پژوهشگر و مدرس فلسفه سیاسی و مطالعات فرهنگی و تمدنی
رضا غلامی
عضو هیات علمی پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی
در طول هفتههای اخیر، شاهد رفتارهای عجیب ومبتذل برخی از آکادمیسین های ایرانی در رشته های جامعه شناسی و علوم سیاسی در قبال بررسی حوادث دیماه ۱۴۰۴ هستیم. تصور میشود این همه هزینهای که طی چهار دهه اخیر برای توسعه رشته های علوم اجتماعی و سیاسی در ایران شده است در بزنگاهها ثمره محسوسی برای ایران ندارد و خیلی از فارغ التحصیلان علوم اجتماعی و سیاسی یا استادان این عرصه در مواجهه با اینپدیده، به شکل مبتذلی احساسی و جانبدارانه و همچون سخنگوی احزاب و تشکلهای سیاسی سخن میگویند این در حالی است که هنر یک آکادمیسین، تحلیل علمی و بیطرف حوادث اجتماعی و سیاسی است.
در علوم سیاسی، تمایز میان تحلیل علمی و موضعگیری سیاسی یا ایدئولوژیک، بنیادیترین شرط اعتبار معرفتی است. تحلیل سیاسی زمانی واجد ارزش علمی تلقی میشود که نه در خدمت توجیه قدرت باشد و نه در مقام نفی یا تخریب آن، بلکه با اتکا به روششناسی نظاممند، شواهد چندمنبعی، تبیین علّی و قابلیت نقدپذیری به فهم واقعیت سیاسی نزدیک شود.
برای مثال، بررسی انقلاب فرانسه اگر صرفاً با ستایش «ارادهٔ مردم» یا صرفاً با محکومیت «خشونت تودهها» انجام شود، تحلیل علمی محسوب نمیشود؛ اما اگر همزمان بحران مالی دولت بوربون، ساختار طبقاتی، ایدههای روشنگری و دینامیک بسیج جمعی بررسی گردد، تحلیل به ساحت علم نزدیک میشود. همین منطق دربارهٔ هر رخداد معاصر—از جمله اعتراضات و اغتشاشات دیماه ۱۴۰۴- صادق است. ازاینرو، لازم است ابتدا معیارهای تحلیل علمی روشن شود، سپس بر مطالعهٔ موردی تطبیق یابد و نهایتاً خودِ تحلیل از حیث احتمال جانبداری مورد خودـنقد روششناختی قرار گیرد.
این یادداشت، برای یادآوری نقش استادان علوم اجتماعی وعلوم سیاسی نوشته شده است وامیدوارم مفیدواقع گردد.
تحلیل سیاسی علمی فرایندی است که در آن پرسش پژوهشی روشن طرح میشود، نه پرسش بلاغی یا خطابی. دادهها از منابع متنوع و قابل ارزیابی گردآوری میگردد، روابط در قالب تبیین علّی صورتبندی میشود، نه صرفاً توصیف زمانی، نتایج قابل نقد و بازتولید هستند و میان توصیف و داوری ارزشی تمایز حفظ میشود.
تاریخ معاصر نمونههای روشنی از این رویکرد ارائه میدهد. فروپاشی اتحاد شوروی را نمیتوان فقط به «خیانت نخبگان» یا «شکست سوسیالیسم» فروکاست؛ تحلیل علمی عوامل متعددی را توأمان میسنجد: رکود اقتصادی ساختاری، مسابقهٔ تسلیحاتی با غرب، بحران مشروعیت ایدئولوژیک، اصلاحات گلاسنوست و پرسترویکای گورباچف، قومیتگرایی جمهوریهای فدرال و کاهش قیمت نفت در دههٔ ۱۹۸۰.
بهار عربی نیز همینگونه است. تحلیل غیرعلمی آن را یا «بیداری آزادیخواهانهٔ خالص» مینامد یا «توطئهٔ خارجی صرف»؛ درحالیکه تحلیل علمی ترکیب عواملی چون بیکاری جوانان تحصیلکرده، نقش شبکههای اجتماعی در بسیج، شکاف نسلی، خشکسالی و افزایش قیمت مواد غذایی، کاهش ترس از سرکوب، واکنش متفاوت دولتها و نقش بازیگران منطقهای و بینالمللی را همزمان بررسی میکند.
جنبش حقوق مدنی آمریکا هم مثال دیگری است. تحلیل علمی نه فقط به «رهبری کاریزماتیک مارتین لوترکینگ» اشاره میکند و نه صرفاً به «مقاومت نژادپرستانه جنوب»، بلکه تغییرات جمعیتشناختی، مهاجرت سیاهان به شمال، تأثیر جنگ جهانی دوم بر گفتمان حقوق بشر، رقابت جنگ سرد و نیاز آمریکا به بهبود تصویر بینالمللی، تاکتیکهای مقاومت مدنی و تصمیمات دیوان عالی را در کنار هم قرار میدهد. این مثالها نشان میدهد که چندعلّیتی بودن و تحلیل چندسطحی شرط ورود به قلمرو علم است.
بیطرفی به معنای کنترل اثر پیشداوریها بر شناخت است، نه فقدان ارزشها یا بیتفاوتی اخلاقی. محقق میتواند ارزشهای شخصی داشته باشد، اما نباید اجازه دهد آن ارزشها فرایند گردآوری داده، تفسیر شواهد و استنتاج را مخدوش کند.
توازن روایتی یکی از این اصول است. در مطالعهٔ جنگ عراق ۲۰۰۳، تحلیل علمی هم استدلالهای امنیتی دولت بوش را بررسی میکند و هم نقدهای حقوق بینالملل را. انگیزههای اقتصادی، ژئوپلیتیک منطقهای و فشارهای گروههای ذینفع داخلی نیز سنجیده میشوند.
تفکیک توصیف از هنجار اصل دیگری است. «دولت اقدام امنیتی انجام داد» توصیف است، اما «دولت ظالمانه سرکوب کرد» داوری هنجاری. تحلیل علمی ابتدا توصیف میکند، سپس – اگر لازم باشد – در سطحی جداگانه و با شفافیت کامل، ارزیابی هنجاری ارائه میدهد.
چندسطحی دیدن علل نیز ضروری است. بحران ونزوئلا را نمیتوان فقط به تحریمهای خارجی یا فقط به سوءمدیریت اقتصادی داخلی فروکاست. تحلیل علمی باید عواملی چون سقوط قیمت نفت، وابستگی اقتصادی به صادرات نفتی، کنترلهای قیمتی، فساد، فرار سرمایه، تحریمهای هدفمند، کاهش تولید داخلی و مهاجرت نیروی متخصص را همزمان در نظر بگیرد.
در نهایت، پذیرش عدمقطعیت شرط دیگر است. حتی دربارهٔ علت دقیق جنگ جهانی اول اجماع کامل وجود ندارد. تحلیلهای علمی به جای قطعیت، احتمالات نسبی و میزان اهمیت متفاوت عوامل را بررسی میکنند.
سطح اقتصادی
فشارهای معیشتی در بسیاری از اعتراضات تاریخی نقش محرک داشتهاند. در یونان پس از بحران بدهی ۲۰۱۰-۲۰۱۵، افزایش بیکاری به بیش از ۲۵ درصد و کاهش دستمزدها به میزان ۳۰ درصد موجب اعتراضات گسترده شد. در جنبش جلیقهزردهای فرانسه ۲۰۱۸-۲۰۱۹ نیز افزایش مالیات سوخت در شرایط کاهش قدرت خرید طبقه متوسط، محرک اصلی بود.
در دیماه ۱۴۰۴ نیز باید پرسید آیا افزایش قیمت کالاهای اساسی یا خدمات عمومی در در چه ابعاد قابل محاسبهای رخ داده است؟ آیا دادههای تورم، بیکاری یا کاهش درآمد حقیقی کاملاً در دسترس است؟ آیا شکاف طبقاتی یا احساس محرومیت نسبی بر اساس پیمایش های معتبر افزایش یافته است؟ آیا مساله فراتر از شرایط زمانی است و به متراکم شدن فشارهای اقتصادی طی ده سال گذشته باز می گردد؟ سهم تحریمها و سهم ناکارآمدی مدیریتی هر یکچقدر است؟ آیا مواجهه دولت های فبلی و فعلی با مشکلات اقتصادی از جهت علمی منطقی بوده است؟
برای نمونه، اعتراضات لبنان ۲۰۱۹ نمونهای نزدیک است که در آن بحران مالی، کاهش ارزش پول ملی به میزان ۹۰ درصد، کاهش دسترسی به پسانداز بانکی و فساد ساختاری، اعتراضات گستردهای را شکل داد و درباره آن تحلیلهای متنوع و مفصلی ارائه شد.
سطح سیاسی
بسیاری از اعتراضات اقتصادی به مطالبات سیاسی گسترش مییابند. جنبش همبستگی لهستان دههٔ ۱۹۸۰ از مطالبات کارگری در کارخانههای گدانسک آغاز شد و سپس به مطالبات سیاسی تبدیل شد. اعتراضات شیلی ۲۰۱۹ نیز با افزایش ۳۰ پزوی نرخ بلیت مترو شروع شد، اما در عرض چند روز به مطالبات اصلاح قانون اساسی و کاهش نابرابری تبدیل گردید.
در دیماه ۱۴۰۴ پرسش علمی این است که اگر اعتراضات از یک مسئلهٔ خاص آغاز شده باشند، آیا و چگونه به مطالبات گستردهتر تبدیل شدند و چه عواملی در یک سیر جزئی به کلی، این تعمیم را تسهیل کردند؟
از تحلیل سطح سیاسی حوادث دیماه ۱۴۰۴، جدای از اپوزیسیون، بررسی کنشها وواکنشهای احزاب، نخبگان سیاسی، رسانههای دولتی و غیر دولتی، و از همه مهم تر سازمان رسانهای رسمی یعنی سازمان صدا و سیما از اهمیت فراوانی برخوردار است. مثلاً چقدر کنشها و واکنشها اثر داشته است؟ این اثر به نفع گسترش اعتراضات یا کاهش اعتراضات بوده است؟ اظهار نظرها از جهت اعتماد افکار عمومی در چه نقطهای قابل محاسبه است؟ آیا افکار عمومی از این کنشها و واکنشها پیام خاصی دریافت کرده اند؟ اینپیامها چه بوده وجه تناسب و وزنی داشته است؟
سطح امنیتی ـ نهادی
تقریباً همهٔ دولتها در شرایط بیثباتی از ابزارهای انتظامی یا محدودیتهای ارتباطی استفاده کردهاند. علوم سیاسی موید نوع وحجم خاصی از ابزارهای انتظامی نیست و تنها هدفش تحلیل این ابزارها ومقایسه آنها در یک روند معنادار تاریخی است.
مثلاً فرانسه پس از حملات تروریستی ۲۰۱۵ برای ۲۴ ماه وضعیت فوقالعاده اعمال کرد. آمریکا در ناآرامیهای ۲۰۲۰ پس از مرگ جورج فلوید، منع آمدوشد شبانه در بیش از ۲۰۰ شهر و اعزام گارد ملی به بیش از ۴۰ ایالت را تجربه کرد. هند در کشمیر اینترنت را برای ۱۸ ماه قطع کرد و میانمار پس از کودتا ۲۰۲۱ کل اینترنت را برای ماهها محدود کرد.
در دیماه ۱۴۰۴ باید بررسی کرد چه اقدامات امنیتی صورت گرفت، در چه مقیاس و شدتی، آیا شدت اقدامات امنیتی تناسبی با واقعه داشت؟ آیا الگوی استفاده از این ابزارها با موارد مشابه تاریخی قابل مقایسه است و آیا شواهدی از استفاده نامتناسب از نیرو وجود دارد؟ آیا امکان مواجهه متفاوت امنیتی برای خسارات جانی کمتر وجود داشته که استفاده نشده است؟ نمونه های مواجهه با خسارات جانی بسیاراندک کدام هاست؟ آیا این نمونهها، تناسبی با شرایط حوادث دیماه ۱۴۰۴ دارد؟
سطح جنبشی
نبود رهبری واحد الزاماً به معنای بیاهمیتی جنبش نیست. جنبش Occupy Wall Street ۲۰۱۱ رهبری متمرکز نداشت، اما مفهوم «۱% در مقابل ۹۹%» را در گفتمان سیاسی آمریکا جا انداخت. جنبش چتر هنگکنگ ۲۰۱۴ نیز با سازماندهی دیجیتال و تاکتیکهای خلاقانه بقای طولانیمدت یافت.
در دیماه ۱۴۰۴ باید دید آیا ساختار سازمانی خاصی وجود داشت، چه گفتمانهایی مطرح شد، بسیج چگونه انجام شد و تنوع درونی جنبش-اقشار مختلف و مطالبات متفاوت-قابل شناسایی است یا خیر. البته روشن است که تقلیل ساختار سازمانی دیماه ۱۴۰۴ به یکیا دو گروه ایرانی اپوزیسیون و غفلت از سایر گروهها یا عناصر خودجوش از جمله خطاهایی است که باید مانع شکلگیری آن شد.
سطح خشونت و اغتشاش
تمایز مفهومی میان اعتراض مسالمتآمیز و اغتشاش ضروری است. اعتراض مسالمتآمیز شامل تظاهرات، شعار و اعتصاب بدون خشونت فیزیکی یا تخریب است و اغتشاش شامل تخریب اموال، درگیری فیزیکی، آتشافروزی و حمله به نیروهای امنیتی یا شهروندان.
در اکثر جنبشهای بزرگ هر دو جنبه همزمان وجود داشته است. برای نمونه، در اعتراضات حقوق مدنی آمریکا راهپیماییهای مسالمتآمیز مارتین لوترکینگ در کنار شورشهای شهری واتس و دیترویت رخ داد. در هنگکنگ ۲۰۱۹ تجمعات صلحآمیز میلیونی در کنار درگیریهای خشونتآمیز و تخریب املاک دیده شد. جلیقهزردهای فرانسه نیز ترکیبی از اعتراضات آرام خانوادگی و تخریب گسترده بود.
در دیماه ۱۴۰۴ باید نسبت رخدادهای مسالمتآمیز و خشونتآمیز، الگوهای مکانی و زمانی تخریب، آتشافروزی و حمله به افراد را دقیق و با شواهد ومستندات کافی بررسی کرد و فاعلان را- معترضان عادی، گروههای سازمانیافته یا افراد فرصتطلب – شناسایی کرد. تحلیل علمی همزمان حق اعتراض مسالمتآمیز را به رسمیت میشناسد، خشونت و تخریب را از نظر حقوقی قابل پیگرد میداند و انگیزهها را از شیوههای اقدام تفکیک میکند.
سطح اطلاعاتی و گفتمانی
هر رخداد سیاسی بزرگ محل رقابت روایتهاست: روایت جنبشمحور، روایت نظممحور، روایت توطئهمحور و روایت خودجوشمحور. تحلیل علمی همهٔ این روایتها را شناسایی میکند، شواهد هر کدام را میسنجد و از تقلیل به یکدیگر پرهیز میکند.
Euromaidan اوکراین ۲۰۱۳-۲۰۱۴ نمونهای کلاسیک است که در آن روایت غربی جنبش دموکراتیک را برجسته میکرد، روایت روسی کودتای غرب را و تحلیل علمی ترکیبی از نارضایتی داخلی، تقسیمبندیهای منطقهای، حمایتهای خارجی و رادیکالیزه شدن تدریجی را نشان داد. اعتراضات کازاخستان ۲۰۲۲ نیز همین الگو را داشت.
سطح بینالمللی و ژئوپلیتیک
اعتراضات داخلی همواره در بستر ژئوپلیتیکی رخ میدهند. مثلاً بهار عربی نشان داد که موضعگیریهای غرب بیشتر تابع منافع استراتژیک است تا اصول حقوق بشری. اعتراضات ونزوئلا و هنگکنگ نیز همین الگو را تکرار کردند.
در دیماه ۱۴۰۴ باید واکنش کشورها و رسانههای بینالمللی، شواهد مداخلهٔ فعال و الگوهای پوشش رسانهای را بررسی کرد. این بررسیها می تواند نقش مهمی در نتایج تحلیلها داشته باشد. مثلا ورود رژیم اسرائیل و دولت ایالات متحده و برخی از کشورهای غربی فرای شعارها، در چه نقاطی بوده است؟ مستندات آن چگونه است؟ سهم آنها در حوادث چگونه قابل اندازهگیری است؟ و مواردی از این قبیل.
چالش تعیین تعداد کشتهشدگان
تعیین تعداد دقیق کشتهشدگان یکی از پیچیدهترین جنبههای تحلیل است. دولتها معمولاً ارقام پایینتر و گروههای اپوزیسیون ارقام بالاتر اعلام میکنند. دسترسی به صحنه محدود است، ارتباطات قطع میشود و تعاریف متفاوت وجود دارد.
مثال میدان تیانآنمن، بولیوی ۲۰۱۹، عراق ۲۰۱۹-۲۰۲۰، میانمار پس از کودتا و کازاخستان ۲۰۲۲ نشان میدهد که روش علمی شامل شناسایی منابع، ارزیابی اعتبار آنها، مقایسه تطبیقی، ارائه دامنه به جای رقم قطعی و پذیرش صریح محدودیتهاست. تحلیل باید صادقانه بگوید که در حال حاضر تعیین رقم دقیق غیرممکن است و نیاز به تحقیقات مستقل دارد.
در حوادث دیماه از رقم ۶۰۰۰۰ کشته تا رقم رسمی دولت ۳۱۷۵ نفر وجود دارد. این مهم است که تحلیل علوم سیاسی با این رقم ها چگونه مواجههای خواهد داشت. آیا ابزارهایی برای محاسبه نسبتا دقیق کشتهها وجود دارد؟ اگر ابزارهایی وجود ندارد، بهترینگمانهزنی که شواهد ومستندات بیشتری برای آن قابل ارائه باشد کدام است؟ البته بعد از تعداد کشتهها، نوبت به دستهبندی آنها از جهات جنسیت، سن، وابستگی سیاسی، نحوه کشته شدن و غیره می رسد که علوم اجتماعی و علوم سیاسی برای این دسته بندی و سپس تحلیل آن، ابزارهای خاصی را در اختیار دارد.
هر تحلیل علمی باید خود را به نقد بگذارد. نقاط قوت این متن استفاده از چارچوب چندسطحی، مثالهای تطبیقی جهانی، پرهیز از زبان جانبدارانه و شفافیت روششناختی است. نقاط ضعف احتمالی شامل سوگیری نرم به سمت تحلیل اجتماعی-اقتصادی، عدم دسترسی به دادههای میدانی و فاصلهٔ زمانی کم از رخداد است. پذیرش این محدودیتها، نشانهٔ بلوغ علمی است.
یک تحلیل نزدیک به بیطرفی باید همزمان بپذیرد که فشار اقتصادی واقعی بوده، برخی شهروندان مسالمتآمیز اعتراض کردهاند، برخی اقدامات خشونتآمیز حتی در ابعاد تیراندازی به مامورین رخ داده، دولت منطق امنیتی دارد، برخی اقدامات امنیتی ممکن است نامتناسب یا نامتوازن بوده باشند، عوامل خارجی ممکن است نقشی داشته باشند اما تقلیل کامل به آن غیرعلمی است، دادهها برای داوری نهایی ناکافی است و تعداد دقیق کشتهشدگان قابل تأیید قطعی نیست هر چند می توان بر اساس دادههای بدست آمده، رقمهای غیر منطقی درباره عدد کشتهها را مورد نقد قرار داد.
برای ارزیابی بیطرفی تحلیل، هفت شاخص کیفی ارائه میشود:
شاخص توازن علّی: تعداد و تنوع دستههای علّی بررسیشده. هرچه علل بیشتر و متنوعتر، تحلیل علمیتر.
شاخص خنثیبودن زبان: نسبت واژگان ارزشی شدید به کل متن. زبان توصیفی به جای ارزشی، نشانهٔ خنثیبودن است.
شاخص تنوع منبع: تکیه بر منابع متنوع از رسانههای دولتی تا سازمانهای حقوق بشری و پژوهشگران دانشگاهی.
شاخص امکان ابطال: آیا تحلیل قابل ابطال علمی است یا نه.
شاخص پذیرش عدمقطعیت: میزان استفاده از عبارات ظرفیتسنج مانند «بر اساس دادههای موجود» یا «احتمالاً».
شاخص تقارن هنجاری: اعمال یکسان معیارهای اخلاقی برای همه بازیگران.
شاخص تفکیک سطح توصیف و داوری: جداسازی لایههای توصیف، تبیین و ارزیابی.
نه تنها درعلوم اجتماعی و علوم سیاسی، مطلقگرایی یا جزم اندیشی در تحلیل وجود ندارد و تحلیلها همواره در معرض نقد و ابطال هستند، بلکه باور به وجود یک تحلیل و رد تحلیلهای دیگر نیز یک باور غیر علمی و سیاستزده تلقی میشود. به حوادث اجتماعی و سیاسی از بینهایت نقطه از بیرون حوادث می توان به بی نهایت نقطه در دل حوادث نگریست از این رو، هیچ دلیلی وجود ندارد که تحلیلها از یک مسیر و به یک مقصد واحد برسند.
تحلیل سیاسی علمی تلاشی است برای دیدن واقعیت پیش از داوری دربارهٔ آن. اعتراضات و اغتشاشات دیماه ۱۴۰۴- مانند هر رخداد سیاسی پیچیدهٔ دیگر- نشان میدهد که واقعیت چندلایه، چندعلّی و چندروایتی است. بیطرفی کامل شاید دستنیافتنی باشد، اما کاهش مستمر سوگیری هدف علم است.
ابزارهای ارائهشده به خوانندگان و محققان کمک میکنند تا تحلیل خود و دیگران را بسنجند. در نهایت، هدف نه فقط دانستن، بلکه فهمیدن است—فهمیدی که میتواند زمینهساز حکمت عملی شود: پیشگیری از بحرانها، مطالبهٔ حقوق بدون خشونت و حمایت از تحول مسالمتآمیز.
در همین نقطه است که تحلیل سیاسی از شعار جدا میشود و به دانش تبدیل میگردد – دانشی صادقانه، روشمند و قابل دفاع./