جنگی که ورق را برگرداند

 تحلیلی بر ابعاد و پیامدهای جنگ نامشروع آمریکا-اسرائیل علیه ایران در ابتدای سال ۲۰۲۶

( قسمت اول)

دکتر رضا غلامی
 عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی- ایران، تهران

پیش‌سخن

هرچند نگارش روایتی تحلیلی از جنگی که با وجود آتش‌بسی موقت، همچنان در زیرِ پوست ایران و منطقه جنوب‌غرب آسیا جاری است—و چشم‌انداز ازسرگیری آن نیز نامعلوم—کاری بس دشوار و پیچیده می‌نماید، اما مجموعه‌ای از عوامل، نگارنده را به این تأمل واداشت: از یک‌سو، مقاومت چهل‌روزه و دفاعی که به پیروزی‌ای شگفت‌انگیز برای ایرانیان انجامید، و از سوی دیگر، برخورداری از برگ‌های برنده‌ای تعیین‌کننده، در کنار احتمال تحریف شتاب‌زده واقعیت‌های جنگ و جابه‌جایی جای جلاد و قربانی در روایت رسانه‌های آمریکایی و اسرائیلی. همین ملاحظات سبب شد تا یادداشت‌های شبانه این چهل شب، در قالب متنی جامع و منسجم گردآوری و بازپردازی شود.

یک. ریشه‌های بحران: چرا این جنگ اجتناب‌ناپذیر بود؟
 واقعیت این است که جنگ میان ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، یک‌شبه شکل نگرفته است. این جنگ مولود یک تنش ریشه‌ای و چندلایه است که به پروژه قدیمی سلطه آمریکا و اسرائیل بر منطقه – به خاطر نفت، مسئله هسته‌ای ایران، شکل‌گیری موفق محور مقاومت، و تعارضات ایدئولوژیک در موضع عدالت و استعمار فرانو – بازمی‌گردد. خطر درگیری از قبل در ساختار منطقه وجود داشت و صرفاً نتیجه یک رفتار یا تصمیم کوتاه‌مدت نبود.
اما نکته‌ای که تحلیل‌های سطحی اغلب از آن غافل می‌مانند این است: این جنگ را نمی‌توان صرفاً به ترامپ یا نتانیاهو فروکاست. نسبت دادن همه چیز به نادانی یا دیوانگی یک فرد، نوعی فروکاست‌گرایی تحلیلی است که به‌جای فهم لایه‌های ساختاری قدرت، همه چیز را به سطح کنش‌های فردی تنزل می‌دهد. افراد، هرچند تأثیرگذار، درون شبکه‌ای از منافع، نهادها، ایدئولوژی‌ها و ساختارهای قدرت عمل می‌کنند. آنچه در اینجا با آن مواجهیم تجلی اراده یک جریان ریشه‌دار و چندلایه در ساختار قدرت آمریکاست؛ جریانی که ترکیبی است از مجتمع‌های نظامی-صنعتی، لابی‌های سیاسی، منافع ژئوپلیتیکی و قرائت‌هایی از نظم جهانی که بر مبنای سلطه و برتری شکل گرفته‌اند.
این جریان سلطه‌جو محدود به جغرافیای آمریکا نیست؛ حضوری نهادینه و شبکه‌ای در بخش‌های مختلف جهان دارد – از جمله در اروپا، که در آن برخی نهادهای سیاسی، رسانه‌ای و حتی فکری، مستقیم یا غیرمستقیم در امتداد همین منطق عمل می‌کنند. در این چارچوب، ایران نه به‌عنوان یک «مسئله مقطعی»، بلکه به‌مثابه یک «مانع ساختاری» در برابر پروژه‌های این جریان تعریف می‌شود. از این‌رو، تقابل با ایران بخشی از یک راهبرد ممتد و بازتولیدشونده است که در دوره‌های مختلف با چهره‌ها و ادبیات متفاوت استمرار یافته است. جنگ کنونی را باید نه جنگ اشخاص، بلکه جنگ روایت‌ها، منافع و ساختارها دانست.

سلطه بر منطقه و نفت
 منطقه جنوب غرب آسیا، مهم‌ترین مرکز نفت و پتروشیمی جهان است و ایران علاوه بر موقعیت ژئوپولیتیکی ممتاز، از بالاترین ذخایر نفت و گاز دنیا برخوردار است. ایران ۴۸ سال در برابر سلطه‌گری آمریکا و شرکایش مقاومت کرده و هزینه زیادی بابت این مقاومت پرداخت کرده است. در مقابل، کشورهای حاشیه خلیج فارس با انگیزه حفظ امنیت خود – که محصول ترس‌افکنی خود آمریکایی‌هاست – کشورهایشان را به ایالات متحده فروخته‌اند و نه‌تنها چیزی دریافت نمی‌کنند، بلکه هر ساله – به تعبیر دونالد ترامپ – همچون گاو شیرده، مبالغ هنگفتی به واشنگتن پرداخت می‌کنند.

اسرائیل: ژاندارم یا بازیگر مستقل؟
 هرچند اروپا و آمریکا همواره به دنبال تبدیل اسرائیل به ژاندارم خود در منطقه بوده‌اند، اسرائیل از انگیزه‌های مضاعفی برای در قبضه گرفتن منطقه برخوردار است. اسرائیل یک حکومت یهودی رادیکال است که به‌طور محکم برنامه سیطره از نیل تا فرات را دنبال می‌کند. اسرائیل از حامیان رژیم پهلوی بود و سازمان مخوف ساواک ( سازمان اطلاعات و امنیت کشور ) را برای شاه مخلوع ایجاد کرده بود. انقلاب اسلامی از همان ابتدا درک کرده بود که شالوده اسرائیل با تجاوز ریخته شده و برنامه نیل تا فرات آن هیچ‌گاه از روی میز حکمرانانش کنار نرفته است. از این رو، حتی اگر جمهوری اسلامی هم تهدیدی جدی علیه اسرائیل نبود، اسرائیل ایران را به‌عنوان مانع محکم بلندپروازی‌های نامشروع‌اش یک تهدید می‌دید.

پرونده هسته‌ای و سقوط برجام
 نباید پرونده هسته‌ای ایران و سرنوشت برجام از نظر دور بماند. هرچند برجام برای ایران چندان مطلوب هم نبود اما متناسب با شرایط، آن را پذیرفته بود. خروج غیرمنتظره دولت ترامپ از این توافق، یکی از نقاط مهم تشدید بحران محسوب می‌شود. ترامپ با این کار نامعقول، مسیر دیپلماسی را نه فقط در موضوع ایران بلکه در تمامی موضوعات جهانی، مین‌گذاری کرد. برجام با همه اشکالات فنی‌اش می‌توانست در سلسله‌مراتبی برای همه اطراف نافع باشد، اما ترامپ تحت فشار اسرائیل که همیشه مخالف مصالحه نسبتاً برد-برد با ایران بوده، از آن خارج شد. واقعیت این است که ایران ساخت و استفاده از سلاح هسته‌ای را از دکترین دفاعی خود بکلی حذف کرده است. غرب مایل نیست از تهمت زدن به ایران در خصوص ساخت سلاح هسته‌ای دست بکشد تا از این طریق ایران را همواره در تنگنا نگه دارد.

محور مقاومت و نابودی داعش
 سیاست‌های منطقه‌ای ایران و محور مقاومت ( حزب الله لبنان، گروههای مبارز شیعی عراق و حوثی‌های یمن با همراهی گروه‌های شیعی از سایر کشورها مانند افغانستان با حمایت ایران) ، جدای از اهداف ایدئولوژیک، سهم جدی در ایجاد بازدارندگی در برابر خطر تروریسم داشته‌اند. اما برای فهم این سهم، باید پرسید که تروریسم چگونه و توسط چه کسانی در منطقه رشد کرد.
داعش – که در ژوئن ۲۰۱۴ با تسلط کامل بر موصل اوج قدرت خود را به نمایش گذاشت – یک پدیده خودرو نبود. هیلاری کلینتون، وزیر خارجه دوره اوباما، صراحتاً به نقش آمریکا در شکل‌گیری آن اذعان کرد. جو کنت، مدیر سابق بخش ضدتروریسم ایالات متحده نیز اعتراف کرد که «دولت آمریکا عمداً القاعده را مسلح کرده و داعش را در سوریه ایجاد کرده است تا فقط بشار اسد را سرنگون کند و از اسرائیل محافظت کند.» با این روایت، آنچه میدل‌ایست‌آی نوشت عینیت می‌یابد: «وقتی ترامپ ایران را با برچسب بزرگ‌ترین دولت حامی تروریسم می‌زند، انگار دارد در آینه به خودش نگاه می‌کند.»
در چنین بستری بود که ایران و محور مقاومت، با بهای سنگین جانی، خطر داعش را از سر خاورمیانه و حتی از در و دیوار اروپا زدودند. داعش که بنا بر طراحی اولیه برای جنوب غرب آسیا طراحی شده بود، به نیرویی وحشی بدل شده بود که مسلمانان اروپا را عضوگیری می‌کرد و در شهرهای اروپایی دست به عملیات تروریستی می‌زد. اروپا باید تا ابد درباره کنده شدن این شر از قاره‌اش، خود را مدیون ایران و محور مقاومت بداند – نه تنها آنها را در زمره شبکه‌های تروریستی قرار دهد.

حادثه ۷ اکتبر: نقطه عطف یا بستر حذف محور مقاومت؟
 حادثه ۷ اکتبر نقطه عطف مهمی در تشدید بحران منطقه شد. این حادثه هنوز به‌درستی رمزگشایی نشده و حتی احتمال طراحی آن از سوی دشمنان محور مقاومت منتفی نیست. نگارنده بر این باور است که، به‌رغم همه رنج‌های مردم غزه و تبدیل شدن این باریکه به زندانی از سوی اسرائیل، ۷ اکتبر برای حماس و غزه بیشتر شبیه یک خودکشی جمعی بود. حماس یا درباره اسرائیل دچار محاسبات غلط شده بود، یا محاسبات صحیحی درباره ظرفیت خود نداشت.
پس از ۷ اکتبر، اسرائیل دکترین امنیتی‌اش را به‌سوی حذف قطعی تهدیدها – به هر بهایی، یعنی زیر پا گذاشتن مسلمات منشور حقوق بشر – تغییر داد و این دکترین به اتفاقات تکان‌دهنده در خود غزه، نابودی ۹۰ درصدی آن، و نیز رخدادهای دردناک در جنوب لبنان، از جمله کشتار صدها تن از مردم بی‌گناه و ترور فرماندهان حزب‌الله و دبیرکل محبوب آن، منجر شد.
حتی ماجرای ۷ اکتبر به منطقه اطراف سرزمین‌های اشغالی محدود نماند و زمینه حملات گسترده به یمن، که به دفاع از غزه قیام کرده بود، را فراهم کرد. هرچند جنایات جنگی بی‌سابقه اسرائیل در غزه و کشتن بیش از هفتاد هزار نفر از مردم این منطقه، که بیش از شصت درصد آنان را کودکان و زنان تشکیل می‌دادند، حیثیت اسرائیل را در جهان برای ابد از بین برد، اما معلوم نیست در یک محاسبه هزینه–فایده، عملیات ۷ اکتبر – که توأم با خطاهایی از جمله حمله به غیرنظامیان بود – سود چندانی برای مردم فلسطین داشته باشد؛ بلکه راه را برای پروژه بزرگ حذف محور مقاومت و رأس آن، یعنی ایران، برای اسرائیل هموار کرد.

دو. زمینه‌های داخلی: از شکاف اجتماعی تا بهره‌برداری دشمن
 در کنار عوامل خارجی، وضعیت داخلی ایران نیز در محاسبات امنیتی اهمیت فراوانی دارد. ماجرای اعتراضات بعد از فوت مرحومه مهسا امینی در سال ۱۴۰۱ آغازی بر وخیم‌شدگی اوضاع اجتماعی ایران بود. جنگ دوازده‌روزه در خرداد ۱۴۰۴ فرصت تازه‌ای برای همبستگی ملی بوجود آورد اما از این فرصت به‌درستی استفاده نشد. فشارهای اقتصادی، قطعی مداوم برق، و افزایش روزانه قیمت دلار و یورو زمینه را برای رسیدن بخشی از مردم به ویژه اقشار ضعیف به نقطه جوش آماده کرد.
در نظریه‌های امنیتی، انسجام داخلی یکی از ارکان بازدارندگی ملی است. اگر دشمن تصور کند جامعه دچار شکاف روزافزون است، هزینه جنگ را به‌مراتب کمتر از اندازه واقعی‌اش برآورد می‌کند. همچنین باید توجه داشت که نسل جدید در ایران جهانی‌تر فکر می‌کند، مطالبات فرهنگی و اقتصادی متفاوتی دارد، و نسبت به ایدئولوژی سیاسی سنتی فاصله بیشتری گرفته است. این واقعیت لزوما به معنای قرار کرفتن یک‌نظام در مسیر فروپاشی نیست، بلکه نشان‌دهنده پیچیدگی جامعه‌ای است که هم به وطن امن و یکپارچه نیاز دارد و هم به اصلاحات اساسی نیاز دارد، چیزی که ایالات متحده از درک آن عاجز بود و به غلط تصور کرد ایرانیان معترض حاضرند به اسم تغییر، جلوی پای بیگانه فرش قرمز پهن کنند.

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ و دروغ بزرگ غرب
 اعتراضات در دهه دوم دیماه ۱۴۰۴ شکل گرفت. تا قبل از ۱۸ دی، اعتراضات مسالمت‌آمیز و بدون خشونت بود، اما با دخالت‌های خارجی و برنامه‌ریزی اسرائیل، در ۱۸ و ۱۹ دی به صحنه‌ای دردناک از خشونت بدل شد. ترامپ در کنفرانس رسانه‌ای ۱۷ فروردین ۱۴۰۵ به این دخالت صراحتاً اعتراف کرد:
«یه سری اسلحه فرستادیم برا یه گروهی، قرار بود برسه به دست مردم! اونایی که اسلحه رو فرستادیم براشون با خودشون گفتن چه اسلحه قشنگی، برا خودم نگهش می‌دارم! برا این کارشون تاوان سنگینی خواهند داد!»
سفیر ایران در سازمان ملل، امیرسعید ایروانی، در نامه‌ای به شورای امنیت اعلام کرد که آمریکا مسئولیت کامل تمامی خسارات و آلام وارده به غیرنظامیان در جریان ناآرامی‌های دسامبر ۲۰۲۵ و ژانویه ۲۰۲۶ را بر عهده دارد. یک دروغ خبری کثیف از سوی رسانه‌های اسرائیلی-آمریکایی نیز در این میان پخش شد: آمار ساختگی ۳۰٬۰۰۰ تا ۶۰٬۰۰۰ کشته که هیچ‌گاه سندی برای آن ارائه نشد. همین آمار دروغ را ترامپ در توجیه حملات به زیرساخت‌های غیرنظامی به کار برد. حوادث دی‌ماه در واقعیت ۳٬۱۷۶ کشته – که بخش مهمی از آنها نیروهای امنیتی بودند – برجای گذاشت.
باید تأکید کرد: نمی‌توان با بیان اینکه اعتراضات دی‌ماه یک کودتای اسرائیلی بود، واقعیت‌های درونی آن را انکار کرد. درست‌تر این است که بگوییم اسرائیل طرح خشونت‌آمیز خود را بر بستر اجتماعی واقعی اعتراضات پیش برد چراکه مساله اعتراض نبود، مساله، تبدیل اعتراض به عنوان حق مردم ( مطابق قانون اساسی)، به خشونت‌ورزی کسانی بود که با حمایت و هدایت بیگانه وارد صفوف معترضین برای جنایت شدند.

جریان سلطنت‌طلب: ظاهر و باطن
 سهم عملیات جریان سلطنت‌طلب – که با محوریت فرزند شاه مخلوع دنبال می‌شد – نباید انکار شود. اکثریت مردم ایران گرایش مثبتی به فرزند شاهی که ۴۷ سال است از محل پول‌های غارت‌شده توسط پدر و مادرش در آمریکا عیش و نوش می‌کند، ندارند. فراتر از این، برای مردم ایران، پا گذاشتن یک جریان دیکتاتورمآب به کشور که تمام شاکله وجودی او را استبداد مخلوط با بیگانه و بیگانه‌پرستی شکل داده است مطلوبیتی نداشت؛ اما با تجهیز این جریان توسط اسرائیل و آمدن دستگاه رسانه‌ای غرب به پشتشان، توانستند در داخل ایران با کمک اقلیت طرفدار خود برای ایجاد اغتشاش یا ایفای نقش ستون پنجم برای اسرائیل و در خارج از ایران، با پروپاگاندای سنگین علیه جمهوری اسلامی اثرگذار باشند.

سه. آغاز جنگ: از تله دیپلماسی تا ترور رهبر عالی انقلاب اسلامی ایران
 جنگ‌ها معمولاً نتیجه یک عامل واحد نیستند، بلکه محصول ترکیب رقابت ژئوپلیتیک، تصمیمات سیاسی، تحولات داخلی و سوءبرداشت‌های امنیتی هستند. جنگی که جمهوری اسلامی ایران سال‌ها به‌درستی خود را از آن دور نگه داشته بود، برای دومین مرتبه در وسط مذاکرات ایران و آمریکا در گرفت. ( منظور، مذاکره دوم بعد از جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و امریکا علیه ایران ) اینکه ایالات متحده دو بار در یک‌سال در حالی که تصمیم قطعی برای ضربه زدن گرفته بود، مذاکره‌ای نمایشی به‌راه انداخت، عملاً تخریب مسیر دیپلماسی در جهان بود. هلس رنجر، روزنامه‌نگار آمریکایی، در توئیتی نوشت: «تمام مذاکرات ایالات متحده با ایران همیشه فیک بوده؛ مذاکره‌کنندگان آمریکایی هرگز با حسن نیت مذاکره نمی‌کردند» – سخنی که نه از دهان یک منتقد خارجی، بلکه از زبان یک شهروند آمریکایی بیان شد و خود گویای عمق بحران اعتماد به دیپلماسی واشنگتن است.
ایران در این مقطع تنها با چند اقدام عمده می‌توانست احتمالاً جلوی جنگ را بگیرد: کنار گذاشتن کامل فعالیت‌های هسته‌ای، نابود کردن توان موشکی، رها کردن محور مقاومت، باز کردن دروازه‌های صنایع نفت و گاز به روی آمریکا – چنان‌که پس از ربایش رئیس‌جمهور ونزوئلا در آن کشور رقم خورد و صنعت ملی نفت به اشغال خارجی درآمد – و سکولار شدن ساختار حکمرانی. اما هیچ‌کس از منظر کارشناسی نمی‌تواند ادعا کند که اکثریت مردم ایران پذیرای این شرایط تسلیم بودند. بالاخره آمریکا و اسرائیل بدون هیچ دلیل مشروعی در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۴ به ایران حمله کردند.

ترور رهبر: محاسبه‌ای که نقش بر آب شد
 نقطه آغاز جنگ، ترور ناجوانمردانه رهبر مشروع و محبوب ایران در محل دفتر کارشان بود. تصور ایالات متحده و اسرائیل این بود که با ترور رهبر مقتدر ایران، نظام در کوتاه‌ترین زمان از هم می‌پاشد. اما محاسباتشان درست نبود. هرچند شهادت آیت‌الله خامنه‌ای در ۹ اسفند ۱۴۰۴ ضایعه‌ای بزرگ با پیامدهای جبران‌ناپذیر بود، ظرف چند ساعت به عامل انسجام فزاینده ایرانیان بدل شد و قدرت جمهوری اسلامی را به‌صورت تصاعدی بیشتر کرد.
اروپا، آمریکا و اسرائیلیان به رغم سرمایه‌گذاری بزرگی که طی دهه های گذشته در زمینه ایران‌شناسی داشته‌اند، هیچ‌گاه در شناخت لایه‌های عمیق جامعه ایرانی موفق نبودند. یکی از عناصری که از ادراک صحیح آن عاجز بودند، DNA ایرانی و DNA مذهب شیعه بود که وقتی با هم به‌صورت ارگانیک ترکیب می‌شوند، قدرتی ایجاد می‌کنند که خارج از محاسبات عقل ابزاری است. در فرهنگ تشیع، حتی شهادت در راه خدا شکست نیست، بلکه پیروزی و حیاتی دوباره محسوب می‌شود.

چهار. دینامیک جنگ: از تنگه هرمز تا بربریت فرهنگی
 تنگه هرمز: بمب هسته‌ای ایران
 مسئله محوری این جنگ که تعادل قوا را به نفع ایران تغییر داد، کنترل هوشمندانه و مقتدارانه تنگه هرمز بود. واشینگتن تایمز نوشت که تنگه هرمز «بمب هسته‌ای» ایران است؛ این اهرم جغرافیایی به‌عنوان یک «سلاح اقتصادی» عمل می‌کند و می‌تواند بدون شلیک حتی یک موشک، اقتصاد جهانی را تحت فشار قرار دهد. ایران اعلام کرد که کشتی‌ها و نفتکش‌های کشورهای متخاصم و حامیانشان اجازه عبور ندارند و این تصمیم بحرانی کم‌نظیر در اقتصاد جهانی پدید آورد.
حتی علی‌رغم ضرب‌الاجل‌های مکرر ترامپ به ایران برای باز کردن تنگه هرمز، ایران هرگز تن نداد. ادبیات تهدیدهای ترامپ در این دوره به سطحی رسید که نه‌تنها متحدان آمریکا، بلکه بسیاری از شهروندان آمریکایی را نیز در شگفتی فرو برد — و پاسخ میدانی ایران به هر ضرب‌الاجل، همیشه پیش از پایان مهلت آماده بود. نقطه اوج این تقابل در ۱۸ و ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ رقم خورد که در بخش هفت به‌تفصیل بررسی می‌شود.
سیمون جانسون، برنده جایزه نوبل اقتصاد، این رویداد را «تحریم آمریکا توسط ایران» نامید. نیویورک تایمز نوشت که این جنگ دارد ایران را به یک قدرت بزرگ جهانی تبدیل می‌کند: «در سال‌های اخیر نظم جهانی به سمت سه قطب آمریکا، چین و روسیه در حرکت بود، اما این فرض دیگر اعتبار ندارد. قطب چهارم قدرت جهانی به‌سرعت در حال ظهور است: ایران.» جنیس اشتاین، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه تورنتو، نیز تصریح کرد که ایران حالا کنترل ۲۰ درصد از نفت و گاز طبیعی و مایع جهان را در دست دارد.

فروپاشی ائتلاف: اروپا در آینه واقعیت
 ترامپ با تمام توان کوشید کشورهای غربی، اعضای ناتو و برخی کشورهای آسیایی را وارد جنگ علیه ایران کند. پاسخ همه آن‌ها منفی بود. اما اروپا تلاش کرد خود را از معرکه دور کند درحالی که کمک‌های مخفیانه برخی از این کشورها از چشم‌ها پنهان نماند. وال‌استریت ژورنال نوشت:
«حتی در حالی که بسیاری از رهبران اروپایی از نظر سیاسی فاصله خود را از جنگ حفظ کرده‌اند، آن‌ها به‌طور غیرمستقیم در توانمندسازی تلاش‌های آمریکا نقش دارند. اسپانیا استثناست، اما بریتانیا، ایتالیا، آلمان، پرتغال و حتی فرانسه هر یک سهم خود را ایفا می‌کنند؛ آن‌ها اجازه داده‌اند آمریکا از پایگاه‌ها و امکانات نظامی‌شان برای حضور و عملیات در خاورمیانه استفاده کند.»
شکافی که از دوران جنگ اوکراین میان آمریکا و غرب پدید آمده بود، در این درگیری به گسستی عمیق و احتمالاً دائمی تبدیل شد. نظم اتحاد آتلانتیک، آن‌گونه که دهه‌ها پابرجا بود، دیگر در شکل سابق بازنخواهد گشت.
اکنون اروپا در وضعیتی به‌غایت بحرانی به‌سر می‌برد و شواهد رفتاری و گفتاری، از نارضایتی و اعتراض فزاینده آنان نسبت به عملکرد ترامپ حکایت دارد؛ نارضایتی‌ای که نه‌تنها در لحن رسانه‌ها و روزنامه‌های بین‌المللی بازتاب یافته، بلکه در اظهارات صریح و گاه انتقادی مقامات کشورهای اروپایی و مسئولان اتحادیه اروپا نیز به‌روشنی قابل مشاهده است.
در چنین فضایی، یادآوری این نکته حائز اهمیت است که ایران پیش‌تر بارها به رهبران اروپایی هشدار داده بود منافع ملی خود را به سیاست‌های ایالات متحده—به‌ویژه در دوران ریاست‌جمهوری ترامپ—گره نزنند؛ هشداری که اکنون، با آشکارتر شدن شکاف‌ها و نارضایتی‌ها در اروپا، بیش از هر زمان دیگری معنادار جلوه می‌کند.

اوج تهدید: «امشب تمدن ایران خواهد مرد»
 در ۱۸ فروردین ۱۴۰۵، ترامپ در صفحه تروث‌سوشال خود نوشت که اگر جمهوری اسلامی ایران بر موضع خود بماند، «امشب احتمالاً یک تمدن نابود خواهد شد و هرگز احیا نخواهد شد.» کریستین امانپور، گزارشگر ارشد سابق CNN، نوشت: «در تمام سال‌هایی که از جنگ‌های آمریکا گزارش می‌دادم، هیچ‌وقت حرفی به این شکل نشنیده‌ام: یک رئیس‌جمهور آمریکا تهدید می‌کند یک تمدن کامل را نابود کند.» رابین مونوتی، فیلمساز مطرح فرانسوی، نیز نوشت: «اگر بین سطرهای نوشته ترامپ را بخوانی، تهدید به حمله اتمی می‌کند. این نهایتِ درماندگیِ یک زورگوست که به خواسته‌اش نرسیده.»
اما در برابر این تهدید، مردم ایران پاسخی دیگر دادند: از ساعت‌ها قبل از ضرب‌الاجل ترامپ، ایرانیان شجاع در نیروگاه‌ها و پل‌های مهم زنجیره انسانی تشکیل دادند. یکی از نوازندگان برجسته ایران، علی قمصری، با استقرار در کنار نیروگاه برق دماوند، در آنجا مشغول نوازندگی شد. این تصویر شاید گویاترین پاسخ یک ملت به یک ابرقدرت بود.
جو کنت، مقام مستعفی دولت آمریکا، نیز هشدار داد: «ترامپ معتقد است که ایران را به نابودی تهدید می‌کند، اما اکنون این آمریکاست که در خطر است. اگر او تلاش کند تمدن ایران را ریشه‌کن کند، ایالات متحده دیگر به‌عنوان یک نیروی ثبات‌بخش در جهان دیده نخواهد شد، بلکه به‌عنوان عامل هرج و مرج تلقی می‌شود — که عملاً به جایگاه ما به‌عنوان بزرگ‌ترین ابرقدرت جهان پایان می‌دهد.»
اما توئیت ۱۶ فروردین دونالد ترامپ — که یک روز پیش از آن شب ضرب‌الاجل نوشته شد — نشان داد که فاصله میان تهدید و توان چقدر است:
«سه‌شنبه در ایران، روز زدن نیروگاه(ها) و پل(ها) است، همه در یک روز. ابعاد حملات بی‌سابقه خواهد بود. تنگه لعنتی را باز کنید، حرامزاده‌های دیوانه، وگرنه در جهنم زندگی خواهید کرد — خواهید دید! سبحان‌الله.»
پاسخ سپاه ایران در همان شب پایان ضرب‌الاجل‌ توهین آمیز ترامپ کوتاه و روشن بود: رسماً اعلام کرد که پالایشگاه، تأسیسات برق، بنادر و ریل‌های خلیج حیفا در ۲۴ ساعت گذشته با موشک‌های ایرانی شخم زده شدند و خبری از رهگیری موشک‌ها نبود. این تقابل در یک جمله خلاصه می‌شود: ترامپ تهدید کرد، ایران عمل کرد.
اما فرای شعارها و لفاظی ها، نباید از کنار تهدیدهای ایالات متحده به سادگی گذشت. طبیعی است که امریکا از قدرت فنی بی‌نظیری برای بمباران گسترده همه زیرساختهای ایران برخوردار است اما این کار جدای از جنبه جنایتکارگی، باز هم مردم ایران که برای وطنشان در خیابان ها مستقر کرده بود را عقب نمی راند بلکه انگیزه آنها را برای ادامه مقاومت بیشتر می‌کرد.

ابعاد بمباران و فهرست جنایات جنگی
 تا یازدهم فروردین ۱۴۰۵، آمار شلیک ۳۰٬۰۰۰ بمب و موشک توسط آمریکا و اسرائیل علیه ایران منتشر شد؛ رقمی که برخی کارشناسان نظامی آن را رکوردی بی‌سابقه در جنگ‌های نیم‌قرن اخیر دانستند. تنها در چهار روز نخست، حجم بمباران‌ها به اندازه کل بمباران دوران تسخیر عراق بود. اما آمار کمّی تنها بخشی از داستان است؛ آنچه هدف قرار گرفت، تصویر کامل‌تری از ماهیت این جنگ را نشان می‌دهد.
همچنین پس از آتش بس اسرائیل مدعی شد در این جنگ، خودش بدون امریکا، ۱۸ هزار بمب بر روی ایران انداخته است که همه اینها نشان از عمق فاجعه دارد.
فهرست اهداف غیرنظامی این جنگ، که هر کدام مصداق روشنی از جنایت جنگی در حقوق بین‌الملل بشردوستانه است، شامل این موارد می‌شود: بیمارستان‌ها و مراکز درمانی؛ کارخانه‌های داروسازی؛ مدارس ابتدایی و متوسطه؛ پایگاه‌های هلال احمر؛ آمبولانس‌ها در حین عملیات امداد؛ هزاران خانه صد درصد مسکونی در شهرها؛ پل‌ها و گذرگاه‌های حیاتی؛ فرودگاه‌های غیرنظامی؛ صنایع فولاد؛ مجتمع‌های پتروشیمی؛ و بخش‌هایی از شبکه برق کشور.
رئیس جمعیت هلال احمر ایران با گذشت چهل روز از جنگ گفت که بیش از ۱۲۵ هزار واحد غیرنظامی در حملات رژیم صهیونیستی و آمریکا آسیب دید. او افزود : از مجموع اماکن آسیب‌دیده، ۲۳ هزار و ۵۰۰ واحد مربوط به مراکز تجاری و محل کسب و کار مردم است. در این حملات ۳۳۹ مرکز درمانی شامل بیمارستان‌ها، داروخانه‌ها، آزمایشگاه‌ها، مراکز بهداشتی و اورژانس مورد اصابت قرار گرفتند.
۲۳ فروردین ۱۴۰۵ طی گزارشی علنی، رئیس سازمان پزشکی قانونی ایران گفت: در طول جنگ، پیکر سه هزار و ۳۷۵ شهید توسط سازمان پزشکی قانونی کشور با روش‌های علمی و تخصصی شناسایی و تعیین هویت شد که از این تعداد دو هزار و ۸۷۵ نفر از شهدا، مرد و ۴۹۶ نفر زن بودند.
اریکا گوارا روساس از عفو بین‌الملل تصریح کرده هر حمله‌ای که آسیب نامتناسب به غیرنظامیان وارد کند، صرف‌نظر از توجیه نظامی، غیرقانونی و مصداق جنایت جنگی است.
اما در این میان شاید هیچ نمادی از این جنگ تلخ‌تر از هدف قرار دادن انستیتو پاستور ایران نباشد. این مرکز با بیش از ۷۰ سال سابقه فعالیت، نه‌تنها یکی از برترین مراکز واکسن‌سازی در جهان است، بلکه در طول دهه‌های گذشته بخش مهمی از سلامت عمومی ایران و منطقه را تأمین کرده است. پروفسور ایرج سبحانی، استاد دانشکده پزشکی پاریس، در مصاحبه با بی‌بی‌سی این حمله را جنایت جنگی خواند و از محاکم بین‌المللی خواست متجاوزان را پاسخگو کنند.
علاوه بر اینها، آمریکا و اسرائیل بیش از ۱۲۰ اثر از میراث فرهنگی ارزشمند ایران را هدف قرار دادند – اقدامی که یونسکو آن را نقض آشکار کنوانسیون‌های بین‌المللی می‌داند. یونسکو بارها تأکید کرده که میراث فرهنگی کشورها، میراث بشری است و هیچ درگیری نظامی نمی‌تواند توجیهی برای نابودی آن باشد. هدف قرار دادن این آثار – از موزه‌ها و بناهای تاریخی گرفته تا سایت‌های باستانی – جنگ را از میدان نظامی به حوزه‌ای برد که تنها یک نام دارد: بربریت فرهنگی.
در کنفرانس رسانه‌ای ۱۷ فروردین، خبرنگاری از ترامپ پرسید: «به نظرتون زدن زیرساخت‌ها یه جورایی تنبیه کردن مردم ایران بخاطر کارهای رژیم ایران نیست؟» ترامپ پاسخ داد: «بله زدن زیرساخت‌های برق و غیره دردآور هست ولی مردم ایران حاضرند این درد را به جان بخرند به قیمت اینکه آزاد شوند. آن‌ها از ما خواهش می‌کنند بمب بزنیم تا آزاد شوند.» این ادعا دروغی بزرگ است. هیچ ایرانی واقعی‌ای حتی دوست ندارد یک تیر به سوی مردم و سرمایه‌های ملی‌اش شلیک شود. باید پرسید: در کجای مدرنیته، آزادی و دموکراسی با بمب و کشتار و نابودی زیرساخت‌های حیاتی آمده است؟
پروفسور جان مرشایمر گفت: «اگر دادگاه‌های نورنبرگ درست همان‌جایی برگزار می‌شدند که اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها حاضر می‌شدند، ترامپ و نتانیاهو و بسیاری از مشاورانشان به دار آویخته می‌شدند.» آتلانتیک نیز نوشت: «جنگ با ایران ورود به یک باتلاق پرهزینه کاملاً قابل پیش‌بینی بود، اما ترامپ باز وارد این جنگ شد.»
البته ماجرای جنایت علیه ایران فقط منحصر به این جنگ چهل روزه نیست. به قول ‏سناتور جان فترمن: ‏«اگر می‌خواهید درباره یک جنایت جنگی صحبت کنید، ایران یک جنایت جنگی ۴۷ ساله است.»

جنگ در نام خدا: رادیکالیسم مسیحی در رأس قدرت
 این جنگ یک وجه تاریک دیگر داشت. بر اساس گزارش بنیاد آزادی دینی در ارتش آمریکا (MRFF)، بیش از ۲۰۰ نیروی نظامی شکایت کردند که برخی فرماندهان این جنگ را «جزئی از طرح الهی خدا» جلوه داده‌اند. پیت هگست، وزیر جنگ ایالات متحده، با تأکید مکرر بر اینکه «خدا با ماست»، از بارزترین نمایندگان این گفتمان بود. وقتی جنگ به اراده الهی تبدیل می‌شود، امکان نقد اخلاقی آن از بین می‌رود و قدرت سیاسی خود را از پاسخگویی مبرا می‌بیند. این نشانگر ظهور نوع تازه و بسیار خطرناکی از رادیکالیسم مسیحی است که در رأس قدرت نشسته — جریانی که در آن هویت مسیحی سفیدپوست هم هویت ملی تعریف می‌شود و هم هویت الهی. تاریخ بارها نشان داده که وقتی چنین ایدئولوژی‌ای با قدرت نظامی یکی می‌شود، از صلیبی‌ها تا استعمار، چه فجایعی می‌آفریند. اکنون برای نخستین بار این ایدئولوژی به بزرگ‌ترین ماشین نظامی تاریخ بشر دسترسی دارد.
پاپ لئو چهاردهم – هرچند با تأخیر اما – موضعی صریح اتخاذ کرد؛ این موضع‌گیری هر چند می توانست قاطع تر انجام شود اما در جای خود خوب بود و‌نشان داد کلیسا از شرایطی که ایالات متحده و اسرائیل در جهان پدید آورده راضی نیست و‌ممکن است در صورت ادامه این بحران، نظرات روشن‌تری را بر لزوم تمام‌کردن این بلبشو بین المللی اظهار کند.
:
«حمله به زیرساخت‌های غیرنظامی برخلاف قوانین بین‌المللی است. تهدیدها علیه ایران به‌هیچ‌وجه پذیرفتنی نیست. جنگ را طرد کنید؛ به‌ویژه جنگی که بسیاری آن را ناعادلانه خوانده‌اند، جنگی که مدام در حال گسترش است و هیچ مشکلی را حل نمی‌کند.»

البته این تنها اعتراض پاپ نبود و روزهای بعد نیز رهبر کاتولیک‌های جهان در موضع گیری دیگری گفت: «هیچ دلیلی نمی‌تواند ریختن خون بی‌گناهان را توجیه کند. خداوند هیچ درگیری نظامی را برکت نمی‌دهد. هرکس پیرو مسیح است، هرگز در کنار کسانی نمی‌ایستد که دیروز شمشیر می‌کشیدند و امروز بمب می‌اندازند.»
همچنین او‌‏ در مراسم نیایش ویژه‌ای در باسیلیکای سن‌پتر و شاید‌ در پاسخ به هگست، وزیر جنگ ایالات متحده که از ابتدای جنگ‌ تلاش کرد میان جنگ و خاستگاه دینی پیوند برقرار کند، گفت: «در توهم داشتن قدرت مطلق فرو رفته اند.  حتی نام مقدس خدای زندگی را به گفتمان های مرگ و نیستی آلوده میکنند.»

حمله به دانشگاه‌ها: جنگ علیه حافظه و آینده
 اگر حملات نظامی آمریکا و اسرائیل را بتوان در چارچوب منطق جنگ – هرچند جنایتکارانه – تفسیر کرد، یک دسته از اهداف این جنگ از هر منطقی فراتر می‌رود: حمله به مراکز علمی ایران. دانشگاه علم و صنعت، دانشگاه امیرکبیر، دانشگاه شهید بهشتی، و از همه دردناک‌تر دانشگاه صنعتی شریف هدف قرار گرفتند. دکتر ولی نصر، مشاور سابق اوباما، دانشگاه شریف را نمادی از نوسازی و پیشرفت ایران می‌داند — دانشگاهی که بسیاری از کارشناسان آن را از نظر کیفیت آموزشی و نخبه‌پروری معادل MIT توصیف می‌کنند و مریم میرزاخانی، اولین زن برنده مدال فیلدز در تاریخ ریاضیات، یکی از فارغ‌التحصیلان آن است.
حمله به این دانشگاه‌ها پیامی صریح داشت: هدف نه فقط شکست نظامی ایران، بلکه قطع رشته تمدنی این ملت است. نابودی جایی که نسل‌های آینده ایران در آن شکل می‌گیرند، چیزی جز نابودی خود ایران نمی‌تواند باشد. این همان وجه از جنگ است که حتی برخی منتقدان نظام ایران را به خاموشی و تأمل واداشت.

بمباران کنیسه: اسرائیل علیه یهودیان
 و بربریت در اینجا متوقف نشد. در ۱۸ فروردین، اسرائیل کنیسه مشهور رفیع‌نیا در تهران را بمباران و تخریب کرد. این رویداد به‌خودی‌خود یک استدلال است: ایران میزبان دومین جامعه بزرگ یهودی در غرب آسیاست، یهودیان در دولت ایران نماینده دارند، و در این کشور هیچ آپارتاید و هیچ شهروند درجه دومی وجود ندارد. رژیمی که مدعی دفاع از یهودیان جهان است، کنیسه‌ای را در پایتخت کشوری بمباران کرد که یهودیانش با کرامت زندگی می‌کنند. سیامک مره‌صدق، رئیس سابق انجمن کلیمیان تهران، این تناقض را با صراحت بیان کرد: «صهیونیست‌ها به هیچ وجه یک گروه دینی و پایبند به اعتقادات حضرت موسی به حساب نمی‌آیند؛ همان‌طور که نمی‌توان هیچ ارتباطی بین داعش و ادیان توحیدی برقرار کرد.»

فشار از درون: آمریکا علیه خود
 شاید یکی از قوی‌ترین نشانه‌های شکست این جنگ، نه از گفته‌های دشمنان آمریکا، بلکه از درون خود این کشور آمد. نظرسنجی فاکس‌نیوز – شبکه‌ای که خود از حامیان ترامپ است – نشان داد ۶۴ درصد آمریکایی‌ها از عملکرد او در این جنگ ناراضی‌اند. یاسمین انصاری، عضو ایرانی تبار کنگره، ترامپ را «پریشان و نامتعادل» توصیف کرد و خواستار فعال‌سازی متمم ۲۵ قانون اساسی و برکناری وی شد. شبکه RT نیز گزارش داد که آمریکا به‌دلیل خسارات وارده به پایگاه‌هایش از حملات ایران، انتشار تصاویر ماهواره‌ای را ممنوع کرد – اعترافی به شکستی که نمی‌خواست بپذیرد.
در راهپیمایی گسترده‌ ۸ فروردین ۱۴۰۵ که گفته می‌شود با حضور بیش از ۹ میلیون نفر در شهرهای مختلف ایالات متحده برگزار شد و با شعار «No King» همراه بود، بخش قابل توجهی از مردم آمریکا نارضایتی عمیق خود را از عملکرد دونالد ترامپ ابراز کردند. این اعتراضات، به‌ویژه معطوف به سیاست‌های تنش‌زای خارجی و جنگ پرهزینه‌ای بود که علیه ایران آغاز شده بود؛ جنگی که پیامدهای اقتصادی آن به‌سرعت در زندگی روزمره شهروندان آمریکایی نمایان شد. افزایش قیمت‌ها، فشار بر زنجیره تأمین، و بالا رفتن هزینه سوخت، موجب شد تا مردم این هزینه‌ها را نه در سطح تحلیل‌های سیاسی، بلکه به‌طور ملموس در فروشگاه‌ها و پمپ‌بنزین‌ها احساس کنند.
شعار «No King» نیز بیش از آنکه صرفاً یک عبارت اعتراضی باشد، حامل نقدی عمیق به تمرکز قدرت و تصمیم‌گیری‌های یک‌جانبه در ساختار سیاسی ایالات متحده تلقی می‌شود که ترامپ را به جایگاه یک شاه دیکتاتور نزدیک‌ کرده است. این راهپیمایی در وسط جنگ امریکا و اسرائیل علیه ایران، بزرگ‌ترین اعتراض یک‌روزه در تاریخ آمریکا شناخته می‌شود.

پنج. مردم ایران: بازیگران اصلی میدان؛ نقش برجسته محور مقاومت

مردم: جبهه‌ای که دشمن نمی‌شناخت – «حماسه چهل‌شب»
 بازیگر اصلی این جنگ، مردم ایران بودند. آنچه در این چهل روز از مردم ایران دیده شد، پدیده‌ای است که می‌توان آن را «حماسه چهل‌شب» نامید – مفهومی برای توصیف همبستگی فعال مردم عادی در بحران وجودی، آنجا که شهروند به سرباز، همسایه به امدادگر، و هنرمند به سنگر تبدیل می‌شود.
ابعاد این حضور بی‌سابقه بود: بیش از چهل شب حضور مداوم مردم در خیابان‌های شهرهای بزرگ برای جلوگیری از نفوذ تروریست‌های وطن‌فروش؛ روحیه‌دادن مستمر به رزمندگان سپاهی و ارتشی پشت لانچرهای موشکی؛ کنار گذاشتن بسیاری از اختلافات و وحدت حول محور ایران؛ همراهی حداکثری با مسئولان نظام در مدیریت کشور؛ و در جریان بمباران مناطق مسکونی، کمک فوری به زخمی‌ها و بیرون کشیدن مردم از زیر آوارها – خودجوش، بدون فرمان، از سر محبت.
حرکت مردم ایران در فاصله هشت‌روزه میان شهادت رهبر انقلاب و تعیین رهبر جدید، بیش از آنکه یک روند عادی سیاسی باشد، به رخدادی شگفت و کم‌نظیر می‌مانست. در وضعیتی که کشور به‌طور موقت از حضور رهبر و فرمانده کل قوا محروم بود و شورای موقت رهبری نیز برای افکار عمومی جایگاهی آشنا و جاافتاده نداشت، مردم نه‌تنها دچار خلأ و سردرگمی نشدند، بلکه با شکل‌دادن به مفهومی نو از «هم‌راه، هم‌رهرو» به صحنه آمدند؛ مفهومی که در آن جامعه، هم‌زمان هم مسیر را می‌گشاید و هم در آن گام برمی‌دارد.
این رخداد از منظر جامعه‌شناختی، پدیده‌ای استثنایی و کم‌مانند به شمار می‌آید؛ پدیده‌ای که درک ژرف آن برای بسیاری از اندیشمندانی که با تجربه زیسته ایرانی-شیعی آشنایی ندارند، به‌آسانی میسر نیست.
این روزها بیش از بیست میلیون نفر در ایران فقط در طرح «جان‌فدا» ثبت‌نام کرده‌اند. این طرح، از کسانی که حاضرند در صورت لزوم، تا پای جان از وطنشان در برابر حمله زمینی ایالات متحده و اسرائیل دفاع کنند، ثبت نام‌ می‌کند.) که در مقابل دشمن جان خود را فدای ایران کنند.

نیروهای مسلح: جنگ نامتقارن، پیروزی متقارن
 این جنگ از جهت ظرفیت نظامی و میزان مهمات به‌کار رفته کاملاً نابرابر بود، اما ایران با استفاده از سبک جنگ نامتقارن چنان به مقابله برخاست که کسی تصور نمی‌کرد سپاه و ارتش ایران در کوبیدن مواضع دشمن کم بگذارند. آنها شعار برگرفته از اصل قصاص – «چشم در برابر چشم» – را عینیت بخشیدند. تمام پایگاه‌های ایالات متحده در کشورهای خلیج فارس در حد ۸۰ درصد به بالا نابود شدند. بخش مهمی از امکانات پیشرفته امارات متحده عربی ضربات اساسی خورد. در اسرائیل، خسارت وارده فراتر از تصورات است – گزارش‌های مختلف نشان می‌دهند بخش‌هایی از تل‌آویو با خاک یکسان شده است.
فایننشال تایمز نوشت: «ایران با وجود آسیب‌هایی به تجهیزات و شهادت فرماندهان ارشد، قادر بوده توان دفاعی و موشکی مؤثر خود را حفظ کند. ایران کارزار موشکی خود را در شرایطی پیش می‌برد که به‌طور معمول توان هر ارتش مدرنی را از کار می‌اندازد.»
از طرف دیگر، به‌سختی می‌توان تصور کرد که هیچ کارشناس ارشد نظامی، بمباران بی‌هدف مناطق متراکم مسکونی در روزهای پیش از آتش بس از سوی ایالات متحده و اسرائیل با پیشرفته‌ترین سلاح‌های مرگبار را اقدامی نظامیِ پیشرفته و زیرکانه بداند؛ چراکه چنین رفتاری نه نشانه مهارت نظامی، بلکه کاری است که از عهده خبلی از ارتشهای متوسط جهان نیز برمی‌آید.
به هر حال، این نشان داد که بزرگ‌ترین ارتش جهان می‌تواند در برابر جنگ هوشمندانه نامتقارن شکست بخورد – به‌ویژه وقتی با ایمان یک رزمنده مسلمان و شیعه روبه‌رو می‌شود که شرایط جنگ را کاملاً متحول می‌کند.

عملیات نجات خلبان یا سرقت اورانیوم ایران: شکستی که پنهان ماند
 یکی از نقاط عطف این جنگ، ورود نیروهای آمریکایی به خاک ایران بود. بر اساس گزارش سپاه ایران در ۱۸ فروردین ۱۴۰۵، نجات خلبان صرفاً بهانه بود و هدف اصلی ربودن اورانیوم غنی‌شده از تأسیسات هسته‌ای اصفهان. نیروهای سپاه آنها را در تله انداختند؛ هواپیمای C130 مورد اصابت قرار گرفت و سایر تجهیزات از جمله هلیکوپترهای آمریکایی، برای نیفتادن به دست ایرانیان، عمداً توسط خود آمریکایی‌ها بمباران شدند. ترامپ احتمالاً درصدد بود در پوشش نجات خلبان، با ربودن ذخیره اورانیوم ایران اعلام پیروزی کند و از جنگ خارج شود. اما نتیجه‌ای حاصل نشد و شکستی جدید به شکست‌های قبلی افزوده شد.
بعد از حادثه طبس در دوران ریاست‌جمهوری جیمی کارتر که به شکست تلخ او در انتخابات دور دوم منجر شد، این دومین حادثه مفتضحانه‌ای است که در آن نیروهای ویژه آمریکایی مجبور به فرار تحقیرآمیز از خاک ایران شدند و تجهیزات خودشان را بمباران کردند. دن کین، رئیس ستاد مشترک آمریکا، در توصیف این عملیات گفت: «هر کسی در ایران که سلاحی داشت به سمت هلیکوپتر ما شلیک می‌کرد.» در این مقابله، لرهای عشایر ایران – که در تاریخ به سلحشوری معروفند – با سلاح‌های قدیمی خود دفاعی به‌یادماندنی کردند.

محور مقاومت: قدرتی که دشمن گمان می‌کرد نابود شده
 در کنار سپاه و ارتش ایران، نقش برجسته حزب‌الله لبنان، حشدالشعبی عراق و حوثی‌های یمن باید ستوده شود. پس از ترور سیدحسن نصرالله و ده‌ها تن از فرماندهان ارشد حزب‌الله، رژیم اسرائیل ادعا می‌کرد که توان نظامی این سازمان را از کار انداخته است. اما حزب‌الله لبنان با قدرتی غیرقابل‌باور و فزاینده در کنار سپاه و ارتش ایران به اسرائیل ضربات اساسی وارد ساخت.
با فتوای آیت‌الله سیستانی، مرجع بزرگ شیعیان عراق، برای دفاع از ایران، حشدالشعبی عراق با هدف قرار دادن پایگاه‌های آمریکایی گامی بزرگ و منحصربه‌فرد برداشت.
حوثی‌های یمن نیز با وجود سال‌ها تحمل بمباران‌های عربستان سعودی، و متحدانش از بدو آغاز جنگ دست به ماشه بودند و حتی اعلام کردند که آماده بستن باب‌المندب برای مهار توحش آمریکایی-اسرائیلی هستند اتفاقی که می توانست اقتصاد جهان را در یک شوک مضاعف قرار دهد.

از توهم تغییر نظام تا واقعیت میدان؛ چرا پروژه آمریکا و اسرائیل ناکام ماند؟
 جفری ساکس گفت: «جهان امروز شاهد جنگی است که نه از ضرورت، بلکه از ترکیب پروپاگاندای فاشیستی اسرائیل و بی‌ثباتی روانی رهبران آمریکا نشأت گرفته است. تصور اینکه ترور و بمباران زیرساخت‌ها در تهران منجر به قیام‌های خودجوش می‌شود، اوج بلاهت سیاسی و فروپاشی قوه تشخیص در ساختار قدرت ایالات متحده است.»
پیش از هر تحلیل، باید از منظری بالاتر پرسید: کدام یک از اهدافی که آمریکا و اسرائیل اعلام کردند محقق شد؟ آیا مردم ایران برای دروغ بزرگ ۳۰٬۰۰۰ کشته فریب خوردند؟ هرگز. آیا نظام سیاسی ایران تغییر کرد؟ نکرد. آیا توان موشکی ایران نابود شد؟ نشد. آیا تنگه هرمز از کنترل ایران خارج شد؟ نشد. آیا ایران در مقابله به مثل کم گذاشت؟ هرگز. پاسخ این پرسش‌ها، صورت‌بندی قاطع پیروزی ایران در این جنگ است.
‏فرانسیس فوکویاما اندیشمند برجسته اقتصاد سیاسی می گوید: «واقعیت این است که ایالات متحده هرگز چنین منزوی نبوده؛ آن‌گونه که امروز هست. ترامپ⁩ ادعا کرده که ⁧‫امریکا⁩ هرگز به اندازه‌ امروز مورد احترام نبوده؛ آن هم زیر رهبری او.  ‏از بین بسیار چیزهای نادرستی که او در طول دوران کاری‌اش گفته، این یکی از مضحک‌ترین‌هاست»

شش. پیامدها: بازندگان، شکست، و نظم جدید
 بازندگان مفلوک: کشورهای حاشیه خلیج فارس
 کویت، امارات، بحرین و عربستان سعودی، پس از آمریکا و اسرائیل، از بزرگ‌ترین بازندگان این جنگ بودند. این کشورها نه‌تنها از سوی آمریکا محافظت نشدند بلکه خسارات سنگینی متحمل شدند. برخی از این خسارات – به‌ویژه تثبیت کنترل دائمی ایران بر خلیج فارس و تنگه هرمز – ماهیتی ساختاری دارند و دیگر قابل جبران نخواهند بود. گلن دیسن، استاد روابط بین‌الملل، با اشاره به این کشورها نوشت: «قرار گرفتن در خط مقدم یک هژمون در حال افول فاجعه است، همان‌طور که اوکراین و اروپا هم در مقطعی متوجه خواهند شد.»

وتوی چین و روسیه: پایان هژمونی یک‌جانبه
 در ۱۸ فروردین، دولت بحرین که طی جنگ نامشروع آمریکا و اسرائیل علیه ایران همه امکانات خود را در خدمت متجاوزین قرار داده بود، پیش‌نویس قطعنامه‌ای علیه ایران به شورای امنیت ارائه داد. این قطعنامه ضدایرانی با وتوی قاطع چین و روسیه به تصویب نرسید.
این وتو از سه منطق هم‌زمان پیروی می‌کرد: نخست، منطق رقابت قدرت – تضعیف رقیب اصلی یعنی آمریکا در نقطه‌ای که آسیب‌پذیر شده بود؛ دوم، منطق ثبات منطقه‌ای – جلوگیری از تداوم تنشی که می‌توانست بازارهای انرژی و مسیرهای تجاری حیاتی را بیش از این مختل کند؛ سوم، منطق اتحاد راهبردی – حمایت قاطع از شریک استراتژیکی که در برابر فشار ایستادگی کرده بود. اما فراتر از این سه منطق، وتوی چین و روسیه یک پیام ساختاری داشت: جهان دیگر آمریکا را به‌عنوان ابرقدرت بلامنازع به رسمیت نمی‌شناسد.
برای چین و روسیه، شرایط پس از این جنگ یک فرصت طلایی است. آمریکا با فرسودن توان نظامی، سیاسی و اقتصادی خود در این مخاطره‌جویی بی‌حاصل، فضا را برای توسعه نفوذ آنها در جهان مضاعف کرده است. هژمونی در حال افول که خود را در باتلاق تنگه هرمز گیر انداخته، هدیه‌ای بود که رقبایش هرگز انتظارش را نداشتند.

جهان عرب: دو صدا، یک درس
 جهان عرب در این ماجرا صدای واحدی نداشت – و این دوگانگی خود روایتی پرمعناست. بدنه ملت‌های عرب از عملیات ایران علیه اسرائیل خرسند بودند؛ این عملیات تشفی خاطری بود در برابر قتل‌عام غزه و کشتار بیش از ۷۰٬۰۰۰ فلسطینی. از نابودی پایگاه‌های آمریکایی در کشورهای خلیج فارس نیز دل خوشی داشتند، چراکه این پایگاه‌ها نه‌تنها نمادی از تحقیر جهان عرب بودند، بلکه دولت‌هایشان را – به اذعان خود ترامپ – به گاو شیردهی بدل کرده بود که آمریکا در لحظه خطر، اسرائیل را به آن‌ها ترجیح می‌داد.
اما دولت‌های عرب، به خاطر اتوریته عربستان سعودی و ملاحظات منطقه‌ای، سعی کردند از ایران حمایتی نکنند و به صرف مطالبه پایان جنگ اکتفا کنند. این تناقض میان احساس ملت‌ها و رفتار دولت‌ها – که در هر بحران منطقه‌ای تکرار می‌شود – خود یکی از ریشه‌های بی‌ثباتی ساختاری جهان عرب است. درس آشکار این جنگ برای اعراب این است که اتکا به آمریکا نه امنیت می‌آورد نه کرامت؛ اعراب اگر با ایران دوستی کنند، سود بیشتری می‌برند تا اینکه به آمریکا باج‌های بی‌حاصل بدهند.
جالب‌تر آنکه سلطنت عمان همه را غافلگیر کرد: در حالی که ترامپ ایران را تهدید می‌کرد، عمان با صدور بیانیه‌ای از سوی وزارت خارجه خود اعلام کرد که با ایران درباره قوانین عبور کشتی‌ها در تنگه هرمز به توافق رسیده است. بر این اساس، عمان نخستین کشوری به شمار می‌رود که به‌طور رسمی کنترل ایران بر تنگه هرمز را به رسمیت شناخته است.
آنچه مهم است، در این جنگ، کشورهای عربی به خواست امریکا خود را به پای اسرائیل قربانی کردند و باید تا سالها خسارات وارده به خود را جبران‌کنند. گلن دیسن به‌درستی هشدار داده که «قرار گرفتن در خط مقدم یک هژمون در حال افول فاجعه است» – درسی که معلوم نیست کشورهای حاشیه خلیج فارس به رغم پرداخت بهایی آموخته باشند.

طرح استیضاح ترامپ: پایان یک توهم
 در روزهای پیش از آتش بس، نمایندگان دموکرات مجلس نمایندگان آمریکا طرح استیضاح رئیس‌جمهور را نیز با ۱۳ بند به اتهام «جنایات بزرگ و سوءرفتار» ارائه کردند. این طرح ترامپ را به آغاز جنگ، ترور، جنایات جنگی و نقض قوانین بین‌المللی متهم می‌کند. بن رودز، معاون مشاور امنیت ملی سابق آمریکا، در واکنش به آتش‌بس گفت: «در بهترین حالت، این یک وضعیت فاجعه‌بار برای واشنگتن است.» پروفسور تیموتی اسنایدر، استاد تاریخ دانشگاه تورنتو، گفت: «ترامپ این جنگ را از هر جنبه‌ای نگاه کنیم باخته است؛ چه از نظر اخلاقی، قانونی، سیاسی، اقتصادی، جایگاه و اعتبار، و چه به لحاظ استراتژیک.»
علاوه بر این، سنای امریکا نیز تلاش کرد اختیارات جنگی رئیس جمهور، دونالد ترامپ را محدود کند. همه اینها، نشاندهنده گسترش نارضایتی ها در ایالات متحده از این اقدام نابخردانه دولت امریکاست.

هفت. روز چهلم: شکست آمریکا و پیروزی ایران
 چهل روز پس از آغاز جنگ، رویدادی رخ داد که بهتر از هر تحلیلی، توازن قوا را روشن کرد. آمریکا که با اعلام پیروزی وارد میدان شده بود، اکنون از پشت میانجی‌گری پاکستان درخواست آتش‌بس می‌کرد. ایران که قرار بود در چند روز تسلیم شود، شروط خود را دیکته می‌کرد. این لحظه را باید از دو زاویه خواند: آنچه ترامپ به جهان گفت، و آنچه شورای عالی امنیت ملی ایران به مردم ایران گفت – دو روایت که در کنار هم، فاصله میان واقعیت و تبلیغات را آشکار می‌کنند.
در ۱۹ فروردین ۱۴۰۵، ترامپ اعلام کرد:
«بر اساس گفتگوهایی که با نخست‌وزیر شهباز شریف و فیلد مارشال آسیم منیر از پاکستان داشتم، و با توجه به درخواست آن‌ها مبنی بر اینکه نیروی تخریب‌کننده‌ای را که امشب قرار بود به ایران اعزام شود متوقف کنم، و مشروط بر اینکه جمهوری اسلامی ایران با بازگشایی تنگه هرمز موافقت کند، موافقت می‌کنم که بمباران ایران را برای مدت دو هفته تعلیق کنم. این یک آتش‌بس دوجانبه خواهد بود. دلیل این کار آن است که ما قبلاً تمام اهداف نظامی خود را برآورده کرده‌ایم. ما یک پیشنهاد ۱۰ ماده‌ای از سوی ایران دریافت کرده‌ایم و معتقدیم که این پیشنهاد پایه‌ای قابل کار برای مذاکره است.»
اما واقعیت آنچه پشت این اعلامیه بود، همان روز از زبان شورای عالی امنیت ملی ایران آشکار شد. در بیانیه‌ای تاریخی، شورا اعلام کرد که دشمن دچار شکستی غیرقابل انکار، تاریخی و خردکننده شده است. شورا توضیح داد که ایران بیش از یک ماه بود که به درخواست‌های آمریکا برای آتش‌بس پاسخ منفی می‌داد، چراکه از همان آغاز تصمیم گرفته شده بود جنگ تا تحقق اهداف ادامه یابد. امریکا از حدود ۱۰ روز پس از آغاز جنگ دریافته بود که توان پیروزی ندارد و از کانال‌های مختلف برای آتش‌بس التماس می‌کرد.
طرح ۱۰ ماده‌ای ایران که آمریکا آن را به‌عنوان مبنای مذاکره پذیرفت شامل این موارد بود: تضمین عدم تجاوز؛ استمرار کنترل ایران بر تنگه هرمز؛ پذیرش غنی‌سازی؛ رفع همه تحریم‌های اولیه و ثانویه؛ خاتمه تمامی قطعنامه‌های شورای امنیت و شورای حکام؛ پرداخت خسارت به ایران؛ خروج نیروهای رزمی آمریکا از منطقه؛ و توقف جنگ در همه جبهه‌ها از جمله علیه مقاومت اسلامی لبنان. وزیر امور خارجه ایران، عراقچی، در بیانیه‌ای تأکید کرد که تنگه هرمز تحت هماهنگی نیروهای مسلح خواهد ماند.
بر اساس گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، طرح آتش‌بس دو هفته‌ای شامل مجوز ایران و عمان برای دریافت عوارض ترانزیت از کشتی‌هایی که از تنگه هرمز عبور می‌کنند – درآمدی که ایران از آن برای بازسازی خود استفاده خواهد کرد.
مهم‌ترین نکته این توافق، خارج بودن رژیم صهیونیستی از آن است. صهیونیست‌ها که حمله‌ای مشترک را با آمریکا آغاز کرده بودند، خبر آتش‌بس را با ناگواری از آمریکا شنیدند. ترامپ پذیرفت که حمله به لبنان نیز متوقف شود و این موضوع را به تل‌آویو تحمیل کرد – ضربه‌ای با عمق، چرا که اسرائیل پیش از این تأکید کرده بود پس از هر آتش‌بس در ایران، لبنان شامل آن نخواهد شد.
رابرت پیپ، استاد ارشد دانشگاه شیکاگو، تصریح کرد: «اگر این طرح صلح ۱۰ ماده‌ای که دونالد ترامپ به عنوان‌پایه مذاکرات پذیرفته درست باشد، می‌توان آن را یک شکست راهبردی بسیار بزرگ برای آمریکا دانست؛ بزرگ‌ترین ناکامی از زمان جنگ ویتنام. با پایان این جنگ، چهارمین مرکز قدرت جهان هم ظهور کرده است: ایران.» تریتا پارسی، معاون اندیشکده کوئینسی، نیز گفت: «ترامپ می‌تواند به تهدیدهایش ادامه دهد اما این تهدیدها دیگر وزنی ندارند چون گزینه جنگ با ایران امتحان شد و شکست خورد.»
هر چند مذاکرات ۲۱ ساعته ایران‌ و امریکا در پاکستان اثر تمامیت‌خواهی ایالات متحده بی‌نتیجه پایان یافت اما ایران همچنان دست برتر را دارد.

کلید تنگه هرمز دست ایران است
 یکی از معنادارترین تحلیل‌های پس از آتش‌بس از تیری برتون، کمیسر پیشین اتحادیه اروپا، صادر شد – کسی که نه از موضع دوستی با ایران، بلکه از موضع یک تکنوکرات اروپایی سخن می‌گفت. برتون با صراحت گفت: «خوشمان بیاید یا نه، کلید تنگه هرمز دست ایران افتاده.» او سپس سازوکار عملی این واقعیت را توضیح داد:
«روند کار سیستم عوارض تنگه هرمز این‌گونه است که شرکت‌های کشتیرانی باید ایمیلی ارسال کنند، جزئیات کامل محموله را ارائه دهند، مجوز بگیرند و قبل از عبور پرداخت را انجام دهند. روش‌های پرداخت شامل یوان، ریال یا حتی رمزارزهاست. حدود ۱۳۲ میلیون بشکه نفت خام در خلیج فارس متوقف شده است. این سیستم به تهران اجازه می‌دهد درآمد مستقیم ایجاد کند؛ یک ابرنفتکش با ۳ میلیون بشکه باید حدود ۳ میلیون دلار پرداخت کند. آزادی کشتیرانی عملاً در دست ایران است. ایران احتمالاً در ادامه خواستار لغو تحریم‌ها خواهد شد و ممکن است درخواست جبران خسارات جنگی را مطرح کند. چه بخواهیم چه نخواهیم، این ایران است که دست بالا را دارد.»
این تحلیل از زبان یک مقام ارشد اروپایی، شاید بهترین خلاصه از آنچه در این چهل روز اتفاق افتاد باشد: ایران نه‌فقط در میدان نظامی، بلکه در معماری اقتصاد جهانی نیز جایگاه تازه‌ای را تثبیت کرد که بازگشت از آن برای دشمنانش دیگر ممکن نیست.

نقض آتش‌بس: زبانی که شرور می‌فهمد
 نیروهای شرور که معمولاً هیچ توجهی به کرامت انسانی و اخلاق ندارند، غالباً به تعهدات خود وفادار نیستند. همان‌طور که تجربه تاریخی نشان می‌دهد، آنچه در ۱۹ فروردین یعنی فردای پذیرش آتش بس از سوی ایران و امریکا، از سوی اسرائیل در لبنان رقم خورد، مصداق قتل‌عام کور مردم جنوب لبنان بود. در کمتر از یک ساعت، ۱۶۰ بمب توسط ۶۰ جنگنده اسرائیلی بر ضاحیه بیروت و جنوب لبنان فرود آمد و طبق آخرین آمار ۳۰۰ نفر کشته و ۱۵۰۰ نفر زخمی شدند – رقمی که با آوارسازی احتمالاً افزایش جدی می‌یابد. این در حالی بود که آتش‌بس مورد قبول ایران، لبنان را نیز در برمی‌گرفت.
درباره حمله وحشیانه اسرائیل به لبنان اظهارات فراوانی از سوی رهبران‌ جهان شد اما واضح ترین آنها اظهارات  وزیر امور خارجه اسپانیا بود‌ که‌ گفت:
«تجاوزات رژیم صهیونیستی به لبنان غیرقابل قبول است و تداوم آن ممکن است باعث پایان آتش‌بس در ایران شود. جنگ لبنان مایه ننگ بشریت است و تعداد قربانیان، زخمی‌ها و آوارگان را نمی‌توان نادیده گرفت.»
اما این نقض آتش‌بس، هرچند جنایتکارانه، معادلات اصلی را تغییر نمی‌دهد. از آنجا که ایران از موضع قوی آتش‌بس را پذیرفته بود، خروج از آن نیز برایش کار پیچیده‌ای نیست. نیروهای شرور و جنایتکاران جنگی تنها زبان زور را می‌فهمند و تنبیه قاطع ناقض آتش‌بس تنها راه پیش‌روست. نکته مهم‌تر این است که چه ایران آتش‌بس را ادامه دهد، چه جنگ از سر گرفته شود، همه شواهد عینی پیروزی قاطع ایران و بیچارگی ایالات متحده و اسرائیل را تأیید می‌کنند. از این رو، آمریکا مجبور خواهد بود دوباره با سرافکندگی، برای آتش‌بس التماس کند – همان‌طور که بیش از یک ماه پیش از پذیرش رسمی آن، پشت درهای بسته التماس می‌کرد.

هشت. تاریخ، تمدن و توهین
 دونالد ترامپ روزهای آخر جنگ، مدعی شد که ایران را به «عصر حجری که به آن تعلق دارد» بازخواهد گرداند. این جمله در برابر پس‌زمینه تاریخی ایران، بیش از هر چیز بازتاب‌دهنده فقر تاریخی گوینده‌اش بود. در روزگاری که بسیاری از جوامع اروپای شمالی هنوز در مراحل ابتدایی سازمان‌یابی اجتماعی به سر می‌بردند، داریوش یکم فرمان حفر کانالی میان نیل و دریای سرخ را صادر کرد. ملتی که مریم میرزاخانی را تحویل ریاضیات جهان داده، که شریف و امیرکبیر و علم و صنعت را ساخته، نه به گذشته بازگرداندنی است نه در چارچوب ادبیات تحقیرآمیز قابل تعریف.
این توهین نتیجه‌ای معکوس داشت: ایرانیان با گرایش‌های گوناگون را به‌گونه‌ای کم‌سابقه متحد کرد و روح مقاومتی برانگیخت که ترامپ هرگز انتظارش را نداشت. میلر، جامعه‌شناس بریتانیایی، با اشاره به روستاییانی که تفنگ به دست گرفتند تا به هلیکوپترهای آمریکایی شلیک کنند، یادآور شد که مقاومت سازمانی نیست که بتوان آن را نابود کرد؛ گرایشی بنیادین انسانی است در برابر تجاوز، که فراتر از زمان و مکان باقی می‌ماند.
بخش بزرگی از مردم رنج‌دیده جهان – به‌ویژه مسلمانانی که همواره با مسئله فلسطین روبه‌رو بوده‌اند – از این پس ایران را به چشم قهرمانی خواهند نگریست که در برابر ابرقدرت‌هایی مجهز به پیشرفته‌ترین سلاح‌ها، سربلند ایستاد. امروز آن ملت‌هایی صاحب تمدن واقعی‌اند که در کارنامه‌شان تجاوز، بی‌عدالتی و فساد نباشد؛ وگرنه علم و صنعت به‌تنهایی تمدن نمی‌سازند – گاه تنها بربریت را پیچیده‌تر می‌کنند.

نه. ملی‌گرایی یا وطن‌فروشی؟ پارادوکسی تاریخی
 در این میان نمی‌توان از جنگ سخن گفت و از کوشش‌های گسترده ایرانیان وطن‌فروش در خارج سخن نگفت؛ چه آنان که برای پیوستن به باقیمانده دیکتاتوری پهلوی تلاش کردند، و چه آنان که با آمریکا و اسرائیل برای کشتار مردم ایران همکاری حداکثری داشتند. جریان سلطنت‌طلب در خارج و داخل ایران از بازندگان دیگر در این جنگ چهل‌روزه محسوب می‌شوند؛ کسانی که نه فقط در تبدیل اعتراضات مسالمت‌آمیز به اغتشاشی خونین نقش داشتند، بلکه دعوت‌کننده و پهن‌کننده فرش قرمز برای بمباران هموطنانشان بودند. در شرایطی که ایرانیان در داخل کشته می‌شدند و ۱۶۸ کودک دبستانی شهر میناب به خاک و خون کشیده شدند، آنها به رقص و پایکوبی و تشکر از ترامپ و نتانیاهو پرداختند.
به عنوان بخشی از جنگ، ایرانیان سلطنت طلب و اعضای گروه  مجاهدین خلق، که پیش از شروع جنگ توسط امریکا و اسرائیل به شکل فزاینده‌ای تسلیح شده بودند، آمادگی پیوستن به پروژه ضدایرانی اسرائیل را در خیابانها داشتند اما حضور گسترده و  مداوم  مردم  در خیابانها و تلاشهای نیروهای امنیتی مانع از اقدامات آنها شد. شاید در تاریخ معاصر کمتر نمونه‌ای یافت شود که در آن ملی‌گرایی و وطن‌فروشی افراطی تا این اندازه در یک‌جا همزیستی کنند. محسن میلانی، استاد تمام علوم سیاسی دانشگاه فلوریدا، با صراحت گفت: «وطن‌فروشانِ جنگ‌جو، روسیاهان این جنگ و آتش‌بس هستند.» آنها تا ابد در تاریخ ایران به خاطر این خیانت بزرگ، روسیاه خواهند ماند.

ده. پیام‌های این جنگ به جهان
 این جنگ چهل‌روزه درس‌های بزرگی برای جهانیان دارد که نگارنده آنها را نه به‌عنوان توصیه‌های اخلاقی، بلکه به‌عنوان گزاره‌های تحلیلی برخاسته از شواهد عینی این درگیری مطرح می‌کند:
یک. ارتش ابرقدرت‌ها قادر به تسلیم کردن مردمی که از اراده پولادین برای حفظ کشورشان برخوردارند نیست. این جنگ نشان داد که بزرگ‌ترین ارتش جهان می‌تواند در برابر جنگ هوشمندانه نامتقارن و انسجام ملی شکست بخورد. این درسی است که ویتنام، افغانستان و اکنون ایران با هزینه‌های انسانی سنگین تدریس کرده‌اند.
دو. اگر کرامت انسانی و اخلاق بر دموکراسی مقدم نشود، به نام دموکراسی می‌توان کثیف‌ترین جنایات بشری را مرتکب شد. غرب باید در برابر ملت‌ها ریاکاری را کنار بگذارد؛ برخورد دوگانه با حقوق بشر دیگر قابل قبول نیست. کاربست استانداردهای دوگانه درباره حقوق بشر، تداوم نژادپرستی است به زبان دیگر.
سه. مسئله فلسطین باید از طریق تعیین سرنوشت به دست صاحبان واقعی این سرزمین – مسلمان، مسیحی و یهودی، در داخل و خارج – در قالب یک رفراندم صد در صد مستقل و آزاد حل شود. این نه شعار سیاسی، بلکه تنها راه‌حل پایداری است که تجربه هفت دهه درگیری نشان داده است.
چهار. ساختاری که بعد از جنگ جهانی دوم برای اداره جهان طراحی شده دیگر کارایی ندارد. جهان نیازمند یک ساختار تازه بر اساس عدالت است که در آن همه ملت‌ها از موضع برابر در تعیین قوانین صلح‌آمیز جهان سهم داشته باشند. اکنون، در حالی عمده سازمان ملل متحد در سلطه ایالات متحده قرار دارد که عامل اصلی هرج‌ومرج جهانی و بزرگ‌ترین نابودکننده صلح و ثبات منطقه‌ای است؛ ایالات متحده با ۲۴۰ سال قدمت تنها توانسته ۱۶ سال را بدون جنگ سپری کند؛ این کشور بیش از ۸۰۰ پایگاه نظامی در بیش از ۸۰ کشور جهان ایجاد کرده است. با این وصف، چنین‌کشوری نمی تواند محورمدیریت جهانی باشد.
پنج. و سرانجام، اروپا نیز باید درباره ارتباطاتش با ایران تجدیدنظر اساسی کند. اروپا نمی‌تواند منافع ملی خود را با مطالبات غیرمنطقی اسرائیل یا روسای‌جمهوری مانند ترامپ – که پایبند به قواعد تعاملات بین‌المللی نیست – گره بزند. برای شروع، اروپا باید ایران‌هراسی و ایران‌ستیزی را که اسرائیل آن را به راه انداخته و در رسانه‌ها و محافل سیاسی غرب نهادینه کرده، کنار بگذارد. این تفسیر بدبینانه که عمدتاً تحت تأثیر اپوزسیون ایرانی در اروپا و لابی اسرائیل شکل گرفته، با واقعیت ایران فاصله زیادی دارد. ایران – با تاریخ چندهزارساله، با جامعه پیچیده و نخبه، با منافع اقتصادی و انرژی مشترک با اروپا – می‌تواند شریک خوبی برای همه باشد؛ در انرژی، در مقابله با تروریسم، در ثبات منطقه‌ای. اما شرط این شراکت، مواجهه صادقانه، بدون پیش‌فرض‌های برساخته، و مستقل از فشارهای اسرائیل و آمریکاست.

نتیجه: تحلیل تئوریک یک جنگ چهل‌روزه
 یک. آزمون فرضیه‌ها
 این جنگ، فراتر از یک رویارویی نظامی، آزمونگاه تجربی چند فرضیه رقیب در نظریه روابط بین‌الملل بود. نتایج این آزمون روشن است:
فرضیه برتری نظامی – که قدرت مسلط با تکنولوژی برتر می‌تواند اراده سیاسی حریف را بشکند – شکست خورد. ۳۰٬۰۰۰ بمب و موشک نه رهبری ایران را متزلزل کرد، نه انسجام مردمی را فرو پاشید، نه توان موشکی ایران را از کار انداخت. فرضیه انسجام اجتماعی در برابر تهدید خارجی – که تئوری‌های امنیتی آن را یکی از ارکان بازدارندگی ملی می‌دانند – تأیید قاطع شد؛ و آنچه در ۸ روز میان شهادت رهبر و انتخاب رهبر جدید رخ داد، از جهت سرعت و عمق انسجام، حتی فراتر از پیش‌بینی‌های نظری بود. فرضیه کنترل گلوگاه‌های اقتصادی – که می‌گوید در دوران وابستگی متقابل، تسلط بر آبراه‌های حیاتی می‌تواند جایگزین توازن نظامی سنتی شود – نیز به‌صورت عینی تأیید شد. تنگه هرمز «بمب هسته‌ای» بدون سلاح هسته‌ای ثابت شد.

دو. تغییرات ساختاری غیرقابل بازگشت
 سه تغییر ساختاری در نظم منطقه‌ای و جهانی رخ داده که بازگشت از آن‌ها برای بازندگان دشوار یا ناممکن است: نخست، تثبیت کنترل ایران بر تنگه هرمز به‌عنوان واقعیت حقوقی-عملیاتی — دیگر نه آمریکا می‌تواند این واقعیت را انکار کند و نه متحدانش. دوم، فروپاشی اجماع غربی پیرامون هژمونی آمریکا — شکافی که از دوران جنگ اوکراین آغاز شده بود اکنون به گسستی دائمی تبدیل شده است. سوم، ظهور ایران به‌عنوان بازیگر قطبی مستقل در نظام چندقطبی نوظهور – نظامی که رابرت پیپ آن را «ظهور چهارمین مرکز قدرت جهانی» نامید.

سه. مفاهیم نو برخاسته از این جنگ
 این جنگ چند پدیده را چنان برجسته کرد که شایسته نام‌گذاری مفهومی هستند:
یک. «تنگه‌محوری» (Strait-Centrism): قدرتی که به صورت مشروع و درون مرزهای خود کنترل یک گلوگاه اقتصادی-دریایی استراتژیک را در دست دارد، می‌تواند بدون برتری نظامی متقارن، هژمونی منطقه‌ای ایجاد کند. ایران نشان داد که کنترل تنگه هرمز عملاً معادل یک سلاح هسته‌ای اقتصادی است.
دو. «انسجام شوک‌زا» (Shock Cohesion): برعکس «شوک تفرقه» — وقتی یک بحران خارجی شدید، به‌جای تعمیق شکاف‌های اجتماعی، آنها را موقتاً اما با عمق غیرمنتظره می‌بندد. ایران نمونه‌ای بی‌سابقه از این پدیده داشت: ۸ روز خلأ رهبری، شدیدترین بمباران نیم‌قرن اخیر، و انسجامی که جامعه‌شناسان را شگفت‌زده کرد.
سه. «حماسه چهل‌شب»: مفهومی برای توصیف همبستگی فعال مردم عادی در بحران وجودی، آنجا که شهروند به سرباز، همسایه به امدادگر، و هنرمند به سنگر تبدیل می‌شود – بی‌فرمان، از سر اراده. این پدیده در تاریخ مقاومت‌های ملی کم‌سابقه است.
چهار. «ملی‌گرایی توخالی» (Hollow Nationalism): جریانی که ادعای ملی‌گرایی دارد اما در لحظه آزمون واقعی در صف دشمن می‌ایستد. این مفهوم فراتر از «خیانت» است – توضیح می‌دهد چرا کسانی که دهه‌ها از ایران و هویت ایرانی سخن می‌گفتند، پای خون کودکان وطن سوت زدند.
پنج. «دموکراسی بمبی» (Bomb Democracy): ادعای آوردن آزادی از طریق بمباران زیرساخت‌های غیرنظامی. در این جنگ، برای اولین بار یک رئیس‌جمهور آمریکایی این ادعا را بی‌پرده بیان کرد: «مردم از ما می‌خواهند بمب بزنیم تا آزاد شوند.» قبلا نیز این مفهوم درباره نابودی رژیم نازی‌ها در آلمان بکار رفته بود اما واقعیت این است که بمباران و قتل عام، مولود دموکراسی نیست. تنها آگاهی عمیق و اراده پولادین ملی است که دموکراسی را در هر نقطه جهان خلق می کند.
شش. «رادیکالیسم تئوکراتیک لائیک» (Secular Theocratic Radicalism): جریانی که از ادبیات مذهبی برای توجیه قدرت استفاده می‌کند، نه برای دیانت. هگست و جریانی که او نمایندگی می‌کند نه کاملاً مذهبی‌اند نه کاملاً سکولار — دین را به‌مثابه سلاح توجیه به کار می‌برند.
هفت. «چندقطبی تحمیلی» (Forced Multipolarity): نظم چندقطبی که نه از طریق توافق تدریجی، بلکه از طریق شکست نظامی-اقتصادی یک هژمون در یک درگیری محلی به وجود می‌آید. این جنگ نشان داد که تغییر نظم جهانی گاه با یک تنگه ۵۴ کیلومتری رقم می‌خورد.

در این بادداشت وضعیت جهانی به‌شدت مخاطره‌آمیز توصیف شده و صریحا یادآوری شده است که قانون جنگل در عمل حاکم شده است. غرب با دست خود میراث گرانقدر مدرنیته  حقوق بشر، حقوق بین‌الملل، اصل مصونیت غیرنظامیان، حرمت میراث فرهنگی بشر – را از بین برده است. این نه ادعایی احساسی، بلکه گزاره‌ای مستند است.
اما باید تأکید کرد: هیچ عاقلی در ایران تمامیت غرب را مورد مذمت قرار نمی‌دهد و غرب‌ستیزی نمی‌کند. مردم و نخبگان غرب بسیاری هستند که خود صادقانه در برابر این جنایات ایستادند – از تحلیلگران برجسته تا ژورنالیستهای منصف و هزاران شهروند اروپایی و آمریکایی که به خیابان آمدند. غرب باید به فجایعی که در محیط فکری، فرهنگی و سیاسی خود رقم خورده عمیقاً توجه کند و بداند که ماجرای فاشیسم و نازیسم هنوز در غرب ریشه دارد و این ریشه خشکانده نشده است. مردم در اروپا و آمریکا از این پس با مسئولیت‌های انسانی مضاعفی روبه‌رو هستند – مسئولیتی که نه دولت‌های‌شان بلکه خودشان باید برای آن پاسخگو باشند.
در چنین شرایطی، تحلیل بی‌طرف از نظر اخلاقی نیز نوعی موضع‌گیری است – موضع‌گیری به نفع وضع موجود. این است که نگارنده انتخاب کرده صریح بنویسد.

پنج. آینده داخلی ایران: فرصت و خطر
 یک پرسش مهم بی‌پاسخ نمی‌ماند: پیروزی نظامی، چالش‌های داخلی را حل نمی‌کند. اگر ایران می‌خواست انسجام ملی را به حدی که در دوران جنگ به آن رسید برساند، به هزاران میلیارد تومان سرمایه‌گذاری فرهنگی و زمان زیاد نیاز داشت – اما جنگ این انسجام را شبانه و بدون هزینه آفرید. این یک فرصت تاریخی است، اما فرصت‌ها پایدار نیستند.
اگر تندروها و نیروهای سمی اطراف هسته سخت حاکمیت کنترل نشوند، اگر سیاست‌های اجتماعی در چارچوب تکثرگرایی متحول نشود، اگر بسط مردم‌سالاری و تقویت عدالت اجتماعی رقم نخورد، و روابط بین المللی با هدف پیدا کردن سهمی جدی در تعاملات جهانی- در جهانی که شباهت هایش به پنجاه سال قبل کاهش جدی یافته- بازسازی نشود، سطح انسجام اجتماعی می‌تواند به دوران پیش از جنگ بازگردد. علاوه بر این، دولت باید با کسب درآمدهای حاصل از رفع بخشی از تحریم‌ها، سریعاً با تخصیص یارانه‌های موقت، سر و سامانی به اقتصاد نابسامان مردم ایران بدهد تا اقشار ضعیف بیش از این تحت فشار نباشند. به‌نظر می‌رسد جنگ فرصت اصلاحات در ایران را تا حد خوبی ایجاد کرده و اوضاع تدریجاً با تغییراتی روبه‌رو خواهد شد، با این حال نگرانی در این زمینه موجه است.

شش. محدودیت‌های این تحلیل
 امانت علمی ایجاب می‌کند که محدودیت‌های این نوشتار صادقانه اعتراف شود. نخست، بسیاری از اطلاعات عملیاتی جنگ – از جمله ارقام دقیق تلفات هر طرف، جزئیات کامل توافق آتش‌بس اسلام‌آباد، و نقشه دقیق خسارات نظامی – هنوز در پرده سانسور یا ابهام است. دوم، این تحلیل عمدتاً از منظر ایران و بر اساس منابع غربیِ منتقد نوشته شده و صدای مستقیم برخی بازیگران که بنای بر روایتگری صادقانه از این جنگ نداشته اند، حضور دارد. سوم، آینده پایداری توافق، مسیر مذاکرات اسلام‌آباد، و تأثیر بلندمدت این جنگ بر ساختار داخلی ایران متغیرهایی هستند که ارزیابی قطعی آنها در این مقطع ممکن نیست.
از سوی دیگر، ممکن است گفته شود این یادداشت روایتی از پیروزی ارائه می‌دهد و در آن گرایش به جانب ایران دیده می‌شود، اما در واقع، معیار تحلیل بر مقایسه اهداف اعلام‌شده با نتایج تحقق‌یافته است. ایالات متحده و اسرائیل در آغاز درگیری، اهداف مشخصی را دنبال می‌کردند، و آنچه امروز امکان شکل‌گیری روایت «عدم موفقیت راهبردی» را فراهم می‌کند، تحقق نیافتن بخش عمده این اهداف است.
حتی اگر فرض شود حذف برخی چهره‌های کلیدی یا وارد آمدن خسارت به زیرساخت‌ها در زمره دستاوردهای اولیه بوده است-که به‌ویژه از سوی دونالد ترامپ و نتانیاهو قابل طرح بوده-این موارد به‌تنهایی به معنای تحقق اهداف راهبردی نیست. چرا که حذف افراد، در ساختارهای سیاسی مبتنی بر نهاد، عمدتاً قابل جایگزینی است و تخریب زیرساخت‌ها نیز در صورت وجود نیروی انسانی زبده، ظرفیت‌های مالی و درآمدهای ژئوپلیتیکی، از جمله درآمدهای مرتبط با تنگه هرمز، امکان بازسازی دارد.
از این منظر، تمایز اصلی میان «موفقیت‌های مقطعی» و «پیروزی راهبردی» اهمیت می‌یابد. بر این اساس، تحلیل حاضر بیش از آن‌که مبتنی بر جانبداری باشد، بر سنجش نسبت میان اهداف اعلام‌شده و نتایج واقعی استوار است.
با همه این محدودیت‌ها، آنچه قابل اثبات است این است: جنگ چهل‌روزه‌ای که با هدف تغییر نظام سیاسی، نابودی توان موشکی ایران، و باز کردن تنگه هرمز آغاز شد، به توافقی ختم شد که در آن آمریکا کنترل ایران بر تنگه هرمز، غنی‌سازی، و خروج نیروهایش از منطقه را به‌عنوان پایه مذاکره پذیرفت. این فاصله میان هدف و نتیجه، خود گویاترین حکم تاریخ درباره این جنگ است.
در پایان، نوازنده‌ای را که در شب ضرب‌الاجل ترامپ کنار نیروگاه برق دماوند ساز می‌زد به یاد بیاوریم. او نه جنگجو بود نه سیاستمدار؛ فقط یک هنرمند ایرانی بود که می‌دانست چطور در برابر تهدید بایستد — نه با خشم، بلکه با کرامت. شاید این تصویر، بهتر از هر تحلیل آکادمیکی، ماهیت واقعی این پیروزی را نشان می‌دهد.

منابع و ارجاعات

الف. اشخاص و صاحب‌نظران
 ۱. جان مرشایمر (John Mearsheimer) — استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو؛ تحلیلگر برجسته روابط بین‌الملل و نظریه‌پرداز واقع‌گرایی تهاجمی. اظهارات وی درباره جنایات جنگی ترامپ و نتانیاهو، و تحلیل شکست استراتژیک آمریکا.
۲. سیمون جانسون (Simon Johnson) — اقتصاددان و برنده جایزه نوبل اقتصاد؛ استاد دانشگاه MIT. توصیف کنترل تنگه هرمز توسط ایران به‌عنوان «تحریم آمریکا توسط ایران».
۳. رابرت پیپ (Robert Pape) — استاد ارشد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو؛ متخصص در امنیت بین‌الملل و جنگ‌های هوایی. تحلیل پیروزی ایران به‌عنوان بزرگ‌ترین شکست راهبردی آمریکا از دوران ویتنام.
۴. جفری ساکس (Jeffrey Sachs) — اقتصاددان و استاد دانشگاه کلمبیا؛ مشاور ارشد سازمان ملل. تحلیل منشأ جنگ و فروپاشی قوه تشخیص در ساختار قدرت واشنگتن.
۵. جنیس اشتاین (Janice Stein) — استاد روابط بین‌الملل دانشگاه تورنتو کانادا؛ بنیانگذار مؤسسه مونک. تحلیل آتش‌بس به‌عنوان شکست بزرگ آمریکا و تأکید بر کنترل ایران بر ۲۰ درصد نفت جهان.
۶. تیموتی اسنایدر (Timothy Snyder) — استاد تاریخ دانشگاه تورنتو؛ متخصص در تاریخ اروپا و تاریخ سیاسی قرن بیستم. ارزیابی چندجانبه شکست ترامپ در این جنگ.
۷. تیری برتون (Thierry Breton) — کمیسر پیشین اتحادیه اروپا در امور بازار داخلی. تحلیل سازوکار عوارض تنگه هرمز و تثبیت کنترل ایران بر این آبراه.
۸. پروفسور ایرج سبحانی — استاد دانشکده پزشکی پاریس؛ کارشناس بهداشت عمومی. اظهارات درباره جنایت جنگی بودن حمله به انستیتو پاستور ایران در مصاحبه با BBC فارسی.
۹. اریکا گوارا روساس (Erica Guevara Rosas) — مدیر ارشد عفو بین‌الملل (Amnesty International)؛ متخصص در حقوق بین‌الملل بشردوستانه. تبیین غیرقانونی بودن حملات به زیرساخت‌های غیرنظامی.
۱۰. ولی نصر (Vali Nasr) — استاد روابط بین‌الملل دانشگاه جانز هاپکینز؛ مشاور سابق دوره اوباما. توصیف دانشگاه شریف به‌عنوان نماد نوسازی و پیشرفت ایران.
۱۱. بن رودز (Ben Rhodes) — معاون مشاور امنیت ملی در دوره اوباما. ارزیابی آتش‌بس به‌عنوان وضعیت فاجعه‌بار برای واشنگتن.
۱۲. تریتا پارسی (Trita Parsi) — معاون اندیشکده کوئینسی؛ تحلیلگر سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران. تحلیل بی‌وزن شدن تهدیدات ترامپ پس از شکست گزینه جنگ.
۱۳. گلن دیسن (Glenn Diesen) — استاد روابط بین‌الملل؛ متخصص در نظم جهانی و هژمونی آمریکا. هشدار درباره فاجعه‌بار بودن قرار گرفتن در خط مقدم یک هژمون در حال افول.
۱۴. محسن میلانی — استاد تمام علوم سیاسی دانشگاه فلوریدا؛ متخصص در سیاست ایران. توصیف وطن‌فروشان جنگ‌جو به‌عنوان روسیاهان این جنگ.
۱۵. میلر (David Miller) — جامعه‌شناس بریتانیایی؛ پژوهشگر در حوزه قدرت، رسانه و مقاومت. تحلیل مقاومت به‌عنوان گرایشی بنیادین انسانی فراتر از سازمان.
۱۶. مریم میرزاخانی (۱۳۵۶–۱۳۹۶) — ریاضیدان ایرانی و استاد دانشگاه استنفورد؛ نخستین زن در تاریخ برنده مدال فیلدز (۲۰۱۴)؛ فارغ‌التحصیل دانشگاه شریف.
۱۷. سیامک مره‌صدق — رئیس سابق انجمن کلیمیان تهران. اظهارات درباره بمباران کنیسه رفیع‌نیا توسط اسرائیل و تفاوت بنیادین صهیونیسم با آموزه‌های موسوی.
۱۸. امیرسعید ایروانی — سفیر و نماینده دائم جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل متحد. نامه به شورای امنیت درباره مسئولیت آمریکا در اغتشاشات دی‌ماه ۱۴۰۴.
۱۹. عباس عراقچی — وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران. بیانیه درباره تداوم کنترل نیروهای مسلح بر تنگه هرمز پس از آتش‌بس.
۲۰. یاسمین انصاری — عضو مجلس نمایندگان آمریکا. درخواست برای فعال‌سازی متمم ۲۵ قانون اساسی آمریکا و برکناری ترامپ.
۲۱. کریستین امانپور (Christiane Amanpour) — گزارشگر ارشد سابق CNN و روزنامه‌نگار بین‌المللی. واکنش به تهدید ترامپ مبنی بر نابودی تمدن ایران.
۲۲. رابین مونوتی (Robin Monotti) — فیلمساز و تحلیلگر مطرح فرانسوی. تفسیر تهدید ترامپ به‌عنوان تلویحی از تهدید اتمی.
۲۳. دن کین (Dan Caine) — رئیس ستاد مشترک ارتش ایالات متحده. اظهارات درباره عملیات نجات خلبان در خاک ایران.
۲۴. جو کنت (Joe Kent) — مدیر سابق بخش ضدتروریسم ایالات متحده؛ عضو سابق نیروهای ویژه آمریکا. اعترافات درباره نقش آمریکا در ایجاد داعش، و هشدار درباره پیامدهای تلاش برای نابودی تمدن ایران.
۲۵. هیلاری کلینتون (Hillary Clinton) — وزیر امور خارجه دوره اوباما و نامزد ریاست جمهوری آمریکا. اذعان به ایجاد داعش توسط آمریکا.
۲۶. مکس بلومنتال (Max Blumenthal) — روزنامه‌نگار و سردبیر The Grayzone؛ نویسنده در نیویورک‌تایمز. گزارش درباره نقش اسرائیل در تحریک شورش‌های خشونت‌آمیز در ایران.
۲۷. پیت هگست (Pete Hegseth) — وزیر دفاع ایالات متحده در دولت ترامپ. اظهارات درباره ماهیت الهی جنگ علیه ایران.
۲۸. لئو چهاردهم (Leo XIV) — پاپ کلیسای کاتولیک روم. بیانیه درباره غیرقانونی بودن حملات به زیرساخت‌های غیرنظامی و محکومیت جنگ علیه ایران.
۲۹. شهباز شریف — نخست‌وزیر پاکستان. نقش میانجی‌گری در مذاکرات آتش‌بس میان ایران و آمریکا.
۳۰. علی قمصری — نوازنده برجسته ایرانی. حضور در کنار نیروگاه برق دماوند در شب ضرب‌الاجل ترامپ و نوازندگی در برابر تهدید بمباران.

ب. رسانه‌ها و منابع خبری
 ۱. نیویورک تایمز (The New York Times) — گزارش درباره ظهور ایران به‌عنوان چهارمین قطب قدرت جهانی؛ گزارش مکس بلومنتال درباره نقش اسرائیل در اغتشاشات.
۲. وال استریت ژورنال (The Wall Street Journal) — گزارش درباره نقش پنهان کشورهای اروپایی در توانمندسازی عملیات نظامی آمریکا.
۳. فایننشال تایمز (Financial Times) — تحلیل توانایی ایران در حفظ توان دفاعی و موشکی در شرایط جنگی شدید.
۴. واشینگتن تایمز (The Washington Times) — توصیف تنگه هرمز به‌عنوان «بمب هسته‌ای» اقتصادی ایران.
۵. آتلانتیک (The Atlantic) — تحلیل شکست اصلی ترامپ در لجاجت برای پذیرش قدرت ایران.
۶. خبرگزاری آسوشیتدپرس (Associated Press) — گزارش درباره سازوکار دریافت عوارض ترانزیت از کشتی‌های عبوری از تنگه هرمز.
۷. شبکه RT — گزارش درباره ممنوعیت انتشار تصاویر ماهواره‌ای توسط آمریکا به‌دلیل خسارات پایگاه‌های نظامی.
۸. میدل‌ایست‌آی (Middle East Eye) — تحلیل تناقض ترامپ در برچسب زدن ایران به‌عنوان حامی تروریسم.
۹. شبکه فاکس‌نیوز (Fox News) — نظرسنجی نشان‌دهنده نارضایتی ۶۴ درصد آمریکایی‌ها از عملکرد ترامپ در جنگ با ایران.
۱۰. بی‌بی‌سی فارسی (BBC Persian) — مصاحبه با پروفسور ایرج سبحانی درباره حمله به انستیتو پاستور.
۱۱. شبکه تروث‌سوشال (Truth Social) — پیام ترامپ در ۱۸ فروردین ۱۴۰۵ درباره تهدید به نابودی تمدن ایران.

ج. اسناد و بیانیه‌های رسمی
 ۱. بیانیه شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران، ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ — اعلام پیروزی، تشریح مذاکرات اسلام‌آباد، و طرح ده‌ماده‌ای ایران برای پایان جنگ.
۲. اعلامیه ترامپ، ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ — اعلام تعلیق دو هفته‌ای بمباران ایران و پذیرش طرح ده‌ماده‌ای به‌عنوان مبنای مذاکره.
۳. نامه امیرسعید ایروانی به شورای امنیت سازمان ملل — مطالبه مسئولیت‌پذیری آمریکا در قبال خسارات اغتشاشات دی‌ماه ۱۴۰۴.
۴. گزارش بنیاد آزادی دینی در ارتش آمریکا (MRFF) — مستندسازی ۲۰۰ شکایت نظامی درباره توجیه دینی جنگ علیه ایران.
۵. کنفرانس رسانه‌ای ترامپ، ۱۷ فروردین ۱۴۰۵ — اعترافات درباره تسلیح اغتشاشگران ایران و توجیه حملات به زیرساخت‌های غیرنظامی.
۶. پیش‌نویس قطعنامه بحرین در شورای امنیت سازمان ملل، ۱۸ فروردین ۱۴۰۵ — وتو شده توسط چین و روسیه.
۷. بیانیه وزارت خارجه سلطنت عمان — اعلام توافق با ایران درباره قوانین عبور کشتی‌ها در تنگه هرمز؛ نخستین شناسایی رسمی کنترل ایران بر این آبراه.
۸. طرح استیضاح ۱۳ بندی دموکرات‌های کنگره آمریکا — اتهام به ترامپ به آغاز جنگ، ترور، جنایات جنگی و نقض قوانین بین‌المللی.
۹. گزارش سپاه پاسداران ایران، ۱۸ فروردین ۱۴۰۵ — تشریح عملیات ناموفق آمریکا برای ربودن اورانیوم از تأسیسات هسته‌ای اصفهان.
۱۰. بیانیه وزارت امور خارجه ایران (عراقچی) — اعلام تداوم کنترل نیروهای مسلح بر تنگه هرمز در دوره آتش‌بس.

تاریخ پایان تالیف قسمت اول : ۲۳ فروردین ۱۴۰۵

https://r-gholami.ir/?p=3825