گفتگوی رضا غلامی با فکرت نت ( fekratnet ) در موضوع عدالت طلبی، ۱۳ خرداد ۹۹
س. آقای دکتر اگر در مقدمه یک جریان شناسی مختصر از گروههای عدالت خواه داشته باشید ممنون میشم.
ج. به نظر می رسد گروههای عدالت خواه در فضای دانشجویی را بتوان به چهار دسته تقسیم کرد. دسته اول خاستگاه آن گفتمان ناب انقلاب اسلامی است و بنا دارد در چارچوب گفتمان انقلاب و دیدگاههای امام و رهبری، با قدرت و البته صراحت لهجه پیگیر عملی تحقق عدالت در کشور باشد. من بیشتر عناصر عدالتخواه در متن جنبش دانشجویی را جزو این دسته می دانم هر چند نقدهایی هم به آنها دارم. دسته دوم، با آنکه خاستگاه آن به ظاهر انقلاب اسلامی است اما از گفتمان ناب انقلاب فاصله گرفته و بنا دارد با ممزوج کردن اندیشه های التقاطی خود با گفتمان انقلاب اسلامی به شکل صریح و تهاجمی، پیگیر موضوع عدالت باشد. به نظر می رسد عمده طرفداران رئیس جمهور اسبق، آقای احمدی نژاد که بنده درگذشته از آنها به نوفرقانی تعبیر کرده ام جزو این دسته هستند. بعضی از این افراد واقعاً دغدغه عدالت دارند اما بعضی از آنها عدالت را قربانی یک پروژه سیاسی برای دست یابی مجدد به قدرت کرده اند و الا خودشان در زندگی عدالت گرا نیستند. دسته سوم، افرادی هستند اعم از دانشجو و غیر دانشجو که خاستگاه انقلابی به معنای دقیق کلمه ندارند و صرف نظر از اینکه چه نظام سیاسی ای در ایران مستقر هست دغدغه های عدالت گرایانه خود را با عناوین متکثر دنبال می کنند با این ملاحظه که مباحث این دسته گاهی جنبه های ضدانقلابی هم پیدا می کند؛ این دسته را بیشتر افراد، آن هم بدون یک سازماندهی مشخص تشکیل می دهند و میدان عمل و عکس العمل آنها هم بیشتر فضای مجازی است. و دسته چهارم نیز افراد و گروههای شبه مارکسیستی هستند که با وام گیری از مباحث و مشی مارکسیستی و بازطرح برخی شعارهای کهنه و نخ نما شده آن، پیگیر موضوع عدالت در کشور می باشند. دسته چهارم که البته در مواردی و به شکل پارادوکسیکال در عمل با جریان لیبرال در دانشگاهها تعامل برقرار می کنند، از عدالت یک تفسیر مارکسیستی دارند و سرجمع برنامه آنها یک برنامه سیاسی برای تضعیف جریان انقلاب اسلامی است.
س. شاخصه مطالبهگری که حضرت امام مد نظر بود چقدر با مطالبهگری که عدالتخواهان دنبال آن هستند منطبق است؟
ج. ابتدا عرض کنم که امام از دو منظر به عدالت نگاه می کند : از یک منظر، عدالت یک گرایش قوی فطری است و جزو مقوله های کمال طلبی است و از آنجا که انسان به طور ذاتی موجودی کمال طلب است پس عدالت طلب است. از منظر دوم، مکتب اسلام یک مکتب عدالت خواه است، لَقَد أَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَيِّناتِ وَأَنزَلنا مَعَهُمُ الكِتابَ وَالميزانَ لِيَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ. یعنی برنامه اسلام فراهم سازی میدان تحقق قسط و عدل است هر چند خود عدالت هم زمینه تعالی روحانی را در بوجود می آورد و مقصد نهایی تلقی نمی شود. در واقع، از این جهت که مکتب اسلام یک مکتب عدالت خواه است، امام هم به عنوان شاگرد مکتب اسلام، یک رهبر عدالت خواه است. البته همه رهبران عالم اسلامی در طول تاریخ، برداشت واحدی از وزن و جایگاه عدالت در اسلام ندارند و لذا بعضی از آنها را نمی توان با امام مقایسه کرد. امام حقیقتاً عدالت را جزو مهم ترین پایه های انقلاب اسلامی و به تبع آن، اهداف نظام جمهوری اسلامی می داند که بدون آن انقلاب و نظام دوام پیدا نمی کند. امام در همان ابتدای انقلاب می فرمایند : «مبارزه ملت ایران تا استقرار جمهوری اسلامی که متضمن آزادی ملت و استقلال کشور و تأمین عدالت اجتماعی باشد ادامه خواهد داشت … تنها با استقرار حکومت عدل اسلامی … است که می توان خرابی های عظیم فرهنگی و اقتصادی و کشاورزی را که رژیم فاسد شاه به وجود آورده است جبران نموده و نوسازی مملکت را به نفع طبقات زحمتکش و مستضعف آغاز نمود.» همانطور که ملاحظه می کنید، امام در فرمایش خودشان، علاوه بر اینکه مبارزه برای تامین عدالت اجتماعی را هدف اساسی انقلاب معرفی می کنند، ورود همه جانبه دولت را لازمه تحقق عدالت معرفی می کنند.
و اما درباره سئوال جنابعالی، باید عرض کنم که افراد و گروههای عدالت خواهی که امروز خود را ملزم به پیگیری عدالت در چارچوب گفتمان انقلاب می دانند، بطور نسبی بیشتر شاخص های عدالت طلبی در منظر و سیره عملی امام را رعایت می کنند هر چند نقدهایی هم به آنها مطرح شده است.
باید توجه داشت که عدالت طلبی از منظر امام یک مبارزه است و با نشستن در خانه و تسبیح به دست گرفتن، با بی تفاوتی ها، با باری به هر جهت رفتار کردن، با انشاالله درست می شود گفتن و با تعارفات و ملاحظه کاری ها محقق نمی شود. عدالت خواهی باید توام با فریاد زدن، نترسیدن، خطرات را به جان خریدن و هزینه دادن باشد تا جواب بدهد. اکثر عدالت گریزان و عدالت ستیزان در برابر جریان عدالت طلبی گردنکلفتی می کنند؛ تهدید و تطمیع می کنند و روشن است که با انفعال و وادادگی و بدون خطرپذیری نمی توان عدالت را دنبال کرد. امام در جایی می فرمایند : «هر کس قیام کرد برای اقامه عدل، سیلی خورد، ابراهیم خلیل الله چون قیام کرد برای عدالت، سیلی خورد و او را به آتش انداختند. از صدر عالم تا حالا تاوان این چیزهایی که برای عدالت، برای حکومت عدل بوده است، این تاوان را پرداخته اند و باید هم بپردازند هر وقت به یک نحو. … این مسئله، مسئله ای بوده است که در تمام ایام، در تمام دنیا، از صدرعالم تا حالا بوده و تا آخر هم خواهد بود که هر کس قیام کرد برای اینکه عدالت ایجاد کند، حکومت عدل ایجاد کند، سیلی خورده.» با این وصف، ما نباید از دوستان عدالت خواه و انقلابی خود توقع داشته باشیم یقه پاره نکنند، فریاد نزنند و مواجهه ای نداشته باشند. خیر، مطالبه عدالت باید با صدای بلند و بدون رودربایستی و هرگونه ملاحظات جناحی و فامیلی صورت بگیرد. اگر در این چهل سال، درباره عدالت تعارفات را کنار گذاشته بودیم، امروز وضع عدالت اینگونه نبود. با این حال، ما در اسلام یک اصل غیر قابل تغییر داریم و آن اینکه هدف وسیله را توجیه نمی کند. یعنی نمی توان با دستمال آلوده و کثیف آلودگی را پاک کرد. دستمال کثیف به جای آنکه آلودگی را کم کند زیادتر می کند. لذا حرف ما این است که عدالت خواهی باید مبتنی بر اخلاق و شرع باشد. مبتنی بر علم و منطق باشد. مبتنی بر بیّنه باشد. نمی شود به اسم عدالت طلبی حقوق مسلم افراد را ضایع کرد. نمی توان با یک اشتباه ناشی از روحیه تساهل آبروی فرد یا افراد را ریخت. نمی توان به اسم عدالت طلبی تر و خشک را با هم سوزاند یا اصل و فرع را نادیده گرفت. نمی توان به اسم عدالت طلبی سخن غیر علمی و غیر منطقی گفت. نمی توان در عدالت طلبی عقلانیت را فدای احساسات زودگذر کرد. این ها حرف های اصلی ما با دوستان عدالت خواه است و الا کسی با جدیت، با صراحت، با شجاعت، با قاطعیت، با فریاد زدن و سینه چاک کردن در این عرصه مخالف نیست. نقد دیگر من، سطحی نگری است. ما باید در عدالت گرایی به ورود به سطح قانع نباشیم و وارد بحث های مبنایی و ریشه ای بشویم. تا موتورهای تولید بی عدالتی در کشور خاموش نشود، عدالت مجال عرضه اندام پیدا نخواهد کرد. باید برویم سراغ قوانین و مقررات غلط، سراغ سیستم ها و روندهای نادرست، سراغ نظام برنامه و بودجه و با یک مطالبه گری عالمانه این ها را اصلاح کنیم. نقد سوم من، مربوط به سیاست زده شدن عدالت خواهی است. نباید اجازه داد عدالت خواهی به وسیله ای برای سیراب شدن عطش برخی به شهرت تبدیل بشود. نباید اجازه داد برخی عدالت خواهی را به ابزاری جهت رسیدن به قدرت مبدل کنند. نباید اجازه داد عدالت خواهی به پوششی برای تسویه حساب های شخصی و جناحی تبدیل شود. باید قبول کرد که امروز عدالت طلبی بعضی، خودش عین بی عدالتی است و بوی گند بی تقوایی از آن به مشام می رسد. و این یک هشدار به همه ماست که عدالت خواهی را با خواسته های نفسانی مخلوط نکنیم.
بدون دیدگاه