انسانیِ اسلامی است.
در روششناسی آینده پژوهی علوم انسانی اسلامی، بیش از اینکه به دنبال طرح احتمالات درباره آینده علوم انسانی اسلامی باشم، به دنبال ارائه یک مدل درباره آینده پژوهی علوم انسانی اسلامی هستم اما به این مناسبت سطحی از آینده پژوهی هم اتفاق خواهد افتاد.
اهمیت آینده پژوهی
اگر قصد داشته باشم به اهمیت آیندهپژوهی صحبت کنم، آینده پژوهی، مطالعه سیستماتیک، میان رشتهای و کلنگر در باب پیشرفت اجتماعی به ویژه علم و فناوری است و به ما کمک می کند تا ضمن ایجاد واقع بینی و خروج از توهمات، اقدامات امروزین خود را برای رسیدن به اهداف مطلوب صحیح و حساب شده ساماندهی کنیم.
آینده پژوهی علمی یا توهمی؟
آینده پژوهی، یک مطالعه سیستماتیک ممکن و محتمل محسوب میشود و طی دهه های اخیر، به سمت پیشبینی آینده و حتی ترسیم و شکل دهی آیندههای جایگزین رفته است. در آینده پژوهی بحث بر سر آینده های مطلوبِ محتوم شامل آینده های آرمانی اسطورهای نیست.
ضمنا آینده پژوهی تظاهر به پیشگویی «آینده» ندارد یا نباید داشته باشد. بلکه تلاش می کند بر اساس گذشته و حال، حدس هایی درباره آینده محتمل و ممکن ارائه دهد.
امکان آینده پژوهی در این عرصه
یک سئوال مهم در اینجا قابل طرح است و آن اینکه آیا آینده پژوهی در زمینه علوم انسانیِ اسلامی ممکن هست یا نه؟ در پاسخ می توان گفت که آینده پژوهی بدون وفور و ته نشینی اطلاعات قابل اعتماد و پردازش شده، یا ممکن نیست و یا نتایج ضعیفی به دنبال دارد؛ لذا نمی تواند درباره آینده پدیده هایی که یا اطلاعاتی فراوانی درباره آنها نیست و یا عمر چندانی ندارند به راحتی صحبت کند. یکی از دلایلی که من در دو-سه سال اخیر، چندان از آینده پژوهی علوم انسانیِ اسلامی استقبال نکردهام به همین امر باز میگردد چراکه من معتقدم علوم انسانیِ اسلامی- که باید میان آن و علم دینی که از پیش از انقلاب اسلامی در جهان اسلام و کمی هم در ایران مطرح بوده متفاوت است- هنوز دوران نوزادی خود را سپری می کند و شاید کمی ورود به ساحت آیندهپژوهی علوم انسانیِ اسلامی زود باشد.
روش های آینده پژوهی
از میان روش های آینده پژوهی، چهار روش مشهور تر و پرمصرف تر است:
یک. سناریونویسی: سناریو داستانی است که رویدادهای آینده را با استفاده از روابط منطقی به رویدادهای امروز پیوند میدهد و در سراسر این داستان تصمیمها و رویدادها و پیامدهای مهم آنها به تصویر کشده میشود.
دو. آینده پژوهی به روش دلفی: یک تکنیک ارتباطی ساختمند است که با انگیزه پیشگویی سامانمند و تعاملی با تکیه برهماندیشی خبرگان ابداع شده و توسعه پیدا کردهاست. روش دلفی فرایندی ساختار یافته برای جمعآوری و طبقهبندی دانش موجود در نزد گروهی از کارشناسان و خبرگان است که از طریق توزیع پرسشنامههایی در بین این افراد و بازخورد کنترل شده پاسخها و نظرات دریافتی صورت میگیرد. روش دلفی به یک معنا، بحثی کنترل شده است. در این روش دیدگاههای بسیار متفاوت، همراه با دلایل آنها و همچنین بازخورد نظرات در محیطی توام با آرامش و دور از حب و بغض مطرح و گردآوری میشود. گروه خبرگان معمولا به سمت نظر جمع حرکت میکنند و حتی اگر هم اتفاق نظر حاصل نشود، دست کم دلایل احتلاف نظرها کاملا آشکار میگردد.
سه. آینده پژوهی و تحلیل روندها و موضوعات نو پدید: روندها رویدادهایی هستند که در طول زمان از گذشته تا آینده امتداد دارند و همین تداوم، آنها را قابل پیش بینی میکند. روندها، هم وضعیت کنونی ما را مشخص میکنند و هم ما را از موقعیت احتمالی آینده با خبر میکنند. روندها اطلاعات با ارزشی درباره آنچه ممکن است پیش آید در اختیارمان قرار میدهند. شناخت روندها در تحلیلهای آینده پژوهانه نقش پررنگی دارد.
چهار. اسکن یا پویش محیطی : به معنای ردیابی مداوم روندها و رویدادها در محیط داخلی و خارجیِ یک مجموعه هدفمند است که بر موفقیت آن در حال حاضر و آینده تأثیر می گذارد. نتایج به دست آمده از این اسکن، در شکل دادن به اهداف و استراتژی ها بسیار مفید هستند. اسکن یا پویش محیطی شامل جستجوی اطلاعات و مشاهده اطلاعات می شود.
روش منتخب در این بحث
روش منتخب من در این بحث، ترکیبی از روندپژوهی و سناریو نویسی است هرچند توجه دارم بسترهای کافی برای روند پژوهی وجود ندارد و شواهد ما در بعضی عرصه ها خیلی اندک است. ضمناً تعیین شاخص ها و قضاوت درباره هر یک در این بحث مبتنی بر روش کیفی یعنی مصاحبه با شماری از نخبگان و شکل گیری اشباع علمی نسبی صورت گرفته است.
شاخص های روند پژوهی و منطق تعیین آنها
پنج عرصه برای تولد شاخصها الهام بخش هستند. این پنج عرصه، از کلان نگری به فلسفه و تاریخ علم به دست آمده است. یعنی یک علم از آغاز تا فرجام تقریباً در این پنج عرصه کلی پا خواهد گذاشت :
ایده و گفتمان
در یک بیان ساده، گُفتمان به معنای مجموعه یا دستگاهی بینشی است که از راه واژگان، نمادها و گفتارهای تثبیت شده، بر ذهنیتها و آگاهیهای مقطعی و حتی یک دوران تاریخی سایه میاندازد بدون اینکه لزوماً مخاطبان یا تعاملگران اجتماعی همواره بر این ذهنیت یا آگاهی و خصلتهای خاص آن خودآگاه باشند. یک علم جدید، مانند علوم انسانیِ اسلامی با یک ایده خلق می شود و تبدیل به نظریه میشود، اما تا زمانیکه به گفتمان تبدیل نشود، جایگاهی در جامعه علمی و سپس کل جامعه و به تبع آن، کنش های علمی نخواهد داشت.
تکوین و تکون علمی
منظور از تکوین و تکون، شکل گیری پروسه ای دانش بر اساس گفتمان و جریان موجود، با کمک پروژه ها و برنامه های پژوهی در عرصه علوم انسانیِ اسلامی است.
جریان بخشیدن به دانش جدید
یعنی قرار گرفتن دانش در پروسه طبیعی بهره برداری موثر در محیط های آموزشی و پژوهشی و اثربخشی آن مطابق انتظار
تکامل در اثر آزمون و خطا
به معنای رشد دانش در مواجهه انتقادی و یا در میدان عمل، و حل مسائل با بهره گیری از تجارب موفق و ناموفق برای رفع ضعفها و نواقص خود
اثر بخشی عینی بر حسب انتظارات
یعنی اثربخش ملموس دانش در کشف یا شناخت مسائل مبتلابه، تبیین و پیش بینی آنها و احیاناً پاسخگویی به مسائل در جهت بهبود و ارتقاء زیست فردی- اجتماعی
این شاخص های کلی با یکسری زیرشاخه ها، در نهایت منظومه شاخصی ما را در این مبحث شکل می دهد.
یک. گفتمان
درک ضرورت علوم انسانی اسلامی
بررسی های میدانی نشان می دهد، درک ضرورت شکلگیری علوم انسانیِ اسلامی لااقل در میان یک-سوم از اساتید و دانشجویان “دینگرا” در دانشگاه ها وجود دارد هر چند اولاً این درک در همه از درجه واحدی تبعیت نمی کتد و ثانیاً همه آنها برداشت یکسانی از علوم انسانیِ اسلامی ندارند.
درک امکان شکل گیری علوم
اطمینان نظری لازم درباره اصل امکان شکل گیری علوم انسانیِ اسلامی در میان بخشی از اساتید “دینگرا” وجود دارد هرچند با استنباطات متنوعی که از علوم انسانیِ اسلامی وجود دارد یکسان نیست ضمن آنکه از جهت حسی و عاطفی، درجه این اطمینان بر اساس پیام هایی که اساتید از کارآمدی نظام اسلامی در ایران دریافت می کنند در نوسان است.
امید به کارآمدی این علوم
بخشی از اساتید، به دینگرایی- که به اصل شکل گیری علوم انسانیِ اسلامی مربوط است- حسن توجه دارند، به کارآمدی این علوم نیز صرف نظر از آزمونهای علمی، باور و عقیده دینی دارند، اما وقتی وارد حوزه علم میشویم، همه این اساتید در این زمینه مطمئن نیستند و در تردید به سر می برند.
دو. دانش
وضوح و استحکام دانش
در حوزه دانشی، در حال حاضر، وجود شکاف میان نگاههای معطوف به علوم انسانیِ اسلامی کاملاً مشهود است. آنچه امروز به عنوان علوم انسانیِ اسلامی مطرح میشود، شامل سطحی ترین ها و غیر علمی ترین ها تا عمیق ترین ها و علمی ترین دیدگاهها میشود. دو عنصر مهم در این تنوع دیدگاه دخالت بیشتری دارند : یکم. تلقی از قلمرو دین و دوم. نوع جایگاه و کارکردی که برای عقل قابل پیش بینی است.
شکلگیری نظریههای برتر
هر چند تلاش هایی برای انجام عالی ترین سطوح پژوهشی در برخی محیط های دانشگاهی و حوزوی مشاهده میشود اما نه این تلاشها، نه چندان که باید گسترده است، و نه تاکنون به ظهور نظریات برتر انجامیده است.
جریان اندیشه ورزی زنده و رو به رشد
نمی توان انکار کرد که با طرح اندیشه علوم انسانیِ اسلامی قدری در محیط دانشگاهها و حوزه تلاطمات فکری افزایش یافته است اما همچنان دانشگاه و حوزه شاهد وجود یک جریان اندیشه ورزی زنده و رو به رشد نیست که در جای خود قابل تحلیل است.
جریان نوآوری
ممکن است در طول سالهای گذشته به صورت پراکنده برخی نوآوری ها در رشته های علوم انسانیِ اسلامی شکل گرفته باشد اما این نوآوری ها، نه تحول زا بوده و نه در محیط علمی کشور تجسم پیدا کرده است.
جریان نقد
میزان نقادی در دانشگاهها و حوزه های علمیه در باب علوم انسانیِ اسلامی قدری نسبت به قبل رشد داشته است اما هنوز نتوانسته به یک جریان تبدیل بشود.
عبور از کلی گرایی و ورود به جزئیات
همچنان اساتید و محققان علوم انسانی از حوزه مفاهیم، مبانی و کلیات خارج نشده و عمده تحقیقات در عرصه علوم انسانیِ اسلامی در این سطح متولد میشود.
شکل گیری تراکم علمی
حجم پژوهش و انتشار اثر علمی اعم از مقاله و کتاب به قدری کم بوده که نمی توان اساساً به موجودی علمی در این عرصه، عنوان تراکم علمی را اعطاء نمود.
تجربهورزی عملی
صرف نظر از اینکه حکمرانی علمی در کشور وجود دارد یا ندارد، واقعیت این است که اصحاب علوم انسانیِ اسلامی از آمادگی علمی لازم برای ورود به مسائل مبتلابه و جزئی برخوردار نیستند ضمن آنکه دولت و به طور کل جامعه نیز دروازه های ورود به ساحت عمل را به روی علوم انسانیِ اسلامی نگشوده است.
سه. اراده نظام برای شکل گیری این علوم
فقدان درک روشن از علوم
مسئولان ارشد نظام اسلامی درک واحدی از علوم انسانیِ اسلامی ندارند و حتی در میان آنها کسانی هستند که قادر به تفکیک میان علوم انسانیِ اسلامی و علوم اسلامی مصطلح نیستند. از طرف دیگر، در برخی از دوره های سیاسی، برخی مسئولان ارشد نظام از اساس امکان اسلامی سازی علوم انسانی را رد کرده اند که نمونه آن به نحو بارز در دولت یازدهم و دوازدهم مشهود بود.
تردید در کارآمدی
در میان مسئولان، حتی آنهایی که خود را موافق علوم انسانیِ اسلامی مطرح می کنند، نسبت به کارآمدی این علوم در دلشان تردید وجود دارد چه رسد به کسانی که اساساً به این علوم از اساس موافق نیستند.
مهندسی سیستم بر اساس علوم سکولار
اگر مدیریت کشور را به یک سیستم رایانه ای تشبیه کنیم، مهندسی این سیستم از ابتدا بر مبنای علم سکولار انجام شده و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز به جز تغییر برخی ظواهر متعارض با گفتمان انقلاب، اصل سیستم تقریباً دست نخورده باقی مانده است.
غلبه شعار بر عمل
در جمهوری اسلامی همواره درباره ضرورت تحول در علوم انسانی و شکل گیری علوم انسانیِ اسلامی صحبت شده اما هیچگاه به طور واقعی بسترهای تحقق علوم انسانی تحول یافته فراهم نشده است. البته این خصلت، یعنی تقدم شعار بر عمل در سایر عرصه ها هم به چشم می خورد.
حمایت و سرمایه گذاری
همانطور که اشاره شد، طی سالهای گذشته هیچگاه برای شکل گیری و تکامل علوم انسانی اسلامی سرمایه گذاری مناسبی نشده است. نه فقط سرمایه گذاری نشده بلکه از تداوم حیات فعالیت های خودجوش حمایتی صورت نمی گیرد بطوریکه تصور میشود بود و نبود این فعالیت ها تفاوتی ندارد.
چهار. ورود در نظام آموزش عالی
اراده مدیران ارشد
مدیران آموزش عالی حتی در دولتهایی که ظاهرا طرفدار علوم انسانی اسلامی هستند، اراده محکمی برای رسمیت بخشیدن به علوم انسانی اسلامی در کنار علوم انسانی سکولار ندارند. البته منظور از رسمیت بخشی، مواجهه از بالا و دستوری با این علوم نیست.
فهم صحیح و عمیق علوم
امروز فهم درست و ژرف اندیشانهای در باب علوم انسانی اسلامی در نظام آموزش عالی وجود ندارد و در اکثر موارد، برداشت های آنان غلط و به ضرر علم است. به بیان دیگر، همواره این نگرانی هست که اگر برداشت های نادرست حتی به نحو تشریفاتی حاکم شوند، علوم انسانیِ اسلامی به ضد خود تبدیل گردد.
زمینه مساعد
استقبال اساتید و دانشجویان از علوم انسانی اسلامی اندک است. البته رو به رشد بوده اما شاید کمتر از ۵ درصد از کل اساتید و دانشجویان اعم از دین گرا و غیر دین گرا به این علوم گرایش نسبی دارند. این در حالی است که جریان غربگرا بر علوم انسانی ایران تسلط علمیِ پنهان و آشکاری دارد.
بازمعماری صحیح دروس
آنچه تحت عنوان بازمعماری دروس بر اساس علوم انسانی اسلامی مطرح است، ناشی از یک برداشت بسیار سطحی از علوم انسانی اسلامی است و بیشتر جنبه صوری و تشریفاتی دارد. مثلا تصور میشود با بررسی کلی و ساده هر موضوعی از منظر قرآن و نهج البلاغه یا از دیدگاه امام خمینی و رهبر انقلاب، علوم انسانی اسلامی محقق خواهد شد.
متون درسی قوی ( متکی به تراکم علمی )
در میان مجموعه متنوع و متکثر متون درسی رسمی علوم انسانی، در صد ناچیزی از آن به علوم انسانی اسلامی اختصاص دارد ضمن آنکه همین میزان نیز از کیفیت بالایی برخوردار نیست. این در حالی است که بخش اعظم متون درسی دانشگاهها متون رسمی نیستند و بنا به میل و گرایش اساتید در سبد آموزشی قرار می گیرند. در میان متون غیر رسمی نیز حجم متونی که به علوم انسانی اسلامی اختصاص داشته باشد ناچیز است.
استاد توانا و کافی
در حال حاضر، از بین بدنه استادان کشور پنج درصد هم استاد معتقد به علوم انسانی اسلامی که از قدرت علمی کافی برای تدریس در این ساحت بهره مند باشد وجود ندارد. بعضی از اساتیدی نیز که به تدریس علوم انسانی اسلامی تمایل نشان می دهند انگیزههای مادی دارند.
مداخلهگران اصلی در مدیریت عملی تحول
مداخله گران اصلی در زمینه تحول علوم انسانی یا شناخت دقیق و عمیقی از علوم انسانیِ اسلامی ندارند و یا از باور لازم به منظور ایجاد بسترهای طبیعی برای به جریان افتادن این علوم در دانشگاهها بهره مند هستند.
پنج. وجود میدان تحقق
گفتمان حاکم بر کشور
گفتمان حاکم بر کشور در عرصه حکمرانی انطباقی با گفتمان حاکم بر علوم انسانی اسلامی ندارد. البته میان گفتمان ایدهآل و گفتمان عینیت یافته و حاکم باید تمایز قائل شد.
تصویر موجود از تعالیم اسلامی
در اثر غلبه بروز و ظهور بخش خاصی از دین و نیز سکوت بزرگان دین در برابر برخی خرافات و موهومات و انحرافات، تصویر عقلانی و مترقی ای از تعالیم اسلامی در میان اکثریت اقشار تحصیلکرده جامعه وجود ندارد.
تجربه نظام اسلامی طی چهل سال اخیر
نظام اسلامی طی چهل سال گذشته به رغم برخی توفیقات مهم، نتوانسته به مجموعه اهداف خودش جامعه عمل بپوشاند و کارآمدی خود را در عمل اثبات کند و این موضوع در میان طیف های تحصیلکرده کشور تصویر روشنی را نسبت به دین در ساحت عمل خلق نکرده است.
باور به کارآمدی این علوم در جزئیات
همانطور که پیش تر نیز بیان شد، عمده مباحث علوم انسانیِ اسلامی در سطح کلیات متوقف شده و ورود جزئی نداشته است؛ همین امر جامعه را نسبت به توانایی این علوم برای ورود موفق به جزئیات به تردید انداخته است.
اجازه ورود به نظامات اجرایی
دستگاههای اجرایی کشور تاکنون در اثر فشار جریان غربگرا و یا از بیم احتمال شکست، اجازه ورود علوم انسانیِ اسلامی به عرصه اجرایی کشور به منظور حل مسائل را نداده است.
شش. ارزیابی روند :
با توجه به آنچه به منزله و مطالعه روند خدمتتان بیان شد، مشخص میشود که : گذشته از ابهاماتی که در فلسفه و متدلوژی علوم انسانی اسلامی وجود دارد و پرسهزنی بعضی قرائت های ناصواب و شعاری حول علوم انسانی اسلامی، شرایط چندان برای رشد و نموّ علوم انسانی اسلامی چه در ساحت گفتمانی، چه در ساحت خلق دانش و چه در ساحت ورود علوم انسانی اسلامی در نظام آموزش عالی مساعد نبوده و نیست، هر چند تلاش های خودجوش و پرانگیزه بخشی از اساتید و موسسات علمی حول حوزه و دانشگاه ملموس است؛ بطوریکه می توان گفت کار را نسبت به ابتدای طرح خام ایده علوم انسانی اسلامی، در حدود ۱۵ سال پیش، قدری جلو برده است.
هفت. ترسیم سه سناریوی عمده :
سناریو سفید
در این سناریو، طی ده سال آینده علوم انسانی اسلامی در متن دانشگاهها قرار گرفته و با تفوق علمی بر علوم انسانی سکولار از طریق نقد، میدان دار اصلی در علوم انسانی خواهد بود.
سناریوی سیاه
در این سناریو، ایده و جریان علوم انسانی اسلامی طی ده سال آینده به دلیل ضعف تئوریک و ناتوانی در پاسخگویی به نیازها و همچنین مغلوبه شدن از علوم انسانی سکولار، حتی از حیث گفتمانی کم رمق و ضعیف شده و به یک ایده شکست خورده در دانشگاه تبدیل خواهد شد.
سناریوی خاکستری
در این سناریو، علوم انسانی اسلامی طی ده سال آینده نه در متن دانشگاه قرار می گیرد و نه شکست می خورد اما در حاشیه نزدیک به متن قرار می گیرد.
آینده محتمل :
توصیه ها برای تقرب به سناریوی سفید :
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
بدون دیدگاه